منابع پایان نامه ارشد با موضوع رومانتیسم، آثار ادبی، نمایشنامه، صاحب نظران

دانلود پایان نامه ارشد

اما پیروان رومانتیسیسم تاثیر پذیرفته از فلسفه عاطفی بودند و نیاز شدید به عقیده را احساس می کردند ولی تا حد زیادی در این دنیا از تقدیر و سرنوشت فراری بودند.69
ولی رومانتیسیست ها فراتر از این سرکشی و تمرد عقیده استواری به وجود خداوند داشتند. ولی عقیده آزادی داشتند که منبع آن قلبشان بوده و مستقیما از هیچ یک از ادیان آسمانی تبعیت نمی کردند.70
رومانتیسیست ها هم چنین به ضرورت عقیده، ایمان داشتند. ولی با این حال در افکارشان غلو، تأویل، زیاده روی و گاهی سرکشی نموده و به همین خاطر در مواضع خود نسبت به دین مسیحیت یا فلسفه ای که برای انسان و انسانیت سعادت طلبی می نمود، و آزادی فکر و اندیشه را فراهم می کرد دچار چند دستگی شدند. رومانتیسیست ها در سرکشی و تمردشان، مابین عصر شک و تردید قرن هجدهم اروپایی و عصر انکار که در مکتب های ادبی بعد از رومانتیسیست ها بر اروپا سایه افکنده بود قرار داشتند. ولی با این حال، آن ها خداوند سبحان را انکار نمی کردند ولی بر قدرت و سلطان الهی تمرد و سرکشی می نمودند.71

1_8_6_ خیال از دیدگاه مکتب رومانتیسیسم
خیال نقش به سزایی در ادبیات مکتب رومانتیسیست ها دارد؛ به گونه ای که می توان یکی از عناصر تشکیل دهنده این مکتب را خیال و خرد آثار ادبی تخیلی به شمار آورد.
تا جایی که می توان گفت: بزرگ ترین دوره ادبیات رومانتیسیسم با شکوفایی آثار ادبی تخیلی که در قرون دوازده و سیزده ظهور کرد، شروع می شود که توانست روح شجاعت و قهرمانی را بر ضد مناسک و زهد بر انگیزد. پس باید چنین بیان داشت که این آثار خیالی شور ذوق مضاعف شاعران را به سرودن داستان های عاشقانه که پر از شادی و خوشی بود، برانگیخت.72
بین فلاسفه یونان که نشانه های فراوانی از خیال در نظرات آنان وجود دارد، ارسطو بر این عقیده بود که: امکان ندارد که انسان چیزی را بفهمد یا آگاهانه از آن استفاده نماید، مگر آن چیز را احساس کند؛ و هم چنین انسان بدون کمک و بهره گیری از خیال، نمی تواند فعالیت ذهنی خود را ادامه دهد.73
در نظر پیروان مکتب کلاسیسیسم، خیال به عنوان یکی از صورت های فهم شعر و تولید شعر غنایی به حساب می آمد. زیرا خیال و وهم در نظر آنان به یک منظور استفاده می شد و بر این عقیده بودند که نبایست آن را در ادبیات وارد کرد. چنان که لابرویر فرانسوی می گوید: نباید محتوای گفته ها و نوشته های ما با خیال آمیخته شود، به خاطر این که غالبا دربر دارنده مفاهیم و افکار باطل بوده و ما باید افکار خود را با عقل وفق دهیم.74
زمانی که مکتب نوظهور رومانتیسیسم بر ضد عقاید و افکار کلاسیسیسم ها به پا خواست، عاطفه را تحکیم بخشیده و مجد و عظمت آن را ستود، چاره ای جز توجه به خیال نداشت. مخصوصا بعد از آن که طرفداران مکتب جدید دریافتند که زیبایی هنری غیر از تجربه درونی و شخصی که عواطف در معنای انسانی و فراگیر، موجب هدایت انسان به سوی آن می باشد، امکان پذیر نیست. ویلیام بلیکمی گوید: عالم خیال، عالم ابدی است. وی به فراتر از این موضوع پرداخته و آن را دیدگاهی مقدس شمرده و آن را تنها نیرویی می داند که شاعر آن را به وجود می آورد. کم کم این نظریه جا افتاده و پیروان رومانتیسیسم خیال را به عنوان وسیله ای برای رسیدن به حقیقت فرض نمودند.75
