منابع پایان نامه ارشد با موضوع حقوق بشر، قرن نوزدهم

دانلود پایان نامه ارشد

نشان دهد که چگونه پيروان اديان در هر شرايطي ميتوانند و بايد در پي تفسيرهاي واقع گرايانه از آموزههاي ديني باشند.

پيشين? تحقيق
آثار و انديشههاي ماريتن تاکنون حداقل به بيست زبان مختلف ترجمه شدهاست؛ با اين حال، وي از فلاسفهاي به شمار ميآيد که نظريات وي در ايران چندان شناخته شده نيست. کمتر کتاب يا مقال? مستقلي از وي به زبان فارسي نگاشته شده است. گرچه در برخي از آثار فارسي اشاراتي به آراي ماريتن شده است،3 اما تاکنون پاياننامهاي در مورد آراي فلسفي وي به زبان فارسي نوشته نشده است. لذا اين رساله نخستين تحقيق در اين زمينه به شمار ميآيد.
گرچه ماريتن فرانسوي زبان است، بيشترين نقد و بررسيها در مورد آثار وي به زبان انگليسي نوشته شده است. در اين تحقيق بيشتر از منابع انگليسي مربوط به وي و نيز ترجم? آثار او به زبان انگليسي استفاده شده است. از آنجا که هيچ يک از رسالههايي که به زبان انگليسي در مورد آراء ماريتن نوشته شده است، دقيقا به مسئله مطرح در اين رساله نپرداختهاند، در اينجا به اهم اين رسائل و تفاوتهاي آنها با رساله حاضر ميپردازيم:4
اولين اثري که مورد بررسي قرار مي دهيم رساله دکترائي است تحت عنوان”ژاک ماريتن و مسئله جامعه نو مسيحي”5 که در دانشگاه کاتوليک آمريکا دفاع شده است.
نويسنده نظر ماريتن را در واقع عکس العملي به جدايي کليساي کاتوليک از قدرت در فرانسه مي داند که موجب تحقير و کنار گذاشتن کليسا شده بود. او در اين رساله با نگاهي تاريخي به مسئله پرداخته است.
او در فصل اول به به جدايي کليسا از دولت در اواخر قرن نوزدهم و اوائل قرن بيستم در فرانسه مي پردازد و آنگاه در فصل بعدي به بحرانهاي جديد فرانسه از سکولار شدن تا محکوم کردن “نهضت فرانسه”6 که در پي اعاده قدرت پادشاهي و باز گشت دين کاتوليک به قدرت بودند از سوي ماريتن مي پردازد.
در فصل بعدي نيز با نگرشي تاريخي به دلايل عروج و نزول کليسا از زمان قرون وسطي اشاره مي کند.
و در فصل بعدي به سه ويژگي شخص گرايي7، جمع گرايي8 و تکثر گرايي9 جامعه جديد مسيحي ماريتن مي پردازد.
در فصل پنجم به جنگ هاي داخلي در اسپانيا و موضع ماريتن مي پردازد. و در فصل بعدي، جايگاه جهان مسيحي جديد با توجه به جنگ جهاني دوم را مورد بررسي قرار مي دهد و سه ويژگي فوق الذ کر را تشريح مي کند و آنگاه در فصل نهائي از چرخش ماريتن به دموکراسي مسيحي سخن مي گويد که آن سه ويزگي در آن تجلي يافته است.
اگر چه اين رساله کاري ارزشمند تلقي مي شود اما مسائلي که مد نظر ما در اين تحقيق است از قبيل مباني فلسفه سياسي ماريتن را مورد بررسي قرار نداده است.
