منابع پایان نامه ارشد با موضوع حقوق بشر، حقوق انسان، قرن نوزدهم، حق تملک

دانلود پایان نامه ارشد

حداقلي ميپذيرد. بدين معنا که مردمان حداقل آزادي خود براي تشکيل جامعه مدني را به حاکمان خويش ميدهند. در نتيجه حداکثر آزادي براي مردم و اختياراتي محدود براي حاکمان به دست ميآيد. از نظر وي کسي ولايت و قدرت مطلق بر ديگري ندارد. چرا که انسان در حالت طبيعي خود نيز قدرتي محدود دارد و مکلف به رعايت جان و مال و آزادي ديگران است. همچنين از آنجا که صلاحيت و توان افراد محدود به حقوق طبيعي است، نميتوانند در قرارداد اجتماعي نيز، قدرت مطلق را به دولت اعطا نمايند و چيزي که خود از آن بيبهره اند را به دولت بدهند.367
لاک نيز قانون طبيعي را قانوني ابدي براي هم? انسانها ميداند. وي تشکيل دولت سياسي را ضروري ميداند تا در ساي? آن امکان دسترسي به دادگاههاي بيطرف وجود داشته باشد. البته همانطور که افراد در وضعيت طبيعي حق ندارند تا متعرض جان و مال و آزادي افراد شوند، و تنها در مقام دفاع از خود ميتوانستند ناقضان قواعد را کيفر دهند، حکومت نيز بر اساس قرارداد اجتماعي تنها در همين محدوده نمايند? مردم است.

ج: قانون طبيعي در دوران معاصر
لان فولر از جمله طرفداران معاصر قانون طبيعي، است. وي با طرح ايد? اخلاقيت دروني قانون368، مسئل? اخلاق و رفع هنجارهاي غير اخلاقي را نکت? محوري نظريات قانون طبيعي دانسته است. وي شرايط زير را براي هر قانوني در نظر ميگيرد:
1. کليت و عموم؛
2. عطف نشدن به ما سبق؛
3. متعارض نبودن؛
4. صراحت و شفافيت؛
5. ثبات نسبي (احتراز از تغييرات مداوم)؛
6. امکان امتثال (نداشتن تکاليف شاق و ناممکن)؛
7. انتشار رسمي؛
8. اجراي صادقانه توسط مجريان.
از نظر وي اعتبار يک نظام حقوقي بسته به ميزان انطباق آن با ضوابط و معيارهاي فوق است.369 در حقيقت اين موارد ارزشهاي اخلاقي مبتني بر عدالت و انصاف هستند که لازم است در هر نظام حقوقي رعايت گردند.370 وي در اين مطلب که قانون اخلاقي را اساسا قانون نميداند، با نظريهپردازان سنتي حقوق طبيعي همچون آکوئيناس هم عقيده است. تنها تفاوت وي با آنها در اين است که وي به جاي تمرکز بر محتواي قواعد به شرايط شکلگيري و انتشار قواعد توجه دارد. وي ميکوشد تا نظامهاي فاسد را از بهرهگيري از اهرم قانون براي موجه جلوه دادن اقدامات خود بازدارد. به عنوان مثال رژيم آپارتايد نيز رژيمي به ظاهر قانونگرا بود.
جان فينيز371 هم از طرفداران جدي حقوق طبيعي در دوران جديد است. وي احياگر نظري? سنتي حقوق طبيعي است. وي در کتاب “قانون طبيعي و حقهاي طبيعي”372 به تبيين حقوق طبيعي سنتي پرداخته است. وي معتقد است که ارزشهاي پايهاي وجود دارند که از آنها به عنوان بنياديترين ارزش در زندگي انسان ياد ميشود.373 وي فهرستي شامل هفت مفهوم ارائه ميدهد که از نظر وي داراي ارزشي برابر بوده و قابل فروکاستن و تحويل به يکديگر نيستند و هر يک داراي ارزشي بسيار زياد است. اين هفت مفهوم عبارتند از: حيات، معرفت، سرگرمي، تجربيات زيباشناسي، اجتماعي بودن و يا دوستي، عقلانيت علمي و مذهب.

