منابع پایان نامه ارشد با موضوع شاهنامه فردوسی

دانلود پایان نامه ارشد

حور بهشتیش روی
نثر : استادایدر فریدون دادکر لشکر ایله برکون کلوب عربستانه ایر شدی
3-4-2- ترجمه نوشتار نگاره
کاوه آهنگر از پوست پرچمی بر افراشت و همه لشکر به زیر آن رفتند. فریدون فرخ همراه دو برادرش یکی در سمت راست و دیگری در سمت چپ و خود در وسط آن دو، در حالی که بر روی شانه گرز گاوسر و بر سرش تاج شاهی بود به همراه بقیه مردم شهر و دیار گروه شدند و به سوی ضحاک رفتند.
استاد می‌گوید: فریدون دادگر یک روز همراه لشکر به عربستان رفته و در آن‌جا اقامت کردند.
3-4-3- متن اصلی از شاهنامه فردوسی
جلد یک کتاب شاهنامه‌ی فردوسی بر اساس چاپ مسکو، به کوشش دکتر سعید حمیدیان، داستان ضحاک، از بیت ۱۸۳ الی ۲۶۸ و ابیات الحاقی این داستان که در نگاره موجود است مربوط به جلد یک شاهنامه، داستان فریدون( ضحاک، بعد از بیت ۲۷۴) بیت ۱ و ۳ و ۴.

