منابع پایان نامه ارشد با موضوع حقوق بشر، کرامت انسان، شهادت شهود، کتاب مقدس

دانلود پایان نامه ارشد

جنب? مختلف انسان سخن گفته است و مطالب خود را از دو لحاظ مختلف بيان کرده است. بنابر اين تضادي ميان اين دو سخن وي وجود ندارد.

فصل پنجم:
قانون طبيعي و حقوق بشر
از ديدگاه ماريتن

مقدمه
ماريتن زير تأثير بحرانهاي سياسي 1930م فرانسه و جنگ جهاني دوم، از فيلسوفي که بيشتر وقت خويش را صرف تأملات نظري ميکند به فيلسوفي در حوز? اجتماع تبديل شد و آثاري در حوز? فلسف? سياسي و حقوق بشر پديد آورد. قبل از بررسي آراي ماريتن پيرامون قانون طبيعي که آن را زير بناي دموکراسي ميداند، لازم است اشارهاي مختصر به حوادث آن ايام که بيشترين تأثير را بر او گذاشتهاند داشته باشيم، چرا که اطلاع از اين امور در فهم نظريات وي مؤثر است.
اولين حادث? قابل ذکر شورش ششم فوريه سال 1934م در پاريس است. او بلافاصله بيانيهاي را تحت عنوان “براي خير مشترک” منتشر کرد که امضا و پشتيباني روشنفکران کاتوليک را نيز به همراه داشت. ماريتن در اين بيانيه آورده است که فرانسه به وضعيتي دچار شده که ممکن است در دراز مدت به ديکتاتوري منجر شود و يا به سمت يک انقلاب حرکت نمايد. اين امر به دليل ظلمي است که در آن شرايط نسبت به انسانها روا داشته ميشود.354 در اين بيانيه ماريتن بر معيارهاي اخلاقي تأکيد دارد و توجه به کرامت انسان و حقوق بشر را خواستار است. پس از اين جريان است که ماريتن در سال 1942م کتاب “حقوق بشر و قانون طبيعي” را مينويسد.
همچنين ماريتن به دنبال بمباران شهرهاي مادريد و گرانيکا در اسپانيا در خلال جنگهاي داخلي در سال 1937م توسط نيروهاي فرانسيکو فرانکو که منجر به کشته شدن بيش از دوهزار نفر غيرنظامي اعم از زنان و کودکان شد، موضع انتقادي مشابهي اتخاذ کرد. او در بيانيهاي که به همراه جمعي از همکاران فرانسوياش منتشر کرد، کشتن بيگناهان را محکوم کرد و از اهميت حقوق انسانها که ريشه در قانون طبيعي دارد سخن گفت.355
ماريتن پس از انتقاد از انسانمحوري دنياي جديد، بويژه با مشاهد? مصائب فوق الذکر، که بيشتر به دليل دوري انسان از معنويت و دين و گسستن از گذشته اتفاق افتاده بود، به دنبال ارائه مدلي ميگردد که نه عيبهاي نظام سرمايهداري را داشته باشد و نه کاستيهاي نظام کمونيستي و فاشيستي را در پي داشته باشد. ماريتن از اين مدل با عنوان جامع? نوين مسيحي يا دموکراسي مسيحي ياد ميکند. ماريتن در جستجوي مدلي است که بر مبناي آن انسانهاي مؤمن و غيرمؤمن بتوانند برگرد محوري مشترک به صورت مسالمتآميز با هم زندگي کنند. او براي داشتن اخلاقيات مشترک، پيروي به قانون طبيعي را ضروري ميداند و معتقد است که بدون فهم صحيح از قانون طبيعي356 نميتوان به درک درستي از حقوق بشر دست يافت. لذا در اين بخش ابتدا مفهوم قانون طبيعي و سپس مفهوم حقوق بشر را از چشمانداز او مطالعه ميکنيم.

