منابع پایان نامه ارشد با موضوع حقوق انسان، کرامت انسان، حقوق بشر، وجود خداوند

دانلود پایان نامه ارشد

به خير مشترک تمايز ميگذارد. حقوقي که مطلقا غير قابل مصادرهاند، از قبيل حق حيات که در صورت سلب آن مصلحت عموم به خطر ميافتد؛ و حقوقي که بالقوه غير قابل مصادرهاند، مثل حق آزادي بيان که گاه به دليل رعايت مصلحت عمومي امکان ايجاد محدوديت براي آن وجود دارد.418
2. از آنجا که حقوق اساسي بشر مبتني بر کرامت انسانها است و هم? انسانها نزد خداوند برابرند، اين حقوق نميتواند صرفاً به طبقهاي خاص از جامعه اختصاص داشته باشد؛ بلکه در وراي هم? مرزهاي فرهنگي، سياسي و جغرافيايي قرار دارد.
حال پرسش اين است که اين حقوق غيرقابل مصادره و کلي که متعلق به طبيعت هم? انسانها است کدامند؟
ماريتن اين حقوق را در سه مرتبه معرفي ميکند: 419
يک) حقوق انساني بشر؛ که شامل حقوق زير است:
حق حيات، حق آزادي شخصي، حق دسترسي به کمال عقلي و اخلاقي در زندگي، حق برابري، حق مالکيت خصوصي، حق اعتراض در برابر قوانين ظالمانه، حق اتخاذ نوع زندگي سرمدي و آزادي کليسا و ديگر نهادهاي مذهبي و عبادت خداوند، حق آزادي ازدواج مبتني بر انتخاب شخص و تربيت فرزندان و حق براي برخورداي از رفتاري مبتني بر نگاه به انسانها به عنوان يک شخص و نه به عنوان اشيا.420
دو) حقوق مدني بشر؛ که اين حقوق شامل موارد زير است:
حق مشارکت فعالان? هر شهروند در زندگي سياسي به ويژه حق رأي و انتخابات، حق مردم براي تأسيس قانون اساسي و تعيين نوع حکومت، حق داشتن انجمن و احزاب و مدارس سياسي. حق آزادي تحقيق و بيان، حق برابري سياسي و حق برابري هر شهروند نسبت به امنيت و آزاديهاي او در جامعه، حق برخورداري از يک نظام حقوقي مستقل، حق برابري در دسترسي به حرفههاي گوناگون و استخدامهاي دولتي و عمومي.421
سه) حقوق اجتماعي و يا کاري بشر؛ که شامل اين حقوق ميشود:
حق آزادي در انتخاب شغل، آزادي تأسيس اتحاديههاي حرفهاي و حق برخورداري از آزادي و استقلال براي آنها، حق تملک مشترک يا مديريت مشترک، حق داشتن بيمه بيکاري و بيمه سلامتي و خدمات اجتماعي.422
از ميان اين سه نوع حقوق، حقوق انساني بشر حقوقي هستند که مرتبط به انسان بما هو انسان ميباشند و از نظر ماريتن متعلق به حوز? قانون طبيعي ميباشند و حقوقي کلي و جهاني هستند که فراتر از هرگونه تعلقات ديني، قومي و جنسيتي قرار دارند. اما حقوق متعلق به دو حوز? ديگر حقوقي هستند که مستقيما از قانون طبيعي بر نخواسته و از کليت و جامعيت بر خوردار نيستند و متعلق به حوزهاي مختلف فرهنگي و اجتماعي ميباشند. اين حقوق تنها به دليل وابستگي انسان به گروههاي اجتماعي الزامي شدهاند. البته اين نسبيت و محدويت نبايد موجب ايجاد و وضع قوانيني شود که سازگاري با قوانين طبيعي نداشته باشد.