به نظر می رسد از نخستین کسانی که در باب خیال در مکتب رومانتیسیسم به بحث و پژوهش پرداخته اند، وردزورث و کالریج می باشند. وردزورث به تأثیر خیال در بحث صورت شعری پرداخته است. در نظر وی خیال عبارت است از: آن قدرت کیمیایی که به وسیله آن عناصر در اصل دور و متفاوت از هم با هم ترکیب شده اند تا به عنوان مجموعه ای منسجم و دارای ارتباط با هم درآیند. وی هم چنین اعتقاد دارد که خیال را فقط می توان با احساس و شعور درک نمود. و اگر این گونه باشد، نیروی عقل نمی تواند چیزی از عقل بکاهد و بر این اساس بر قوای عقلی برتری می یابد به شرط این که صورت های شعری به دست آمده از صور حقیقی برگرفته شده باشند.76
کالریج در تعریف خیال بر این امر تأکید می کند که عقل نسبت به خیال هم چون ابزار برای صنعت و جسم برای روح می باشد. هم چنین کیتس بر این عقیده است که خیال نیروی قدرت مندی برای کشف حس و زیبایی می باشد، همان گونه که خیال شرایط را برای رسیدن به حقیقتی دور ممکن می سازد.77
پس در نتیجۀ فرو رفتن رومانتیسیست ها در درون خود و طغیان عواطف و احساساتشان، عرصه برای کشف حقیقت فراهم نشده و عنان نفس خود را به رؤیاهایی می سپردند تا به آن چه که در عالم حقیقت گم کرده بودند، دست یابند. او در این رهایی نفس، آرزوهای نامحدود خود را به اشباع رسانید. جهان خیالیش دوست داشتنی تر از جهان حقیقی گشت. تا جایی که دیگر راضی به بیرون آمدن از آن جهانی که برای خودش ساخته بود، نمی شد اگر چه رؤیاهایی که در سر می پروراند تحقق می یافت؛ و زمانی که در رؤیاهایش لذتی می دید قصد ترک آن ها را نداشت.78
در این که خیال آن ها با نوعی حزن و اندوه در آمیخته شده بود جای تعجب نیست، زیرا خیال در جهات گوناگون پس گرفتن آن چیزی بود که رومانتیسیست ها تلاش می کردند به حقیقت آن دست یابند، ولی به آن چه که در نظر داشتند نمی رسیدند. بهترین خیال رومانتیسیست ها زمانی است که آنان آرزو می کردند دو بال داشته باشند که خورشید از پس آن هویدا شود. خیالی که روز جلوی آنان باشد، شب پشت سرشان، آسمان بالای سرشان و موج های دریا زیر پاهایشان. آنان در بهره گیری از رنگ ها و دردها زیاده روی می کردند تا تمام عواطف و احساساتشان را نمایان گر شود و هم چنین به وسیله استفاده از بهره گیری از قوای خود، می توانستند حقیقت را بشناسند.79
1_8_7_ رؤیا در نظر رومانتیسیست ها
رومانتیسیست ها نخستین کسانی نبودند که زمینه را برای رؤیا در ادبیات شان گسترده نمودند. بلکه این امر برای اولین بار در نمایشنامه «فرس» اخسیلیوس درباره گفتگو با آتوسا ارمیل داریوس دیده بود، تجلی یافت. در ادبیات کلاسیسیست های فرانسه نیز در نمایشنامه بولوکیت کورنی که در آن بولین رؤیای ترسناک مرگ همسرش بولوکیت را دیده بود و طولی نکشید که با رفتنش به جنگ، این امر تحقق یافت.