چنان بد كه ضحاك را روز و شب/ بنام فريدون گشادى دو لب‏
بر آن برز بالا ز بيم نشيب/ شده ز آفريدون دلش پر نهيب‏
چنان بد كه يك روز بر تخت عاج/ نهاده بسر بر ز پيروزه تاج‏
ز هر كشورى مهتران را بخواست/ كه در پادشاهى كند پشت راست‏
از آن پس چنين گفت با موبدان/ كه اى پر هنر با گهر بخردان‏
مرا در نهانى يكى دشمنست/ كه بر بخردان اين سخن روشن است‏
بسال اندكى و بدانش بزرگ/ گوى بد نژادى دلير و سترگ
اگر چه بسال اندك اى راستان/ درين كار موبد زدش داستان
كه دشمن اگر چه بود خوار و خرد/ نبايدت او را بپى بر سپرد
ندارم همى دشمن خرد خوار/ بترسم همى از بد روزگار
همى زين فزون بايدم لشكرى/ هم از مردم و هم ز ديو و پرى‏
يكى لشگرى خواهم انگيختن/ ابا ديو مردم بر آميختن
ببايد بدين بود همداستان/ كه من ناشكيبم بدين داستان‏
يكى محضر اكنون ببايد نوشت/ كه جز تخم نيكى سپهبد نكشت‏
نگويد سخن جز همه راستى/ نخواهد بداد اندرون كاستى‏
ز بيم سپهبد همه راستان/ بر آن كار گشتند همداستان‏
بر آن محضر اژدها ناگزير/ گواهى نوشتند برنا و پير
هم آنگه يكايك ز درگاه شاه/ بر آمد خروشيدن دادخواه‏
ستم ديده ار پيش او خواندند/ بر نامدارانش بنشاندند
بدو گفت مهتر بروى دژم/ كه برگوى تا از كه ديدى ستم‏
خروشيد و زد دست بر سر ز شاه/ كه شاها منم كاوه دادخواه‏
يكى بى‏زيان مرد آهنگرم/ ز شاه آتش آيد همى بر سرم‏
تو شاهى و گر اژدها پيكرى/ ببايد بدين داستان داورى‏
كه گر هفت كشور بشاهى تراست/ چرا رنج و سختى همه بهر ماست‏
شماريت با من ببايد گرفت/ بدان تا جهان ماند اندر شگفت‏
مگر كز شمار تو آيد پديد/ كه نوبت ز گيتى بمن چون رسيد
كه مارانت را مغز فرزند من/ همى داد بايد ز هر انجمن‏
سپهبد بگفتار او بنگريد/ شگفت آمدش كان سخن‏ها شنيد
بدو باز دادند فرزند او/ بخوبى بجستند پيوند او
بفرمود پس كاوه را پادشا/كه باشد بر ان محضر اندر گوا
چو بر خواند كاوه همه محضرش/ سبك سوى پيران آن كشورش‏
خروشيد كاى پاى مردان ديو/ بريده دل از ترس گيهان خديو
همه سوى دوزخ نهاديد روى/ سپرديد دلها بگفتار اوى‏
نباشم بدين محضر اندر گوا/ نه هرگز بر انديشم از پادشا
خروشيد و برجست لرزان ز جاى/ بدرّيد و بسپرد محضر بپاى‏
گرانمايه فرزند او پيش اوى/ ز ايوان برون شد خروشان بكوى‏
مهان شاه را خواندند آفرين/ كه اى نامور شهريار زمين‏
ز چرخ فلك بر سرت باد سرد/ نيارد گذشتن بروز نبرد
چرا پيش تو كاوه خام‏گوى/ بسان همالان كند سرخ روى‏
همه محضر ما و پيمان تو/ بدرّد بپيچد ز فرمان تو
كى‏ء نامور پاسخ آورد زود/ كه از من شگفتى ببايد شنود
كه چون كاوه آمد ز درگه پديد/ دو گوش من آواز او را شنيد
ميان من و او ز ايوان درست/ تو گفتى يكى كوه آهن برست‏
ندانم چه شايد بدين زين سپس/ كه راز سپهرى ندانست كس‏
چو كاوه برون شد ز درگاه شاه/ برو انجمن گشت بازارگاه‏
همى بر خروشيد و فرياد خواند/ جهان را سراسر سوى داد خواند
از ان چرم كاهنگران پشت پاى/ بپوشند هنگام زخم دراى‏
همان كاوه آن بر سر نيزه كرد/ همانگه ز بازار برخاست گرد
خروشان همى رفت نيزه بدست/ كه اى نامداران يزدان پرست‏
كسى كو هواى فريدون كند/ دل از بند ضحاك بيرون كند
بپوئيد كين مهتر آهرمنست/ جهان آفرين را بدل دشمن است‏
بدان بى‏بها ناسزاوار پوست/ پديد آمد آواى دشمن ز دوست‏
همى رفت پيش اندرون مرد گرد/ جهانى برو انجمن شد نه خرد
بدانست خود كافريدون كجاست/ سر اندر كشيد و همى رفت راست‏
بيامد بدرگاه سالار نو/ بديدندش آنجا و برخاست غو
چو آن پوست بر نيزه بر ديد كى/ بنيكى يكى اختر افگند پى‏
بياراست آن را بديباى روم/ ز گوهر بر و پيكر از زرّ بوم‏
بزد بر سر خويش چون گرد ماه/ يكى فال فرّخ پى افكند شاه‏
فرو هشت از و سرخ و زرد و بنفش/ همى خواندش كاويانى درفش‏
از آن پس هر آن كس كه بگرفت گاه/ بشاهى بسر بر نهادى كلاه‏
بر ان بى‏بها چرم آهنگران/ بر آويختى نوبنو گوهران‏
ز ديباى پر مايه و پرنيان/ بر آن گونه شد اختر كاويان‏
كه اندر شب تيره خورشيد بود/ جهان را از و دل پر امّيد بود
بگشت اندرين نيز چندى جهان/ همى بودنى داشت اندر نهان‏
فريدون چو گيتى بر آن گونه ديد/ جهان پيش ضحاك وارونه ديد
سوى مادر آمد كمر بر ميان/ بسر بر نهاده كلاه كيان‏
كه من رفتنى‏ام سوى كارزار/ ترا جز نيايش مباد ايچ كار
ز گيتى جهان آفرين را پرست/ از و دان بهر نيكى‏ء زور دست‏
فرو ريخت آب از مژه مادرش/ همى خواند با خون دل داورش‏
بيزدان همى گفت زنهار من/ سپردم ترا اى جهاندار من‏
بگردان ز جانش بد جادوان/ بپرداز گيتى ز نابخردان‏
فريدون سبك ساز رفتن گرفت/ سخن را ز هر كس نهفتن گرفت‏
برادر دو بودش دو فرخ همال/ از و هر دو آزاده مهتر بسال‏
يكى بود از يشان كيانوش نام/ دگر نام پر مايه شاد كام‏
فريدون بريشان زبان برگشاد/ كه خرم زئيد اى دليران و شاد
كه گردون نگردد بجز بر بهى/ بما باز گردد كلاه مهى‏
بياريد داننده آهنگران/ يكى گرز فرمود بايد گران‏
چو بگشاد لب هر دو بشتافتند/ ببازار آهنگران تاختند
هر آن كس كزان پيشه بد نام جوى/ بسوى فريدون نهادند روى‏
جهانجوى پرگار بگرفت زود/ و زان گر ز پيكر بديشان نمود
نگارى نگاريد بر خاك پيش/ هميدون بسان سر گاوميش‏
بر آن دست بردند آهنگران/ چو شد ساخته كار گرز گران‏
بپيش جهانجوى بردند گرز/ فروزان بكردار خورشيد برز
پسند آمدش كار پولادگر/ ببخشيدشان جامه و سيم و زر
بسى كردشان نيز فرّخ اميد/ بسى دادشان مهترى را نويد
كه گر اژدها را كنم زير خاك/ بشويم شما را سر از گرد پاك‏

