منابع پایان نامه ارشد با موضوع حقوق بشر، کرامت انسان، حقوق انسان، رفتار انسان

دانلود پایان نامه ارشد

در نتيجه، اختيار جامعه به دست حاکماني ديکتاتور و غير متخلق خواهد افتاد. ماريتن آنگاه به انتقاد از نگاه کمونيسم به مسئل? آزادي پرداخته و آن را سر ديگر قيچي ديده است که اگر چه خطاي سرمايهداري را در اکتفا به آزادي انتخاب تکرار نکرده است، اما برداشت غلطي از نوع دوم (آزادي که آزادي از محدوديتها بود) داشته و در واقع آن را در اختيار دولت يا يک کل خاصي قرار داده است که همّ و غمّ آن رشد توليد و رفاه اقتصادي است و عملا به بردگي انسان منجر شده است.435
برداشت ماريتن از آزادي نه مبتني بر اصالت فرد است و نه بر اصالت جمع، بلکه همزمان هم مبتني بر اصالت شخص است و هم اصالت اجتماع (البته با برداشت خاصي که ايشان از جامعه دارد). آزادي صرفاً يک واقعيت نيست، بلکه هم شخص و هم جامعه مسئوليت درک، تحقق و به فعليت رساندن آن را دارند. وي مينويسد:
“انسان به جز قواي وجوديش، آزاد آفريده نشده است. او با مبارزه و تلاش است که به آزادي ميرسد. از طريق معنويت و فضيلت و با اعمال آزادي است که به آزادي ميرسد”.436
بعلاوه اين حق انسان آن گونه نيست که در غياب قوانين بهتر اعمال شود، بلکه اين حق به بهترين وجه با وجود قوانين عقلاني اعمال خواهد شد. لذا وقتي ماريتن از حقوقي همچون حق آزادي بيان يا آزادي عقيده سخن ميگويد مرداش آزادي بيقيد و شرط نيست؛ بلکه پيوسته بايد در راستاي مصلحت عمومي و عدالت قرار گيرند. براي مثال حق آزادي بيان اگر چه يکي از معطيات قانون طبيعي است اما در مرحله عمل در معرض قوانين بشري قرار ميگيرد. وي مينويسد:
“زيرا اين درست نيست که چون انسان با موهبت داشتن عقل متولد شده است، هر انديشهاي بايد در ميان اجتماع نشر پيدا کند. بايد جلوي دروغها و عقايدي که هدفشان فساد اخلاق و معنويت است گرفته شود”.437
البته اين بدين معني نيست که دولت بايد ضرورتا با سانسور و شيوههاي پليسي اين کار را انجام دهد. در حقيقت اين کار بدترين شيوه و عليه معنويت دموکراسي خواهد بود. در عوض، حکومتها بايد از شيوههايي که سازگار با اصول اوليه و انرژي دروني شخصيت انسانها است استفاده کنند. براي مثال، فشارهاي طبيعي وجدان عمومي و آراي عمومي که برخاسته از روح ملي است ميتواند مورد استفاده واقع شود.438 ماريتن يادآور ميشود که البته اين بدان معني نيست که يک جامع? دموکرات يک جامعه غيرمسلحي باشد که دشمنان آزادي بتوانند به آرامي به اسم آزادي، آزادي را به مسلخ برند. حتماً بايد از اصول اوليه يک جامع? دموکرات که شامل آزادي و احترام متقابل افراد است محافظت به عمل آيد. لذا مقدار معقولي از قدرت و زور نيز لازم خواهد آمد که البته بايد قاعدهمند و مبتني بر عدالت باشد.439
ماريتن دربار? آزادي بيان و مطبوعات معتقد است که اگر چه از حقوق اساسي بشر است از حقوق غير قابل مصادره نيست. اگر آزادي به درستي قانونمند و محدود نشود به نابودي خويش منجر ميشود. او معتقد است که در شرايط ويژه حکومت ميتواند محدوديتهايي را بر آزادي بيان اعمال کند، اما اصرار ميکند که اين محدوديتها بايد با اصول اولي? دموکراسي سازگاري داشته باشد و در راستاي منفعت و مصلحت عمومي و مبتني بر عدالت باشد. ديگر آزاديهاي متفرع بر آزادي بيان همچون آزادي در حق انتخاب دين يا پيوستن به احزاب هم به همان شيوه اعمال خواهد شد.

