منابع پایان نامه ارشد با موضوع جهان بینی، معرفت شناسی، هستی شناسی، انسان شناسی

دانلود پایان نامه ارشد

نظر آیند اما از دیدگاه درونی سودمندترین علوم هستند زیرا چه امری برای انسان مفیدتر از آن چیزی است که غذای روح و جان اوست و به او کمک می تا از آن بارقه الهی در وجود خدا که به غیر آن انسان است آگاه گردد و واقعیات را به عنوان تجلیات و مظاهر الهی بداند که سیمای خداوند را باز می تاباند. اما در جهان متجدد تنها فایده و هدف ایجاد و تبدیل در اوضاع و احوال درونی و بیرونی است و قدرت تغییر را به انسان می دهند. (همان، ص. 150 ).
2-4- تفاوت در زبان
علوم سنت گرایان بر خلاف علوم پست مدرنیسم زبان یکسانی نداشته اند، زبانی که در طول دوران علوم سنتی بیان داشته اند، حتی یکسان نبوده اند و همین تفاوت در خود علوم سنتی نیز موجود بوده است مثلاً برخی سنت ها سرشتی اساطیری دارند و برخی دیگر از زبان انتزاعی تری برای بیان حقایق استفاده می کرده اند. زبان علوم سنتی زبانی نمادین و زبان رمزپردازی است که از حقیقتی ورای قلمرو واقعیات علم مورد بحث پرده بر می دارد بدون آگاهی از زبان «نمادگرایی» حصول فهم کامل علوم سنتی ممکن نیست. این نمادها و رمزها که کلید فهم زبان قدسی می باشند به تنهایی ساخته دست بشر نیستند بلکه بازتاب مرتبه بالاتر وجود بر مرتبه نازل ترند. رمزها جوانب وجود یک شی اند در واقع چیزی هستند که به یک شی در ظرف مرتبه کلی وجود و معنا و مفاد می بخشد. (همان، ص. 150 ).

3 – تفاوت های جهان بینی سنت گرایی وجهان بینی علمی پست مدرن
یکی از نقدهای سنت گرایان بر علم جدید این بود که این علم منبعی برای جهان بینی و فلسفه شده است. بشر جدید تلاش می کند تا بر اساس این علم جهان بینی و نگرش کلی نسبت به عالم را به دست بیاورد. ورود این علم به عالم فکری بشر به طور کلی نگرش او را تغییر داد و پیامدهای بسیار مهمی داشته است. این نگرش و جهان بینی در تقابل با جهان بینی سنتی دینی قرار می گیرد. سنت گرایان تلاش بسیار گسترده ای برای یافتن محورهای این تعارض انجام داده اند. پنج محور عمده تعارض در ذیل آورده شده است.

3-1- محورهای عمده تعارض جهان بینی سنتی و پست مدرن
3-1-1- تفاوت در جایگاه روح و ماده
در جهان بینی سنتی و دینی ( اسمیت جهان بینی سنتی و دینی را به عنوان معادل به کار می برد) روح بنیادی و اصل، و ماده فرعی و ثانوی است. ماده در دریای روح شناور است و تنها گهگاهی مانند یک کوه یخی نمایان می شود. جهان بینی علمی این تصویر را وارونه می کند. این جهان بینی آگاهی (که بنا به فهم علم جدید، مفهومی نزدیک به روح می باشد) به اوصاف راگانیسم های پیچیده اختصاص می دهد. (قائمی نیا، 1385، ص. 46 ).
