منابع پایان نامه ارشد با موضوع بازی های زبانی، کثرت گرایی، بازی زبان، بازی زبانی

دانلود پایان نامه ارشد

طالعی اردکانی، 1392، ص .87 ).
از دیدگاه نومینالیسم هدف علم توصیف چیزها و رویدادهای تجربه شده ما و تبیین این رویدادهاست و زبان ما ابزار بزرگی برای توصیف علمی است، و واژه ها ابزاری فرعی برای ادای این تکلیفند، نه نام ماهیات. بنابراین، واژه های زبان اگر ارجاعی به غیر از ساخت زبانی داشته باشند توصیف و تبیین آن ها تنها می تواند به رویدادهای تجربه شده مربوط باشد نه به چیزهای غیر تجربی؛ مثل ماهیات. (همان، ص. 88 ).
لیوتار ویژگی مهم جریان فکری مابعدتجدد را مطلق گریزی می داند و از آن جا که ریشه مطلق گرایی را در اعتقاد به وجود امر کلی یا هر مطلق دیگری می بیند، صریحاً از نام گرایی استقبال می کند: «ما بهایی بس گزاف برای غم غربت نسبت به [وجود] کل واحد، برای آشتی دادن امر مفهومی و امر محسوس، برای آشتی دادن تجربه شهودی و تجربه قابل تبادل پرداخته ایم. بیایید علیه کلیت وارد جنگ شویم، بیایید شاهدانی بر این امر غیر قابل مشاهده باشیم. بیایید تفاوت ها را برجسته سازیم و شکوه نام را حفظ کنیم.» آنچه در پی این موضع گیری پدید می آید، کثرت گرایی آیینی است: «آن چه از ما ساخته است، این است که با شگفت زدگی به کثرت انواع گفتمان خیره شویم.» (لیوتار، 1984، ص. 26 ).
پساساختارگرایان با تاریخی دانستن ساختارها به تحول آن ها در طی زمان و مکان معتقد هستند. بنابراین، معتقدند نام ساختار صرفاً عنوانی است که در پس آن هویت های متکثری نقش آفرینی می کنند. امور ماهیتی ندارند یا ماهیت آن ها به گونه ای تدریجی از صورت های بیگانه با هم ساخته شده است. هیچگونه معنای پایدار، جهانی و تغییرناپذیری را در پس واژه قرار نمی دهند؛ و اینگونه می گویند: بی شک باید نام گرا بود. قدرت، نهاد نیست، ساختار نیست، نوعی قدرتمندی نیست که برخی از آن برخوردار باشند، قدرت نامی است که به یک موقعیت استراتژیک پیچیده در جامعه ای معین اطلاق می شود. (بناهان و دیگران، 1392، ص. 95 ).

3 – بازی های زبانی
کانون پساساختارگرایی زبان است؛ در کل، زبان امکانات وجود معنادار را تعریف و در عین حال محدود می سازد. از طریق زبان ما ذهنیت های مستقل ساخته می شود. به تعبیر پساساختارگرایان، ذهنیت بی شمار کردار گفتمانی (عمل صحبت کردن، متن، نوشتن، ادراک، برهان آوری و کلاً بازنمایی) شکل می گیرد. (تاجیک، 1382، ص. 105 ).
پساساختارگراها، با تأثیر پذیری از نظریه «بازی های زبانی» ویتگنشتاین و اتخاذ رویکرد کثرت گرا که با آن ملازمت دارد، دعاوی خود علیه «علم مدرن» و اسطوره هایش، همچون «عقلانیت»، «عینیت»، «واقع گرایی» و «ایده پیشرفت» را مطرح کردند. (آل حسینی، باقری، 1386، ص. 57 ).
