منابع پایان نامه ارشد با موضوع بابا فغانی، تصویر سازی، تقسیم بندی، تکرار قافیه

دانلود پایان نامه ارشد

ولی رواج کلی یافت، به طور کلی در این دوره شعر از نظر مضمون ابداًترقی نکرد و فقط درحد تقلید ماند، اما فی الواقع، مضمون یابی که بعد ها در سبک هندی اساس کار قرارگرفت از همین دوره شروع شد و می توان گفت که شعر این دوره مقدمه ی ظهور سبک هندی یا صفوی است.(شمیسا، 1386: 144-146)
به طور کلی صورت غزل نیز در قرن نهم تغییری نکرد بلکه مرتب تر و منظم ترهم شد. ابیات غزل به حدود هفت نزدیک شد و تخلص از ملزومات آن گشت. از سوی دیگر، صحت قوافی و اوزان عروضی تکراری از مشخصات غزل این دوره است. شعر از نظر زبان سقوط کرد و کاربرد سنتی زبان فارسی فساد پذیرفت. لغات ترکی و مغولی و گاه عامیانه وارد شعر شد. مقام معشوق از حد معمول بالاتر رفت و در عوض عاشق بسیار حقیر و پست گشت. (شمیسا ،149:1389)
3-1-8- سیر غزل از اواخر قرن 9 تا اواسط قرن 12
تذکره نویسان آثار سخنورانی چون وحشی و محتشم را تحت عنوان مکتب وقوع و واسوخت مطرح کرده اند. (شمیسا،157:1386 ) این سبک در ربع اول قرن دهم هجری به وجود آمد، در نیمه ی دوم همان قرن به اوج رسید و تا ربع اول قرن یازدهم ادامه یافت و فاصله ی بین شعر دوره ی تیموری و سبک هندی است. اساس شعر این مکتب آن است که وقایع عاشق ومعشوق و حالات آنان مبتنی بر واقعیت باشد، یعنی به طرز حقیقت نمایی بیان شود. معمولاً لسان شیرازی (ف :941) را واضع این مکتب می دانند، ولی به نظر احمد گلچین معانی، شهید قمی بر او تقدم دارد.(همان: 161و160)
ابیاتی شبیه به سبک هندی را می توان در اشعاری از خاقانی و حافظ چند تن دیگر یافت، اما در حقیقت منشأ آن را باید در غز لیات اواخر قرن نهم و طول قرن دهم در آثار سرایندگانی چون بابا فغانی، وحشی، محتشم، لسانی شیرازی و دو سه نفر دیگر دید که غزل آنان حد واسط سبک عراقی و هندی است. (همان،157)
سبک هندی با صایب بسیار زود به اوج خود می رسد و بعداز وی به سرعت رو به ابتذال می رود.
