منابع پایان نامه ارشد با موضوع ایران باستان، ادبیات فارسی، زبان فارسی، شعر فارسی

دانلود پایان نامه ارشد

گناه عجبی
(همان: 179)
چگونه با گل رویش شکفتی ای نرگس ز چشم دوست هم ای بی حیا، حیا نکنی
(همان: 181)
در سه بیت اخیر شاعر با کمک تشبیه تفضیل به زیبایی اشعارافزوده است.
ای نرگس خواب رفته من حالا که نه وقت خواب ناز است
(همان،302)
این بیت آرایه ی تشخیص دارد. خواب ناز موصوف و صفت است.
توصیفی
خبرکه می برد آن چشم مست شهلا را که کشت تیر نگاه تو عاقبت ما را
(همان، 145)
چشم مست شهلا: تنسیق الصفات است. شهلا صفت چشم و مؤنث اشهل است. یعنی زن میش چشم، زنی که چشمش سیاه مایل به کبود و زیبا باشد. در فارسی توجهی به تأنیث آن ندارند.(معین،1387: ذیل واژه) تیر نگاه: اضافه ی تشبیهی است، شاعر نافذ بودن نگاه معشوق را به تیر تشبیه کرده است.
شاهباز از غم آن چشم درشت جلوی چشم همه خود را کشت
(ریاضی یزدی،456:1375)
چشم درشت صفت مرکب، وکنایه از معشوق است. شاهباز گونه ای باز،که جزء شکاریان زرد چشم است که اندامی بسیار شکیل و زیبا دارد.شهباز، تیفون، توغان، طرلان، باز سفید. (معین، 1364:ذیل واژه)
تب بر افروخته زان چشم درشت آتش معبد پاک زردشت
(ریاضی یزدی، 363:1375)
چشم درشت موصوف و صفت است. شاعر می گوید: تب تند چنان اثر بر معشوق گذاشته که چشم های درشت او را مثل آتش درون معبد زردشت کرده است.
صدها قرابه می چکد از چشم مست یار جامت به دست و دفع خماری نمیکنی
(ریاضی یزدی، 182:1375)
جادوی چشم تو نازم که چو خونم می ریخت فارغ از منَت تیر و دم شمشیرم کرد
(همان، 158)
قربان انقلاب سفیدت که می کشد چشم سیاه و مست تو ما را به یک نگاه
(همان، 178)
ساقی ز باده مست و ریاضی ز چشم یار اما به پیش همت ما هر کدام شد
(همان، 162)
چشم مست تو چنان راه به میخواران بست که یکی رند قدح نوش به میخانه نماند
(همان، 162)
برقی از نور جمال ازلی است آنچه در چشم سیاه لیلاست
(همان، 202)
از تو می ترسم ای چشم سیاه وز تو می گریم ای چشم درشت
(ریاضی یزدی،299:1375)
رنگ چشمش که به ظاهر، آبی است انعکاسات لطیفی ز هواست
(همان،200)
تیر؛ ناوک: تیزی
حذر از مردم چشم سیاه ناوک اندازش که صف بستند گرداگردش از مژگان قراول ها
(همان، 146)
مردم چشم سیاه ناوک اندازش: تنسیق الصفات است. ناوک: نوعی تیر کوچک که آن را در غلاف آهنین یا چوبین که مانند ناوی باریک بود، گذارند و از کمان سر دهند تا دورتر رود، تیر. (معین، 1364: ذیل واژه) شاعر می گوید: باید از جذابیت چشم یار که مانند تیر تیز است، و دیده بان ها هم در برابرش صف کشیدند، پرهیزکرد. قراول: دیدبانی که در برج و باروی اطراف شهر و جاده ها به مراقبت پردازد، نگاهبان، مستحفظ(معین، 1364: ذیل واژه) مژگان معشوق به قراول ها تشبیه شده است. مردم: مردمک.
بی خضر همچو سکندر مرو اندر ظلمات کان سیه چشم زهر سوی سرابی دارد
(ریاضی یزدی،155:1375)
چشم سیاه موصوف و صفت است. شاعر با تلمیح به داستان اسکندر برای یافتن آب حیات باید از چشم معشوق که در تاریکی مثل سراب است استفاده کرد. چشم سیاه کنایه از معشوق است.تشبیه مضمر دارد.
آهو؛ وجه شبه: زیبایی و دلربایی
آهو حیوان زیبایی است که اعضای بدنش در فارسی به زیبایی مثل است. در نافه اش مشک خوشبوی است. چشمش چون چشم سیاه یار سیاه و گویی سرمه کشیده است.(دانشور، 295:1389) در اشعار معمولاً آهو به صورت صنعت مجاز با علاقه ی کلیت ذکر شده است. زیرا چشم معشوق به چشم آهو تشبیه شده، نه به خود آن «علاقه ی کلیت: ذکر کل چیزی و اراده ی جرئی از آن» (احمد نژاد،63:1389)
بنه، کمند، که این آهوان چشم سیاه کمان ناز کشند و ترا کشند به تیر
(ریاضی یزدی، 167:1375)
آهوان چشم سیاه موصوف و صفت و استعاره از معشوق است. کمان ناز اضافه ی تشبیهی است. ناز و ادای معشوق به جهت دربند کردن به کمان تشبیه شده است. کمند: چیزی باشد که از ریسمان یا ابریشم یا تسمه ی چرمین سازند و فقرا در گلو اندازند و در کمر هم بندند، همچنین ریسمانی از ابریشم و جز آن که صوفیان هنگام مراقبه گرد کمر و زانو پیچند. (گلچین معانی،602:1365) شاعر می گوید: معشوقان که مانند آهوان زیبای چشم سیاه هستند قبل از این که عاشق بتواند معشوق را با ریسمانش در بند کند، آن ها با ناز و ادا عاشق را در بند می کنند.
