منابع پایان نامه ارشد با موضوع شفیعی کدکنی، شعر فارسی، زبان فارسی، بازیهای زبانی

دانلود پایان نامه ارشد

و داماد و … میپردازد(عزتیپور، 1377: 252ـ250).
2ـ از نظر نحوۀ بیان و ارائه:
2ـ 1ـ تفسیری: طنزی است که در آن واقعهها و حقیقتها به طور مستقیم و صریح و با نگرشی خندهآور بیان و تفسیر میشود. در طنز تفسیری نگرش و بیان طنزپرداز حقیقتهایی را که بعضاً نه تنها خندهآور نیست بلکه در واقع تلخ و ناراحت کننده است به صورت خندهآورنمایش میدهد؛ تا مخاطب را با کمک خنده به عمق حقیقت و واقعیت توجه دهد. در این نوع طنز خبری از کنایه، تمثیل، قیاس و مبالغه نیست و نفس واقعیت با دخالت هنرمندانه طنزپرداز به تصویر کشیده میشود.
2ـ 2ـ تمثیلی: طنزی است که در آن حقیقت و واقعیتی جدی به یک واقعه لطیف و دلنشین تشبیه میشود. در این این نوع طنز، طنزپرداز برای بیان مقصود و تشدید تأثیر در مخاطب با استفاده از قیاس، تمثیل و تشبیهی مناسب و به جا ضمن آنکه باعث انبساط روح مخاطب میشود؛ او را به واقعیت و حقیقتی عمیق توجه و تنبه میدهد(حیدری، 1377: 129ـ 128).
3ـ از نظر شیوۀ عرضه:
3ـ 1ـ طنز نوشتاری: طنزی که تنها به صورت نوشته ارائه میشود.
3ـ 2ـ طنز شنیداری: طنزی که به صورت شفاهی ارائه میشود.
3ـ 3ـ طنز دیداری: طنزی که بیننده تنها از طریق دیدن و پیوند اجزای آن میتواند از آن بهرهمند شود.
3ـ4ـ طنز شنیداریـ دیداری: طنزی است که از طریق رسانهای همچون تلوزیون ارائه میشود؛ که در آن هم صدا و هم تصویر با مشارکت یکدیگر پیام طنز را منتقل میکنند(مسلمیزاده، 1377: 85).