د: ساير قرائتهاي قانون طبيعي
در اين بند به چند نظري? ديگر در باره قانون طبيعي اشاره ميشود.
يک) قانون طبيعي با محتواي متغير
نخست از استاملر374 ياد ميکنيم که از قانون طبيعي با محتواي متغير375 سخن گفته است. او در حقيقت پيرو نظري? کانت است و مانند او اخلاق را ناظر به امور باطني و اراد? خير ميداند و حقوق را قواعد حاکم بر اعمال خارجي ميداند. از نظر وي دو گروه مهم از قواعد حقوقي وجود دارند که عبارتند از: يک) قواعد ناظر به لزوم احترام به شخصيت ديگران؛ دو) قواعد لازم براي تعاون.
وي معتقد است که راه رسيدن به اين هدف بر حسب زمان و مکان و نحو? ضرورتهاي اجتماعي متغير است، اما آنچه در اين ميان ثابت است لزوم انطباق اين قواعد با آن هدف عالي است. بنابر اين از نظر وي به تناسب نيازمنديها و محيط هر اجتماع، دستهاي قواعد طبيعي خاص وجود دارند که به تعبير وي “حقوق عادلانه” ناميده ميشوند. برتر دانستن عدالت اجتماعي نسبت به اراد? دولت، و اخلاق را معيار ارزش قوانين دانستن، و نيز ارزش قائل شدن براي شخصيت انسان، نکات ارزشمندي است که در نظري? استاملر وجود دارد.
پس از آن نوبت ژني ميرسد که قانون طبيعي را اصل الهامبخش و راهنما ميداند. ژني بر اين اعتقاد است که قانون طبيعي را نيرويي است که راهبر تحول و تکامل حقوق موضوعه است و بدين جهت آن را “اصل الهام بخش و راهنما” معرفي ميکند. وي از آنجا که از خصلت محافظهکارانه پوزيتويسم وحشت دارد، بر ضرورت آرمانهاي حقوقي تاکيد ميکند.
همچنين بايد از نظري? حقوق طبيعي تجربي ياد کرد. در نظري? حقوق طبيعي تجربي، به جاي تکيه بر عقل، تجربه وسيل? احراز حقوق طبيعي تلقي ميشود و نتيجهگيريهاي عقلي در آن سهم فرعي و کمتري دارند. به عنوان مثال يکي از اين انديشمندان، آلفرد وردروس است که بر مبناي نظري? او، هر انساني نيازهاي اصلي و خواستهاي ابتدايي براي رفع آن نيازها دارد. اين نيازها عبارتند از:
1. همه ميخواهند زنده بمانند و حفظ حيات نيازي طبيعي است.
2. هر انساني به طور طبيعي از قرار گرفتن در معرض زيان (اعم از اقتصادي و يا موقعيت اجتماعي) پرهيز ميکند.
3. هر انساني ميخواهد که در اجراي اراده خود آزاد باشد.
4. همه انسانها مايلند که در صورت نياز، از کمک ديگران بهرهمند باشند.
هر يک از نيازهاي فوق، سرمنشأ حقوقي براي افراد هستند. اين حقوق به ترتيب موارد فوق عبارتند از376:
1. هر کس بايد از آسيب رساندن به جان و حيات ديگران خودداري کند.
2. حقوق مادي و معنوي انسانها داراي احترام است و نقض آن جرم تلقي ميشود.
3. تجاوز به آزادي ديگران مجاز نيست.
4. هر کس بايد در صورت نياز ديگران، به آنها کمک کند. گرچه کمک به ديگران قاعدهاي اخلاقي است، اما در مواردي جنب? حقوقي پيدا ميکند و کمک نکردن به آنها از جهت حقوقي نيز خلاف محسوب ميشود.
بنابراين از نظر اين گروه، انسان به کمک تجربه و مشاهده نيازها و خواستههاي متعارف خود، به مجموعهاي از قواعد جاودانه طبيعي دست يافت و آنها را معيار تعيين ارزش و اعتبار قوانين قرار داد.

