منابع پایان نامه ارشد با موضوع حقیقت و مجاز، ادبیات قرآن

دانلود پایان نامه ارشد

إِلَى الْمَدِينَةِ حَتَّى إِذَا كُنَّا بِمَاءٍ بِالطَّرِيقِ تَعَجَّلَ قَوْمٌ عِنْدَ الْعَصْرِ، فَتَوَضَّئُوا وَهُمْ عِجَالٌ فَانْتَهَيْنَا إِلَيْهِمْ وَأَعْقَابُهُمْ تَلُوحُ لَمْ يَمَسَّهَا الْمَاءُ فَقَالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: «وَيْلٌ لِلْأَعْقَابِ مِنَ النَّارِ أَسْبِغُوا الْوُضُوءَ»281 وَتَوَضَّأَ النَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ مَرَّةً مَرَّةً، فَغَسَلَ رِجْلَيْهِ وَ قَالَ: هَذَا وُضُوءُ مَنْ لَايَقْبَلُ اللَّهُ لَهُ صَلَاةً إلَّا بِهِ.»282 عبارت (وَيْل ٌلِلْأَعْقَابِ مِنْ النَّارِ) هنگامی به کار میرود که فرض یا واجبی ترک شود؛ پس واجب است که طهارت، کل پا را فراگیرد.لفظ (أَسْبِغُواالْوُضُوءَ) نیز شستن آن را واجب میکند زیرا وُضُو اسمی است که برای شستن به کار میرود که جاری شدن آب را بر موضع میرساند و قول (هَذَا وُضُوءُ مَنْ لَايَقْبَلُ اللَّهُ لَهُ صَلَاةً إلَّا بِهِ) این توجیه را تأیید میکند.283
2. عبدالله بن عمرو میفرماید: «تَخَلَّفَ عَنَّا النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فِي سَفْرَةٍ سَافَرْنَاهَا فَأَدْرَكَنَا – وَقَدْ أَرْهَقَتْنَا الصَّلاَةُ – وَنَحْنُ نَتَوَضَّأُ، فَجَعَلْنَا نَمْسَحُ عَلَى أَرْجُلِنَا، فَنَادَى بِأَعْلَى صَوْتِهِ: «وَيْلٌ لِلْأَعْقَابِ مِنَ النَّارِ» مَرَّتَيْنِ أَوْ ثَلاَثًا»284 این حدیث نیر مؤید شستن پا میباشد.285
3. از ابن عمر روایت است که: «أَنَّ رَجُلًا تَوَضَّأَ فَتَرَكَ مَوْضِعَ ظُفُرٍ عَلَى قَدَمِهِ فَأَبْصَرَهُ النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فَقَالَ: «ارْجِعْ فَأَحْسِنْ وُضُوءَكَ»286 فَرَجَعَ، ثُمَّ صَلَّى» مردي وضو گرفت و به اندازهی ناخنی از پايش آب فرانگرفته بود، پيامبر آن را ديد فرمود: «ارْجِعْ فَأَحْسِنْ وُضُوءَكَ فَرَجَعَ ثُمَّ صَلَّى.»
4. از عمرو بن عبسة روایت شده: «مَا مِنْكُمْ رَجُلٌ يُقَرِّبُ وَضُوءَهُ ، فَيَتَمَضْمَضُ وَيَسْتَنْشِقُ فَيَنْتَثِرُ إِلَّا خَرَّتْ خَطَايَا وَجْهِهِ وَفِيهِ وَخَيَاشِيمِهِ ، ثُمَّ إِذَا غَسَلَ وَجْهَهُ كَمَا أَمَرَهُ اللَّهُ إِلَّا خَرَّتْ خَطَايَا وَجْهِهِ مِنْ أَطْرَافِ لِحْيَتِهِ مَعَ الْمَاءِ ، ثُمَّ يَغْسِلُ يَدَيْهِ إِلَى الْمِرْفَقَيْنِ إِلَّا خَرَّتْ خَطَايَا يَدَيْهِ مِنْ أَنَامِلِهِ مَعَ الْمَاءِ ، ثُمَّ يَمْسَحُ رَأْسَهُ إِلَّا خَرَّتْ خَطَايَا رَأْسِهِ مِنْ أَطْرَافِ شَعْرِهِ مَعَ الْمَاءِ ، ثُمَّ يَغْسِلُ قَدَمَيْهِ إِلَى الْكَعْبَيْنِ إِلَّا خَرَّتْ خَطَايَا رِجْلَيْهِ مِنْ أَنَامِلِهِ مَعَ الْمَاءِ»287
مجموع این نصوص وارد شده از سنت و امثال آن، گویای آن است که: آنچه شرع در وضو خواسته است، شستن پاهاست نه مسح آن.