مبحث اول: قانون طبيعي در نظر ماريتن
براي روشنشدن تلقي مارتين از مفهوم قانون طبيعي، نخست به پيشين? قانون طبيعي و خوانشهايي که در اين باره وجود دارد ميپردازيم و سپس نگرش ماريتن در اين باره را به بحث ميگذاريم.

گفتار اول: قانون طبيعي در قرائت کلاسيک و نو
در زمين? قانون طبيعي عموماً دو دسته ديدگاه وجود دارد:
1. نظريات سنتي، مانند توماس آکوئيناس، ماريتن و جان فينيس.357
2. نظريات جديد، مانند نظريات رونالد دورکين358، لا فولر.

الف: قرائت کلاسيک از قانون طبيعي پيش از رنسانس
نظري? قانون طبيعي ابتدا توسط رواقيون تبيين گرديد. از نظر آنها قانون طبيعي شامل اصول اولي? عدالت است که غيرقابل سلب و ازلي است. بيشتر کتابهايي که اين بحث را مطرح ميکنند، به داستان آنتيگون اشاره ميکنند که بر طبق آن وي از فرمان حاکم مبني بر عدم دفن برادرش سرپيچي کرد، زيرا معتقد بود که اين حقي است که برتر از فرمان حاکم است.
از طرفداران حقوق طبيعي، سيسرون359 است. وي در مورد قانون طبيعي مينويسد:
“قانون طبيعي مدرَک عقل سليمي است که مطابق با طبيعت و فطرت باشد. قانوني که جهانشمول، تغييرناپذير و جاويد است. تغيير اين قانون گناه است و تلاش بر بياعتبارکردن آن مجاز نيست. اراده و تصويب مجلس قانونگذاري نميتواند ما را از تعهد نسبت به اين قانون رها سازد. براي تفسير و تبيين آن نيازي به مراجعه به خارج از خود نداريم. قوانين متفاوتي براي روم، آتن و يا براي حال و آينده وجود ندارد، بلکه تنها يک قانون جاويد و غير قابل تغيير براي تمام ملتها و تمام زمانها معتبر است. حکمراني بر تمام ما جز خداوند وجود ندارد”.360
بر اساس سخنان سيسرون، ميتوان ويژگيهاي زير را براي قوانين طبيعي مشخص نمود:
1. عقلاني هستند. اگر چه اين حقوق ريشهاي الهي دارند، اما در عمل، عقل آدمي آنها را مشخص و تبيين ميکند.
2. فرا زماني و فرا مکاني و جهان شمولند.
3. ثابت و لا يتغيرند.
4. ميزان و معيار ساير قوانين به شمار ميآيند و نبايد ساير قوانين بشري با آنها در تعارض باشند.
5. فرا قراردادي و فرا وضعي هستند، لذا وضع و رفع آنها به دست قانونگذار بشري نيست.
از ديگر مدافعان قانون طبيعي توماس آکويناس است. او قانون را به سه گروه طبقهبندي ميکند:
1. قانون الهي؛ قانوني است که تنها خداوند و فرستادگان او از آن آگاهند و خداوند از طريق وحي آن را به رسولان خود نازل ميکند و انسانها با عقل خود راهي براي دريافت و فهم آن ندارند. اين قوانين در کتاب مقدس منعکس شده است.
2. قانون طبيعي؛ قانوني جاويد و جهانشمول است که هم? انسانها را در هم? زمانها و هم? مکانها شامل ميشود. اين قانون نتيج? شهود عقلاني انسانها است و بشر در همه زمانها و مکانها با عقل و سرشت و فطرت خود، توان فهم و درک آن را دارد و هر انساني به ميزان صلاحيت و لياقت خود ميتواند از آن آگاه گردد. اين قانون منبع حقوق فطري خداوند است و به دليل تغييرناپذيري و فرامکاني و فرازماني بودن آن چنان با طبيعت امور و فطرت بشر سازگار است که عقل هر انساني بيهيچ واسطه بر آن حکم ميکند و چنان درست و عادلانه است که هيچ فردي نميتواند آن را منکر شود.
3. قانون بشري (قانون وضعي)؛ اين قوانين زاييد? فکر بشر هستند. از آنجا که اين قوانين از منابعي پايينتر از حقوق فطري ناشي ميشوند، در صورتي اعتبار دارند که منطبق با قواعد الهي و قوانين طبيعي باشند. عادلانه بودن قواعد بشري نيز در صورتي است که منطبق بر قواعد الهي و قوانين طبيعي باشد.
چنانکه ملاحظه ميشود، آکوئيناس نيز همانند سيسرون براي قانون طبيعي ويژگيهايي چون: جاودانگي، ثبات و لايتغيري، جهانشمولي و قابليت درک براي عقول و شهود انساني قائل است و آن را ملاک اعتبار قوانين بشري ميداند. وي همه چيز را از قوانين طبيعي قابل استخراج ميداند. به عنوان مثال وي مينويسد که: گزار? “مرتکب قتل نشو” از قاعد? طبيعي: “به هيچ انساني آسيب نرسان” استنباط ميشود. همچنين از قاعد? طبيعي: “هر متجاوزي بايد کيفر ببيند” به دست ميآيد که بايد مجازات خاصي را براي تجاوزهاي خاص در نظر گرفت.