4ـ از نظر شیوه انتخاب نوع کلام:
4ـ 1ـ طنز رسمی یا مستقیم: در این نوع طنز، طنزنویس یا طنزنما از زبان اول شخص یعنی من یا خودم طنز را عرضه میکند.در این نوع طنز که به طنز ساده نیز معروف است؛ راوی وظیفه استخراج و هدایت نظریههای طنزآمیز را بر عهده دارد. در طنز مستقیم دو نوع اثر در ادبیات غربی معروف است که عنوان آنها از اسم طنزنویسان معروف رومی هوراس و جوونال اخذ شده است.
4ـ 1ـ 1ـ طنز هوراس: این نوع طنز ملایم، مؤدب و تا حد زیادی اغماضگر و خنده ناشی از آن بیشتر از سر دلسوزی است تا تحقیر یا تمسخر.
4ـ 1ـ 2ـ طنز جوونال: در این نوع طنز، طنزپرداز به یک معلم اخلاق جدی میماند که زبانی موقر دارد. مفسدهها و خطاها را که به نظر او کاملاً جدی هستند بدون گذشت مطرح میکندو باعث تحقیر و رنجش میشود.
4ـ 2ـ طنز غیر مستقیم یا پیچیده: طنزی که در آن قهرمانان اثر، خود و عقاید خود را به سخره میگیرند؛ گاهی هم نویسنده با تفسیرهای خود و با سبکی روایی جریانات را مسخرهتر نشان میدهد. در این شیوه گروهی از شخصیتهای وراج و پرحرف که فخر فروش و متفاضلاند و نمایندگان یحلههای مختلف فکری و فلسفی محسوب میشوند در طی مکالمات و بحثهای گسترده خود که معمولاً در یک مجلس صورت میگیرد عقاید، آرا و نقطه نظرهای روشنفکرانۀ دیگران را به نفع خود به باد انتقاد و مسخره میگیرند. این نوع طنز بر خلاف طنز مستقیم از سبک روایی و بیان فرد دیگر بهره میگیرد و شخصیتها نیز به جای گفتار مستقیم در اعمال و رفتار مضحک مینمایند(مسلمیزاده، 1377: 86 ـ 85).
5ـ از نظر چشمانداز بافت کلامی و ساختمان:
5ـ 1ـ طنز عبارتی: فکاهیات تندی که ریشه خندهانگیزی آنها مبتنی بر موضوعات ادبی و بازیهای زبانی است. اساس این نوع طنز بر بهرهگیری از امکانات واژگانی زبان و در یک کلام بازی با کلمهها و عبارات بوده و عامل خندهانگیزی در آن به ساختمان کلمه و کلام(بهمخوردن روال طبیعی و معمول کلام با عبارتهای مشابه، متضاد، چند معنایی و تقلید از صدا و سبک بازیهای کلامی) مربوط میشود.
5ـ 2ـ طنز موقعیتی: این نوع طنز بر خلاف طنز عبارتی ارتباط چندانی به لفظها و کلمات نداشته و مبتنی بر تصویرها و مفهومهاست؛ تصوبر وضعیتها، وقایع و کردار آدمها به گونهای که جنبه تمثیل، تطبیق، تقابل و مقایسه داشته باشد. گاهی اوقات حادثه آن قدر غیر منتظره است که ممکن است بیاختیار باعث خنده شود به این حالت طنز موقعیت میگویند(شیری، 1377: 210 ـ 206).
6ـ طنز از نظر محتوا و مضمون:
6ـ 1ـ طنز تلخ یا سیاه: آندره برتون در معرفی این نوع طنز میگوید«طنز سیا، طنزی است خالی از خندۀ بدون وقار» یعنی این نوع طنز از منظری که بیشتر به جنبههای سیماگونه، مشوش و هولناک حیات بشری میپردازد و خنده ناشی از آن لایهای زودگذر بوده که به دنبال اندک تاًملی به سرعت از لبها زایل میشود(موسوی، 1378: 54).
6ـ 2ـ طنز فکاهی و شیرین: این نوع طنز معمولاً از وضوح و صراحت بیشتری برخوردار است و اعمال و رفتار آدمها یا تصویر موقعیتها را به گونهای بازتاب میدهد که خنده و تفکر در آن به طور تفکیک ناپذیری با هم درمیآمیزند(شیری، 1377: 150).

2ـ 4ـ هزل
هزل در لغت به معنای لاغر گردانیدن کسی و سخن بیهوده که خلاف جد است گرفتهاند. دهخدا مینویسد: «هزل آن است که از لفظ نه معنای حقیقی و نه مجازی ارائه نشود و آن ضد جد است». دهخدا ادامه میدهد در اصطلاح اهل ادب شعری است که در آن کسی را ذم گویند و بدو نسبتهای ناروا دهند یا سخنی است که در آن مضامین خلاف اخلاق و ادب آید(دهخدا، 1377: ذیل«هزل»).
هزل فقط ویژگی شعر نیست بلکه در نوشتههای منثور نیز به کرات دیده میشود. واژههایی که از هزل برآمده یکی هازل است که به معنی کسی که سخنان شوخ و گاه تند میگوید؛ دیگری هزال است به معنی بسیار شوخی کننده است(حلبی، 1364، 11).
کمالالدین حسین واعظ کاشفی سبزواری در کتاب«بدایع الافکار فی صنایع الاشعار» هزل را الفاظی دانسته که از نظر عقل دقیق و درست نباشد و تنها مایه تفریح خاطر شود. از نظر او اگر شاعر در آوردن چنین سخنانی در ضمن کلام خود اعتدال را رعایت کند، سخن او را مطایبه مینامند(میرصادقی، 1373: ذیل«هزل»).
برخی از شاعران و نویسندگان کهن از جمله سنایی و مولوی هزل را به معنی سخنان زشت و شرمآوری که به قصد شوخی و در اصل به قصد نتیجه اخلاقی یا اجنماعی گفته شود نیز به کار بردهاند و غالباً آن را هزلی دانستهاند که پا از دایره راستی بیرون ننهاده باشد. به همین دلیل مولوی میگوید:

هزل تعلیم ست آن را جــد شنو
تـو مشو بر ظاهر هزلش گرو
هر جد هزل است پیش هازلان
هــزلها جدست پیش عاقلان

(مولوی، 1375: 489)
شفیعی کدکنی در تعریفی جامع هزل را اینگونه تعریف کرده است: «هزل سخنی است که در آن هنجار گفتار به اموری نزدیک شود که ذکر آن در زبان جامعه و محیط زندگی رسمی و در حوزۀ قراردادهای اجتماعی حالت الفاظ حرام یا«تابو» داشته باشد و در ادبیات ما مرکز امور مرتبط به امور جنسی است(شفیعی کدکنی، 1392: 52).
2ـ 5ـ هجو
در لغت به معنای عیب کردن و برشمردن عیب و ناسزاگویی آمده است و در اصطلاح ادیبان عبارت است از نوعی شعر غنایی که بر پایه نقد گزنده و دردانگیز شکل گرفته و آن مقابل مدح است. هجو کلامی است یورشبر و پردهدر که زشتیها را بزرگنمایی میکند. خواه زشتی رفتار و پیکر باشد خواه کاستیهای روح. واژگان در هجو برهنهاند و شاعر در این شیوه گفتاری از دشنام سر برنمیتابد و از تهمت و افترا دریغ نمیورزد(حلبی، 1364: 35).
رنجش شخص عامل اصلی به وجود آمدن هجو است. هجو در حقیقت آخرین دستآویز انسان آزرده خاطر است که به وسیله آن بر فرد مورد نظرش میتازد. در زبان فارسی هجویهها بیشتر به شعر است و زمینه اخلاقی کسی است که به هر دلیلی مورد نفرت شاعر هجاگو واقع شده است. هدف اصلی هجو انتقام گرفتن و آزردن است تا هجاگو بدین وسیله رنجش درونی خو را تشفی دهد. عیبهایی که هجاگو به کسی که هجو کرده نسبت میدهد ممکن است در او نباشد به همین دلیل شفیعی کدکنی در تعریف هجو میگوید: «هر گونه تکیه و تاکیدی بر زشتیهای وجودی یک چیز خواه به ادعا خواه به حقیقت هجو است»(شفیعی کدکنی، 1382: 52).
مفهومی که هجو در گذشته داشته با آنچه ما امروزه اصطلاحاً هجو مینامیم نزدیک است.در ادبیات غرب نیز هجو تعریفی مشابه به زبان فارسی دارد؛ آن را نوشتهای(شعر و نثر) تعریف کردهاند که شخصیت یا ظاهر کسی یا تشکیلات جامعهای را به طریقهای تلخ و گستاخانه به مسخره بگیرد و قصد از آن بیشتر رنجاندن و آزار باشد تا انتقاد و اصلاح و همچنین آن را نوعی طنز دانستهاند که کینهآمیز و بدزبان باشد و سه خصوصیت عمده برای آن قائل شدهاند:
1ـ جنبۀ شخصی دارد؛
2ـ برانگیخته از حس کینه و بدخواهی است؛
3ـ غیر عادلانه است(میرصادقی، 1373: ذیل«هجو»).
انگیزههای هجوگویان در زمانهای مختلف متفاوت بوده است به طور کلی چند عامل برای آن در نظر گرفتهاند:
1ـ آزردگیهای شخصی، مانند هجویه فردوسی درباره محمود غزنوی؛
2ـ مشاجرات قلمی شاعران با یکدیگر که غالباً منجر به هجو و بدگویی میشده است که این نوع در قرن ششم هجری بیشتر دیده میشود. بخشی از هجویههای فارسی و عربی را هجوهای متقابل شاعران نسبت به یکدیگر تشکیل میدهد که در اصطلاح آنها را مهاجات مینامند. همچون مهاجات خاقانی و رشیدالدین وطواط؛
3ـ ناامیدی از دریافت صله؛ چون در گذشته بیشتر شعرا از مدحگویی امرار معاش میکردند و اگر ممدوح در مقابل مدح صلهای نمیداد، همین مسأله انگیزهای میشد برای هجوگویی؛
