منابع پایان نامه ارشد با موضوع امیر مبارزالدین، دیوان حافظ، حافظ شیرازی، جبر و اختیار

دانلود پایان نامه ارشد

و شرح احوال خود و تضمین بیتی از ظهیر فاریابی نیز دارد. مثنوی دیگر در ستایش شیخ ابواسحاق که باز به شرح بینوایی خود و محروم بودن از انعام شاه پایان مییابد. تنها اثر منثوری که میتوان آن را جزء آثار جدی عبید در شمار آورد رسالهای است عربی به نام«نوادرالامثال» که از آثار بسیار قدیم اوست که مخلوق ذهن و قریحۀ عبید نیست و تألیف اوست یعنی مطالب آن را به قول خود از کتب و اقاویل سلف التقاط و انتخاب کرده(محجوب، 1374: 501 ـ491).
4ـ 1ـ 4ـ بخش دوم لطایف:
مطالب این قسمت از دیوان عبید زاکانی نیز به دو قسمت تقسیم میشود:
1ـ بخشهایی که در انتساب آنها به عبید هیچ تردید نیست و تمام آن را در نسخههای متقدم دیوان میتوان یافت.
2ـ رسالهها و اشعاری که نسبت آنها به عبید زاکانی مشکوک است و اغلب در یک یا حداکثر دو نسخۀ جدید وی آمده. بر خلاف بخش جدی دیوان وی به آثار نظم و نثر تقسیم میشوند.
قسمتهای منظوم بخش عبارتند از:
1ـ ترجیعبند هزل؛
2ـ دو مثنوی کوتاه هزلآمیز که در آن دو بیت فردوسی را تضمین کرده؛
3ـ شصت و چهار رباعی هزل؛
4ـ قطعهها و تضمینهای هزلآمیز.شاعر در این بخش شعرهای گویندگان مختلف را تضمین کرده، اما بیشتر میل خاطرش به جانب شیخ اجل سعدی بوده.
رسالههای بخش منثور بدین شرح است:
1ـ اخلاق الاشراف؛
2ـ رسالۀ دلگشا که بخش دوم لطایف فارسی مشتمل بر 147 لطیفه است؛
3ـ رسالۀ صدپند که در میان آثار منثور عبید از همه مفصلتر است؛
4ـ ده فصل.
شعرها و رسالههای مشکوک و مورد تأمل نیز بدین شرح است:
1ـ قصیدۀ بلند موش و گربه؛
2ـ فالنامۀ طیور؛
3ـ فالنامۀ وحوش؛
4ـ فالنامۀ بروج؛
5ـ کنزاللطائف.
فرق اساسی منظومۀ موش و گربه با فالنامهها و کنزاللطائف شهرت فوقالعاده آن است. علاوه بر این موش و گربه را بسیار آسانتر میتوان به عبید نسبت داد از آن روی که پیام مردمی و اجتماعی که در آن نهفته است و طنز گزندهای که در آن وجود دارد میتواند آن را در ردیف آثار مسلمالصدور عبید زاکانی قرار دهد در صورتی که چهار اثر دیگر منسوب بدو از این مزایا خالی و از این صفات عاری است (محجوب، 1374: 509 ـ 502).
4ـ 2ـ زندگینامۀ حافظ شیرازی
شمسالدین محمد بزرگترین غزل سرای زبان فارسی و یکی از بزرگترین شاعران جهان متخلص به حافظ که پس از مرگ به خواجه شیراز و لسانالغیب شهرت یافت.تاریخ ولادت حافظ معلوم نیست ولی چون در اشعارش غالباً به پیری خود اشاره کرده است اگر این دوران را با توجه به تاریخ وفاتش به تقریب هفتاد سالگی او بدانیم وی باید در حدود سالهای(720 ـ 725) به دنیا آمده باشد. عبدالنبی فخرالزمانی مؤلف«تذکره میخانه» وفات خواجه را در شصت و پنج سالگی او دانسته و به این حساب ولادت او در(727) بوده است(فخرالزمانی، 1367: 90).