ب: تلقي از قانون طبيعي پس از رنسانس
از مدافعان نامدار قانون طبيعي در دوران پس از رنسانس، گروسيوس است. گرسيوس را پدر حقوق بين الملل ميدانند. عبارت مشهور وي اين است: “قانون طبيعي حتي اگر خداوند هم وجود نداشت، قابل تحصيل بود”.361 مراد وي از اين عبارت، غير ديني کردن قانون طبيعي نبوده است، بلکه مراد وي که فردي ملتزم به ديانت بوده است، ثبات و قابل اعتماد بودن قوانين آفرينش است. وي معتقد است که قواعد طبيعي چنان ثابت و پابرجا است که اگر خداوند هم نميبود، تغييري در آنها رخ نميداد.362 از نظر وي، حقوق طبيعي همچون قواعد علم حساب به شمار ميآيند که قواعدي ثابت و پرجا هستند. از نظر گروسيوس تضمين مالکيت در خود طبيعت است، بدين معنا که اين طبيعت شخص است که به وي ميگويد که دستاندازي به مال غير جرم است. وي معتقد بود که ميتوان نظام قانوني معقولي را که در هم? جاي دنيا قابل اعمال باشد، در نظر گرفت و بدين دليل وي را پدر حقوق بينالملل ناميدهاند. از نظر وي عقل ميتواند حکم کند که انسان چه کاري را انجام دهد و از چه کاري خودداري کند. احکام عقل از مرز کشورها فراتر ميرود و در قلمرو قوم و نژاد و رنگ محصور نيست و حکم وي به طور مساوي در ميان تمامي انسانها جاري است.363 از نظر وي بالاترين قاعد? حقوق طبيعي قاعد? لزوم وفاي به عهد است و تمامي قواعد ديگر مانند قاعد? احترام به حق مالکيت ديگران از اين قاعده به دست ميآيند.
البته در نظريات گرسيوس تناقضات و مشکلاتي نيز مشاهده ميشود. به عنوان مثال وي معتقد است که پس از انتقال حق حاکميت توسط مردم به حاکم جامعه، ديگر نميتوان عليه او طغيان نمود يا از او بازپرسي نمود، بلکه بايد او را تحمل کرد. به عبارت ديگر از نظر وي حکومت به صورت عقدي شکل ميگيرد، اما به صورت ايقاعي استمرار مييابد. بر اين اساس وي آزادي انسان در برکنار کردن حکومت را نميپذيرد و بدين ترتيب از نظري? حقوق طبيعي عدول ميکند و به نظريات سودمندگرايي روي ميآورد. در حقيقت نگرش وي نسبت به حاکميت بر محور مصلحت است و آزادي افراد را به پاي امنيت قرباني ميکند.364
در ادامه بايد از توماس هابز ياد کرد. از نظر وي دولت حاصل قرارداد اجتماعي است. وي به لحاظ نظري قانون طبيعي را قبول دارد، اما از ديدگاه او تنها اصل قانون طبيعي، اصل حق صيانت از نفس است. انسان به دليل آنکه مايل به صيانت نفس خويش است، ميآموزد که بايد با هم نوعان خود بسازد. بدين ترتيب انسان، قانون طبيعي لزوم سازش ميان همگان را کشف ميکند. از طرف ديگر رسيدن به صلح و سازش از طريق پيمان امکانپذير