3-4-4- تحلیل نگاره
این نگاره داستان کاوه آهنگر را به تصویر کشیده است. یورش سپاه فریدون به سمت قصر ضحاک که در بالای تصویر قرار گرفته است با خطوط اریب تپه‌ها صحنه ای پرشور آفریده است. همچنین استفاده از رنگ های متنوع و نسبتاً درخشان مثل آبی و صورتی در بالا و تباین رنگ سرخ پرچم و پس زمینه‌ی سبز آن به زیبایی انجام شده است.
در این نگاره برای ایجاد عمق در تصویر، قصر ضحاک در بالای صخره‌ها کوچک تصویر شده است گویی در دوردست‌ها قرار گرفته است.
در پایین صفحه سمت راست دو دیو را می بینیم که آن‌ها نیز به جنگ آمده‌اند. نگارگران عثمانی به تصویر کردن دیو و جن و پری علاقه خاصی نشان می دهند. عموماً‌ صخره‌ها نیز اشکالی عجیب به خود گرفته‌اند که یادآور این موضوع می‌باشند.

3-4-5- تحلیل خطی و رنگی

3-5- نگاره‌ی «۰۳۷ ـ چ» کشتن شدن ایرج توسط سلم

تصویر ۱۲-۳ «۰۳۷ ـ چ» کشتن شدن ایرج توسط سلم

3-5-1- نوشتار نگاره
کادربالا: یکی خنجر از موزه بیرون کشید/ سراپای او چادرخون کشید
فرود امد از پای سرو سهی / گسست ان کمرکاه شاهنشهی
کادر پایین: روان خون ازان چهره ارغوان/ شدان نامور شهریارجهان
سرتا جور زان تن پهلوار / بخنجر جدا کرد برکشت کار
3-5-2- متن اصلی از شاهنامه فردوسی
جلد یک کتاب شاهنامه‌ی فردوسی بر اساس چاپ مسکو، به کوشش دکتر سعید حمیدیان، ، داستان فریدون بیت ۳۸۰ الی ۴۲۲ و اشعار نگاره به ترتیب بیت ۴۱۲ و ۴۱۳ و ۴۱۵و ۴۱۸ هستند.