دومين نوشته مربوط به رساله دکترائي تحت عنوان”انتقادهاي کلامي از نظريه حقوق بشر: آراء ژاک ماريتن و گوستاو گوتيير”10 مي باشد. دغدغه اصلي نويسنده در اين رساله پيدا کردن مباني کلامي براي حقوق جهاني بشربا ارجاع به آثار ماريتن و گوتيير مي باشد. او مي گويد که با گذشت ساليان سال از تصويب اعلاميه جهاني حقوق بشر، منتقدين اين حقوق را متاثر از مکتب فردگرايي دانسته و در پي نظريه اي هستند که حقوق را به تکاليف پيوند بزند. نويسنده با نگاهي تاريخي به نحوه تصويب اعلاميه جهاني حقوق بشر از ويژگيهاي حقوقي و کلامي آن سخن مي گويد. سپس از تلاش ماريتن براي تاسيس حقوق جهاني بشر مبتني بر شخص گرايي و خير عمومي سخن مي گويد. وپس از بررسي آراء ديگر فيلسوف، ادعا مي کند که نظريه آنان از حقوق بشر خالي از اشکالات موجود در نظام فردگرا و بورژوا است.
اين رساله اگر چه بخشي از آن به مباحث اين پايان نامه مرتبط مي باشد اما به بسياري از مباحث مطروحه در اين پايان نامه از قبيل دموکراسي و رابطه دين و دولت و همچنين مباحث مابعد الطبيعه نپرداخته است.

فصل اول:
شرح زندگي، آثار و شکلگيري آراي ماريتن

مبحث اول: زندگينامه
ژاک ماريتن11 در هجدهم نوامبر سال 1882م در شهر پاريس در خانوادهاي پروتستان و ليبرال به دنيا آمد. مادرش ژانوويو12 دختر سياستمدار بزرگ جولياس فور بود. فور يکي از معماران جمهوري سوم فرانسه سناتور و عضو آکادمي فرانسه و فردي تحصلي مذهب13 بود. دخترش معتقد بود که نجات فرانسه در دست نخبگان روشنفکر است و دين هيچگونه نقشي در اين امر ندارد. بر اين اساس وي ماريتن را بر پاي? اصول ليبراليسم پروتستان تربيت کرد. به صورت طبيعي، تمايلات اجتماعي ماريتن، تحت تأثير اين فضا قرار داشت.
ژاک در دبيرستان هانري چهارم(9-1898) تحصيل کرد و سپس از دانشگاه سوربن، ليسانس فلسفه(1-1900) و نيز ليسانس علوم طبيعي(2-1901) م گرفت. او پس از آنکه در دانشگاه سوربون علوم طبيعي را خواند، براي مدتي تحت تأثير اساتيد خود به صورت جدي معتقد شد که علم به تنهايي توانايي پاسخگويي به همه پرسشهاي انسان را دارد. اما پس از مدتي کوتاه دچار بحران عميق روحي و فکري شد و احساس کرد که مکتب تحصلي نميتواند روح تشن? وي را سيراب کند. در همين ايام بحراني و اضطراب با يک دختر دانشجوي روس تبار به نام رئيسا اومانسوف14 آشنا شد و تشنگي و جستجوي خويش را براي يافتن حقيقت با او در ميان گذاشت. ريسا به خانوادهاي يهودي تعلق داشت که از روسيه به پاريس مهاجرت کرده بودند. نوميدي و يأس متافيزيکي که بر هر دوي آنها سايه افکنده بود، آن دو را بر اين عهد و پيمان واداشت که اگر تا يکسال بعد جوابي قانعکننده نيابند خودکشي کنند.
آنها با توصي? دوست ‌شاعر و انديشمند متدين، شارل پگي15، از سال 1903 تا 1904م، در درس‌هاي هانري برگسون16، در دانشکده فرانسه17 حاضر شدند. برگسون به دنبال تربيت و آموزش دانشجويان براي کشف مجدد معناي مطلق18 و ايد? شهود بود. شرکت در اين کلاسها تأثير مثبتي بر هر دو گذاشت و به همراه کسب اميد به زندگي، منجر به ازدواج آن دو در سال 1904م گرديد. ماريتن با حاضر شدن در درس‌هاي برگسون، ديرزماني زير سايه‌ تأثير فلسف? او قرار گرفت و در سال 1905م با گذراندن آزمون کنکور ملي استادي، در رشت? فلسفه فارغ التحصيل شد.