گفتار چهارم: نقد و بررسي ديدگاههاي ماريتن در بار? حقوق بشر
چنان که قبلاً گذشت ماريتن قانون طبيعي را زير بناي حقوق بشر ميداند. وي مينويسد: “فلسف? واقعي حقوق بشر مبتني بر قانون طبيعي است”.440 قبل از بررسي اين ادعا لازم است اشاره شود که در اين مبحث به دنبال انتقاد از نظري? قانون طبيعي به صورت کلي نيستيم؛ چرا که اين نظريه از سوي دانشمندان متعدد با گرايشهاي متفاوت به ويژه از ناحيه فيلسوفان تحصليها مورد انتقاد واقع شده است؛ بلکه صرفاً به تفسير ماريتن از اين مسئله خواهيم پرداخت و آن را نقد و بررسي خواهيم نمود.
ماريتن در ابتدا وجود قانون طبيعي را امري مسلم گرفته و هر گونه تلاش براي اثبات آن را امري عبث ميداند. وي مينويسد:
“چون من فرصت پرداختن به اين امر عبث را ندارم، وجود قانون طبيعي را امري مسلم در نظر گرفته و ميپذيرم که هم? انسانها داراي طبيعت يکساني هستند. همچنين به عنوان امري مسلم در نظر ميگيرم که انسانها داراي غاياتي هستند که با ساختار اساسي آنها تطابق و هماهنگي دارند ….. اين بدين معنا است که يک حالت و يا وضعي وجود دارد که عقل انسان ميتواند آن را کشف کند و اراده و خواست انساني بايد بر مبناي آن عمل نمايد تا خود را هماهنگ با غايات اساسي انسان بنمايد. اين همان قانون نانوشته است و قانون طبيعي هم چيزي بيش از آن نيست”.441
در ادامه به برخي از نقاط ضعف و قوت ديدگاه ماريتن ميپردازيم.
دربار? نقاط قوت نظري? ماريتن مي توان گفت: ويژگي مثبت نظري? ماريتن دربار? حقوق بشر، غايتمندي و معنوي بودن آن است که نظام حقوقي او را مبتني بر ارزشهاي مطلق کرده است و همزمان از ابزاري دروني براي محدوديت و اداره اين حقوق نيز برخوردار است.
چنانکه قبلاً گذشت اساس حقوق بشر مبتني بر جنب? معنوي وجود انسان است. لذا هيچ نهاد اين جهاني و از جمله دولت نميتواند انسان را محروم از اين حقوق کند. چون اين نهادها معطي حقوق نيستند، بلکه صرفاً آنها را به رسميت ميشناسند، لذا نميتوانند آنها را از اشخاص سلب کنند.
ماريتن از کلي و مطلق بودن اين حقوق صحبت ميکند و نهادهاي اين جهاني و مادي را از دخالت در آن منع ميکند، اما همزمان معتقد است که اين حقوق نيز داراي محدوديتهايي ميباشند که برخاسته از همان مبدأ صدور آنها است. حقوق ابزاري هستند براي رسيدن به غايات و اِعمال آنها بايد در راستاي رسيدن به آن مقاصد صورت گيرد. اين امر در واقع مانع از استفاده از اين حقوق به صورت مطلق توسط انسانها ميشود و مانع از ايجاد ظلم و استکبار توسط عدهاي و يا سوءاستفاده ازحقوق از جمله حق آزادي بيان خواهد شد. انسانها و دولتها تا زماني ميتوانند از اين حقوق برخوردار باشند که رفتارشان متناسب با مقاصد و مبتني بر عدل و رعايت کرامت انساني باشد. دولتها مسئوليت دارند که زمين? اِعمال اين حقوق را براي شهروندان به وجود آورده و موانع را برطرف کنند.
از ديگر ويژگيهاي مثبت نظري? ماريتن اين است که بر خلاف بيشتر نظريههاي ساختارشکنانه که به حقوق اساساً به عنوان اسلحه دفاعي افراد در برابر جامعه مينگرند، ماريتن به نوعي از وحدت ميان شخص و جامعه قائل بوده و هيچگونه تعارضي را ميان اين دو نميبيند. اين ديدگاه به گسست ميان فرد و جامعه که لازم? برخي نظريات فردمدار است، کمک ميکند. دوگانگي فرد و جامعه از جمله دوگانگي هاي دوران جديد است که همچنان منتقداني سرسخت دارد.