نام پدر حافظ بهاءالدین و اصالتاً از مردم اصفهان بوده و به تجارت اشتغال داشته و جدّ او در زمان اتابکان فارس به شیراز آمده و ساکن آن شهر شده است. مادرش از کازرون بوده و در شیراز سکونت داشته است. پس از وفات پدر محمد با مادر و برادر خود زندگی میکرده و روزگار کودکی را به سختی گذرانده است. وی در کودکی در دکان خمیرگیری کار میکرد و در اوفات فراغت به مکتبخانهای که نزدیک دکان بود میرفته و خواندن، نوشتن و مقدمات علوم را در آنجا میآموخت و از همان روزگار در شعر طبع آزمایی مینمود، ولی نکته شایسته توجه در اینباره آن است که وی حافظ قرآن بوده و تخلص او نیز حاکی از همین حقیقت است. این بخش از عمر او بیشتر صرف قرائت قرآن و تحصیل مقدمات علوم میشده است تا کسب ضروریات زندگی(فخرالزمانی، 1367: 85).
حافظ خود بارها در سرودهای خود از اشتغال به کسب علوم و تحصیل معارف دینی، از قیل وقال بحث، طاق و رواق مدرسه، علم و فضلی که در چهار سال گرد آورده سخن گفته. رتبت دانشش که به افلاک رسیده و قرآنی که با چهارده روایت در سینه دارد یاد کرده است. در مقدمه قدیم دیوان نیز آمده است که وی به سبب تحصیل و مطالعه مداوم فرصت نداشت اشعار خود را در یک جا ثبت و مدون سازد. «الکشّاف عن حقیقة التنزیل» اثر زمخشری و «مفتاح العلوم» سکاکی هر دو از کتابهای مهم و معتبر آن روزگار بودند که حافظ در بحث و نظر آنها اشتغال داشته است و معلوم میشود که حافظ در تمامی علوم شرعی، رسمی و عرفی آن دوران از تفسیر، کلام،منطق و حکمت تا نحو معانی و بیان شعر و ادب دارای تحصیلات کامل و صاحب نظر بوده است و چنان که از اشارات خود او برمیآید هر صبح مجلس درس قرآن داشته است(غنی و قزوینی، 1320: 183 ـ 164).
در بعضی نسخههای کهنتر مقدمه قدیم آمده است که حافظ به سبب اشتغالاتی از قبیل ملازمت شغل تعلیم سلطان به گردآوری اشعار خود نپرداخت و از این عبارت معلوم میشود که وی در دربار شاهی نیز عهدهدار تعلیم و تدریس بوده است(خانلری، 1337: 1146 ـ 1145).
در غزلیات خود نیز از شاهان و وزیرانی به نیکی یاد کرده است از جمله شاه شجاع، نصرةالدین یحیی بن مظفر، شاه منصور نوادۀ امیر مبارزالدین وزیر امیر مبارزالدین، قوامالدین محمد صاحب عیار وزیر شاه شجاع و جلالالدین تورانشاه وزیر دیگر شاه شجاع و چند قصیده در مدح شاه شیخ ابواسحاق اینجو پرداخته است. با آنکه حافظ به شیراز دلبستگی تمام داشت و دوری از یار و دیار برای او دشوار بود و با آنکه به عمر خویش از وطن سفر نکرده بود ظاهراً دو بار از شیراز بیرون رفته یک بار عزم سفر هند و دیگر به یزد به قصد پیوستن به دستگاه شاه یحیی و ظاهراً به سبب آزردگی از شیرازیان یا شاید از شاه شجاع که تاریخ دقیق آن معلوم نیست که ظاهراً در اواخر عمر او بوده زیرا در غزل شکوهآمیزی که در این احوال سروده به پیری خود اشاره کرده است به شیراز برمیگردد(حافظ، 1320: 189 ـ 70).