4ـ گاهی نیز تنها طبیعت و سرشت شاعر به هجو و هزالی رغبت داشته و یا فساد اخلاقی او عامل هجوگویی بوده است(مؤتمن، 1346: 308).
هجو در دوران اولیه پیدایش شعر فارسی لحنی ملایم و متین داشته است اما به تدریج مضمون هجاها گستاخانه و زنندهتر میشود تا این که در دوران مشروطیت هجویههای شاعران رنگ سیاسی و اجتماعی به خود میگیرد و در حقیقت به طنز نزدیک میشود(میرصادقی، 1373: ذیل«هجو»).
ابن بساط هجو را از نظر شدت و ضعف یا تندی و نرمی به دو گونه تقسیم کرده است. یکی را «هجاء الاشراف» نامیده است و آن هجوی است که ظاهر آن دارای دشنام زشت نیست اما در معنی بسیار سخت و رنجآور است. گونه دیگری که وی نام نبرده؛ قاعده هجوی است که خانمان برانداز نبوده ولی در آن واژههای تند و خندهناک به کار میرفته است و هجوگو با چالاکی می تواند خوانندگان یا شنوندگان خود را بر عیب دشمن و کمبودهای هجو شده او بخنداند که بسیاری از هجویات شاعران از این نوع است. بسیاری از شاعران که هجوگویی جزء سرشتشان شده بود و بی دلیل به هجو مردم میپرداختند نیز از این گروه هستند(حلبی، 1364: 39).
هجو علاوه بر جنبه شخصی گاهی میتواند جنبه اجتماعی هم داشته باشد که در آن فرد خاصی منظور شاعر نیست بلکه اخلاق عمومی طبقاتی از مردم یک شهر یا حتی کل جامعه مورد انتقاد و دشنام شاعر قرار میگیرد. در شعر فارسی شهرآشوبها و کارنامهها از نوع هجای اجتماعی محسوب میشود زیرا در این گونه اشعارطبقات مختلف مردم مذمت میشوند(نکوبخت، 1380: 151).
هجو اشخاص گاه بسته به قدرت فرد هجو شده عواقب خطرناکی نیز داشته است که گاهی اوقات منجربه کشته شدن شاعر نیز میشده.رفتار آقامحمدخان با کرمانیان پس از فتح کرمان نیز نمونهای از عواقب هجو است. در اینجا باید گفت اگر هدف هجا انسانی متجاوز و ظالم باشد عموماً با اقبال مواجه میشود زیرا انسان از اهانت دیدن ستمگران که وجودشان اهانتی بر انسانیت است لذت میبرد. بنابراین هجو اگر چنین هدفی داشته باشد میتوان گفت به نوعی در رفع معایب جامعه به کار میرود و به همین دلیل سازنده است(حکیمی، 1372: 30).
2ـ 6ـ تفاوت طنز، هجو و هزل
در طنز از 2Humor یعنی هر آنچه انسان را به خنده اندازد و از آن برای نشان دادن خوبیها و بدیهای افراد و جامعه بهره میبرند. حال آنکه در هجو از زهرخند برای برشمردن معایب دیگران، سرزنش، نکوهش و مزمت افراد به بدترین صورت ممکن استفاده میشود. شاعر هجاگو هجو را به منزله سلاحی برنده به کار میبرد تا بدان وسیله به شخص مورد نظر خود حمله کند. در واقع هجو جلوهای از طنز سیاه و تلخ است که بر لب به جای لبخند زهرخند مینشاند. هزل اما با Humor یعنی شوخ طبعی، خوش طبعی و مزاح مشمول معنایی پیدا میکند. در واقع هزل از ظرافت طنز و قدرت تأثیر هجو خالی است. هزل هدف مشخصی را دنبال نمیکند و غرض از ادای آن تنها تفریح

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه ارشد با موضوع حافظ شیرازی، دیوان حافظ، ادبیات فارسی، ژانر ادبی Next Entries منابع پایان نامه ارشد با موضوع غازان خان، سلطان محمد، فضایل اخلاقی، ارزش اجتماعی