5-1-5- قد
متداول ترین تشبیهی که در زبان فارسی برای قد و بالای معشوق زیبا به کار رفته سرو است. می توان گفت هیچ درختی همچون سرو با اوصاف خاص خود این همه قامت خوبان به آن تشبیه نشده است. این تشبیه که ظاهراً ریشه در فرهنگ ایران باستان و تقدس سرو در اعتقادات ایران کهن دارد، از قدیم ترین ایام در ادبیات فارسی جلوه نموده و به صورت های گو ناگون در آثار شعرای قرون مختلف، از معروفی بلخی گرفته تا بهرامی سرخسی و… استعمال شده است. این تصویر در غزلیات سعدی، یعنی شاعر شیرین زبانی که مولدش محل نشو و نمای زیباترین سرو های جهان است، به کامل ترین صورت برآمده است.
درخت سرو از دیر باز علامت و نشانه ی ایران باستان بوده است. نقش همین درخت زیباست که در تخت جمشید و قالی ها و فرش های ایرانی با شاخه های بر گشته، جلوه گری می کند. در موسیقی ایرانی نواها و الحان زیبا با همین نام نامیده می شود و در شعر فارسی، بیش از هر درخت دیگری مورد توجه شاعران قرار می گیرد و قد زیباترین محبو بان به آن مانند می شود. معروف ترین سروی که در ادبیات فارسی آمده است، سرو کشمیر یا کاشمر است که ابیات بسیاری در مشابهت اندام یار با سرو سروده شده است. (دانشور، 362:1389 )
سرو؛ شمشاد، وجه شبه: بلندی و راست قامتی
شمشاد: درختی است از راسته ی دولپه ا ی های جدا گلبرگ که تیره ی خاصی به نام تیره ی شمشاد ها را به وجود می آورد. درخت مذکور در همه ی جنگل های شمالی ایران فراوان است و به عنوان زینت هم در باغ ها و باغچه ها کشت می شود، این شمشاد است که شاعران قد معشوق را به آن تشبیه می کنند.(معین، 1387 : ذیل واژه )
کم کم آن شاخ بلند شمشاد همچو سروی به چمن راه افتاد
(ریاضی یزدی، 370:1375)
شاخ بلند شمشاداستعاره از معشوق است. شاعر قد راست و بلند معشوق را به شاخ درخت شمشاد تشبیه کرده است و با استفاده از تشبیه مرسل قد معشوق را در بلندی به سرو تشبیه کرده است.
همه در سایه ی آن سرو بلند نقش بر گوشه لب ها لبخند
(ریاضی یزدی،370:1375)
سرو بلند موصوف وصفت و استعاره از معشوق است. شاعر قد معشوق را در بلندی به سرو تشبیه کرده است و معتقد است که همه در پناه و توجه و التفات یار راضی و خرسند هستند. سایه افکندن بر کسی یا چیزی کنایه از توجه و التفات کردن، مورد حمایت قرار دادن. (عفیفی، 1321:1376)
همه حسن و دل آرایی، همه خوبیَ و رعنایی که از چشم بد دوران، خدایش در امان دارد
(ریاضی یزدی، 155:1375)
شاعر معشوق را سراسر حسن و زیبایی می داند و از خدا می خواهد تا معشوق را از بلایا حفظ کند. رعنایی یعنی قد بلندی. آرایه ی تنسیق الصفات به کار رفته است، چند تا صفت پشت سرهم برای یک موصوف آمده است. چشم بد از کسی یا چیزی دور بودن کنایه از بلا و آفت دور بودن.(عفیفی، 635:1376)
گوشه ی چشم ریاضی به تما شا بنشین سرو را بین که چه نازیَ و خرامی دارد
(ریاضی یزدی، 156:1375)
سرو من گوشه چشمم به تماشا بنشین تا ببینی که لب جو، چه صفایی دارد
(همان، 157)
هر سروناز طرف چمن بود، پا به گل زان ماه سرو قدَ صنوبر خرام شد
(همان، 161)
چرا نشسته ای ای سرو ناز من برخیز که من معاینه بینم قیام رستاخیز
(همان، 168)
عفاک اللَه چه قامت چون قیامت سقاک اللَه چه چشمی چشم شهلا
(همان،189)
همه جا چو سایه رفتم به هوای سرو قدَش به همین خوشم که گوید مه من به من شمایی
(ریاضی یزدی،167:1375)

چه مطلوبی چه محبوبی چه خوبی چه گیرایی چه رعنایی چه زیبا
(همان،189)
5-1-6- پیکر، بدن، تن
بر: سینه، پستان، پهلو، کمر، آغوش، کنار(معین، 1387: ذیل واژه ) توسعاً به معنی پیکر و بدن است. در زبان فارسی بدن از جهت سفیدی به سیم و سیماب و از لحاظ

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه ارشد با موضوع بابا فغانی، تصویر سازی، تقسیم بندی، تکرار قافیه Next Entries منابع پایان نامه ارشد با موضوع داستان یوسف، ترکیب وصفی