3-1-2- تفاوت در نحوه نگرش نسبت به انسان
در جهان بینی سنتی انسان، موجودی ناچیز و اندک است که از امری بسیار ناشی شده است. همه موجودات عالم نشانه هایی از مبدأ خود را دارند و به تعبیری، همه تجلیات گوناگون وجود واحدند. آن وجود واحد همه کمالات را در خود دارد و مبدأ همه موجودات، از جمله انسان، است، آدمی از چنین مبدئی ناشی می شود که همه چیز را دارد و او هم نشانه هایی از آن مبدئش را با خود دارد. اما در جهان بینی پست مدرنیسم، انسان موجودی بسیار است که از امری اندک و ناچیز ناشی شده است. بر اساس این جهان بینی، از جهانی که در آغاز فاقد شعور و حیات بود، حیات و شعور سر برآورد و از موجودات ساده و زنده اولیه موجودات پیچیده تری، مانند انسان، به وجود آمدند. در این جهان بینی هیچ موجودی از لحاظ شعور به پای انسان نمی رسد. (همان، ص. 46 ).

3-1-3- تفاوت در تصویر پایان عالم
جهان بینی سنتی، برخلاف جهان بینی پست مدرن، پایانی مبارک را برای عالم پیش بینی می کند. در ادیان ابراهیمی هم آدمی و هم تاریخ به عنوان یک کل به پایانی خوش می انجامد. در ادیان دیگر هم به نحوی از این امر سخن به میان آمده است. مثلاً در آئین هندو و آئین بودا آموزه ی امکان رهایی از سمسارا به نیروانا مطرح شده است. اما در جهان بینی پست مدرن، راهی برای پایان خوش در کار نیست. در این جهان بینی، مرگ به ماشین دروگری تبدیل می شود که زندگی آدمیان را نابود می کند و عالم هم به نقطه مرگ یا صفر می رسد. (همان، ص. 47 ).
3-1-4- تفاوت در معناداری جهان
تفاوت دیگر این دو جهان بینی به معناداری جهان مربوط می شود؛ از آنجا که جهان سنتی جهانی است که توسط موجودی دارای کمال مطلق آفریده شده، سراسر معنادار است. اما در جهان بینی پست مدرن، جهان پدیده ای بی معنا است. (همان، ص. 47 ).
3-1-5- تفاوت در تعلق انسان به جهان
بر مبنای اندیشه های پست مدرن، حضور دین و یا دیگر حلقه های معرفتی و فرهنگی نظیر اسطوره، ایدئولوژی، فلسفه و یا اقتدار در ساختار معرفت علمی تنها به این دلیل است که علم، ارزش جهان شناختی و به تعبیر بهتر ارزش کشف و واقع نمایی خود را از دست داده و به صورت دانشی ابزاری در یکی از سطوح نازله فرهنگ بشری قرار می گیرد و علم دینی اگر در همین چهارچوب معنایی، سازمان یابد، بدون شک هویتی ابزاری و بشری پیدا می کند زیرا چنین علمی نیز به عنوان یکی از پدیده های فرهنگی و تاریخی بشر شناخته می شود که بر مبنای بعضی از اشکال و صور فرهنگی آن سازمان یافته است. (پارسانیا، 1387، ص. 28 ).
4- اخلاق علمی در نظر سنت گرایان و پساساختارگرایان
نخستین حادثه ای که از زمان بروز و ظهور اندیشه های پست مدرن رخ داد، توجه تدریجی جامعه علمی به محدودیت دانش آزمون پذیر علمی است به این بیان که علم به دلیل ساختار آزمون پذیر خود نمی تواند درباره گزاره های هنجاری و ارزشی داوری کند و به بیان دیگر علم نمی تواند از سنخ گزاره های اخلاقی و ارزشی تولید نماید. اگر هم علم درباره هنجارها و ارزش ها داوری داشته باشد، در مقام بیان صحت و سقم این دسته از گزاره ها نمی تواند باشد بلکه زمینه های تکوین، شکل گیری و فرآیند آمد و شد آن ها را در عرصه زندگی بشر به گونه ای آزمون پذیر بیان می کند. (پارسانیا، 1387، ص. 21 ).
