منابع پایان نامه ارشد با موضوع حقوق انسان، کرامت انسان، قانون نوشته، رفتار انسان

دانلود پایان نامه ارشد

بداند كه عدالت چيست، تابش و درخشندگي آن هم? ملتها را مقهور خويش ميسازد و قانونگذاران به عنوان الگو به سراغ اوهام و خيالات آلمانيها و ايرانيها نمي رفتند. آنگاه همگان ميديدند كه در هم? حکومتهاي جهاني در طول زمانها بر قرار خواهد بود.388 البته از ديد ماريتن اين تعريف از عدالت کاملاً انتزاعي و غير واقعي است.
خداوند هم از قرن هفدهم به بعد تنها کفيل طبيعت، عقل و حق طبيعي بوده است، امور مطلقي كه اگر خداوند هم وجود نداشت بر انسان حکومت ميکردند. لذا نهايتاً اين اراد? انسان يا آزادي انسان است (آن قسمي كه متأثر از افلاطون بوده و کانت از تعريف لايپنيتس آن را به ارث برده است) که به صورت واقعي جانشين خداوند به عنوان منبع اصلي حق طبيعي ميشود. حق طبيعي بايد از به اصطلاح استقلال اراده منتج ميشد. حقوق انسان مبتني بر اين ادعا شد كه انسان در معرض هيچ قانوني به غيراز اراده و آزادي خويش نيست. کانت نوشت كه “انسان در معرض هيچ قانوني نيست به جز قانوني كه خودش يا به همراه ديگري آن را تدوين ميکند”. به عبارت ديگر چنان که روسو ميگويد، “انسان بايد فقط از خودش فرمان برد”؛ چرا كه هر قانوني كه منبعث از جهان طبيعت باشد هم استقلال و هم کرامت انساني را از بين خواهد برد.389
ماريتن در انتقاد از اين فلسفه ميگويد كه اين تفکر نميتواند مبناي محکمي را براي حقوق انسان بسازد؛ چرا كه هيچ امري نميتواند مبتني بر توهمات شکل گيرد. اين تفکر در واقع منجر به بر باد دادن حقوق انساني ميشود، چرا كه باعث ميشود كه انسان اين حقوق را في حد ذاته مقدس و سرمدي بشمارد و هر نوع معيار عيني را به کناري گذاشته و منکر محدوديتهايي شود كه بر انسان توسط نفس خويش تحميل شده است.