تحلیل ویتگنشتاین در مورد قواعد دستوری، به سخن گفتن از بازی های زبانی انجامیده است. در هر بازی زبانی، کلمات برحسب قواعد معینی به کار می روند و از این رو معنادار به شمار می آیند. برآمیختن قواعد بازی های مختلف زبانی، موجب بی معنایی سخن خواهد شد. اگر بگوییم «دو به علاوه دو گناهکار است»، سخن بی معنایی را بر زبان رانده ایم، زیرا واژه «گناهکار» مربوط به بازی زبانی دیگری (اخلاق) است و با «دو به علاوه دو» که مربوط به بازی زبانی ریاضی است، تناسبی ندارد. (باقری، 1390، ص. 199 ).
بازی های مختلف زبانی ناظر به صورت های مختلف حیات آدمی است. کنش ها و واکنش های متقابل آدمیان صورت های مختلفی در زندگی آنان پدید آورده است، همچون علم، هنر، مذهب و جز این ها. آنچه باید وجود آن را مفروض گرفت، همین صورت های مختلف زندگی است که هر یک منطق یا قواعد خاص خود را دارد. در عین حال که صورت های مختلف زندگی، نوعی مشابهتی به هم دارند، همچون مشابهت خانوادگی میان اعضای یک خانواده، اما قواعد هر صورتی از زندگی، خاص خود آن است. از این رو، برآمیختن آن ها، تعبیر های بی معنایی به بار خواهد آورد. (همان، ص. 199 ).
پساساختارگراین معتقدند زبان مجموعه ای است ناهمگون از بازی های زبانی فراوان که هر یک دارای قواعد و قوانین خاص خود است، و البته هیچ معیار جامع و کلی برای ارزیابی آن وجود ندارد. با اقتباس از ویتگنشتاین و نیچه، نتیجه می گیرند که بازی های زبانی قیاس ناپذیرند. کنش در یک بازی زبانی را نمی توان با قواعد بازی های دیگر تأیید یا توجیه کرد. حتی عدالت نیز نوعی بازی زبانی در قلمرو اخلاق است و می تواند از چشم اندازهای گوناگون مانند اقتصاد و هنر نیز بدان نگاه شود. (محمدپور، 1387، ص. 48 ).
لیوتار با استقبال از نظریه بازی های زبانی از نظریه توماس کوهن در فلسفه علم الهام می گیرد. توماس کوهن پارادایم های علمی را قیاس ناپذیر می داند: از دیدگاه او تفاوت الگوها و پارادایم های علمی آن قدر بنیادینند که مقایسه یک الگوی علمی با الگوی علمی دیگر امکان پذیر نیست. (کوهن، 1970، ص. 34 ).
بر این اساس، پساساختارگرایان بازی های زبانی را قیاس ناپذیر اعلام می کنند و علاوه بر آن، قواعد بازی خاصی برای حوزه های مختلف فرهنگی مانند علوم طبیعی، علوم انسانی، فلسفه، ادبیات، اخلاق و سیاست قایل هستند که هیچ مبنای عقلی برای قضاوت در میان این حوزه ها وجود ندارد. جامعه نیز، مرکب از حوزه های گوناگون و فعالیت های متنوعی است که هیچ قانون و معیار عامی بر آن حاکم نیست و ویژگی اصلی جامعه پسامدرن همین تنوع و قیاس ناپذیری فعالیت اجتماعی متنوع در این جامعه است و روابط اجتماعی در چنین جامعه ای برآیند فرآیندی است که در آن فرآیند تعدادی نامعلوم از بازی های زبانی که هر یک تابع قانون ویژه خویشند تداخل می کنند. به عبارت دیگر در جامعه پسامدرن هیچ روایت بزرگی یافت نمی شود و معرفت و فلسفه و علوم و … از اعتبار خود به عنوان مرجع نهایی ساقط شده اند و پذیرش یک چشم انداز توسط افراد در چنین جامعه ای تابع دلایلی فرهنگی، تاریخی، اجتماعی و سیاسی است و از نظر عقلی توجیه پذیر نیست زیرا هیچ چشم اندازی نمی تواند بر چشم انداز دیگر ترجیح داشته باشد. (قمی، 1384، ص. 65 ).