جدایی دانش از ارزش و ناتوانی علم از ارائه داوری های ارزشی ریشه در مبنای معرفت شناختی علم پوزیتیویستی داشت، زیرا هنگامی که حس، راه شناخت جهان و معیار تشخیص صدق و کذب گزاره های علمی باشد و عقل با صرف نظر از حس، ارزش جهان شناختی خود را از دست بدهد، راهی برای شناخت صدق و کذب علمی این دسته از گزاره ها باقی نمی ماند بلکه این گونه از گزاره ها با توجه به کارکردهای روانی و اجتماعی خود و در مقام پاسخ به برخی نیازهای توسط فرد یا جامعه تولید می شوند. هیوم فیلسوف حس گرایی بود که بیش از این، در قرن نوزدهم به هویت غیر حسی گزاره های اخلاقی توجه کرده بود ولکن دقت فلسفی او بعد از صد سال به تدریج مورد توجه جامعه علمی قرار گرفت. (همان، ص.22 ).
قابل بیان است از نگاه سنت گرایان اخلاق نیز در علم تأثیر دارد و مورد توجه قرار گرفته است.سنت گرایان از جوانب مختلفی به مسئله اخلاق می پردازد. از نگاه آنان دانش و کاربرد آن نمی تواند از استلزامات اخلاقی برکنار باشند و این مسئله تنها با اخلاق مداری دانشمندان برآورده نمی شود چرا که حاصل کار دانشمندان اخلاق مدار، فجایع زیادی را به با آورده است. علم و اخلاق نه تنها در شخص دانشمند بلکه ساختارهای نظری و فلسفی علم باید با مبانی عقیدتی حامی اخلاق آمیخته شده باشد. در حالی که ساختار علم مدرن فاقد این ویژگی است. علاوه بر این که با تخریب تمام دیدگاه های دیگر درباره ی هستی از جمله دیدگاه های دینی، باعث شده تا اخلاقی که میراث ادیان ابراهیمی بوده و بر جهان بینی دینی مبتنی بود نیز تحلیل برود و این مسئله در بحران اخلاقی جامعه نیز نقش مهمی داشته است. سنت گرایان پشتوانه اخلاق را در جامعه «معنویت» می دانند و معتقد هستند در غیاب معنویت هیچ چیز نمی تواند جلوی نفس افسار گسیخته انسان را بگیرد. (زرگر، حسینی، تقوی، 1391، ص. 73 ).
از طرفی معنویت محصول شناخت امر قدسی است و این شناخت زمینه ایجاد فضایل اخلاقی را در انسان فراهم می کند. وقتی انسان به درجه تعالی امر قدسی پی ببرد و بی مقداری خود را در مقابل او درک کند و کمالاتی را که او به دیگر مخلوقات بخشیده بپذیرد، زمینه ی بسیاری از رذائل که ریشه در جهل و کبر دارند از بین می رود. گرچه تنها دانستن برای تحقق فضائل اخلاقی کفایت نمی کند و عمل و ممارست برای کسب فضائل اخلاقی نیز لازمه این مسیر است. علاوه بر این، توجه به بعد باطنی سنت های مختلف نشان می دهد که همه سنت ها دارای امر قدسی هستند که ذاتاً مطلق است و صور متکثر متفاوت ایشان همگی به ارده الهی ایجاد شده و هر کدام از راه خود انسان ها را به حقیقت می رساند. بنابراین افراد تحت تعالیم سنتی ضمن پایبندی به عقاید خود پیروان سنت های دیگر را گمراه نمی دانند و با ایشان به تسامح رفتار می کنند. به این ترتیب تعالیم سنتی زمینه رفتار اخلاقی را در افراد جامعه ایجاد می کنند و لذا رعایت اخلاق در جامعه محصول فرعی حرکت انسان ها به سمت شناخت امر قدسی و قرب به آن خواهد بود. (همان، ص. 74 ).