سبک هندی حدود صد سال بعد از ایجاد مکتب وقوع به وجود آمد (همان) سبک هندی فقط محدود به غزل است، اما نه غزل به معنای متعارف، بلکه تک بیت ها و مفرداتی که با رشته ای از قافیه و ردیف به هم پیوسته شده و به شکل غزل در آمده اند. از این رو در حقیقت شکل شعری در این سبک، تک بیت است. (همان، 167-168)
در غزل هندی تکیه اساسی بر مضمون یابی است و همین امر است که اند ک اندک کار را به افراط می کشاند و مضامین عجیب و غریبی را وارد شعر می کند که فهم آن ها گاه بسیار مشکل و مو قوف بر ممارست زیاد در دقایق این سبک است. به عبارت دیگر ار تباط بین دو مصراع باید تازه باشد. (شمیسا، 179:1386)
یک حسن غزل هندی این است که کاملا از ابتذال به دور است، چون بیت باید دارای مضمون تازه باشد و شاعر حق ندارد که مضمون کهنه را تکرار کند مگر این که طرز بیان و ارائه لااقل جدید باشد، از این رو غزل سبک هندی معمولا تاز ه است.(شمیسا،179:1386)
در غزل هندی لفظ اهمیت چندانی ندارد و این نقض عمد ه ی این سبک است. تکرار قافیه فراوان است، ابیات محدود نیست و از 5 تا 35 تغییر می کند. زبان کلاً عامیانه است و عناصر زبان توده از قبیل ضرب المثل ها و اصطلاحات عا میانه وارد غزل شده است، شاعر چندان به دنبال استعاره و تشبیه و کنایه نیست، اما ایهام و تناسب و تلمیح فراوان است. در غزل هندی، غالباً ردیف های بلند به چشم می خورد که یکی از عوامل تشکیل دهنده ی طرز ادای خاص این سبک است.(همان ،185-186)
3-1-9-دوره ی بازگشت ازاواسط قرن 12 تا دوران مشروطیت
افراط در امر مضمون یابی که اندک اندک باعث اشکال در فهم شعر شده بود و ورود اصطلاحات ولغات عامیانه در شعر که باعث تنزل صوری غزل گشته بود و پرداختن طبقات پایین تحصیل نکرده و به طور کلی عوام به امر شاعری و موارد مشابه دیگر سرانجام سبک هندی را از رونق انداخت. (شمیسا، 191:1376)
از انقراض صفویه تا آغاز سلطنت فتحعلیشاه قاجار را که از نظر شعری دوره ی بسیار فقیری است دوره ی فترت می نامند.(همان،192) اما جنبش بازگشت که در نیمه ی دوم قرن دوازدهم یعنی از اواخر دوره ی سلطنت افشاریه به وجود آمده بود، در عهد کریمخان رواج کلی یافت، اما زمان اوج نهضت، عهد قاجاریه است.(همان،193) غزل دوره ی بازگشت مجموعه ای است از عناصر طرزهای مختلف از قبیل شیوه ی سعدی، حافظ، بابا فغانی و حتی شاعران سبک هندی و البته گاه خود نیز به ندرت اندک تازگی هایی دارد. از این روی غزل این دوره گاه بسیار جالب است. با زبانی روان و گزیده، مضامین گزیده ی قدما دستچین شده است. یعنی عصاره ی غزلیات قدما در غزل عهد بازگشت دیده می شود. درست است که در غزل این دوره شاعر صاحب طرز برجسته یی نداریم اما نفی کردن این نوع غزل چنان که معمول است به هیچ روی روا نیست.
غزل عهد بازگشت کلاً مبتنی بر عشق و عاشقی است و مضامین عارفانه در مرحله ی بعدی است. تأثیر سبک بابا و وحشی از سایرین بیشتر است. نمونه های خوب این غزل را در آثار چند شاعر از جمله فروغی بسطامی می توان جست. (شمیسا، 196:1376)
3-1-10- غزل دوران معاصر از دوران مشروطیت تا عهد حاضر
خاتمه ی نهضت بازگشت در دوران مشروطیت اتفاق می افتد، که در این دوران غزل گویی مبتنی بر تقلید صرف، سال ها ادامه یافت. چنان که هنوز هم کسانی در آن شیوه عمر هدر می دهند، و می توان آثار آنان را ادامه ی حیات دوره ی بازگشت خواند.(همان، 203:1376)
از طرف دیگر همه کم و بیش به نقش انقلاب مشرو طیت در بیدار کردن و تغییر دادن شعور اجتماعی عصر واقفند که به دنبال آن انقلابات ادبی را به همراه داشت.(همان، 204 )
غزل وطنی
در زمان مشروطیت به مقتضای جبر زمان مضامین میهنی در تمام قوالب شعری از جمله غزل مرسوم گشت و کسانی چون عارف قزوینی و فرخی یزدی و ابوالقاسم لاهوتی توانستند در قالب غزل اشعار میهنی و اجتماعی بسرایند.(همان)
غزل تقلیدی
مقصود ازغزل تقلیدی این است که در غزل، کسانی به تقلید نمونه های شعر عراقی و هندی پرداختند. و توانستند نسخه بدل هایی از اشعار قدمای این دو سبک به وجود آورند. نمونه های معروف این دو نوع تقلید شهریار و رهی معیری هستند. (همان، 204 و 205)
در اینجا بد نیست که در مورد غزل تقلیدی، به دو اصطلاح «غزل طرحی» و «غزل اختراعی» اشاره کنیم.