چو برداشت پرده ز پيش آفتاب/ سپيده بر آمد بپالود خواب‏
دو بيهوده را دل بدان كار گرم/ كه ديده بشويند هر دو ز شرم‏
برفتند هر دو گرازان ز جاى/ نهادند سر سوى پرده سراى‏
چو از خيمه ايرج بره بنگريد/ پر از مهر دل پيش ايشان دويد
برفتند با او بخيمه درون/ سخن بيشتر بر چرا رفت و چون‏
بدو گفت تور ار تو از ما كهى/ چرا بر نهادى كلاه مهى‏
ترا بايد ايران و تخت كيان/ مرا بر در ترك بسته ميان‏
برادر كه مهتر بخاور برنج/ بسر بر ترا افسر و زير گنج‏
چنين بخششى كان جهانجوى كرد/ همه سوى كهتر پسر روى كرد
نه تاج كيان مانم اكنون نه گاه/ نه نام بزرگى نه ايران سپاه
چو از تور بشنيد ايرج سخن/ يكى پاكتر پاسخ افگند بن‏
بدو گفت كاى مهتر كام جوى/ اگر كام دل خواهى آرام جوى‏
من ايران نخواهم نه خاور نه چين/ نه شاهى نه گسترده روى زمين‏
بزرگى كه فرجام او تيرگيست/ بر آن مهترى بر ببايد گريست‏
سپهر بلند ار كشد زين تو/ سرانجام خشتست بالين تو
مرا تخت ايران اگر بود زير/ كنون گشتم از تاج و از تخت سير
سپردم شما را كلاه و نگين/ بدين روى با من مداريد كين‏
مرا با شما نيست ننگ و نبرد/ روان را نبايد برين رنجه كرد
زمانه نخواهم بازارتان/ اگر دور مانم ز ديدارتان‏
جز از كهترى نيست آيين من/ مباد آز و گردن كشى دين من‏
چو بشنيد تور از برادر چنين/ بابرو ز خشم اندر آورد چين‏
نيامدش گفتار ايرج پسند/ نبد راستى نزد او ارجمند
بكرسى بخشم اندر آورد پاى/ همى گفت و بر جست هزمان ز جاى‏
يكايك بر آمد ز جاى نشست/ گرفت آن گران كرسى زر بدست‏
بزد بر سر خسرو تاج دار/ از و خواست ايرج بجان زينهار
نيايدت گفت ايچ بيم از خداى/ نه شرم از پدر خود همينست راى‏
مكش مر مرا كت سرانجام كار/ بپيچاند از خون من كردگار
مكن خويشتن را ز مردم كشان/ كزين پس نيابى ز من خود نشان‏
بسنده كنم زين جهان گوشهٔ/ بكوشش فراز آورم توشهٔ
بخون برادر چه بندى كمر/ چه سوزى دل پير گشته پدر
جهان خواستى يافتى خون مريز/ مكن با جهاندار يزدان ستيز
سخن را چو بشنيد پاسخ نداد/ همان گفتن آمد همان سرد باد
يكى خنجر آبگون بر كشيد/ سراپاى او چادر خون كشيد
بدان تيز زهر آبگون خنجرش/ همى كرد چاك آن كيانى برش‏
فرود آمد از پاى سرو سهى/ گسست آن كمرگاه شاهنشهى‏
دوان خون از آن چهره ارغوان/ شد آن نامور شهريار جوان‏
جهانا بپرورديش در كنار/ و ز آن پس ندادى بجان زينهار
نهانى ندانم ترا دوست كيست/ بدين آشكارت ببايد گريست‏
سر تاجور ز آن تن پيلوار/ بخنجر جدا كرد و برگشت كار
بياگند مغزش بمشك و عبير/ فرستاد نزد جهان بخش پير
چنين گفت كاينت سر آن نياز/ كه تاج نياگان بدو گشت باز
كنون خواه تاجش ده و خواه تخت/ شد آن سايه‏گستر نيازى درخت‏
برفتند باز آن دو بيداد شوم/ يكى سوى ترك و يكى سوى روم‏

3-5-3- تحلیل نگاره
در این نگاره کشته شدن ایرج به دست برادرش سلم را می بینیم. ترکیب بندی تصویر به گونه ای است که همه‌ی خطوط اریب تپه‌ها و نگاه‌های حیران ناظرین، چشم را از بالا به پایین و در نهایت با اشاره دست تور به جایی که سلم و ایرج هستند می‌کشاند.
رنگ سرخ و سبز باعث ایجاد تباین در رنگ لباس‌های سلم و ایرج شده است و هر دو پیکره کاملاً مشخص هستند.
کادر پایین با خطوط عمودی و افقی و ایجاد مستطیل‌ها و مربع‌ها خشونت بریده شدن سر ایرج را دو چندان می‌نمایانند.
چهره تور و سلم تعمداً تخریب شده است. این موضوع در صحنه‌های دیگر این شاهنامه نیز به وضوح به چشم می‌خورد که نشان از نفرت شخص خواننده نسبت به قاتلین و ظالمین دارد.
3-5-4- تحلیل خطی و رنگی

3-6- نگاره‌ی «۰۴۵-چ»کشتن منوچهر سلم را

تصویر ۱۳-۳ «۰۴۵-چ»کشتن منوچهر سلم را
3-6-1- نوشتار نگاره
کادربالا: اوزرینه سوردی
نظم: یکی تیغ زد در برکردنش / سرش را بیند اخت نیز از تنش
بفرمود تا سرش برداشتند / به نیزه به ابر اندر افراشتند
همه لشکر سلم سیحون رمه / پراکنده گشتند زانسو همه
کادر پایین: نثر: استادایدر اول محلده منوچهر ایریشوب شمشیر برّانن چکوب سلمک

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه ارشد با موضوع سلطان محمد، ترکی عثمانی Next Entries منابع پایان نامه ارشد با موضوع شاهنامه فردوسی، حسین کرد