منابع پایان نامه ارشد با موضوع حقوق انسان، حقوق بشر

دانلود پایان نامه ارشد

کرده است.404
با توجه به کليدي بودن معرفت ارتکازي در انديش? ماريتن در ادامه نخست به نقش اين معرفت در ساير حوزهها و پس از آن در حوز? قانون طبيعي ميپردازيم.

الف: نقش معرفت ارتکازي در تجربيات و معارف بشري
يکم: تجرب? عرفاني405
تجربه عرفاني نمون? بارزي است که نظري? معرفت از طريق تمايل خود را در آن نمايان ساخته است. اين نوع تجربه قطعا نميتواند از طريق مفاهيم يا تصورات حاصل شود، بلکه مستلزم لطف و عنايت الهي ميباشد. اين رابطه از طريق تمايل عشق به کار خير که همان مشارکت در عشق الهي ميان انسان و خداوند است، ايجاد مي شود.

دوم: معرفت شعري406
نوع ديگر معرفت از ديد ماريتن، معرفت شعري است که شاعر درک ميکند که طريق معرفت او نسبت به جهان نه علمي است و نه فلسفي؛ معرفتي که به لحاظ ماهيت با تجربه عرفاني هم تفاوت دارد. چرا که شعر از خلاقيت آزاد روح ناشي شده و از همان ابتدا به دنبال ارائه و بيان و اظهار خويش است؛ در حالي که تجرب? عرفاني از آنجا که ناشي از ژرفترين اشتياق روح متکي بر معرفت است، هميشه تمايل به اختفا و سکوت دارد. معرفت شعري درگير با جهان مخلوقات و روابط موجودات با يکديگر است و کاري با اصل هستي ندارد. معرفت شعري به نوعي با معرفت از طريق تمايل ارتباط برقرار ميکند؛ چرا که اين نوع معرفت نيز نه مفهومي و نه معرفتي عقلاني است.

سوم: تجرب? اخلاقي407
تجرب? اخلاقي هم، از طريق تمايل حاصل ميشود. در اين نوع از تجربه بود که توماس اولين و اصليترين مثال براي معرفت از طريق تمايل را مشاهده کرد و آن اينکه انسان از طريق تمايل وجدان اخلاقي به نوعي از معرفت که غير قابل بيان توسط لغات و مفاهيم است به ژرفترين خواستهها از قبيل اشتياق، ترس، اميد، ياس و عشق اوليه دست مييابد. ماريتن پس از ذکر مطالب فوق ميگويد که بحث برانگيزترين بخش در فلسف? اخلاق مسئل? “قانون طبيعي” است که از مفاهيم يا استدلالهاي عقلي ناشي نشده است، بلکه از طريق تمايل که مبتني بر طبيعت انسان است ناشي شده و انسان از اين راه است که ميفهمد چه چيز خوب و چه چيز بد است.
البته بايد دو نکته را متذکر شد؛ يکي اينکه اين تمايلات حتي اگر با غرايز حيواني سر و کار داشته باشند اساسا امري انسانياند که به عبارتي مجوزي عقلاني دارند يعني متعلق به دور? خفت? عقل هستند؛ و ديگر اينکه اين تمايلات در امتداد زمان قراردارند و مبتني بر علم آدمي از قانون طبيعي توسعه و تکامل پيدا ميکنند و اين تکامل همچنان ادامه خواهد داشت.