قول دوم: فرض مسح پا هنگام وضوء:
این قول از علي، ابن عباس، انس، عكرمه، شعبي و ابوجعفرباقر روايت شده است288 و از میان مذاهب فقهی، اماميه289 بر آن قائلند.290
ادله قول دوم: این گروه برای قول خود به ادلهي زير استدلال کردهاند:
دليل اول: (امْسَحُوا بِرُؤُسِکُمْ وَ أَرْجُلِکُمْ إِلَى الْکَعْبَيْنِ({مائده/6} وجه استدلال این است که قرائت مكسور (أَرْجُلِ) متواتر است كه بر (رؤوس) عطف شده است پس مسح پا مثل مسح سر واجب است.291
دليل دوم: قرائت نصب آن محتملة في الدلالة است که مسح پا را واجب میکند زیرا کلمهی(رؤوسكم) محلاً منصوب است ولی به وسیلهی ( باء) مجرور شده است زمانی که (ارجل) بر (رؤوس) عطف شود نصب آن به دليل عطف بر محل (رؤوس) جايز است و مجرور بودن آن عطف بر ظاهر آن است و حرف عطف «واو» به معنی «مع» است.292
دليل سوم: از ابن عباس روایت شده: «فأصغى الإناء على يده فغسلها ثم أدخل يده اليمنى فأفرغ بها على الأخرى ثم غسل كفيه ثم تمضمض واستنثر ثم أدخل يديه في الإناء جميعا فأخذ بهما حفنة من ماء فضرب بها على وجهه ثم ألقم إبهاميه ما أقبل من أذنيه ثم الثانية ثم الثالثة مثل ذلك ثم أخذ بكفه اليمنى قبضة من ماء فصبها على ناصيته فتركها تستن على وجهه ثم غسل ذراعيه إلى المرفقين ثلاثا ثلاثا ثم مسح رأسه وظهور أذنيه ثم أدخل يديه جميعا فأخذ حفنة من ماء فضرب بها على رجله وفيها النعل ففتلها ‌‌‌‍[فغسلها]293‌‌بها ثم الأخرى مثل ذلك»294 در این روایت مشاهده میشود که آب تمام پا را فرانگرفته است.
دليل چهارم: از ابن عباس روايت شده است: «أتُحبُّونَ أن أُرِيكم كيف كانَ رسولُ الله – صلى الله عليه وسلم – يتوضَّأ؟ فدعا بإناءِ فيه ماءٌ، فاغتَرَفَ غُرفةً بيدِهِ اليُمنى، فتَمضمَضَ واستَنشَقَ، ثمَّ أخذَ أُخرى فجمعَ بها يَدَيهِ، ثمَّ غسلَ وجهَه، ثمَّ أخذَ أُخرى فغسلَ بها يَدَهُ اليُمنى، ثمَّ أخذَ أُخرى فغسلَ بها يَدَهُ اليُسرى ثمَّ قبضَ قَبضَةً مِنَ الماءِ، ثمَّ نَفضَ يَدَهُ، ثمَّ مَسَحَ بها رأسَه وأُذُنَيه، ثمَّ قبضَ قبضةً أُخرى مِن الماء، فرشَّ على رِجلِهِ اليُمنى وفيها النَّعلُ، ثمَّ مَسَحَها بيَدَيهِ: يدٌ فوقَ القَدَمِ ويدٌ تحتَ النَّعل، ثمَّ صنعَ باليُسرى مثلَ ذلك»295 «الوضوء غسلتان و مسحتان»296
قول سوم: مخیر بودن در مسح یا غسل پا در وضوء
حسن بصري،297 ابن جرير طبری،298 جبائی و ناصرالحق يكى از پيشوايان شيعه زيديه بر این باورند.299 طبری دو قرائت را مثل دو روایت در خبر قرار داده است و به هر دو قرائت زمانی که با هم تناقض نداشته باشد عمل میشود300 جز اينكه آنها مسح همه پاها را- اعم از پشت پا و كف پا- واجب دانسته و تنها مسح پشت پاها را كافى نمىدانند.301
اصحاب این قول چنین استدلال کردهاند که:
دو قرائت ثابت شده است که هر دو قرآن است و جمع بین آن دو ممکن نیست بنابراین باید گفته شود غسل و مسح هر دو واجب است.302
بعضی از مفسران همچون ابن کثیر، نسبت این قول به طبری را صحیح ندانسته و بر این باورند که: «اگر کسی از ابوجعفر (یعنی طبری) چنین نقل کند که او به دلیل جمع بین دو قرائت و احادیث مسح یا غسل را واجب میدانسته بر خطا رفته است، چه آنکه او در کلام ابوجعفر تأمل نکرده است؛ مقصود ابوجعفر وجوب دلک پاها از میان اعضای وضوست و وجه استدلال او بر این قضیه مباشرت پا با زمین و تماس آن با خاک و …..میباشد و او از دلک به مسح تعبیر کرده است.303
بنابراین آنچه ابن کثیر بیان کرده و مقصود ابن جریر بوده است اینکه بر متوضئ غسل دو پا با دلک آن واجب است تا غاسلا و ماسحا بر او صدق کند که در نتیجه بین دو قرائت جمع شده است.