پساسختارگرایان استدلال می کنند، وقتی ما نشانه ای را قرائت می کنیم، معنای آن بلاواسطه برای ما روشن نیست. نشانه ها، به آنچه که غایب است، اشاره دارند، به همین سیاق معانی نیز به نوعی غایبند. معنی، پیوسته در حال حرکت در امتداد زنجیره ای از دال ها است، و ما نمی توانیم «موقعیتش» را دقیقاً تعیین نماییم، زیرا معنی هیچگاه مقید به یک نشانه به خصوص نیست. بنابراین، ساختار نشانه به وسیله نشانه ای دیگر، که همواره غایب است، تعیین می شود. البته این نشانه دیگر، هیچگاه در هستی (بودن) کامل خود، تجلی نمی یابد، بلکه همچون پاسخ به پرسش یک کودک و یا تعریفی در فرهنگ لغات، یک نشانه به نشانه دیگر و نیز به نشانه های نامحدودی ارجاع می دهد. (تاجیک، 1386، ص. 49 ).
نشانه نمی تواند به عنوان واحد سازواره ای در نظر گرفته شود که ریشه و بن (خاستگاه) و غایتی (معنی) را، همانگونه که نشانه شناسی (علم مطالعه نشانه ها)، مدعی آن است، به هم متصل کند. نشانه می باید به عنوان پدیده ای که مستمراً در معرض حذف شوندگی است، و همواره از پیش با نشانه ای دیگر تصرف شده و لذا هیچگاه به معنای واقعی ظهوری ندارد، مطالعه شود. (همان، ص. 49 ).
کثرت گرایی و به رسمیت شناختن عقلانیت های خرد به جای افسانه عقلانیت مدرن، علاوه بر تحقق بخشیدن به عدالت متکثر، «شوق به امر ناشناخته» را نیز بر می انگیزد؛ از آن رو که بازی های زبانی، توانش ابداع «حرکت های» جدید و حتی قواعد جدید را دارا هستند، لذا می توان گفت: اندوخته دانش- ذخیره پاره گفته های ممکنه موجود در زبان – تمام شدنی نیست» در اینجا آن چه مورد ستایش قرار گرفته است، جنبه های ناشناخته امکانات خاصی است که هر زبان بالقوه از آن برخوردار است. پایان ناپذیری دانش به دلیل گستردگی بازی های زبانی و عبارات ممکن در آن است. در این معنا، امکان گسترش دانش، مبتنی بر امکانات گسترده دانش دیگری است که گنجینه واژگان و عبارات آن زبان فراهم کرده است. در این نظریه، آن چه میسر و امکان پذیر است توسعه کمی «امورناشناخته» به سبب امکانات بالقوه دانش زبانی هر بازی است. اما آن چه ناممکن به نظر می رسد، ارتقای کیفی هر بازی زبانی است که همچنان در ابهام باقی می ماند، زیرا نمی توان تصور کرد که در یک نظام بسته که هیچ نسبتی جز تباین با همسایگان خود ندارد، سرانجام تحول یا تکامل چگونه میسر می شود. (آل حسینی، باقری، 1386، ص. 71 ).

4 – کثرت گرایی
با زدودن هر نوع کلیت گرایی و شمول گرایی در پساساختارگرایی و با تأکید بر وابستگی معرفت به متن زبان، تنوع و تکثر جانشین انسجام و مرکزیت می شود، زیرا در عرصه بازی های زبانی « هر بازی قاعده و معنایی دارد که آن را از بازی های دیگر متمایز می کند، پس نمی توان معنای حاصل را معنای اصلی و قطعی دانست و از طریق آن ادعای شناخت و معرفت کرد». در این منظر معنا مختلف، متفاوت و متنوع است و جای ثابت قرار ندارد که بتوان به آن دست یافت. (سجادی، دشتی، 1387، ص. 85 ).