گفتار دوم: تمايز ميان تملک و اعمال حق
ماريتن ميان تملک حق و اعمال حق تمايز ميگذارد. از نظر وي اين تمايز، کليد اساسي براي فهميدن حقوق اساسي انسان در نظريه حقوق بشر است. گذشت که ماريتن از دو نوع حقوق سخن گفت. حقوقي که مطلقا غير قابل مصادره هستند، مثل: حق حيات و حقوقي که بالقوه غيرقابل مصادرهاند، مثل: حق آزادي بيان. اما از نظر ماريتن حتي امکان محدوديت حقوق غير قابل مصادره هم وجود دارد. بدين عبارت که انسان آن را مالک است اما محروم از اجراي آن ميشود. إعمال حق ممکن است در شرايطي البته مبتني بر عدالت، متوقف يا محدود شود. براي مثال اگر شخص جاني از روي عدالت محکوم به مرگ بشود، در حقيقت انجام جنايت است که او را از حق حيات محروم کرده است. او اخلاقاً خود را از جامعه بريده است و خودش را از اعمال حق حيات، محروم کرده است.
ماريتن با استفاده از اين معيار به توجيه محروميت بردگان در روم باستان يا توجيه وجود جامع? فئودال قرون وسطي پرداخته و ميگويد اعمال اين حق در آن زمانها به يکباره موجب به هم خوردن نظم اجتماعي و از بين رفتن حقوق بيشتري ميشده است. ماريتن ميگويد با مطالعه و بررسي روزمره ميتوان به اصلاح قوانيني در جوامع پرداخت که بنا به دلايلي محدود شدهاند، ولي ديگر آن محدوديتها مبتني بر عدالت نيستند.423
البته تجويز محدود نمودن حقوق افراد به بهان? مصلحت، زمينهساز تعدي دولت به حقوق مردم به نظر ميرسد؛ همين گفته در بار? عدالت هم صادق است؛ جز اين که بگوييم با توجه به اين که ماريتن در فرايند تشخيص مصلحت و محدود نمودن حقوق به استناد آن؛ به عنصر مردمسالاري اهميت ميدهد، اين امر تا حدود زيادي از اين مشکل پيشگيري ميکند.

گفتار سوم: دسته بندي حقها
پس از بررسي کلي آراي ماريتن دربار? حقوق بشر مناسب است که به دليل اهميت حقوق انساني بشر آنها را در ذيل دو نوع حق (حق حيات، وحق آزادي) توضيح دهيم:

الف: حق حيات
حق حيات از ديد ماريتن از مهمترين حقوقي است که انسان به صورت طبيعي واجد آن است. مهمترين مسئوليت هر جامعهاي احترام به اين حق ميباشد. سلب اين حق کاري ظالمانه و خلاف عدالت است. او معتقد است که حيات شخص مقدم بر هر ارزش ديگر اجتماعي است؛ چرا که انسان جوهري داراي روح و معنويت است که مالک حيات خويش است. براي همين او کشتن يک انسان بيگناه براي رفاه جامعه يا آزمايش دارويي بر روي اسيري را به بهانه حفظ جان مردم جنايت ميداند. جان انسان چندان اهميت دارد که اگر نجات هم? مردمان شهري مبتني بر کشتن يک فرد باشد، دولت حق اين کار را ندارد.424
آيا اين بدين معني است که جامعه هيچوقت نميتواند جان اعضايش را به خطر بياندازد؟ شرايط خاصي وجود دارد که اين کار شدني است. ماريتن ميگويد که جامعه حق دارد در يک جنگ عادلانه شهروندانش را موظف کند که آمادگي فداکاري داوطلبانه براي مرگ را داشته باشند، اما در همين حالت هم مرگ با انتخاب و از روي فضيلت صورت ميپذيرد و نه به عنوان امري حيواني.425
ماريتن ميگويد که صرف زندگي از ارزش خاصي برخوردار نيست، بلکه زندگي ابزاري براي رسيدن به خير متعالي است و چه بسا انساني به اين نتيجه برسد که بايد جان خود را نيز در اين راه فدا کند. چرا که او به عنوان فرد، بخشي از جامعه است و چنانچه هستي کل جامعه در خطر باشد و او داوطلبانه زندگي خود را فدا کند، اين امر منافاتي با حق حيات نخواهد داشت، چرا که اين انتخاب با حفظ کرامت انسان و مبتني بر رعايت خير مشترک صورت ميپذيرد.