ه: نظريههاي رقيب قانون طبيعي
چنانکه ملاحظه گرديد در ميان فيلسوفان گذشته بر سر اين مطلب که منبع قانون طبيعي چيست اختلاف نظر وجود داشته است.377 همچنين بر سر اصل وجود يا عدم وجود قانون طبيعي نيز اختلاف نظر وجود داشته است. کساني که نظري? قراردادگرايي378 را همچون بديل قانون طبيعي معتبر ميدانند، معتقدند که حق و عدالت از امور قراردادياند و نميتوان آنها را در طبيعت جستجو کرد. بر اين اساس هراکليت معتقد بود که: “تمايز ميان درست و نادرست، عادلانه و ناعادلانه، چيزي جز يک حدس يا يک قرارداد بشري نيست”.379
از جمله استدلالهاي اصلي طرفداران قراردادگرايي در نقد نظريه قانون طبيعي اين است که مشاهدات ما نشان ميدهد که برداشت از مفهوم عدالت در جوامع مختلف متفاوت است و حتي در يک جامعه نيز در زمانهاي متفاوت اين برداشت متفاوت است. چنانکه يکي از مخالفان قانون طبيعي در سه قرن قبل از ميلاد مينويسد:
“عدالت بر طبيعت استوار نيست. مفاهيم سرد و گرم و تلخ و شيرين تغيير ناپذيرند، زيرا برخاسته از طبيعتند، حال آن که عدل و ظلم از اين قبيل نيستند”.380
اين مطلب همان چيزي بود که دستاويز شکاکان يونان قرار ميگرفت.381 بر اين اساس قانون طبيعي در صورتي معتبر است که مفاهيمي مانند عدالت، مفاهيمي ثابت باشند، در صورتي که در عمل چنين ثباتي وجود ندارد و اين مفاهيم جزء مستقلات عقلي به شمار نميآيد. پاسکال دراين باره مينويسد:
“اشخاص در معناي عدالت به توافق نميرسند و به همين جهت، عاقلانهتر اين است که به جاي حقوق عام و تغيير ناپذير به قواعد موجود و واقعي توجه داشت”.
در اين حال در مقام دفاع از نظريه قانون طبيعي و پاسخ به نقد مخالفان آن ميتوان از ارسطو الهام گرفت و گفت:
لازم است تا دو دسته از قوانين را از يکديگر جدا نماييم. بخشي از اين قوانين از قوانين طبيعي سرچشمه گرفته شده است و بخشي از آن بر اساس شرايط و احوال مختلف زمان تعيين ميگردد. لذا در اين اشکال ميان اين دو دسته از قوانين خلط شده است.382
همچنين پيروان نظري? قانون طبيعي معتقدند که اين آرمان حقوقي که خواستار برقراري نظمي مقرون به عدالت است، در هم? زمانها پابرجا و معتبر است. همچنين نميتوان اهميت حقوق طبيعي از آن رو که حقها را فراتر از اراد? دولتها و قراردادها قرار ميدهد، ناديده انگاشت؛ اين انديشه به حقهاي طبيعي چنان اصالت ميدهد که شهروندان ميتوانند در برابر دولتها به حقهاي طبيعي خود استناد کنند.

گفتار دوم: قرائت ماريتن از قانون طبيعي
در اين قسمت با اشاره به سابق? تاريخي قانون طبيعي و تعريف آن از ديدگاه ماريتن به بررسي جنبههاي مختلفي از مفهوم حقوق در نزد ماريتن ميپردازيم. در اين راستا ديدگاه ماريتن دربار? انواع خاص حقهاي بشري، همچون حق زندگي، حق آزادي و حق تملک را بيان خواهيم کرد. آنگاه با نقادي آراي وي نقاط قوت و ضعف آن را روشن خواهيم ساخت.