در خصوص نقاط ضعف نظري? ماريتن نخستين پرسش اين است که با توجه به مخالفتهاي جدي که در اين زمينه وجود دارد اين ادعاي ماريتن که قانون طبيعي را امري مطلق و کلي در نظر ميگيرد، تا چه اندازه قابل توجيه است؟ بر فرض قبول کردن اين ادعاي ماريتن که قانون نانوشتهاي به نام قانون طبيعي وجود دارد که هم? احکام ضروري براي حقوق و مسئوليتهاي انساني را بيان ميکند، از کجا علم به وجود و تعداد آن احکام ضروري پيدا کنيم؟ ماريتن ميگويد علم ما به آنها ارتکازي است و در واقع از طريق تمايل442 و نه از طريق استدلال و مفاهيم ذهني حاصل ميشود.443
اين جواب قانعکننده به نظر نميرسد؛ زيرا امور ارتکازي موجود در انسانها را مشخص نکرده و معياري براي شناسايي آنها به دست نميدهد. وي صرفاً تمايلات انساني مرتبط به حق حيات، زندگي خانوادگي (تمايلات جنسي و نگهداري از فرزندان)، زندگي اجتماعي و جستجوي حقيقت را اساسيترين بخش تمايلات انساني ميداند و بر اين مبنا مدعي ميشود که اين حقوق اساسيترين حقوق انسانها ميباشند و در نتيجه انسانها ملزم به رعايت آنها ميباشند. به علاوه بر فرض قبول چنين حقوقي، نميتوان از آنها يک مبناي ارزشي و بايدي استنتاج کرد. اگر کسي تمايل به انشعاب حقوق از تکاليف دارد، صرف وجود اين حقوق، ما را ملزم به رعايت آنها نميکند. بايد ابتدا از آنها مسئوليت و تکليف را استنتاج و اثبات کرد، آنگاه به عنوان حقوق آنها را پذيرفت. در بيان ماريتن اين حد وسط (استنتاج تکاليف از قانون طبيعي) مفقود است.
دومين نکته در بار? طبيعي ارائه شده توسط ماريتن، کلي و انتزاعي بودن آن است؛ اگر چه ديدگاه او دست وي را در ايجاد تغييرات و تفسيرهايي نو از حقوق باز ميگذارد. براي مثال قانون اولي?: “کار خوب را انجام ده و از کار بد اجتناب کن” تنها فراهمکنند? يک راهنماي کلي براي رفتار انسانها است و دقيقاً مشخص نميکند که در جاهاي مختلف چه رفتاري درست يا غلط ميباشد؛ لذا امکان اصلاح و يا اضافه و کمکردن قوانين را فراهم ميکند و آن را به صورت نسبي متناسب با شرايط زمان و مکان ميسازد. اما از طرف ديگر، اين حالت مشکلاتي را نيز فراهم ميکند. براي مثال يکي از اساسيترين حقوق بشر، حق حيات است. در نظر ماريتن اين حق متعلق به همه انسانها است. زيرا بنابر مفهوم قانون طبيعي، “حفظ حيات، اساسيترين و عموميترين غايت طبيعت انسان است”444. در اين مرحله همگي بر اين مسئله متفق هستند، اما به محض اينکه وارد مرحله وضع قوانين بشري445 ميشويم، مشکل پديدار ميشود. براي مثال قانون اعدام ميتواند در جامعهاي با تمسک به اصل اولي? قانون طبيعي که بر مبناي آن حفظ حيات انسانها واجب است، ممنوع شود و دقيقاً مبتني بر همين دليل در جامعهاي ديگر اين مجازات قانوني شود، چرا که زنده بودن يک انسان قاتل موجب به خطر انداختن جان عد? بيشماري خواهد شد که نهايتاً باعث ميشود تا حيات انسانهاي بيشتري به خطر بيفتد. لذا قانون طبيعي در يک زمان ميتواند مستمسک دو برداشت و قانون متفاوت شود.
همين مشکل در تعارض ميان قوانين کهن و نو نيز وجود دارد و ماريتن راهي را براي ترجيح يک طرف پيشنهاد نميکند. البته ماريتن با ارائ? تمايز ميان “تملک”446 و “اعمال حقوق”447، که توضيح آن گذشت سعي در ارائ? راه حلي به صورت کلي دارد، اما به نظر ميرسد که اين راه حل ماريتن نيز نتواند کمکي به حل اين مشکل کند؛ چرا که اين تمايز بيشتر ذهني است تا واقعي.