غزل اختراعی ظاهراً غزلی بوده است که شاعر بدون داشتن نمونه ای از غزلیات دیگران، می سروده است. (همان، 206 )غزل طرحی ظاهراً از موضوعات انجمن های ادبی دوره ی باز گشت است.(همان، 207)
غزل نو یا تصویری
بعد از رواج شعر نو، شاعران میانه روی چون توللی و نادر پور و سایه و چند تن دیگر هنگامی که خواستند غزل بگویند(و به طور کلی شعر سنتی)، مقداری از عناصر شعر نو را در آن وارد کردند. این عمل بعد ها شدت بیشتری یافت و روزبه روز تأثیر شعر نو در غزل بیشترگردید، به طوری که امروزه نو گرایان غالباً غزلیاتی می گویند که جز از نظر قالب با شعر نو فرقی ندارد. حسین منزوی و محمد ذکایی (هومن)، ولی اللَه درودیان و بسیاری از جوانان در این شیوه غزل می گویند. (شمیسا، 208:1376)
انسان یکی از مصادیق زیبایی در آیات خداوند است. در فرهنگ زیبا شناسی قرآن علاوه برروح به جسم انسان به عنوان یکی از مصادیق زیبایی اشاره شده است. مثلاً در مورد زنان بهشتی:
«حورٌ عین کامثال اللَؤلؤ المکنون»(واقعه،-23-22) (حوران درشت چشم،همانند مرواریدهایی در صدف»
3-2- سراپا
3-2-1- تعریف سراپا
یکی از انواع غریب و مهجور ادبی گونه ی ادبی«سراپا» است که در آن شاعر یا نویسنده همت اصلی و آغازین خود را در وصف زیبایی های سراپای معشوق عموماً مطابق سنت های ادبی به طرز خیالین و هنرمندانه ای به کاربسته است.(شفیعیون، 1389: 5)
از این تعریف چند ویژگی خاص سراپا پدیدار می شود، که این سه ویژگی از شرایط بایسته ی سراپا های اصیل است:
1- موضوع اصلی سراپا تنها وصف معشوق، آن هم تمام گستره ی وجودی اوست.
2- آفریننده ی آن در پدید آوردنش، قصد ابتدایی داشته باشد.
3- طرز بیان آن کاملاً ادبی و در چهارچوب بلاغت سنتی همراه با خیال پردازی ها و اغراق های شاعرانه است. منظور از این تقسیم بندی آن است تا بدانیم مجموعه ی اشعار و عبارات پراکنده ای هستند که حاوی مضمون سراپا هستند، ولی آفریننده ی آن از ابتدا برایش هیچ قصد و صورت مستقلی متصور نبوده است، در حالی که می توان آن را نوعی از سراپا نامید.(همان)
3-2-2- انواع سراپا
با توجه به توضیحات فوق به طور عام چند نوع سراپا داریم:
1- سراپای مستقل: سروده ها یا نوشته هایی که آفریننده اش به قصد توصیف کامل سراپای معشوق در قالب و طرزی واحد آن ها را پدید آورده باشد. مانند «آینه ی بدن نما از سید علی مهری عرب.»
2- سراپای ضمنی: شاعر یا نویسنده ضمن سرودن یا نوشتن اثر، به اقتضای حال یا مقام به وصف محبوب که معمولاً یکی از شخصیت های اصلی داستان است؛ می پردازد. مانند در «صفت و نسب زلیخا در مثنوی یوسف و زلیخای جامی.»