در اين زمان که آن دو به معياري براي تسلي عقلي دست مييابند، ماريتن در ابتدا با نوشت? فردي به اسم لئون بلوي19 آشنا ميشود و آنگاه هر دو به ملاقات او ميروند. بلوي در واقع به عنوان يک مرشد و مراد روحاني تاثير شگفتي بر آنها و همچنين بر ورا20، خواهر رئيسا، گذاشت؛ به گونهاي که هر سه در سال 1906م به کمک پدر بلوي21 در کليسا غسل تعميد کرده و به آيين کاتويک گرويدند. همچنين در ميان? سال‌هاي 1906م و 1908م، اين زوج جوان در هايدلبرگ اقامت گزيدند. در آن‌جا ژاک، نزد هانس دريش22، هوادار زندگي‌باوري23، زيست‌شناسي آموخت.
در اين زمان ماريتن شيفت? آثار حکمي مسيحي شد. در سال 1910 پدر کلريساک24، کشيشي که ماريتن نزد وي اعتراف مي‌کرد، او را با رسال?‌ “جامعِ الهيات”25 اثر توماس آکوئيناس آشنا کرد. ماريتن چنان مجذوب آراي آکوئيناس شد که تصميم گرفت باقي‌ عمر خود را وقف احياي انديشه تومايي کند. ماريتن پس از مطالعاتي دربار? آئين کاتوليک به اين نتيجه رسيد که او بايد آمادگي رهاکردن تفکرات فلسفي گذشتهاش را به خاطر دينش داشته باشد. از اين رو وقتي که در سال 1910م به خواندن مجموع? الهيات توماس روي آورد، تلاش کرد تا ذهن خود را خالي از گذشته نمايد تا کلمات توماس بر خاکي پاکيزه برويد. در سال 1912م ماريتن شروع به تدريس در دانشکده کاتوليکي استانيسلا26 کرد. او ميتوانست در آنجا با آزادي بيشتري به بيان نظريات فلسفي خويش بپردازد.
ماريتن در آغاز که از مريدان برگسون و معتقد به نظريات وي بود و با تمسک به نظريههاي برگسون به مخالفت با نظريات فيلسوفان تحصلي ميپرداخت؛ با نوشتن کتابي انتقادي با عنوان “فلسف? برگسوني”27، نسبت به خطر نظام فلسفي وي هشدار داد. اين کتاب بازتاب گستردهاي در محافل کاتوليک داشت. او در سال 1913م در موسس? کاتوليک پاريس به ايراد سلسله سخنرانيهايي پرداخت و در آنجا به توسعه آراي خود و انتقاد از برگسون ادامه داد. او به دنبال انسجام نهايي ميان ايمان و عقل بود؛ اما اين انسجام را در فلسفة برگسون نديد. برگسون معتقد بود که تنها از طريق شهود است که ميشود به درک بلاواسطهاي از واقعيت دست يافت که آن نيز تنها از طريق اراده و نه از طريق ذهن محقق ميشود.28 ماريتن در آغاز به همراه ديگر هواداران برگسون به مخالفت با فلسفهاي پرداخت که توانايي تبيين مراحل پويا، متنوع و خاص شخص انسان را نداشت، اما به زودي متوجه گشت که بايد از يک توجيه عقلي براي تبيين استفاده کند؛ چرا که اگر غيرعقلانيت پيروز گردد، ديگر به همه چيز، حتي خود واقعيت، ضربه هولناکي وارد ميگردد.
در فلسف? تومائي بود که او عالم و خدا را در سلسلهاي که در آن هر نوع از واقعيت جايگاه و درج? خود را دارد، مشاهده کرد. او با قبول سنت تومائي سراسر عمر خود را وقف ارائه تبييني جديد و روزآمد از فلسف? او کرد. ماريتن به دنبال توسع? نظام تومائي به عنوان ساختار زندهاي که با جهان جديد مطابقت داشته باشد بود. او با ترکيب حقوق طبيعي تومائي با حقوق طبيعي جديد، زيربنايي مسيحي براي دموکراسي ساخت و آن را مکتب “اصالت شخص”29 ناميد که ريشه در کرامت30 انساني دارد.