در ادبیات رومانتیسیست نیز توجه به رؤیا در نظر بسیاری از طرفداران آن گسترش یافت، تا جایی که به عنوان سرگرمی برای عقل و فکرشان، و تشکیل دهنده قسمت مهمی از شخصیتشان و موضوع مهمی برای فلسفه آنان شد. در این سیر، رومانتیسیست های آلمان از جمله فلاسفه و شاعران در این زمینه پیش قدم شده و در آن تعمق جستند. پس از آلمان ها، فرانسویان نیز در این مسیر قدم نهادند. هردر نویسنده و فیلسوف، بزرگ ترین سرآغاز رومانتیسیست در این زمینه به شمار می رود. وی از نخستین کسانی است که از نظر رومانتیکی در نظریه رؤیاها نگریست. بر این عقیده بود که رؤیاها قدرت عجیبی در کشف دوگانگی درون ما دارند. رؤیاها جهانی از چیزهای ناشناخته هستند که منشأ و مکان آن ها درون ما می باشند. وی هم چنین معتقد بود که ما از این رؤیاهاست که به معلومات جدیدی از درون خود می رسیم. زبان رؤیاها در تعبیر و بیان، سریع تر و قوی تر بوده و فصیح تر از زبان بیداری و آن دارای ارتباط بیشتری با طبیعت روح می باشد. زبان رؤیا زبانی طبیعی بوده و از درون وجودمان بر می خیزد. رؤیاها در ویژگی های عمومی از شخصی به شخص دیگر متغیر نمی باشند و نشانه آن نیز، این است که هر انسانی، در درون خود دارای شاعری بوده که غیر از خواب آن شاعر بروز نمی کند.80
1_9_ سیر رومانتیسیسم در کشورهای اروپایی
بیان تصویر کامل و روشن ادبیات رومانتیسیسم اروپایی، نیاز به این دارد که ما بتوانیم اولاً مکتب رومانتیسیسم را در قطب مثلث وار کشورهای اروپایی انگلیس، فرانسه و آلمان مشخص نموده و سپس با بیان ویژگی های رومانتیسیسم در ادبیات هر یک از آن کشور ها به تصویری دقیق و کامل برسیم. در سال های پایانی قرن هجدهم بود که فعالیت اصلی مکتب رومانتیسیسم به ترتیب در سه کشور انگلیس، فرانسه و آلمان، با انتشار سروده های غنایی کالریج و ورزورث در سال 1798، و مجمع ادبی سناکل یا سالن در سال 1820، و مجله آتنئوم با همکاری برادران شلگل، آغاز نموده و توانست به اندازه یک مکتب فراگیر و گسترده، به بیان عواطف و احساسات رقیق دوران جوانی و همچنین بیان افکار و عقاید بپردازد.
رومانتیسیسم به عنوان یک فلسفه به دست روسو ظاهر شد و به طور کلی بر ادبیات اروپایی سیطره پیدا کرد. ولی در انگلیس به عنوان رومانتیسیسم انگلیسی رواج یافت که دارای جنبه مثبت بود، در فرانسه به عنوان رومانتیسیسم فرانسوی مشهور شد که دارای جبنه منفی و بدبینانه است. در آلمان نیز مهم ترین شاعر این مکتب گوته است.81
1_9_1_ رومانتیسیسم انگلیس
تلاش و سعی صاحب نظران و ادیبان در زمینه معین ساختن زمان دقیق پدید آمدن مکتب رومانتیسیسم انگلیس دو گونه اطلاعات به ما می دهد:
«اول این که : برخی از صاحب نظران و مورخان ادبی، سال 1798، سال انتشار ترانه های غنایی مشترک وردزورث و کالریج را سرآغاز رسمی رومانتیسیست در انگلیس دانسته اند.