در اشعار حافظ اشارات و کتاباتی هست که بی شک ناظر به امیر تیمور و آثار، نتایج اعمال و لشکر کشیهای اوست. پریشانیها و نابسامانیهای فارس بعد از مرگ شاه شجاع و دوران سلطنت سلطان زینالعابدین و هرج و مرج، ظلم و فسادی که از منازعات و کشمکشهای فرمانروایان محلی به همه جا کشیده شده بود و مردم را آرزومند ظهور مردی توانا و سلطانی مقتدر کرده بود تا بتواند در آن نواحی صلح وآشتی برقرار کند. این احوال دردناک در شعر حافظ و پیش از او در کسانی چون عبید زاکانی به روشنی بازتاب یافته است. حافظ در این آرزو بود که فریادرسی رسد و دردها را درمان کند و عوامل ظلم و فساد و تباهی اخلاقی، دینی و اجتماعی را از ریشه برکند. ظاهراً چندی او نیز مانند دیگران چشم به فتوحات امیر تیمور دوخته و خاطر بدان ترک سمرقندی داده بود، اما حافظ که چندی بعد رفتار هولناک ترک سمرقندی را از نزدیک دید و پس از رفتن او نیز شاهد خون ریزیها و کینه توزیهای امیران و سلطانان آن زمان بود با آمدن شاه منصور(نوادۀ امیر مبارزالدین و داماد شاه شجاع) بار دیگر روزنه امیدی یافت. شاه منصور مردی کارآزموده و شجاع و با تدبیر بود و حافظ او را کسی میپنداشت که میتواند نظم و سامان را به فارس بازگرداند(حافظ، 1320: 165 ـ 163).
آنچه امروز از حافظ در دست است دیوان اوست که مجموعهای است از اشعار او شامل غزلیات، قصاید، مثنویها، قطعات و رباعیات که محمد گلندام اشعار پراکنده او را مدون ساخت. از نسخههای قدیمی موجود دیوان چنین بر میآید که در سالهای بعد از وفات حافظ چند کس به جمع آوری غزلیات او پرداختهاند و ظاهراً تا اوایل سده دهم این کار ادامه داشته است(حافظ، 1337: 1149 ـ 1145).
بعضی از قصاید خواجه از لحاظ ساختار کلی با غزل چندان تفاوتی ندارند و از همین رو در بعضی نسخههای دیوان در شمار غزلیات درج شدهاند. غزلهای حافظ تاریخ ندارد تا آنها را در مسیر زمان دنبال هم بگذاریم، اما پختگی کلام به ما میگوید که هر چه ذخایر ذهن و زبان او بیشتر و شعرش پرمایه میشود، گلۀ او از اوضاع زمانه و از ناراستی و ریا فزونی میگیرد(حافظ، 1337: 126 ـ 125).
در اغلب نسخههای قدیمی مثنوی دیوان حافظ به «ساقینامه» معروف است. بخشی از ساقینامه خطاب به مغنّی است که«مغنّینامه» نیز مینامند. بخش دیگری از دیوان حافظ قطعات کوتاهی است که در موارد مختلف و به مناسبتهایی از قبیل درگذشت شخصی یا رویداد واقعهای، ثبت تاریخی، بیان احوال خود یا ایراد نکتهای عبرتانگیز سروده است و با آنکه از لحاظ هنری شاعری ارزش و اهمیتی ندارند از لحاظ تاریخی و آگهیهایی که دربردارند شایسته توجهاند. آخرین بخشی که معمولاً در نسخههای جدیدتر دیوان دیده میشود رباعیات منسوب به حافظ است و غالباً مضامین تکراری و تقلیدی دارند و با شیوه فکر و بیان حافظ چندان سازگار نیست(ریاحی، 1368: 396 ـ 377).
اثر دیگر که به احتمال بسیار به حافظ تعلق دارد و یکی از جنبههای مهم زندگانی او را روشن میسازد کتابت نسخهای از سه مثنوی شیرین و خسرو، آئینه اسکندری و هشت بهشت امیر خسرو دهلوی است. این سه نسخه در(756 ه) به خط محمد بن محمدالملقب به شمس حافظ شیرازی کتابت شدهاند و هر سه بخشهایی از خمسه امیر خسرو دهلویاند که در کتابخانه تاشکند نگهداری میشوند(مجتبائی، 1386: 25).
