منابع پایان نامه ارشد با موضوع ساختارشکنی، کثرت گرایی، ساختارگرایی، شالوده شکنی

دانلود پایان نامه ارشد

تنها واقعی است، بلکه اصیل و ریشه دار است و نمی توان برای رفع آن چاره ای اندیشید. نظام های فکری و سبک زندگی آدمیان، چندان با هم متفاوت اند که نمی توان یکی از این دنیاها را باهم مقیاس سنجش دیگری گرفت، یا یکی را جایگزین دیگری کرد. در واقع، باید گفت که میان آن ها تباین برقرار است. ویتگنشتاین در دوره متأخر زندگی خود، از شکل های زندگی سخن گفت که هر یک دارای قواعدی خاص خود است و از این حیث، همچون بازی های مختلفی است که هر یک قواعد خاص خود را دارد و نمی توان با دانستن قواعد یک بازی، از عهده انجام بازی دیگر برآمد. (باقری، 1390 ، ص. 127 ).
کوهن دیدگاه کثرت گرایانه را به قلمروی علم و نظریه های علمی به طور کلی و بلکه بیشتر علوم طبیعی آورد. الگوی علمی از نظر کوهن، به منزله چارچوبی است که مفاهیم اساسی علم و قواعد روش شناختی آن را در دامن خود می پرورد و تاریخ علم، عرصه ظهور و افول الگوهای علمی مختلفی بوده است. نسبت میان الگوهای علمی از نظر وی، ناهمسازی و تباین است و هم سنجش ناپذیری مفهوم خاصی دارد که کوهن آن را برای بیان تباین به کار گرفته است. (کوهن، 1970، ص. 93 ).
ریزوم، مخالف نظریه ساختار درختی- ریشه ای، یا شاخه ای مربوط به دانش و معرفت است. نظریه ای که بر کلیت جریان تفکر غرب از گذشته دور تا نظریه های زبان شناختی چامسکی غلبه داشته است. شاخه ها سلسله مراتبی هستند، کلیت های طبقه بندی شده ای که روابط محدود و قاعده مند را بین اجزای خود تحمیل می کنند. برعکس، ریزوم ها، غیر سلسله مراتبی و چندگانگی های افقی هستند که نمی توانند در یک ساختار یکپارچه قرار گیرند. (سجادی، ایمان زاده، 1391، ص. 58 ).
در چشم انداز ریزوماتیک، یک زبان جهانی واحد یا زبان مادر وجود ندارد. همگنی نیز بی معنی است، بلکه مجموعه کثیری از زبان های محلی و ادبیات و لهجه های بومی و عام و همچنین زبان های ویژه وجود دارند. در ارتباط و ناهمگنی (به عنوان دو اصل از اصول ریزوم)، هر نقطه با نقطه دیگر مرتبط است و بین حلقه ها و زنجیره های علایم و رمزهای گوناگون ارتباط نزدیک وجود دارد. طبق دو اصول فوق، ریزوم، یک فضای غیر سلسله مراتبی است که در آن تمامی نقاط اتصال یا گره های اتصالی در هم تنیده اند، بدون اینکه هیچگاه از آن نقاط از موقعیت مرکزی یا اصلی بهره مند باشد. (همان، ص. 59 ).
تکثر یا چندگانگی نیز از دیگر اصول ریزوم محسوب می شود. چندگانگی، به معنی جمع شدن تمامی نقاط گوناگون به دور هم به نحوی است که حاصل آن ایجاد یک کل ریزوماتیک است. برای تبیین دقیق تر مفهوم مورد نظر ریزوم، به تکثر یا چندگانگی، ریسمان های متصل شده به عروسک خیمه شب بازی اشاره می شود که این ریسمان ها نیز به انگشتان و دست های متکثر عروسک گردانان متصل هستند؛ همه این اتصالات و ارتباطات، ماهیتاً نامتمایز هستند و امکان تمایز آن ها دقیقاً وجود ندارد. ایده یک امر متکثر و چندگانه، اما نامتمایز را می توان به تکثر و چندگانگی نورون های در هم تنیده (رشته های عصبی مغز) تشبیه کرد که هیچکدام از آن ها مرکزیت منحصر به فردی ندارند. (همان، ص. 60 ).