دوم این که: برخی از آنان سال1789، سال انتشار آوازهای معصومیت اثر ویلیام بلیک را سرآغاز این جنبش ادبی در انگلیس دانسته اند».82
« رومانتیسم انگلیس نه تنها در میان رومانتیسم همه کشورها از همه قدیمی تر است، بلکه در عین حال، واضح ترین اومانیسم83 معترض است که انسان را بر ضد تصنع های تمدن و کابوس تاریخ، به جهش طبیعی انسانی دعوت می کند، به دنبال سرخوردگی از انقلاب می کوشد که شور و محبت از دست رفته را باز یابد روح ریشه کن شده را به سوی احترام به زندگی رهبری کند: هرچیزی که زنده است مقدس است». 84
« پژوهشگران برای سهولت در تشخیص و شناخت مکتب رومانتیسیسم انگلیس، آن را به دو گروه تقسیم بندی نموده اند: اول این که بلیک، چنان که پریستلی می گوید: نمی توان وی را در هیچ جریانی گنجاند. او به تنهایی یک گروه، سبک و شیوه خاصی را پدید آورده است. پس از این گروه، شاعران معروف به شاعران دریاچه قرار دارند، یعنی وردزورث و کالریج و ساوثی که تقریبا یک نسل واحدی را تشکیل می دهند.
وردزورث، کالریج و ساوثی به خاطر اقامتشان در منطقه دریاچه های وست مورلند واقع در شمال انگلیس، به شاعران دریاچه و شاعران مکتب دریاچه نیز مشهور شده اند».85
«یکی از مطرح ترین شاعران ادبیات رومانتیسیسم وردزورث می باشد. وی شاعری است که همدلی و وحدت میان طبیعت و جنگل و کوهستان را برقرار می نماید. طبیعت گرایی وی غالباً با ستایش پاکی ها و احساسات درون کودکی همراه می شود. از نظر وردزورث «کودک پدر انسان است». وی با نگاهی شهودی به طبیعت می نگرد. طبیعت برای او هم بزرگ ترین مربی اخلاق است و تأمین کننده خیر و سعادت و هم جایگاه حضور الهی».86
«رومانتیسیست انگلیسی بیشتر از این که به ماقبل رومانتیک ها وابسته باشد، از میلتون الهام می گیرد، اشرافیت ضمنی، توجه به قرون وسطی، و فانتزی و اندوه دنیا پرستانه را رد می کند و به جهانی بودن ملال و رنج درونی معتقد است. در روزگاری که توسعه زندگی شهری جماعات را از هم جدا می کند و «متدیسم» آرزوی والای رستگاری را به اندیشه حقیر اخلاق بدل کرده است، رومانتیسم انگلیسی به آزادی جوهر شاعرانه امید بسته است که هیچ عقوبت و پاداشی نه متزلزش می کند و نه نیرومندش».87
«از چهره های شاخص رومانتیسیسم انگلیس می توان به: ویلیام بلیک، ویلیام وردزورث، ساموئل تیلر کالریج، رابرت ساوثی، پرسی بیش شلی، جان کیتس و جروج لورد بایرن اشاره نمود که همگی از جمله شاعران بزرگ نهضت رومانتیسم انگلیس محسوب می شوند و در میان آن ها کالریج، علاوه بر شاعری، به عنوان نظریه پرداز نیز اهمیت دارد. گذشته از این شاعران اصلی، شاخص ترین چهره نهضت در قلمرو نثر انگلیسی سر والتر اسکات است. پس از این افراد باید از چهره های کم اهمیت تر نام برد، کسانی چون: تامس دوکوینسی، جورج کراب، ویلیام هزلیت، جان کلار و دیگران».88
«رومانتیسم انگلیسی کمتر از هر رومانتیسم دیگری به خود کشی می انجامد. آرامش او عمیق است. شادی درونی او، اگر همدر درون کاخ لذات باشد در پشت نقاب اندوه پنهان است.(کیتس)
هر چند

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه ارشد با موضوع آثار ادبی، فضایل اخلاقی، احساس غربت، وحدت وجود Next Entries منابع پایان نامه ارشد با موضوع ادبیات عربی، ادبیات عرب، واقع گرایی، ویرانه ها