ب: تحليل ماريتن از سابق? تاريخي قانون طبيعي
ماريتن در کتاب انسان و دولت، فصل مربوط به حقوق طبيعي را با اشار? اجمالي به نظريههاي مطرح در زمينه قانون طبيعي آغاز ميکند. او نشان ميدهد که قانون طبيعي مختص به دين خاصي همچون مسيحيت يا تفکر خاصي همچون تفکر يونان باستان نيست. بلکه جزء لاينفک هم? انسانها از آغاز زندگي بشري بوده است. وي ابتدا به آراي متفکرين معاصر اشاره کرده و سپس به تشريح نظريات توماس آکويناس و آنگاه به نظريات مطرح در يونان باستان ميپردازد.
ماريتن از فيلسوف و متکلم هلندي هوگو گروسيوس390 به عنوان اولين کسي که به قانون طبيعي شکل داده است ياد ميکند، با اين حال او معتقد است که توماس آکويناس تنها فيلسوفي است که يک نظام کامل و منسجم از قانون طبيعي ارائه کرده است391، گرچه او اولين شخصي نبوده است که از آن سخن گفته است. پيش از وي، قديس آگوستين و قديس پل نيز در آثار خود از قانون طبيعي سخن گفتهاند. به علاوه ميتوان بحث راجع به آن را در آثار فلاسفه يونان باستان نيز يافت. ماريتن از جمله به تراژدي آنتيگونه اثر سوفوکلس392 اشاره ميکند و ميگويد که آنتيگونه قهرمان قانون طبيعي است. زيرا آگاه بود که با تخطي از قانون بشري (قانون وضع شده توسط حاکم) و قبول مجازات، از قانون بهتر و متعاليتري پيروي ميکند که قانوني نانوشته و غيرقابل تغيير است.393 ماريتن قانون طبيعي را اينگونه تعريف ميکند:
“بنا به طبيعت بشر، وضع يا حالتي است که عقل انسان ميتواند به آن برسد و از طريق آن است که انسان اعمال خود را با غايات ضروري و اساسي انساني وفق ميدهد”.394
ماريتن با استفاده از مثال پيانو ميگويد: چنانکه ساز پيانو بايد کوک بوده و با صداهاي از پيش تنظيم شده هماهنگي داشته باشد، انسانها نيز بايد خود را با قانون طبيعي وديعه نهاده در خويش، هماهنگ و تنظيم کنند. وي قانون طبيعي را قانوني نانوشته در وجود انسان ميداند که انسانها با درجات مختلفي نسبت به آن آگاهي دارند. لذا هر انساني، با هر درجه از علم و آگاهي و با هر گونه فرهنگ و اعتقادي، به صورت نسبي از وجود آن مطلع است. چنانکه توماس گفته است: قانون طبيعي بر قلب هم? انسانها نوشته شده است.395 البته ماريتن هشدار ميدهد که اين کلام استعارهاي توماس نبايد موجب گمراهي شود و تصور کنيم که قانون طبيعي داراي کدهاي آمادهاي هستند که هر انساني ميتواند آنها را براحتي باز کند.
نکت? مهم در نزد ماريتن وجود تمايز ميان قانون طبيعي في حد نفسه که امري ثابت است با معرفت و آگاهي انسانها نسبت به آن است که امري متغير و مختلف ميباشد.396

گفتار سوم: ارتباط هستيشناسي و معرفتشناسي ماريتن با نظر وي در بار? قانون طبيعي
توجه به تمايز ميان وجه هستيشناسانه و وجه معرفتشناسانه را شايد بتوان مهمترين دستاورد ماريتن دانست. او عدم توجه به اين دو مقام را موجب سردرگمي و اشتباهات عد? بسياري ميداند. ماريتن با بيان اين تمايز ميگويد که يک چيز ميتواند از دو منظر مختلف طبيعي باشد:
1. گاهي چيزي به دليل ارتباطش با طبيعت انساني، طبيعي است. در اين حالت، قانون طبيعي داراي عناصر وجودي خواهد بود؛ چرا که امري مشترک ميان هم? انسانها است که داراي طبيعت يکساني هستند.
2. گاهي چيزي به دليل آنکه به صورت طبيعي معلوم انسانها است، طبيعي به شمار ميآيد. يعني قانون طبيعي داراي عناصر معرفتشناسانه است.
ماريتن در واقع به طبيعي بودن “قانون طبيعي” از طريق استدلالي که آن را طبيعي ميداند ميپردازد. از منظر متافيزيکي (هستيشناسانه) قانون طبيعي ماندگار در طبيعت انسان است و چون طبيعت انسان داراي يک جهت غايي است، از طريق طبيعي بودن رفتار انسانها است که ما ميتوانيم بفهميم آنها چه کاري بايد انجام دهند. از نظر معرفت شناسي معرفت اخلاقي ذاتي نيست اما ميتوانيم از طريق خودآگاهاني و تجربه زندگي علم به اصول اساسي قانون طبيعي پيدا کنيم.
در اينجا به بررسي بيشتر اين دو عنصر هستيشناسانه و معرفتشناسانه در قانون طبيعي از نظر ماريتن ميپردازيم:

الف: عامل هستي شناسانه397
ماريتن دو مطلب را به عنوان پيش فرض مسلم ميگيرد:
اولا يک طبيعت انساني وجود دارد كه در هم? انسانها يکسان است.
ثانيا انسان از موهبت عقل و هوش برخوردار است و رفتارش مبتني بر آن شکل گرفته و به آنچه ميکند آگاهي دارد.
از طرف ديگر داشتن طبيعتي با يک ساختار وجودي كه مکاني براي نيازهاي عقلي است، مستلزم داشتن غاياتي است كه ضرورتا بايد در تطابق با وضع طبيعي افراد باشد و براي همه يکسان باشد. درست همانند هم? پيانوها كه براي مثال هر نوعي كه ميخواهند باشند غايت وجوديشان توليد صداهاي موزون و کوک شده است و اگر اين صداها را توليد نکنند بايد تنظيم شوند يا به عنوان شييء خراب به کناري گذاشته شوند. اما انسان چون از موهبت عقل برخوردار است و خود سرنوشت خويش را مشخص ميکند، موظف است به نحوي خودش را با نيازهاي طبيعي خويش تنظيم کند. اين بدين معني است كه در واقع يک حالتي وجود دارد كه عقل انسان ميتواند آن را کشف کند و بر طبق آن است كه اراد? انسان بايد عمل ميکند تا بتواند خودش را با نهايات ضروري و اساسي انسان هماهنگ سازد. حق طبيعي يا قانون نانوشته چيزي بيشتر از اين نيست. هر موجودي داراي قانون طبيعي خويش است و داراي ماهيت مخصوص به خودش ميباشد. هر موجودي در روي زمين، گياه، سنگ، اسب، داراي قانون طبيعي مخصوص به خود است؛ يعني در مقام عمل حالت عادي براي او وجود دارد كه بايد به شيوهاي درست به آن برسد.
اين حالت عادي بايد دربار? انسان معناي اخلاقي نيز پيدا کند، يعني قانون طبيعي براي انسان، يک قانون اخلاقي هم ميشود؛ چرا كه انسان از روي اختيار به آن عمل ميکند. لذا مراد ماريتن از تأکيد بر عنصر اوليه كه عنصر هستيشناسانه است، “عمل کردن به صورت طبيعي” است كه در ماهيت انسان قرار دارد.

ب: عامل معرفتشناسانه398
قانون طبيعي يک قانون نوشته شده نيست. انسانها با درجات مختلف از دشواري و البته با ريسک اشتباهپذيري آن را ميشناسند. تنها معرفت عملي كه هم? انسانها به صورت طبيعي و مشترک به عنوان يک اصل بديهي دارند اين اصل است كه ما بايد کار خوب انجام داده و از کار بد اجتناب کنيم و اين سرآغاز و اصل قانون طبيعي است که البته خودش قانون به شمار نميآيد. قانون طبيعي اثر کلي آن چيزهايي است كه بايد انجام داد و نبايد انجام داد؛ البته امکان خطايي كه در مشخص کردن امر خوب يا بد وجود دارد دليلي است بر اينکه انسان داراي ضعف بصيرت بوده و طبيعتش ناهنجار گشته و حوادث بيشماري ميتوانند قضاوت انسان را فاسد کنند. براي مثل عدهاي زناي با محارم يا دزدي را امري با فضيلت ميدانستند. هم? اين امور مطلبي را عليه قانون طبيعي ثابت نميکند، چنانکه اشتباه عدهاي كه فکر ميکردند براي مثال ستارگان سوراخهايي در سقف آسمان بودند چيزي را بر عليه اخترشناسي اثبات نميکند.
قانون طبيعي يک قانون نانوشته است. علم انسان نسبت به آن به صورت تدريجي توسط وجدان اخلاقياش افزايش پيدا کرده است و همچنان در حال تکميل و اصلاح است و تا زماني که انسان حيات داشته باشد اين پيشرفت ادامه خواهد داشت. مگر در مواقعي كه کتاب مقدس به صورت عميق جوهر انساني را بيان کرده باشد كه در آن هنگام است كه قانون طبيعي در کمال خودش بروز و ظهور پيدا مي کند.399
بايد به اين نکته توجه داشت كه عقل انسان قوانين و تنظيمات قانون طبيعي را در يک حالت ذهني و انتزاعي از طريق عقلي کشف نميکند. توماس هم وقتي كه ميگويد عقل قواعد قانون طبيعي را از طريق تمايلات400 کشف ميکند منظورش اين است كه از طريق معرفت عقلاني نيست که اين قوانين کشف ميشوند، بلکه توسط تمايلات است كه معرفتي است كه وضوحش از طريق قضاوتهاي عقلاني و مفهومي نيست، بلکه معرفتي است كه مبهم، غير نظام مند و متجانس است كه عقل در آن براي اينکه قضاوت کند به مشورت با آهنگي دروني كه رشتههايي از تمايلات پايدار را براي حضور در يک موضوع ميپردازد.