درک کامل دیدگاه کثرت گرایی مستلزم درک فلسفه فولدینگ است و این فلسفه به طور گسترده ای در اکثر علوم از جمله معماری به کار گرفته شد. فلسفه فولدینگ را برای نخستین بار ژیل دلوز مطرح کرد. از نظر این فلسفه هیچ ارجحیتی در جهان وجود ندارد، زیر بنا و رو بنا وجود ندارد، فلسفه فولدینگ به دنبال تعدد است و می خواهد سلسله مراتب، عمود گرایی و طبقه بندی را از بین ببرد. این فلسفه، به دنبال از بین بردن دوگانگی هاست. همه چیز افقی است. به عبارت دیگر فولدینگ می خواهد منطق دو ارزشی را ساخت زدایی بکند و کثرت و تباین را جایگزین آن بکند. از نظر فولدینگ همه چیز هم سطح همدیگر است. (همان، ص. 61 ).
کثرت گرایی تباینی، تعبیری چون «علم دینی» را معنادار نمی یابد، زیرا در آن، امتزاج و التقاطی میان دو جلوه مختلف معرفت بشری یا دو صورت مختلف از زندگی، به ظهور پیوسته و به بیان ویتگنشتاین، متضمن زیر پا گذاشتن قواعد بازی های زبانی است. (باقری، 1390، ص. 199 ).
پل هرست در حیطه همین نوع از کثرت گرایی، مسئله صورت های مختلف دانش را به میان آورده است. سخن گفتن از دانش و صورت های مختلف آن، البته صرفاً به معناداری و بی معنایی مربوط نیست، بلکه در آن، افزون بر معنا، مسئله صدق و کذب نیز مطرح است. ممکن است فعالیت هایی معنادار باشند، اما صدق و کذب درباره آن ها قابل طرح نباشد. (هرست، 1969، ص. 151 ).
هرست از صورت های هفتگانه ای در دانش سخن می گوید عبارت اند از : منطق و ریاضی، علوم فیزیکی، دانش مربوط به ذهن خود و دیگران (شامل تاریخ و علوم اجتماعی)، دانش اخلاقی، دانش زیبایی شناختی، دانش دینی و دانش فلسفی. این صورت های دانش، با یکدیگر تمایز منطقی دارند و «ساختارهای شناختی تمایز پذیری(هستند) که هر یک از آن ها مستلزم شکل متمایزی از داوری مدلل است و بنابر این جلوه بی نظیری از عقلانیت آدمی است.» (همان، ص. 151 ).
چنانکه مشخص است، معیار تمایز دانش های مختلف، انواع مختلف دلایل و شواهد است که در قلمرو هر دانشی، متناسب با خود آن، برای تصدیق یا تکذیب گزاره های مربوط به کار می رود. همچنین، هر یک از این صورت ها جلوه ای بی نظیر و یگانه است و بنابراین نوعی تباین میان آن ها برقرار است. از آنجا که به نظر وی، در صورت های مختلف دانش، ساختارشناختی متمایز و انواع متمایزی از شواهد برای بررسی گزاره های آن در اختیار است، بنابراین برآمیختن این صورت های دانشی، تعابیر بی معنایی به بار خواهد آورد. از این رو، هرست بر آن است که سخن گفتن از علم دینی یا مصادیقی از آن همچون «فیزیک مسیحی»، در حکم به کار گرفتن تعابیری بی معنا است، زیرا علم، اصول وقواعد معین و مستقلی برای بررسی گزاره های خود و تصمیم گیری برای آن ها دارد و هرگز این کار را با توسل به ایدئولوژی معینی انجام نمی دهد. (همان، ص. 82 ).
