منابع پایان نامه ارشد با موضوع سلسله مراتب، دولت – ملت

دانلود پایان نامه ارشد

سرمايه اجتماعي به دو شيوه در مورد معامله متقابل عمل ميشود. نوع اول به بررسي و تحقيق فرهنگها و معامله متقابل در داخل يک شبکه يا محل ميپردازد. رويکرد دوم به تحقيق پيرامون رفتار معامله متقابل و منافع ناشي از مشارکت شبکهاي ميپردازد و بيشتر کشف نتايج رفتاري هنجار معامله متقابل مدنظر است تا خود هنجار. ( فيروزآبادي، 1389، ص163)
3-8-2-2- آگاهي و توجه به حوزههاي عمومي سياسي-اجتماعي
اين مؤلفه شامل توجه و حساسيت به محيط پيرامون زندگي اجتماعي و سياسي است و موضوع توجه آن بيشتر امور عمومي بوده و اينکه نسبت به کيفيت زندگي عامه، رخداد و مسائل اجتماعي توجه و آگاهي لازم داشته باشيم و نقطه مقابل آن بيتفاوتي، غفلت و فرصتطلبي است. (فيروزآبادي، 1389، ص165)
4-8-2-2- احساس قدرت و کنش سياسي
اين شاخص براي سنجش احساس فرد در ميزان تأثير گذار بودن خويش در انواع عرصههاي زندگي از جمله عرصه سياسي است. ( فيروزآبادي، 1389، ص166)
5-8-2-2- شبکههاي اجتماعي
مقصود از شبکههاي اجتماعي پيوندهاي رسمي و غيررسمي است که اعضاي مختلف جامعه را به يکديگر پيوند داده و کنشهاي متقابل آنها را تقويت ميکند. مانند پيوند خانوادگي و خويشاوندي، گروههاي دوستي و همسالان، گروههاي صنفي، گروههاي شغلي و غيره. اين شبکهها به صورت مستقيم و غيرمستقيم بر ميزان سرمايه اجتماعي تاثير دارند؛ هرچه شبکههاي اجتماعي متراکمتر باشند، احتمال بيشتري وجود دارد که شهروندان بتوانند در جهت منافع متقابل همکاري نمايند. (فصيحي، 1389، ص161)
فوکوياما به تعريف شبکه از ديدگاه سرمايه اجتماعي پرداخته و آن رايک ارتباط اخلاقي مبتني بر اعتماد معرفي ميکند. شبکهها در دو نوع “افقي”و”عمودي” هستند. در شبکههاي افقي شهرونداني عضويت دارند که از قدرت و وضعيت برابري برخوردار هستند. در شبکههاي عمودي شهروندان نابرابر به وسيله روابط نابرابر مبتني بر سلسله مراتب و وابستگي به هم پيوند دارند.
از نظر پاتنام شبکههاي اجتماعي يکي از اشکال ضروري سرمايه اجتماعياند. به اعتقاد پاتنام، هر چه اين شبکهها در جامعهاي متراکم باشند، احتمال بيشتري وجود دارد که شهروندان بتوانند در جهت منافع متقابل همکاري کنند. شبکههاي افقي انبوه اما جدا از هم، تقويت همکاري درون گروهي را سبب ميشوند. از نظر پاتنام هر چه ساختار سازماني افقيتر باشد، موفقيت نهادي آن در اجتماع بيشتر است. او شبکه عمودي يا سلسله مراتبي را فاقد توان برقراري اعتماد و همکاري اجتماعي ميداند. (شارعپور، 1385، صص57-56)
سرمايه اجتماعي صرفاً به يک نوع خاص از شبکههاي اجتماعي محدود نميباشد. سرمايه اجتماعي هم در شبکههاي اجتماع محلي وجود دارد، هم در سطوح دولت – ملت و هم در درون خانوادهها و ساير شبکههاي خانوادگي. در اين زمينه ميتوان سه نوع شبکه را از هم متمايز ساخت: شبکههاي موجود در قلمرو غير رسمي نظير پيوندهاي خويشاوندي و فاميلي، شبکههاي موجود در قلمرو تعميم يافته نظير پيوند با افرادي که فرد آنها را شخصاً نميشناسد و شبکههاي موجود در قلمرو نهادي نظير ارتباط فرد با نهادها. ( شارعپور، 1385، ص147)