زماني که فيلسوفان تحصلي به فلسفه و فيلسوفان مادي به ذهن و معنويت هجوم کرده بودند، ماريتن معرفت و شهود فلسفي را در جايگاهي والاتر از معرفت علمي قرارداد. اوبر اين باوربود که آزادي جديد فلسفي در واقع آزادي براي خطاکردن و آزمودن هم? امور است، و به همين دليل وي آن را نپذيرفته و با نوشتن اينکه آزادي عقلاني مستلزم آزادي براي خطاکردن نيست، مخالفت خود را نشان داد.
او در آثار خود از سه فرد نام ميبرد که در دنياي جديد دچار خطا شده و مشکل آفرين بودهاند: نخست لوتر31 که نظريات وي در نهايت به طبيعتگرايي32 و کنارگذاشتن خدا ميرسد. دوم دکارت33 که با غفلت از بعد حيواني انسان، او را به سوي فرشته شدن سوق ميدهد. و سوم روسو34 که پدر طبيعتگرايي است.
در خلال جنگ جهاني اول ماريتن به دليل مشکل جسمي نتوانست در جنگ شرکت کند و به تدريس خود در مؤسس? کاتوليک ادامه داد و تلاش کرد که دين خود به کشورش را با تدريس فلسفه آلماني و روشنگري مباني فلسفي که منجر به تماميت خواهي35 شده بود ادا کند. ثروتي که پي‌ير ويلار36، دوست و علاقه‌مند او، بنا به وصيت براي ماريتن به جاي گذاشت به وي اين فرصت را داد که از کار تدريس باز ايستد و وقت خود را وقف نوشتن کند. در خان? خود در مودون37 حلقه‌اي تومايي پديد آورد که شرکت‌کنندگان در آن شماري روشن‌فکر و هنرمند بودند مانند: ژرژ روو38، مارک شاگال39، هانري گتون40، ژاک کوکتو41، پير روردي42، مکس ژاکوب43، فرانسوا مورياک44، ژولين گرين45، ژرژ برناردو46، گابريل مارسل47، امانوئل مونيه48، نيکلا بردياف49، گوستاو تيبون50 و اتين ژيلسون51. بنابر اين از 1919م تا 1940م او دست از تدريس برداشت و به نوشتن و تأسيس مرکزي براي اشاع? فلسفه تومائي پرداخت. يکي از آثار مهم او کتاب “مراتب شناخت”52 در همين ايام نوشته شده است.
پيش از 1926م، ماريتن به سازمان دست راستي کاتوليکي به نام “نهضت فرانسه”53 نزديک بود؛ اما پس از آن‌‌که واتيکان در سال 1926م اين سازمان را محکوم کرد، ماريتن از آن گسست. آثار او پيش از اين، مانند “نو‌ستيز”54 (1922م) و “سه مصلح: لوتر، دکارت و روسو”55 (1925م) تجدد فلسفي و ديني را نفي مي‌کرد، اما پس از آن، نوشته‌هاي ماريتن، مانند “اولويت امر معنوي”56 (1927م)، “دربار? نظام اين‌جهاني و آزادي”57 (1933م) و “انسان‌گرايي تمام‌عيار”58 (1936م)، انديشه‌هاي تماميت‌خواه را هم در جناح سياسي راست و هم در جناح سياسي چپ محکوم مي‌نمود و از آزادي و عدالت اجتماعي دفاع مي‌کرد.
در سال 1937م، ماريتن از “کاتوليک‌هاي چپ” عليه حمل? موسوليني به اتيوپي و خشونت‌هاي ارتش فرانسيسکو فرانکو طي جنگ‌هاي داخلي اسپانيا حمايت کرد. محافظه‌کاران کاتوليک، ماريتن را “مسيحي سرخ” لقب دادند. طي سال‌هاي 1937م و 1938م، ماريتن به شدت يهودي‌ستيزي را محکوم کرد و مستقيماً به آثار يهودي‌ستيز لوئي فردينان سلين59، نويسنده‌

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه ارشد با موضوع حقوق بشر، وجود خداوند، روشنفکران، فرهنگ و تمدن Next Entries منابع پایان نامه ارشد با موضوع حقوق بشر، حقوق انسان، سازمان ملل، فلسفه هنر