است و بدين ترتيب انسان اين اصل ديگر طبيعي را کشف کرده است. در اينجا است که انسان براي رسيدن به صلح از برخي از حقوقي که براي خود قائل است صرف نظر ميکند و بدين ترتيب مفهوم عدالت پديد ميآيد. پيش از آنکه پيمان پديد آيد، هر کس بر همه چيز حق داشت، اما با بسته شدن پيمان، لزوم پايبندي و احترام به پيمان که يکي ديگر از قوانين طبيعت است مشخص ميشود.365
در نظر هابز با بسته شدن قرارداد اجتماعي، افراد قوانين طبيعي خود را به حاکم تفويض ميکنند و در اين حالت نافرماني در برابر حکومت جايز نيست. البته وي معتقد است که حاکم نيز ملزم به رعايت قوانين طبيعت است تا به مقتضاي انصاف عمل کند.
وي در چند بخش از کتاب لويتان بر لزوم تفکيک حق طبيعي از قانون طبيعي تأکيد ميکند. وي قانون طبيعي را چنين تعريف ميکند: قانوني کلي است که آدمي را از عمل و يا ترک عملي که موجب فناي او ميشود، باز ميدارد. وي در کتاب خود نوزده قانون مهم طبيعي را شناسايي کرده است که عبارتند از:
1. وجوب صلح؛
2. وجوب گذشتن از حق خود به خاطر حفظ صلح؛
3. وجوب احترام به عهد و پيمان؛
4. وجوب شکر منعم؛
5. وجوب تساهل و مدارا؛
6. وجوب عفو کسي که از عمل بد خود پشيمان است؛
7. وجوب مجازات؛
8. وجوب خودداري از اهانت به ديگران؛
9. وجوب اجتناب از کبر و غرور؛
10. وجوب عدم تجاوز به حقوق ديگران؛
11. وجوب رعايت انصاف؛
12. وجوب رعايت مساوات با ديگران در امور مشترک ميان عامه؛
13. وجوب استفاده از قرعه در مواردي که امکان استفاده مشترک از امري وجود ندارد؛
14. وجوب رعايت حق تقدم؛
15. وجوب تضمين امنيت ميانجيگران صلح؛
16. وجوب تسليم به تصميم حکم؛
17. وجوب احتراز از داوري در مورد خود؛
18. وجوب پرهيز از قضاوت در امري که خود در آن ذي نفع است؛
19. وجوب اعتبار قائل شدن به شهادت شهود براي فصل دعوا.
هابز نيز قوانين طبيعي را قوانيني تغيير ناپذير و ثابت ميدانست که بشر به کمک عقل آنها را کشف ميکند. از نظر وي عام بودن و ساده بودن دو صفت اصلي اين قوانين است.366
لاک نيز با خوانش خاصي خود از حقوق طبيعي دفاع ميکند. برخلاف هابز تصوير لاک از طبيعت انساني، تصويري خوشبينانه است. وي سرشت انسان را پاک و متمايل به نيکي و عدالت ميداند، در صورتي که هابز سرشت انسان را طالب جنگ ميدانست. وي قرارداد اجتماعي را به صورت

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه ارشد با موضوع حقوق بشر، حقوق انسان، وجود خداوند، قرن نوزدهم Next Entries منابع پایان نامه ارشد با موضوع حقوق بشر، حقوق انسان، قرن نوزدهم، حق تملک