گفتار چهارم: معرفت ارتکازي و نقش آن در کشف حقهاي طبيعي
کسب معرفت ار طريق تمايل401 يا معرفت ارتکازي جايگاه ويژهاي در نظري? “قانون طبيعي” ماريتن دارد. به نظر ماريتن اين نوع معرفت اهميت خاصي نيز در ديگر انواع معرفت از قبيل معرفتهاي شعري، عرفاني و اخلاقي دارد. در حالي که معرفت از راه تمايل امري غامض و تيره است و با اينکه امري مفهومي نيست، اما غير عقلاني نيز نيست. در اينجا ماريتن همچنين از فلسف? اخلاق که از عقل و استدلال بهره ميبرد و اصول اخلاقي که اينگونه نيست سخن ميگويد. ماريتن ارزش بيشتري به حصول معرفت ارتکازي نسبت به معرفت استدلالي ميدهد.
ماريتن ميگويد که اين نوع از معرفت که داراي اهميت ويژهاي است، در عقل توليد ميشود، اما نه از راه مفهومسازي يا از راه استدلال. از نظر وي فيلسوفاني همچون هنري برگسون402 و ويليام جيمز403 که اول به شهود و ديگري به تجربه اهميت ميدادند از اين نوع معرفت غفلت کردهاند که اين خود باعث ابهاماتي در تفکر فلسفي آن دو گشته است.
مفهوم معرفت از طريق تمايل يک مفهوم کلاسيک در مکتب توماس است. توماس از دو نوع قضاوت دربار? اشيايي که وابسته به فضايل اخلاقي است همچون شهامت سخن ميگويد. از يک طرف ما در ذهن خود يک معرفت عقلاني و مفهومي از فضايل داريم که در تطابق با حقيقت قرار دارند به نحوي که اگر از ما براي مثال در مورد شهامت سؤال شود ما صرفا با نگاه به متعلقات عقلاني آن در مفاهيمي که داريم آن را تعريف ميکنيم. يک فيلسوف اخلاق ممکن است که يک انسان متخلق و با شهامت نباشد اما علم به شهامت داشته باشد.
از طرف ديگر ما ميتوانيم داراي فضليت شهامت در خود به صورتي مجسم و ملکه شده باشيم. لذا ميتوانيم آن را تعريف کنيم؛ اما پاسخ ما ديگر برخاسته از يک مفهوم عقلاني نيست، بلکه از راه تمايل و اتحاد است. عقل به تنهايي نيست که عمل ميکند، بلکه تمايل و اراده نيز در آن نقش دارد و از سوي آنها هدايت ميشود. چنين معرفتي در واقع غير قابل ترجمه به لغات است. از همين راه است که توماس به تمايز ميان معرفت نسبت به ذات الهي از طريق کلام و از طريق تجربه عرفاني ميپردازد. او ميگويد که معرفت شخص عارف نسبت به امور الهي از طريق تمايل است نه به اين دليل که آنها را ميداند، بلکه به اين دليل که آنها را لمس و حس

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه ارشد با موضوع حقوق بشر، حقوق انسان، قرن نوزدهم، حق تملک Next Entries منابع پایان نامه ارشد با موضوع حقوق انسان، حقوق بشر