4ـ 2ـ 1ـ ذهن و اندیشۀ حافظ
حافظ با آنکه در تمامی عمر خود هم با دربار سلاطین، درباریان و دیوانیان سر و کار داشت هم با اهل علم ودرس معاشر ومصاحب بود و هم خانقاهیان زمان خود و راه وسم آنان را خوب میشناخت؛ در زمره هیچ یک از این گروهها که در اوضاع و احوال اجتماعی آن روزگار صاحب قدرت، مقام و اهمیت بودند قرار نگرفت. وی اعمال و رفتار هر سه گروه را نکوهش میکرد و اغراض و اهدافشان را پست و حقیر میشمرد. دیوان او پر است از کنایههای تلخ و تند به زاهدان، فقیهان، صوفیان فریبکار و متظاهر به صلاح؛ حتی سلطان مقتدری چون امیر مبارزالدین را که به دین داری و تشرع سخت تظاهر میکرده و بعضی دیگر از احکام و امیران را از این گونه کنایههای اعتراضآمیز بی نصیب نمیگذارد. حافظ طبعی بلند داشت و در عین نیاز و تنگدستی آبروی فقر و قتاعت را همیشه حفظ میکرد. در عین خلوت گزینی و سکون و آرامش ظاهری، روحی پر آشوب و سرکش داشت. تلاطمهای روحی و تموّجات عاطفی او میان قطبهای متعارض جبر و اختیار، رد و قبول، یقین و حیرت، صبر و خروش، تلوین و تمکین، و نیاز و استغنا در نوسان بود. نفرت و بیزاری او از زرق وسالوس، دروغ، فریب و تظاهر به دین داری و صلاح به اندازهای بود که رندی و قلّاشی و قلندری را ارج مینهاد و خود را به رندی و خراباتیگری منسوب میکرد؛ زیرا در خرابات و برای خراباتیان محل و موردی برای ریاکاری و تظاهر به صلاح و پارسایی نیست و از این روی نور صدق و حقیقت را در آنجا میتوان دید؛ البته این دیدگاه کسی بود که حافظ قرآن بود و آن را با چهارده روایت از بر میخواند و هر چه داشت همه از دولت قرآن و گریه سحری و دعای نیم شبی بود(حافظ، 1320: 66 ـ 64).
حافظ هیچ گناهی را سنگینتر و بزرگتر از ریاکاری، مردم فریبی و خودپرستی نمیدانست. هم شریعت مداران دروغین را به باد طعن و ملامت میگرفت و هم به طریقت داران بی حقیقت بی باکانه میتاخت. این ویژیگیهاست که او را از راه و روش عالمان، زاهدان زمان، خانقاهیان و دستاربندان دور میکند و به اهل ملالت که از دیر باز در برابر اخلاق و اعمال تقلیدی تهی از معنا و معنویت به اعتراض برخاسته بودند نزدیک میسازد و از این روست که از مدرسه و خانقاه روی گردان است و گدای خانقاه را به دیرمغان میخواند و خود را مرید پیرمغان، پیر گلرنگ و جاممی میشمارد و بی آنکه در زندگی علما از را و رسم قلندران پیروی کند شیوه قلندری و خراباتیگری را میستاید. حافظ گر چه در غزلهای خود غالباً پیروی از پیر و راهنما را شرط اساسی سلوک میداند، اما مراد، پیر و راهنما او در طریقت عشق است، زیرا وصول به کمال تنها از این طریق ممکن است. به عقیده او عشق موهبتی ازلی است که پیش از خلقت عالم و آدم سرمایه و انگیزه خلقت عالم و آدم شد و همگی طفیل وجود عشقاند. در فکر و شعر حافظ عشق و همه ملازمات و متعلقات آن چون جمال و جمال پرستی، شاهد و

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه ارشد با موضوع زبان فارسی، ادبیات فارسی، زبان ادبی، آثار ادبی Next Entries منابع پایان نامه ارشد با موضوع فارسی زبان، انسان کامل، معرفت خدا