ب: حق آزادي و گونههاي آن
حق آزادي يکي ديگر از حقوق اساسي و طبيعي انسانها است. آزادي جوهر? وجودي انسان است و سلب آن مساوي با نابودي وجود انسان است. از نظر ماريتن تعارضي ميان آزادي و طبيعت، آنچنان که بعضي از متفکران همچون کانت تصور کردهاند وجود ندارد. اين دو کاملا به هم مرتبط بوده و در واقع، طبيعت، پيشفرض آزادي است. اصطلاح آزادي اگر چه داراي معاني متعددي است اما يک وجه مشترک در همه آنها وجود دارد که عبارت است از اينکه اراد? انسان في حد ذاته نه تنها آزاد از همه قيود خارجي است، بلکه آزاد از هرگونه ضرورت اصلي است که انسان را محدود کند.426 در واقع از نظر ماريتن براي درک مفهوم آزادي بايد به دو مطلب توجه داشت:
1. جنب? فقدان ضرورت که همان آزادي انتخاب (يا اراده) است.
2. جنب? فقدان موانع که آن را آزادي از محدوديت مينامد.
تمايز ميان اين دو قسم از آزادي از اهميت بسياري در نزد ماريتن برخوردار است و خلط اين دو موجب خطاهاي بزرگي در تاريخ فلسفه شده است. در اينجا به توضيح اين دو نوع از آزادي ميپردازيم:

يکم: آزادي انتخاب
در مباحث فلسفي از اين آزادي به آزادي اراده تعبير شده است. اين همان آزادي است که ما با آن متولد شده و بخش لاينفک طبيعت ما ميباشد. ما آن را توسط بخش عقلاني طبيعت خويش به ارث بردهايم و در واقع منشأ و سرچشم? هم? جهان، آزادي است و ماخذ آن امري متافيزيکي است.427 ماريتن معتقد است که وجود اراد? آزاد امري بديهي و بينياز از اثبات است. وي مينويسد:
“اراد? آزاد يک حقيقت بلافصل وجداني است، همچون علم ما به جهان خارج يا شهود ما به وجود فعال خويش”.428
اراد? آزاد مبتني بر انگيزهاي عقلاني صورت ميگيرد و از طريق همين قوه است که کنترل ميشود. اراد? آزاد، خود غايت نهايي نيست؛ بلکه براي رسيدن به نوعي ديگر از آزادي است که ماريتن آن را آزادي به معناي استقلال يا “آزادي از محدوديت و فشار”429 مينامد.