پساساختارگرایان با هرگونه ساختار واحد مقابله می کنند و به هیچ ساختار ثابتی اعتقاد ندارند، اما در عین حال می توان بیان کرد نظریه های آنان ساختار ثابتی دارد نظریه کثرت گرایی پساساختارگرایان با اعتقاد به ارتباط افقی و عدم وجود ارتباط عمودی همه ساختارها را نفی می کنند در صورتی که همان ساختارهای افقی نیز خود ساختار هستند، یا در بیان نظریه ریزوماتیک خود سعی بر این دارند مبنای ساختارها را رد کنند و بیان نمایند که از هر کجا می تواند ریشه گسترش یابد در صورتی که همان ریشه نیز خود از جایی شروع شده و بر مبنای ثابتی قرار دارد و در نهایت هم به صورت یک کل نگریسته می شود و نمی توان آن را نادیده گرفت، این بیان در رابطه با نظریه فولدینگ هم که ذیل کثرت گرایی بیان شده تطابق دارد.

5- ساختارشکنی
این اصطلاح که از آن به شالوده شکنی، بنیان فکنی نیز تعبیر می شود یکی از مفاهیم رایج و کلیدی پساساختارگرایی است. اگرچه شالوده شکنی تعریف ناپذیر است، اما می توان آن را به مفهوم پرسشگری افراطی تعریف کرد. پساساختارگرایان معتقد هستند: شالوده شکنی راهبردی است برای آشکار کردن لایه های زیرین معانی درون یک متن که یا سرکوب شده اند و یا نوع تلقی از آن ها باعث شده است که شکل کنونی را به خود گیرند. از طریق شالوده شکنی می توان بنیان ها و مفروضات فکری، فلسفی، علمی و عملی را یافت و آنگاه آن ها را نقد و دگرگون کرد. عده ای نیز ساختارشکنی را راهی، برای مرکز زدایی و شیوه ای برای خواندن و نوشتن و همچنین حرکت به سویی نامعلوم، مبهم و تردیدآمیز می دانند که همه ساختارها و نظم پیشین را دگرگون می کند. (سجادی، دشتی، 1388، ص. 83 ).
پساساختارگرایی شیوه ای از اندیشیدن و سبکی از فلسفیدن و نوعی از نوشتار است که نهایتاً به ساختار شکنی اهتمام می ورزد. او برای تبیین مواضع پساساختارگرایانه خود از اصطلاح ابرساختارگرایی بهره می گیرد. (همان، ص. 83 ).
گاهی احساس می شود که ساختار شکنی روشی است که پساساختارگرایان برای تحلیل و نقد وضعیت موجود بکار می گیرند، اما ساختارشکنی یک روش یا شیوه نیست زیرا در این صورت مسیر معین و مشخصی را برای ما ترسیم می کند. گاهی ساختارشکنی با نقد، مدل یا شیوه تحلیل اشتباه گرفته می شود، اما ساختار شکنی به یک مدل زبانی-گرامری و حتی یک مدل معنی شناسی فروکاسته نمی شود، علاوه بر آن به معنای نقد و تحلیل نیز نیست، زیرا نقد مستلزم تصمیم گیری، تشخیص، قضاوت و انتخاب بین چند گزینه است. ساختار شکنی تخریب و ویرانگری نیز نیست، بلکه یک پرسشگری در معنای تحقیق، اکتشاف، زیرورو کردن و مردود سازی همه مفروضات است. به معنی تلاش برای آگاه سازی و نه به معنای ویرانگری. (همان، ص. 83 ).