فصل ششم:
دولت و دموکراسي

مقدمه
گذشت که ماريتن به عنوان يک فيلسوف و نه يک متکلم مسيحي به تحقيق ميپردازد. او متفکري اجتماعي و سياسي است. نوشتههاي سياسي و اجتماعي او تأثير زيادي در اروپا و آمريکاي شمالي و جنوبي گذاشته است. او به عنوان مبارزي عليه تبعيض ديني و مدافع فرانسهاي آزاد در دوران جنگ جهاني دوم شناخته شد. وي صرفاً فيلسوفي نظري نبود، بلکه به دنبال ارتباط فلسفهاش با مسائل و مشکلات انساني در اجتماع نيز بود. به علاوه او خود را متدين و وامدار مسيحيت ميدانست. تأثير توماس و ارسطو بر ماريتن در فلسفة سياسي و نظام مابعدالطبيعه او آشکار است. فلسفة سياسي ماريتن از جايگاه ويژهاي در تفکر سياسي جديد برخوردار است.در بررسي فلسفة ماريتن نه تنها به رابطة نزديک کلام مسيحي و سياست برميخوريم، بلکه او از ساختار و زيربناي اخلاقي دموکراسي غربي هم سخن ميگويد.
وي در کتاب “تأملاتي دربار? آمريکا”448 به تقدير از دموکراسي آمريکا پرداخته و ميگويد:
“اگر بنا باشد که مجددا يک تمدن جديد مسيحي449 در تاريخ شکل بگيرد، جايگاه آن در آمريکا خواهد بود”.
همچنين بايد توجه داشت که براي او سياست شعبهاي از اخلاق است و اخلاق هم امري واقعي است. انسان يک شيء مادي نيست بلکه يک هستي معنوي و اخلاقي است. بنا بر اين مهم است بدانيم از نظرگاه فيلسوفي با چنين دغدغههايي چه رابطهاي ميان سياست و دموکراسي با اخلاق وجود دارد؟ براي دستيافتن به پاسخي در اين باره نخست ديدگاههاي ماريتن در بار? رابط? دولت و مردم بحث ميکنيم و پس از آن به جايگاه اخلاق در سياست از نظرگاه ماريتن ميپردازيم.

مبحث اول: نظري? دولت
جهت تبيين رابطه دولت و مردم از نظر ماريتن، لازم است تا برخي از مفاهيم خاص وي در فلسفه سياسي را مورد بررسي قرار دهيم تا در

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه ارشد با موضوع حقوق انسان، کرامت انسان، حقوق بشر، وجود خداوند Next Entries منابع پایان نامه ارشد با موضوع کرامت انسان