6-8-2-2- مشارکت
ميتوان مشارکت را شرکت مؤثر همهي افراد گروه در امور جمعي از طريق بسيج کليه امکانات بالقوهي گروهي به منظور استفاده از آنها در فرايند تصميمگيري و اجرا دانست. براي تحقق مشارکت عناصري لازم است که مهمترين آنها عبارتند از:
– تلاشهاي سازمانيافتهي گروهها و افراد
– ايجاد انگيزهها و محرکهاي لازم، که ميتواند پاداش باشد
– آگاهي و دانش نسبت به کنشي که ميخواهد در آن مشارکت داشته باشد
– اعتقاد به باورها و ارزشي بودن مورد يا مصداقي که قرار است براي آن مشارکتي صورت پذيرد. اين باورها و ارزشها ميتواند سياسي، اجتماعي، فرهنگي يا اقتصادي باشد.
آموزش مفاهيم همبستگي، اتحاد و تعاون که شالودههاي حيات اجتماعي هستند، از عناصر مشارکت و از بسترهاي مشارکت هستند. ( جوادييگانه و همکاران، 1384، ص145)
7-8-2-2- وفاق اجتماعي
“آلن بيرو”همبستگي اجتماعي را چنين تعريف کرده است:
” احساس مسئوليت متقابل بين چند نفر يا چند گروه که از آگاهي و اراده برخوردار باشند، همچنين همبستگي ميتواند شامل پيوندهاي انساني و برادري بين انسانها به طور کلي يا حتي وابستگي متقابل حيات و منافع آنها باشد. همبستگي حائز يک معناي اخلاقي است که متضمن وجود يک انديشه، يک وظيفه و يا الزام متقابل است… به زبان جامعهشناختي همبستگي اجتماعي پديدهاي را ميرساند که بر پاية آن در سطح يک گروه يا جامعه، اعضاء به يکديگر وابستهاند و به طور متقابل نيازمند يکديگرند” (بيرو، 1370، ص400)
يکي از نيازهاي اصلي و بنيادي جوامع انساني از سادهترين تا پيچيدهترين آن نياز به همبستگي اجتماعي و پرهيز از جنگ همه عليه همه و تقليل تضادهاي اجتماعي است. در غياب همبستگي اجتماعي بنيانهاي جامعه متزلزل خواهد شد. در صورت نهادينه بودن همبستگي و انسجام اجتماعي ارزشهاي مشترک در جامعه بسط مييابد، زيرا باورها و ارزشهاي مشترک، بسياري از الگوهاي کنش ناسازگار را دربر ميگيرد.
وفاق اجتماعي نيز مانند همبستگي اجتماعي، با سرمايه اجتماعي پيوند دارد. از وفاق اجتماعي تعاريف متعددي ارائه شده که از بررسي مجموع آنها نوعي توافق جمعي، شبکهاي از اصول و قواعد اجتماعي، تعامل و احساس مثبت به عنوان عناصر وفاق اجتماعي قابل استخراج است. با ورود عناصر فوق در تعريف واحد ميتوان گفت:
“وفاق اجتماعي عبارت است از توافق جمعي بر سر مجموعهاي از اصول و قواعد اجتماعي که در يک ميدان تعاملي اجتماعي به متابه توليدکنندة انرژي عاطفي به وجود ميآيد. انرژي عاطفي همزمان نتيجه و موجد توافق اجتماعي است.”
مطابق اين تعاريف، عناصر بنياني وفاق اجتماعي، تعامل و احساس هستند؛ يعني، احساسي مثبت ناشي از تعامل همزمان، زمينهساز تشکيل “ما” و موجب ايجاد وفاق در “ما” خواهد شد. به ديگر سخن نتيجه شکل گرفتن هويت يا عاطفه جمعي اين است که از يک سو، افراد منافع خود و ديگران را يکي ميبينند و خود را متعلق به جمع و جمع را از آن خود ميدانند و از سوي ديگر، بعضي از اصول و قواعد اساسي قدسي ميشوند و افراد به دروني کردن آنها ملزم ميشوند، به طوري که اين قواعد و نهادهاي قدسي شده به صورت پارامتريک و نه به شکل متغير وارد محاسبات عقلاني شخص ميشوند. (چلبي، 1385، 157-152)
شکلگيري ما
تعامل احساس مثبت
شکلگيري وفاق اجتماعي