پساساختارگرایی دیدگاه سنتی ساختار های بسته و مرکزگرا را زیر سؤال می برد. تعاملات اجتماعی در مضمون – ساختارهای رسوب شده به وقوع می پیوندند. اما از آنجایی که این ساختارها فاقد یک مرکز برترند و نمی توانند حوزه هویت را شکلی کلی بخشیده و استیفا بکنند، لذا پیوسته به واسطه مفصل بندی هایی که به وجود می آورند ولی نمی توانند بر آن ها چیره شوند دچار تغییر و تحول می گردند. بدین سان، پساساختارگرایی بر بی ثباتی و اقتضایی بودن بسته ساختاری تأکید می ورزد. و این امر به نوبه خود منجر به زیر سؤال بردن وجود ارتباط ثابت میان دال و مدلول می شودـ دو عنصری که فرض می شود در نماد، که درون یک ساختار زبان شناختی دارای موقعیت ارتباطی ویژه ای است، به همدیگر می پیوندند. زمانی که بازی معنی تا بی نهایت گسترش می یابد. یکپارچگی نشانه در هم فرو می ریزد. که خود ناشی از ارتباطات همزمان یک دال با مدلول های مختلف است. (تاجیک، 1382، ص. 105 ).
بهترین نظر در مورد شالوده شکنی، ابداع گرایی است. از آن رو که با گریز از تصلب ساختارها در پی بازاندیشی، تأمل دقیق تر و دیگرگونگی است، تا پیوسته اثری تکرار نشدنی باشد. اصل «همه چیز ممکن است». ابداع گرایی نتیجه قدرت ستیزی و ضد اقتدار گرایی است که در پی شکستن سیتره، قدرت، اقتدار و کلیت فراروایت گونه ساختارها حاصل می شود. (بناهان و دیگران، 1392، ص. 93 ).
پساساختارگرایان با ساخت شکنی دانش فلسفه، به عنوان دانشی خردمندانه، در برابر ادبیات، به عنوان دانشی نابخردانه، نتیجه می گیرند که حوزه های گوناگون دانش همچون فلسفه، ادبیات، و حتی علم جدید جلوه ها و نظام های گوناگون زبانی است و از آنجا که زبان ذاتاً، استعاری و تفسیری است، حوزه های گوناگون دانش نیز بازنمای واقعیت نیست، بلکه ماهیتی استعاری دارد و از این منظر، هیچ یک بر دیگری برتری ندارد و حتی هیچ یک نیز در موقعیت قضاوت درباره دیگری نیست. از سوی دیگر، زبان و دانش های بشری، همچون جلوه های آن، تاریخی، وابسته به اوضاع و قواعد مخصوص و در نتیجه، تغییر پذیر است. خطاپذیری و وابستگی علم به اوضاع و قواعد مخصوص را فیلسوفان علم نیز تأیید می کنند. (ضرغامی، 1387، ص. 87 ).
نگارنده پژوهش در مطالعه ساختارشکنی به این نتیجه رسیده است که پساساختارگرایان برای بیان ساختارشکنی زبان واحدی را نتوانسته اند استخراج کنند و گاه به بیان مطالبی می پردازند که خود نیازمند توضیحات و تفسیرهای زیادی است، که موجب می گردد تا داعیه این موضوع که ساختارشکنی به ابداع می پردازد، را بیشتر به بدعت پردازی شبیه کند، تا ابداع، چگونه می توان صحبت از ابداع کرد ولی در حال جدا کردن واحدهای ساختار گذشته بوده ایم، اگر اعتقادی به ساختارها نداریم و اقدام به ساختار شکنی می نماییم امری که ما آن را توضیح می دهیم خود یک ساختار خواهد بود و نمی توانیم داعیه ساختار شکنی داشته باشیم.

فصل پنجم مطالعه تطبیقی امکان علم دینی از نظر سنت گرایان و پساساختارگرایان

مقدمه
علم گرایی در دوره جدید سبب گشته تا آنچه را به لحاظ معرفت شناختی و روش و قلمرو از علوم تجربی پیروی نمی کند، غیر علمی قلمداد می

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه ارشد با موضوع بازی های زبانی، کثرت گرایی، بازی زبان، بازی زبانی Next Entries منابع پایان نامه ارشد با موضوع جهان شناسی، ساختارشکنی، علوم جدید، ساختارگرایی