3- سراپای تدوینی یا مرآه الجمال: مجموعه ی اشعاری است که در موضوع وصف معشوق از میان دواوین یک یا چند شاعر فراهم آمده باشد. مانند مرآه الجمال صائب تبریزی که توسط خود شاعر از دیوانش استخراج شده است.(شقیعیون، 1389: 5-8)
3-2-3- ساختار و قالب سراپا
سراپا محدودیت قالب و فرم ظاهر ندارد. نمونه هایی به نظم و نثر از آن در دست است. اولویت اصلی برای سراپا گویان، قالب مثنوی است. (شفیعیون،9:1389)
3-2-4- مضمون و محتوای سراپا
سراپا را می توان از لحاظ مضمون به 2 نوع تقسیم کرد:
1- توصیف یکسره و به ترتیب اندام ومتعلقات معشوق: در این گونه توصیف، گوینده در ابتدا حسن و جمال معشوق را به طور کلی مورد وصف قرارمی دهد و پس از آن اندام معشوق خود را به صورت جزئی و مفصل و گاه اطوار و رفتار دلبرانه و آرایش وی را توضیح می دهد.
2- موارد موصوفی به شرح نام و ترتیب معمول: در این نوع گوینده به یک عضو از اندام معشوق خود اکتفا نمی کند. وی علاوه بر وصف مستقل یک عضو و زیرعضوهای آن به توصیف ترکیبی آن عضو با عضوهای دیگر می پردازد. مثلاً از یک طرف شاعر چشم را نه تنها به صورت مستقل بلکه همراه با زیرعضوآن گوشه چشم و سیاهی چشم و … و از طرف دیگر چشم را همراه با رخ، ابرو، دهان و … به کار توصیف می کند.(همان، 11-12)
3-2-5- وجوه ادبی سراپا
به دلیل این که سراپا مضمون پردازی و تصویر سازی اغراق آمیز و هنرمندانه از معشوق است، پس گوینده برای توصیف معشوق خود از تمهیدات بلاغی بهره می جوید و از آرایه های برجسته ای مانند اغراق، انواع ایهام، حسن تعلیل، مراعات النظیر و تجاهل العارف در علم بدیع و انواع تشبیه، استعاره، کنایه و رمز در علم بیان و انواع شگردهای علم معانی استفاده می کند.(همان: 15)
در دنياي سنتي كـه تلاش بـراي از بين بردن تفاوت ها و رسيدن به جوهرة مشترك است، نگاه به زيبايي هم خارج از اين گستره نيست، قدماي ما براي رسيدن به نوعي از وحدت و جوهرة مشترك سعي در يكسان سازي زيبـايي و حذف تفاوت ها در زيبايي داشته اند. خصايصي چون موي و چشم سياه، رخسار سـرخ و سپيد، لبان و دهان كوچك، ميان باريك، قد بلند و جز آن، بارها و بارها در شعر تغزلـي تكرار شده تا بدان جا كه انگار معشوق همة شاعران ايراني يك نفر بـوده اسـت.( آقابابايي خوزاني،1390: 16)
به طور کلی عنوان «سراپا» تا پیش از قرن 11و 12 در ادبیات ما به کار نمی رفته است.(همان: 4) ولی سراپا از عشق مایه گرفته است و پیوندی عمیق با زوایای پنهان و آشکار فرهنگ و تاریخ آدمی دارد؛ بنابراین سراپا در نوع ضمنی خود همراه با اشعار عاشقانه به کار می رفته است. ولی نه به صورت اصطلاحی که در قرن 11 و 12 مد نظر است. پس این پژوهش برآن است که گونه ادبی سراپا را در دیوان مرحوم

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه ارشد با موضوع حافظ شیرازی، تعلیم و تربیت، شعر فارسی، شعر غنایی Next Entries منابع پایان نامه ارشد با موضوع لیلی و مجنون، ادبیات فارسی، زبان فارسی، ضرب المثل