نمودار(4-2)ابعاد سرمايه اجتماعي

منبع: فصيحي، 1389، ص172

9-2-2- روابط اجتماعي از ديدگاه جامعهشناسان کلاسيک
روابط اجتماعي يکي از الزامات اصلي جامعه است. اگر انسانها قادر نبودند با يکديگر ارتباط برقرار کنند ما هيچ گاه شاهد شکلگيري اجتماع نبوديم. روابط اجتماعي در طول تاريخ دستخوش تغييرات گوناگوني بوده است. به ويژه در دوران جديد که اين تغييرات بسيار گسترده و سريع بوده، روابط اجتماعي نيز شکلهاي جديدتري به خود گرفته است.
توجه به کيفيت روابط انساني نزد نظريهپردازان اجتماعي داراي قدمت بلند و طولاني است. دلمشغولي صاحبنطران جديد سرمايه اجتماعي، بازتاب انديشه بسياري از مفسران اجتماعي قرن نوزدهم ميباشد. تأثير نگاه دورکيمي را ميتوان در ايده نظم اخلاقي ديد که پايهاي براي روابط قراردادي و رفتار اقتصادي است و در عين حال دربردارنده نيروي اجتماعي غير اقتصادي است که موجب عمل به شيوه غير سودانگاري در نزد افراد ميشود. در سنت تعاملگرايي نمادي، ايده مبادلات مبتني بر بدهبستان متقابل، مورد توجه است که ريشه در ايدههاي زيمل در خصوص مبادله کالاهاي غير ملموس، چون؛ اطلاعات وتأييد اجتماعي است. در سنت تضاد، مارکس به تجانس طبقه در خود و طبقه براي خود اشاره دارد و در سنت وبري نيز توجه به ايده اعتماد عملي که به واسطه مبادله اعضا با يکديگر حاصل ميشود، نشان از همراهي اين سنت با نظريه سرمايه اجتماعي دارد. (غفاري، 1390، ص60)
جوامع سنتي اغلب قطعه قطعه هستند و از تعداد زيادي از واحدهاي اجتماعي همسان و خودکفا مثل روستاها يا قبايل تشکيل يافتهاند. در حالي که جوامع مدرن شامل تعداد زيادي از گروههاي اجتماعي متداخل هستند که هويتها و افراد گوناگون را در برميگيرند. جوامع سنتي فرصتهاي ناچيزي براي پيوندها ميان بخشهاي تشکيل دهنده خود را دارند و لذا اطلاعات، نوآوريها و منابع انساني، کمتر در آنها جريان دارد. در جوامع جديد ميزان روابط اجتماعي رو به کاهش نهاده و حتي در ميان همسايگان نيز اين کاهش روابط مشاهده ميشود. چنين وضعيتي باعث انزواي بيشتر افراد شده است. (سفيري، 1387، ص144).
1-9-2-2- اميل دورکيم60
به نظر دورکيم، جامعه به گردوغباري از ذرات پراکنده فردي که در کنار هم قرار گرفته و ارتباطي جز تماسهاي خارجي و زودگذر با هم نداشته باشند، خلاصه نميشود، بلکه (برعکس) اعضاي جامعه با پيوندهايي که وراء پيوندهاي زودگذر قرار دارند، به يکديگر پيوسته ميشوند و تشکيل کليتي را به نام جامعه ميدهند. آدميان نميتوانند بدون توافق، بدون پذيرش ايثارهاي متقابل و بدون برقرار کردن پيوندهاي پايدار با يکديگر به صورت جمعي زندگي کنند. هر جامعهاي، جامعه اخلاقي است. اين خصلت اخلاقي جوامع، از برخي جهات در جوامع سازمان يافته، حتي برجستهتر است. چون فرد به خودي خود براي خود کافي نيست، هر چه را که نياز دارد از جامعه ميگيرد، هم چنان که براي جامعه است که کار ميکند. بدين سان حس نيرومندي در باب حالت وابستگي فرد نسبت به جامعه تشکيل مي شود. (دورکيم، 1369، صص4-243)