ب: نقش معرفت ارتکازي در کشف حقهاي طبيعي
ماريتن با انتخاب مبناي خاص خود در بار? معرفت اتکازي به طرح اين پرسش ميپردازد که اينگونه معرفت چه نقشي در کشف حقهاي طبيعي دارد؟ وي در جواب به سه نکته اشاره ميکند:
نخست آنکه قوانين موضوع? بشري و آن قوانين که بشر از طريق مفاهيم استدلالي و عقلي به آنان دست يافته است، بخشي از قانون طبيعي نيستند.
دوم اينکه چون قانون طبيعي از طريق تمايل شناخته ميشود، لذا قابليت استدلال را ندارد. لذا انسانها از تبيين و توجيه استدلالي و عقلاني مباني اساسي اخلاقي خويش ناتوانند. اين مطلب نشان بياعتباري آنها نيست، بلکه بر عکس دلالت بر ذاتي و طبيعي بودن آنها و در نتيجه اعتبار بيشتر آنها دارد.
سوم به اين دليل که هيچ تجرب? مفهومي و يا عقلاني مداخلهاي در معرفت برخاسته از قانون طبيعي ندارد، عقل آدمي علم به قانون طبيعي دارد، اما هيچ سهمي در ايجاد و يا در شناخت آن ندارد. در نتيجه عقل غير مخلوق (ذات باري)، تنها عقلي است که نقش اساسي در ايجاد قانون طبيعي (چون خالق انسان است) و در معرفي آن به عقل انساني دارد، به نحوي که وقتي عقل آن را بشناسد سر تسليم در برابرش فرود ميآورد.
لذا ماريتن وظيف? فيلسوفان و نظريههاي فلسفي را توصيف و توجيه آن قوانيني ميداند که انسان به صورت طبيعي و از راه تمايل به آنها رسيده و ميرسد. از نظر وي فلسف? اخلاق هم در واقع کاشف قانون طبيعي نيست. قانون طبيعي توسط انسان قبل از اينکه فلسف? اخلاقي وجود داشته باشد کشف شده است. ماريتن ميگويد بسياري از نظريههايي که راجع به قانون طبيعي نوشته شده است از اين نکته غفلت داشتهاند.
ماريتن معتقد است كه قانون طبيعي امري نانوشته است و به مرور زمان توسعه پيدا کرده است. براي مثال در زمان باستان يا قرون وسطي توجه به وظايف408 انسان، بخشي از قانون طبيعي بود؛ حال آنکه در قرن هجدهم توجهها به حقوق انسان معطوف گشت. اين توجه مرهون رشد تجرب? اخلاقي و اجتماعي بشر بوده است که باعث شده است تا تمايلات طبيعت انسان به حقوق انساني برجسته گردد. اما متأسفانه هم? توجهات به اين بخش از قانون طبيعي متمايل گشت و آن بخشهاي ديگر و وظايف ديگر به کلي فراموش گشت.409

گفتار پنجم: قوانين الزامآور از چشمانداز ماريتن
در ايد? ماريتن قانون طبيعي با آن که مهم است، يگانه قانون الزامآور نيست؛ قانون طبيعي يک قانون کلي است، اما تنها قانوني نيست که اخلاقا الزامآور ميباشد. ماريتن از رابط? قوانين مختلف (قانون سرمدي، طبيعي، عرفي و بشري) با يکديگر و از چگونگي الزام آور بودن قوانين عرفي و بشري سخن ميگويد. آنگاه نشان ميدهد که چگونه از طريق نظري? قانون طبيعي، اذعان به وجود حقوق طبيعي صورت ميگيرد. اما نظر خود را از نظريههاي قراردادهاي اجتماعي که معتقدند حقوق افراد از اهميت فوق العادهاي برخوردارند متمايز ميکند. او همچنين از ارتباط حقوق طبيعي با خير مشترک و منفعت عام سخن ميگويد. او از گونههاي ديگري از قوانين الزام آور هم به شرح زير سخن ميگويد:

الف: قانون طبيعي و قانون سرمدي
از نظر ماريتن که مفهوم قانون سرمدي صرفا يک مفهوم کلامي، آنگونه که توماس در کتاب “مجموع? الهيات” خود بر آن اصرار مي ورزد، نيست؛ بلکه يک حقيقت فلسفي نيز ميباشد. خداوند وجود دارد. او علهالعلل هستي است که فعليت بخش هم? موجودات است. از طريق عقل و اراده است که او عمل ميکند و در واقع به تمشيت امور ميپردازد. هم? عالم تحت حاکميت عقل الهي است و اين همان قانون سرمدي است که توماس در مورد آن ميگويد:
“چيزي جز مثال عقل الهي تا حدي که اين عقل راهنماي اعمال و حرکات همه عالم است نميباشد”.410
از نظر ماريتن همين قانون سرمدي است که سر منشأ و مبدا قانون طبيعي است، چرا که هر قانوني محصول عقل است و قانون طبيعي هم از اين امر مستثني نيست و لذا سر منشأ آن نه عقل بشري، بلکه عقل سرمدي است. به قول توماس: “قانون طبيعي مشارکت کردن در قانون سرمدي است”، قانون طبيعي نه از طريق عمل مفهومي عقل، بلکه از طريق آن تمايلاتي که عقل عملي آنها را در قضاوت کردن آنچه خوب و آنچه بد است تأييد ميکند، عمل ميکند. در حقيقت از طريق مسير تمايلات طبيعي است که عقل الهي نور خودش را بر عقل انساني ميتاباند.
از بحث فوق ميتوان اين نتيجه را به دست آورد که وابستگي قانون طبيعي به قانون سرمدي، بر جهانشمولي، يکدست بودن و تغييرناپذيري آن دلالت ميکند. بهعلاوه اين توانايي را به قانون طبيعي ميدهد که مدعي تفوق خويش بر هر نوع قانون بشري باشد.
ماريتن فراتر از متفکران پس از توماس ميگويد که بحث اين نيست که عقل الهي تضمين کنند? عمل عقل ما دربار? تأسيس قانون طبيعي است، بلکه خداوند به تنهايي نويسند? قانون طبيعي است و اين قانون از عقل الهي نشأت ميگيرد.411 عقل انسان هيچ گونه سهمي نه در ايجاد و نه در معرفي آن به ديگران ندارد. در اينجا است که اين کلام توماس معناي خود را مييابد که “قانون طبيعي مشارکت در قانون سرمدي است”. ماريتن ميگويد که در واقع قانون طبيعي متکي به عنايت خداوند است و صرفاً در طبيعت انساني وجود ندارد.

ب: قوانين طبيعي و قوانين ملل412
قوانين ملل و يا “قوانين عرفي تمدنها”413 همچون قانون طبيعي با حقوق و مسئووليتهايي که ناشي از اولين اصل اخلاقي هستند سر و کار دارند، يعني با اين اصل که “کار خوب را انجام بده و از کار بد اجتناب کن” سر و کار دارد؛ اما با اين تفاوت که بر خلاف قانون طبيعي، قوانين ملل از طريق ارتکازي حاصل نميشوند، بلکه از طريق ممارستهاي ذهني عقل بشر حاصل شده و محصول منطق و استدلال ميباشند. چون اين تفاوت در مقام معرفت است، در مقام عمل و مشاهده چه بسا اين قوانين يکسان ميباشند. ماريتن مينويسد:
“بنابراين يک قانون ممکن است قانوني طبيعي باشد اگر از راه ارتکاز به دست آماده باشد و عقل الهي تنها علت محدثه و مبقي? آن باشد و ممکن است متعلق به قانون ملل باشد، اگر بوسيل? عقل انساني که در تعامل با عقل الهي و دانش مفهومي است و بر محاسبات خود عمل کرده، به دست آمده باشد”.414
براي مثال اين مطلب که “ما بايد از قوانين اجتماع پيروي کنيم” يک قانون طبيعي است که ارتکازي است و تمايل اساسي هر انساني به شمار ميآيد که در جامعه زندگي ميکند. حال همين اصل ممکن است محصول قانون ملل نيز باشد و آن زماني است که انسان از طريق محاسبه و استدلال عقلي به اين نتيجه رسيده باشد که بايد به قانون اجتماع احترام بگذارد.
البته در مواردي بين اين دو قانون تفاوت وجود دارد. قوانيني وجود دارند که اگر چه به صورت کلي و فراگير الزام آورند و منتج از اصل اساسي و قانون طبيعي: “با ديگران بدي نکن و با خوبي رفتار کن” ميباشند، اما قانون طبيعي نيستند؛ چرا که ارتکازي (از راه تمايل) نيستند، بلکه از طريق ممارست ذهني و البته نه توسط فلاسفه و حقوقدانان، بلکه عقل عام? مردم بدست آمدهاند. براي مثال اين قانون که “بدون شنيدن سخن ديگران آنها را متهم نکن” يا “با اسيران جنگي مدارا کن” قاعدتا از طريق ارتکازي به دست نيامدهاند؛ بلکه قوانين ملتها هستند که از راه ممارست ذهني و برداشت منطقي برگرفته از اصل اولي قانون طبيعي استنتاج شدهاند. لذا ماريتن اينگونه قوانين را قوانيني کلي و اخلاقي ميداند که به حوز? حقوقي نيز مرتبطاند و ضرورتا مکتوب نيستند.