علاوه بر نقش زبان در تکثیر معنا، نفی متافیزیک حضور نیز به معنا وسعت می بخشد زیرا متافیزیک پیوسته برهان های خود را بر پایه سلسله مراتب، مفاهیم متقابل و دو قطبی از جمله حضور و غیاب، حقیقیت و مجاز، ذهن و عین و… استوار کرده است. اتکاء به متافیزیک حضور و توجه به یک بعد حضور از «دگراندیشی» و تغییر پیش فرض ها مانع می شود. اما طبق ایده های پساساختارگرایانه، معنا نه تنها هرگز حاضر و آماده نیست، بلکه همواره به تأخیر می افتد، زیرا معنی در مفاهیم غایب و ساحت نااندیشیده نیز وجود دارد که در شرایط فعلی امکان حضور نیافته اند. ما نه تنها با تکیه بر سلسله مراتب و تقابل های دوگانه به معنی نمی رسیم، بلکه باید تقابل ها را باهم در نظر گرفت و روابط سلسله مراتبی را در هم ریخت و به جای آن روابط افقی را در نظر گرفت، در روابط افقی می توان چندگانگی و تعدد ارتباطات را به خوبی ملاحظه کرد. (همان، ص. 86 ).
برای روشن ساختن فلسفه کثرت می توان از اصطلاح گیاه شناختی «ریزوم» استفاده می کرد. در حقیقت این استعاره بیانگر دیدگاه فلسفی کثرت گرایی است. پساساختارگرایان این استعاره را برای تبیین دیدگاه کثرت گرایی کار برده اند. در ریزوم، وحدت جای خود را به کثرت می دهد و سلسله مراتب دیرین واژگون می گردند و آن چه اصل است، به فرع تبدیل می شود. (سجادی، ایمان زاده، 1388، ص. 49 ).
پساساختارگرایان برای تبیین فلسفه شدن خود از ریزوم کمک می گیرند. اگر درخت نمادی برای تاریخ فلسفه باشد که ریشه های آن را در خاک مدرن افکنده باشد ریزوم به فلسفه «شدن» تعلق دارد. فهرست شدن ها بی پایان است که می توان به شدید شدن، زن شدن، حیوان شدن و محسوس شدن اشاره کرد. شدن مورد علاقه دلوز و گوتاری «اقلیت شدن» است. چیزی به اسم اکثریت شدن وجود ندارد. بنا براین، مفهوم شدن دارای پیوندی تنگاتنگ با مفهوم اقلیت است و گذار از اقلیت به فرایندهای قلمروزدایی است که معرف چندگانگی کیفی است. اقلیت شدگی پتانسیل هر عنصر برای انحراف از استاندارد یا هنجار اکثریت است. بر این مبنا اقلیت شدن، درگیر شدن در فرایند های قلمروزدایی یا انحراف از هنجار است. و در حالت معکوس «همه شدن ها، اقلیتی هستند» اقلیت شدگی با قلمرو زدایی و بازقلمروسازی در ارتباط است. قلمروزدایی را یک فرایند تعریف شده ای می دانند که هر چیزی با استفاده از آن از یک قلمرو مفروض می گریزد یا فاصله می گیرد. بازقلمروسازی نیز به معنای بازگشت به قلمرو اولیه نیست، بلکه شیوه ای است که در آن عناصر قلمروزدایی شده دوباره باهم تلفیق می شود و وارد رابطه جدیدی می شوند تا مونتاژهای جدیدی را بسازند یا مونتاژهای قبلی را تعدیل و اصلاح کنند. (سجادی، ایمان زاده، 1391، ص. 57).
ریشه های کثرت گرایی آیینی را می توان در آرای برخی اندیشمندان معاصر، به ویژه در آثار لودویک ویتگنشتاین، پیتر وینج، تامس کوهن و برخی اندیشمندان مابعدتجدد، همچون ژان فرانسوا لیوتار و ژاک دریدا یافت. در این روایت از کثرت گرایی، کثرت نه

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه ارشد با موضوع پساساختارگرایی، پست مدرنیسم، ساختارگرایی، تفکر مدرن Next Entries منابع پایان نامه ارشد با موضوع ساختارشکنی، کثرت گرایی، ساختارگرایی، شالوده شکنی