تأکيد دورکيم بر پيوستگي اجتماعي و نقش آن به عنوان پادزهري براي نابساماني و خودشکني، قدمت اين مفهوم را نشان ميدهد. به نظر دورکيم، ما از آن جهت دچار رنج نيستيم که نميدانيم مبناي نظري اخلاقي که تاکنون به کار ميبستهايم چه بايد باشد، بلکه رنج ما از اين است که پايههاي اين اخلاق، در برخي از اجزا به لرزه درآمده است. در حالي که اخلاق ديگري که ما به آن نياز داريم، هنوز شکل نگرفته است و پيوندها چنان سست شده اند که استوار کردن آن ها، جز به مدد برقراري تدريجي يک انضباط تازه و تثبيت شدن پايه هاي آن، ميسر نيست. (دورکيم، 1369، ص435)
دورکيم براي توجيه نرخهاي متفاوت و منظم خودکشي در گروههاي مذهبي يا شغلي، به بررسي خصلت اين گروههاو انواع شيوه هاي تأمين انسجام و همبستگي در ميان اعضاي آنها پرداخته بود. دورکيم بين انسجام و همبستگي اجتماعي با ميزان خودکشي رابطه معکوس را کشف نمود.
دورکيم بين جوامع قديم و جديد تفاوت قائل است. از نظر او جوامع قديم گروههايي را شامل مي شود که داراي همکاري و تعاون شخصي هستند و بين اعضاي آن تمايز کمتري وجود دارد. اين افراد به دليل تماس مستقيم با يکديگر تمايل به همکاري بيشتري دارند. در حالي که در جوامع جديد، گروهها تعاون سازماني و وظيفهاي دارند و تنوع و تمايز اعضاء در آنها بيشتر است. اعضاء مثل قسمتهاي مختلف يک ارگانيسم زنده هر کدام کار مخصوص خود را انجام ميدهند. (معتمدنژاد، 1379، ص27) به عبارت ديگر، جوامع قديم داراي همبستگي مکانيکي بوده اما در جوامع جديد همبتگي ارگانيکي(ناشي از تقسيم کار) حکمفرماست.
از نطر دورکيم، تکامل جامعه به ميزان همبستگي اجتماعي و درجه شدت آن بستگي دارد. هر چه اين همبستگي بيشتر باشد افراد بيشتر به سوي هم تمايل پيدا کرده و ميزان روابط متقابل اجتماعي افزايش مييابد و هر چه همبستگي جامعه کمتر باشد به همان نسبت از پيوند ميان افراد و تنوع برخوردها و روابط اجتماعي ميان آنها کاسته ميشود. (تنهايي، 1389، ص106)

2-9-2-2- فرديناند تونيس61
ازنگاه تونيس، در جوامع کنوني بسياري از روابط اجتماعي نسبت

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه ارشد با موضوع اعتماد به سازمان، اعتماد متقابل، جامعه مدرن Next Entries منابع پایان نامه ارشد با موضوع منابع محدود، نهاد خانواده، ناخودآگاه