ج: قوانين وضعي
قوانين وضعي يا بشري415 قوانيني هستند که در ارتباط با حقوق و مسئوليتهاي انسانها در جوامع تأسيس شدهاند. اين قوانين محصول عقل بشر (و نه خداوند) ميباشند که مبتني بر اراده و تعريف، بعضي چيزها را خوب و بعضي چيزها را بد معرفي ميکنند. براي مثال قانون توقف در هنگام قرمزي چراغ راهنمايي و رانندگي از اين نمونه است که موجب نظم و سلامتي انسانها ميشود. ايجاد اين قانون صرفا محصول عقل و اراده انسانها است که البته در بردارند? يک عمل خوب نيز ميباشد که برگرفته از همان اصل نخستين قانون طبيعي است. اما قانون طبيعي در ايجاد آن نقشي ندارد.
بدينسان ايد? حقوق طبيعي با خوانش ماريتن با شناسايي قوانين بشري و قوانين بينالمللي هم سازگار ميآيد؛ هر چند هم? اين قوانين لزوما برچسب قانون طبيعي ندارند.

مبحث دوم: حقوق بشر در نظر ماريتن
گفتار اول: خاستگاه حقهاي بشري و دسته بندي آنها
گذشت که از نظر ماريتن، قانون طبيعي زيربناي حقوق بشر است و مقدم بر هر قانون ديگري است. اين به دليل آن است که انسان تابع قوانين کلي و نظم اين جهان است و همچنين هم? انسانها داراي طبيعتي معنوي هستند. اين شخصيت انسانها است که آنها را مستحق حقوق اساسي ميکند. دارا بودن اين معنويت است که انسانها را به سمت جامعه اي فرامادي رهنمون ميسازد. ماريتن مينويسد:
“اگر انسان اخلاقا ملتزم به انجام اموري ضروري براي رسيدن به سرنوشتش است، حتما بايد از حقوقي براي محقق کردن آن نيز برخوردار باشد”.416
از بيان اين مطلب دو نتيجه گرفته مي شود:
1. جامع? مدني اين حقوق را به شهروندان اعطا نميکند؛ بلکه صرفا آن را به رسميت ميشناسد، لذا حق سلب آنها را هم ندارد. به عبارت ديگر هيچ حکومت يا جامعهاي حق محروم کردن انسانها را از دسترسي به حقوق اساسي خودشان ندارد. اين حقوق به تعبير ماريتن غير قابل مصادره417 هستند. البته اين بدين معني نيست که اين حقوق هيچگاه نميتوانند محدود شوند، بلکه مراد اين است که اين حقوق به صورت ذاتي و طبيعي همراه انسان هستند و نميتوانند سلب شوند.
ماريتن در اينجا بين دو نوع از حقوق بر اساس درج? ارتباط آنها

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه ارشد با موضوع حقوق انسان، کرامت انسان، قانون نوشته، رفتار انسان Next Entries منابع پایان نامه ارشد با موضوع حقوق انسان، کرامت انسان، حقوق بشر، وجود خداوند