قول چهارم: جمع بین غسل و مسح واجب است.
این قول، مذهب داوود ظاهري است.304
پیروان این قول استدلال کردهاند که:
دو قرائت در آیه واحد به منزلهی دو آیه است و احادیث و آثار در غسل یا مسح پا آمده است پس اخذ به ظاهر واجب است و آن وجوب جمع بین غسل و مسح هنگام وضو است زیرا آن احوطتر است.
مناقشه و ترجیح اقوال
با تأمل در ادلهی ارائه شده از طرف صاحبان هر یک از این چهار قول میتوان به این نتیجه رسید که: قول سوم و چهارم (مخیر بودن بین مسح و غسل_جمع بین آن دو) از نظر ارائه دلیل قوی نمیباشد، چه آنکه بیان آیه تخییر و جمع نبوده و سنت قولی و عملی رسول الله ( نیز این مطلب را تأیید نمیکند، درست است که هر دو قرائت متواتر بوده و نزد ائمه قراء مورد قبول قرار گرفته است ولی پذیرفتن آن دالّ بر تخییر یا جمع نیست و هیچ نصی از سنت بر این امر دلالت نمیکند.
اما در مورد دو قول دیگر( وجوب غسل_وجوب مسح): ادلهای که دو گروه ارائه کردهاند بعضی از آنها قوی به طوری که نمیتوان به راحتی آنها را رد کرد و بعضی دیگر نیز جای تأمل دارد. در ذیل به مناقشهی بعضی از این ادله و جوابهای که از طرف گروه مقابل داده شده اشاره میشود:
ادلهی گروه اول
در مورد دلیل اول آنها مبنی بر عطف «ارجل» بر «ایدی» چنین جواب داده شده که این عطف صحیح نمیباشد چه آنکه بین دو جمله، با آمدن جملهی «امسحوا بروؤسکم» فاصله میافتد.305 به نظر میرسد با ادله و امثلهای که از قرآن آورده شد این ایراد وارد نیست، چه آنکه در ادبیات قرآن و لغت عرب این امری جایز میباشد.