سنت گرایان اخلاق و علم اخلاق را در سه ویژگی تواضع، احسان و صداقت خلاصه می سازند. که از این سه ویژگی اخلاقی، یکی به خودشناسی، دیگری به معرفت شناسی و سومی به هستی شناسی می انجامد. از نظر سنت گرایان اخلاق در حکمت خالده، هدف نهایی آدمی را در علت العلل درونی و فوق طبیعی هر موجودی می داند. اخلاق با انسان شناسی، معرفت شناسی و جهان شناسی سنت گرایان ارتباطی ویژه دارد؛ چرا که دستورالعمل های اخلاق تحولی اصلاحی و حالت جدیدی از نفس را پدید می آورند(انسان شناسی) و این حالت جدید، توان بازشناسی جهان (معرفت شناسی) را به شیوه ای واقعی تر و آنگونه که هست (هستی شناسی) عطا می کند. (مهدوی، پارسانیا، 1393، ص. 109 ).
سنت گرایان اخلاقی را که ارتقاء بخش معرفت شناسی و هستی شناسی انسان است، در سه فضیلت خلاصه می کنند : تواضع، احسان و صداقت. معنای این سه اصطلاح به هم پیوسته است؛ یعنی تواضع به این معناست که به خود چنان بنگریم که گویی دیگری است؛ احسان بدین معناست که به شخص دیگر چنان بنگریم که گویی خود ماست، و صداقت این که اشیاء و امور را آنگونه که بالفعل، دقیق و واقعی هستند دریابیم. فضیلت های احسان و تواضع سبب می شوند که خودمان و شخص دیگر را یکی بگیریم؛ یعنی از «خود» شخصی مان فارغ می شویم و آمادگی دریافت اشیاء را چنان که هستند کسب می کنیم. از این رو این دو، شرط تحقق صداقت اند. (همان، ص. 110 ).
پساساختارگرایان قواعد اخلاقی ازلی، ابدی، مقدس و کلان را نفی می کنند، اما این به معنای فقدان قواعد و تعهدات اخلاقی نیست. اخلاق نیز یک بازی زبانی با قواعد موقت است که در بستر ارتباط اجتماعی شکل می گیرد. هر بازی تعهدات اخلاقی را به فرد تحمیل می کند، اما منبع واقعی تعهد، خود فرد است که با انتخاب هر بازی به قواعد آن متعهد می شود. پوچ گرایی اخلاقی نیز عملاً ممکن نیست؛ بودن یعنی بازی کردن. پرسش از چرایی اخلاق، خود به واسطه بازی ارتباط، ممکن است. پس پوچ گرا لااقل باید به قواعد بازی ارتباط متعهد می شود. (فانی، 1383، ص. 70 ).
تأمل عقلانی و اخلاقی در بازی ها و شنیدن صدای دیگران بخش جدایی ناپذیر گرایش اخلاقی است، اما هر چیر عقلانی، اخلاقی نیست؛ تبهکاران خطرناک، برای اعمال خود دلایل عقلانی می تراشند. به جای عقل مدرن، بازی های زبانی هنجارها را تعیین می کند و اجتماع بازیکنان به جای آرمان شهر می نشیند. اخلاقی ترین و عادلانه ترین بازی آن است که امکان طرح و اجرای بیشترین بازی ها را فراهم کند و ضمن بیان امر ناگفتنی حامی نزاع علیه کلیت باشد. (همان، ص. 70 ).
از این اعتقادات پساساختارگرایان می توان استنباط نمود که آنان به اخلاق بصورت نسبی نگاه می کنند و از این دیدگاه می توان تصور نمود که به اخلاق علمی هم نسبی نگرش دارند و برای توضیح آن از هرگونه نظریه پردازی دریغ نمی کنند تا به اهداف مورد نظر خود در نسبی جلوه دادن اخلاق فراهم نمایند.
ارتباط میان پساساختارگرایی با اندیشه سکولاریسم تردید ناپذیر است.

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه ارشد با موضوع جهان بینی، علوم جدید، سلسله مراتب، علوم انسانی Next Entries منابع پایان نامه ارشد با موضوع مابعدالطبیعه، ساختارگرایی، پساساختارگرایی، سنت گرایی