الف: قانون طبيعي به مثابة مبنايي براي حقوق بشر
ماريتن در کتاب “انسان و دولت” فصل چهارم را به حقوق بشر اختصاص داده است. چون از نظر ماريتن بدون داشتن فهمي صحيح از قانون طبيعي383 نميتوان به درک حقوق بشر نائل گرديد، وي در همان فصل به مسئل? قانون طبيعي نيز پرداخته است. ماريتن معتقد است كه اگرچه انسانها از نظر مفهومي و نظري در مباني حقوق انسان با يکديگر اختلاف دارند، در مقام عمل ميتوانند به صورت مشترک ليستي از حقوق انساني ارائه دهند و دقيقا بر همين مبنا است كه اعلامي? جهاني حقوق بشر شکل گرفته است؛ اعلاميهاي که خود ماريتن نيز سهم بسزايي در تدوين آن داشته است.
در توضيح اين نظريه ماريتن معتقد است كه بايد توجيه عقلاني را كه جزء لاينفک از بخش پوياي معنوي و عقلاني ايمان ديني است، از نتايج عملي جدا نماييم. هر شخص، کاملا مطمئن است كه توجيه او از حقوق انسان و داير? آزادي و برابري، تنها توجيه کاملا درست از حقيقت است. اما اين نبايد مانع از اين شود كه در مقام عمل و نتيجه عملي، با ديگراني كه در مقام نظر انديشه خود را محق ميدانند موافق نباشيم. 384 در سطح تفسير عقلاني و نظري، پرسش از حقوق انسان مجموعهاي از مباحث اخلاقي، متافيزيکي يا ضد متافيزيکي را درگير خود ميکند و تا زماني که وحدتي در ايمان يا فلسفه در ميان اشخاص ايجاد نشود، اين اختلافات ادامه خواهد داشت. اما درسطح عملي، بر عکس، توافق بر سر اعلاميهاي مشترک از طريق مباحثاتي امکان پذير است كه تمرکز بر مشاکل عملي جوامع دارد و به دنبال راه حل عملي و واقعي است. با اين همه، از ديدگاه عقلي، مطلب اساسي، وجود توجيهي درست از ارزشها و هنجارهاي اخلاقي است. در ارتباط با حقوق بشر نيز براي يک فيلسوف مهمترين مسئله، مباني عقلاني او است.
ماريتن معتقد است كه مبناي فلسفي حقوق بشر “قانون طبيعي” است.385 تاريخ حقوق بشر و تاريخ قانون طبيعي از ابتدا به هم گره خورده است. ماريتن ميگويد که نبايد ميان اصل مسئل? قانون طبيعي و مکاتب و نظريههايي كه پيرامون آن است خلط کنيم و مسئل? قانون طبيعي هم دستخوش نظريههاي افراطي و تفريطي به ويژه پس از عصر روشنگري شده است. پيروزي مکتب حقوقي تحصلي386 در قرن ?? بر نظري? “قانون طبيعي”، دلالت بر مرگ اين نظريه نداشت، بلکه يک پيروزي مکتب تاريخي محافظهکار بر مکتب انقلابي عقلاني بود كه مرهون شرايط عمومي حاکم بر نيم? قرن نوزدهم بود. بهترين دليل بر اين مدعا آن است كه در پايان قرن نوزدهم ما شاهد “رنسانس قانون طبيعي” بودهايم. 387
از قرن ?? به بعد، مردم به طبيعت و عقل به عنوان دو منبع مستقل لاهوتي منتزع كه در بهشت افلاطوني قرار دارند، نگاه ميکردند و براي آن دو مشروعيت فوري و کلي كه حاکم به کل جهان و فارغ از زمان و مکان بود قائل بودند. براي مثال پاسکال ميگفت كه عدالت در ميان انسانها بايد همان کاربرد عام و کلي را داشته باشد كه قضاياي اقليدسي دارد. اگر نژاد انساني

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه ارشد با موضوع حقوق بشر، کرامت انسان، شهادت شهود، کتاب مقدس Next Entries منابع پایان نامه ارشد با موضوع حقوق انسان، کرامت انسان، قانون نوشته، رفتار انسان