در مورد دلیل دوم آنها (مبنی بر مجرور شدن لفظ «ارجل» در قرائت دیگر به دلیل مجاورت آن با کلمهی «روؤس») چنین بر آن ایراد وارد شده است که این کار در ضرورت شعری جایز است به شرط آنکه از اشتباه در امان باشیم و اینجا امکان اشتباه وجود داردخصوصاً که بعضی از نحویین همچون زجاج این نوع پذیرش اعراب به دلیل مجاورت را در قول خداوند قبول ندارد.306 گروه اول این اعتراض را وارد ندانسته چه آنکه ائمه لغت از جمله اخفش،307 ابوالبقاء و ديگران308 به صراحت جواز آن را پذیرفتهاند و شواهدي از قرآن و شعر براي آن ذكر كرده اند. آیه (مَايَوَدُّ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ وَ لَاالْمُشْرِكِينَ( {بقره/105} کلمه (المشرکین) در اصل اعراب آن رفع است که به (الذین کفروا) عطف شده است309 و مثل آیه (وَ حورٍ عينٍ({واقعه/22} كه معطوف به آيهي (بِأَكوَابٍ وَ أَبارِيقَ({واقعه/18} و معني مختلف است معني اين نيست كه (ولدان مخلدون) (نوجوانان جاوداني) با حور عين گرداگرد آنها ميچرخند. همچنين آيهي (كَرَمَادٍ اشْتَدَّتْ بِهِ الرِّيحُ فِي يَوْمٍ عَاصِفٍ({ابراهیم/18} کلمهی (عاصف) مخفوض شده است اگرچه باید مرفوع باشد زيرا صفت باد است ولي به دليل مجاورت با (يوم) اعراب آن را گرفته است اگرچه صفت براي آن نيست. کلمهی (خرب) در عبارت (هذا جُحْرُ ضبٍ خَرِبٍ)310 به دلیل مجاورت مجرور شده است که در واقع صفت (حجر) میباشد و بایستی مرفوع میشد.311
از اشعار عرب:
و ظلَّ طُهاةُ اللَّحمِ من بين منضجِ صَفيفَ شِواء أو قَديرِ معجَّل312
كلمهي «قدير» به دلیل مجاورت با مخفوض مجرور شده است، با اينكه بر «ضفيف» كه منصوب است عطف شده است.313
لَعِب الزمان بها و غيَّرها بعدي سَوَافي المُورِ و القَطْرِ314
كلمهي (قطر) معطوف بر (سوافي) در اصل مرفوع است ولي به دليل مجاورت با مخفوض، مجرور شده است.315
اما توجیه وجه دوم قرائت مجرور خواندن «ارجل» نیز چنین بر آن ایراد وارد شده که: اولاً فائده دو لفظ در لغت و شرع مختلف است و خداوند تعالی بین اعضای مغسول و ممسوح فرق گذاشته است پس چگونه معنی غَسل و مسح یکی است. ثانیاً (ارجل) زمانی که بر (رؤوس) عطف شده باشد -مسح کشیدن سر فرض است- واجب است که حکم پا هم مثل سر باشد و گرنه جمع بین حقیقت و مجاز لازم است. ثالثاً اگر مسح به معنی غسل باشد استدلال بر غسل به خبر «أنه ( غسل رجلیه» ساقط میشود زیرا ممکن است پایش را مسح کشیده است سپس غسل را مسح نامید.316
در جواب این اعتراض گفته شده: اولاً اختلاف فائده دو لفظ را در لغت و شرع و اینکه خداوند بین اعضاء مغسول و ممسوح فرق گذاشته است انکار نکردهاند ولی حمل مسح بر غسل در بعضی مواضع جایز است دوماً لفظ (امسحوا) را قبل (ارجلکم) تقدیراً در نظر میگیریم و هنگامی که لفظ متعدد شد بأسی نیست که معنی هم متعدد شود شارح زبدة الاصول از امامیه نقل کرده که این نوع از جمع بین حقیقت و مجاز جائز است به گونهای که آن لفظ در معطوف علیه به معنی حقیقی است و در معطوف به معنی مجازی است. در آیهی (لَا تَقْرَبُوا الصَّلَاةَ وَأَنْتُمْ سُكَارَى حَتَّى تَعْلَمُوا مَا تَقُولُونَ وَلَا جُنُبًا إِلَّا عَابِرِي سَبِيلٍ( {نساء/43} صلاة در معطوف علیه به معنی حقیقی شرعی است و در معطوف به معنی مجازی است و آن مسجد یعنی محل نماز است. عطف در (ارجلکم) از عطف جمله به جمله است و مسح در معنی حقیقی متعلق به (رؤوس) و در معنی مجازی متعلق به (ارجل) میباشد. سوماً حمل مسح بر غسل همراه قرینه است ولی برای حمل کردن غسل بر مسح قرینهای وجود ندارد.317
در مورد دلیل چهارم قرآنی این گروه گفته شده که مسح، فعلى است كه از جانب شرع، مثل شستن واجب شده و مانعى نيست همانطورى كه شستن اعضا محدود شده، مسح اعضا نيز محدود شود و اينكه خداوند متعال دستور داده است كه پاها را تا كعب، مسح كنيد، دليل اين نيست كه بايد پاها را تا كعب، شست. ممكن است بگويند: همانطورى كه محدود شدن دستها تا مرفق، دليل بر

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه ارشد با موضوع قراءات، مصاحف، شاذ، هفتگانه Next Entries منابع پایان نامه ارشد با موضوع حالت طبیعی، جنس مخالف