دوم: آزادي از محدوديت
از ديد ماريتن اين نوع از آزادي متفاوت از آزادي اراده است. نوعي از آزادي است که به معناي فقدان موانع خارجي است و متعلق به هر موجودي است که بر طبق طبيعتش رفتار ميکند. براي تبيين اين نوع از آزادي، ماريتن از چهار مرحله سخن ميگويد:
1. پايينترين مرحله مربوط به ماهيت مادي اشيا به صورت کلي است. براي مثال يک سنگ هنگامي به طور آزاد سقوط ميکند که چيزي مانع از پيروي آن از قانون جاذبه که بخشي از قانون طبيعتش است نشود.
2. مرحله دوم شامل اجسام نباتي ميشود.
3. مرحله سوم شامل زندگي حيواني ميشود که در محدود? ساختار مادي و از پيش تعيين شد? خويش آزاد است.430
4. در مرحل? چهارم ما وارد زندگي انساني و حوز? عقلاني ميشويم. انسان به عنوان يک موجود عقلاني ضرورتاً بر مبناي الگوهايي از پيش تعيين شده توسط طبيعت رفتار نميکند. او آگاه به رفتارها و مقاصد خويش است.431 اين مرحله بالاترين عالم هستي است. عالم معنويت است که انسان با درک آن به استقلال ميرسد. انسان فراتر از اعمال طبيعي خويش قرار ميگيرد و داراي شخصيت ميشود.
ماريتن آنگاه دو نکته را تذکر ميدهد: نخست اين که نبايد فراموش کرد که به هر حال انسان به دليل برخورداري و اتصالش به ماديات، در مقايسه با ذات خداوند در پائينترين درجه از شخصيت و آزادي قراردارد. اين تنها خداوند است که داراي شخصيتي کامل و ارادهاي مطلق است و لذا شايد بشود او را مرحل? پنجم و آخرين مرحله نيز ناميد.
نکت? دوم اين است که عليرغم اين دون پايهاي، انسان به صورت طبيعي در تلاش براي رفع محدوديتها و اصلاح عيوبي است که از ناحي? طبيعت مادي نصيب او شده است. به عبارت ديگر او از آزادي انتخابي که به صورت طبيعي دارد به عنوان ابزاري براي رسيدن به آزادي کامل و بدون محدوديت استفاده ميکند. ماريتن اين حرکت را “تسخير آزادي” مينامد.432
انسان اگر مورد عنايت الهي واقع شود ميتواند به سوي کمال مطلق حرکت کند و درک بهتري از آزادي داشته باشد و حتي به اتحاد با او برسد. بر اين اساس است که ماريتن ملحدين را به دليل انکار وجود خداوند محروم از رحمت الهي ميداند.433
ماريتن معتقد است که حتي در قلمرو اجتماع هم، معناي واقعي تسخير آزادي توسط بسياري از متفکرين به خوبي درک نشده است و اکثراً بين اين دو نوع از آزادي خلط کردهاند. ماريتن براي مثال از سرمايهداري ليبرال و اصالت فردگرايان سخن ميگويد که دچار اين خطا شدهاند. آنان آزادي را فقط در محدود? آزادي انتخاب فهميدهاند و در نتيجه جامعهاي را تصور کردهاند که در آن هدف اصلي بدن? اجتماعي، تحفظ بر چيزي است که از پيش داراست، يعني آزادي اراد? انسان. آنان مفروض گرفتهاند که هم? رفتارهاي ممکن انتخاب آزاد فراهم بوده و انسان در واقع همچون خدايي کوچک بدون محدوديت و مانع رفتار ميکند. چنين برداشتي از آزادي منجر به نتيجهاي غمناک در حوز? اجتماعي خواهد شد، چرا که:
اولاً: حقي مطلق و بدون محدوديت را براي هر فرد ايجاد ميکند که نهايتا موجب هرج و مرج و از بين بردن کل خواهد شد.
ثانياً: آزادي را به امتيازي براي عدهاي خاص تبديل ميکند که از طريق ظلم و زور به آن دسترسي پيدا کردهاند. از نظر ماريتن، اين نوع برداشت از آزادي، ريشه در مفهوم انسانمحوري روسو و کانت و استقلالي که آنها به انسان دادهاند دارد. از ديد آنها، انسان تنها وقتي آزاد است که مطيع خويش باشد و نتيجه اين برداشت از نظر ماريتن آن است که:
“ما با تقدس بخشيدن و خدايي کردن افراد روبرو هستيم که نتيج? منطقي آن در حوز? سياسي و اجتماعي عبارت است از: يک الحاد عملي در جامعه (از بين رفتن عملي و نظري ايد? خير مشترک) و از بين رفتن عملي و نظري عقيده به وجود رهبر مسئول و صاحب قدرت که به غلط آن را در تعارض با آزادي ميبينند”.434

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه ارشد با موضوع حقوق انسان، حقوق بشر Next Entries منابع پایان نامه ارشد با موضوع حقوق بشر، کرامت انسان، حقوق انسان، رفتار انسان