منابع پایان نامه ارشد با موضوع امام صادق، مفهوم و مصداق، اتحاد اسلام

دانلود پایان نامه ارشد

با اعتقاد به توحيد عبادت کند و اهل اعمال و مناسک نيز باشد، اما با اين وجود، امام (عليه‌السلام) اين افراد را مشرک دانسته‌‌اند.

معناي کفر در قرآن و روايات
واژه کفر در قرآن و روايات در معاني مختلفي استعمال شده است. توجه به اين معاني يا مصاديق مختلف، براي فهم بهتر معناي کفر و قضاوت صحيح‌تر در اين زمينه کاملاً ضروري است.
از امام صادق (عليه‌السلام) درباره انواع کفر در قرآن پرسيده شد و حضرت انواع آن را بر اساس استعمالات مختلف قرآني، پنج نوع برشمردند: کفر جحود، که يا از روي جهل است و يا از روي علم، کفر نعمت، کفر ترک اوامر الهي و کفر برائت.
قسم اول از کفر جحود عبارت است از انکار ربوبيت پروردگار و انکار بهشت و جهنم و امثال آن. قرآن از زبان افرادي که چنين اعتقادي دارند بيان مي‌کند که مي‌گويند: (وَ ما يُهلِکُنا إِلّا الدَّهرُ؛ بجز دهر (روزگار)، کسي ما را از بين نمي‌برد.(46 و به همين جهت، آنان را دهريه مي‌نامند. انکار اين عده، واقعي است و به‌حقيقت چنين اعتقادي دارند، گرچه درباره آن تحقيق و تفکر نکرده‌اند و به همين دليل خداوند درباره آنها مي‌فرمايد: (إِن هُم إِلّا يَظُنُّونَ؛ آنان تنها ظن و گمان مي‌برند.(47.
کفر در قرآن کريم در بسياري از موارد در اين معنا استعمال شده است، از جمله در آيه شريفه (إِنَّ الّذِينَ کَفَرُوا سَواءٌ عَلَيهِم ءَأَنذَرتَهُم أَم لَم تُنذِرهُم لَايُؤمِنُونَ؛ براي کافران فرقي ندارد که ايشان را بترساني يا انذار نکني؛ آنها ايمان نمي‌آورند.(48
قسم دوم از کفر جحود، انکار از روي علم است؛ يعني حقانيت مسأله‌اي براي شخص روشن و ثابت باشد و با اين وجود، آن را انکار کند. خداوند در قرآن مي‌فرمايد: (وَ جَحَدُوا بِهَا وَ استَيقَنَتهَا أَنفُسُهُم ظُلماً وَ عُلُواً؛ و با آن‌که دل‌هايشان بدان يقين داشت، از روى ظلم و تکبّر آن را انکار کردند.(49 و در جاي ديگر مي‌فرمايد: (وَ کَانُوا مِن قَبلُ يَستَفتِحُونَ عَلَي الَّذِينَ کَفَرُوا فَلَمَّا جاءَهُم مَا عَرَفُوا کَفَرُوا بِهِ فَلَعنَةُ اللهِ عَلَي الکَافِرِينَ؛ و با آنکه خود آنها پيش از آن (بعثت پيامبر اسلام) انتظار غلبه بر کافران داشتند، آن گاه که آمد و شناختند (که همان پيغمبر موعود است) باز به او کافر شدند، پس خشم خدا بر کافران باد.(.50
قسم سوم از اقسام کفر که در قرآن استعمال شده، کفر نعمت است. ناسپاسي و شاکر نبودن در مقابل نعمت‌هاي الهي نيز يکي از انواع کفر است که در بسياري از آيات قرآن، کفر به اين معنا استعمال شده است، از قبيل: (لِيَبلُوَنِي ءَأَشکُرُ أَم أَکفُرُ وَ مَن شَکَرَ فَإِنَّما يَشکُرُ لِنَفسِهِ وَ مَن کَفَرَ فَإِنَّ رَبِّي غَنِيٌّ کَرِيمٌ؛ (فضل خداوند بر من) به اين جهت است که مرا بيازمايد که شکر (نعمت‌هايش را) مى‏گويم يا کفران مى‏کنم، و هر که شکر کند، شکر به نفع خويش کرده و هر که کفران کند همانا خدا بى‏نياز و کريم است.(،51 (لَئِن شَکَرتُم لَأَزِيدَنَّکُم وَ لَئِن کَفَرتُم إِنَّ عَذابِي لَشَدِيدٌ؛ اگر (نعمت‌ها) را شکر بگوييد، (نعمت‌هاي) شما را افزايش مي‌دهم، اما اگر کفران بورزيد همانا عذابم شديد است.(52 و (فَاذکُرُونِي أَذکُرکُم وَ اشکُرُوا لِي وَ لاتَکفُرُون؛ پس مرا ياد کنيد تا شما را ياد کنم و شکر نعمت من به جاى آريد و کفران نعمت من نکنيد.(53
روشن است که اين معناي کفر، ارتباطي با انکار خداوند يا معاد و يا ساير عقايد ندارد و در مقابل مرتبه بالاتري از اسلام و ايمان قرار دارد.
چهارمين قسم از اقسام کفر، ترک اوامر الهي است. يهوديان بني قريظه و بني النظير در جنگ‌ها بر خلاف دستور تورات و عهد و ميثاقي که از آنها گرفته شده بود، يکديگر را مي‌کشتند، اما اگر اسيري از جبهه مخالف به آنها مي‌رسيد، با گرفتن فديه او را آزاد مي‌کردند. خداوند متعال اين مخالفتشان با عهد و ميثاق الهي را کفر خوانده است و اين معناي کفر، همان قسم چهارم از اقسام کفر، يعني کفر به ترک اوامر الهي است.54
قسم پنجم از اقسام کفر در قرآن، بنا به فرمايش امام صادق (عليه‌السلام) کفر برائت است. در موارد بسياري در قرآن، کفر به معناي بيزاري جستن از شخص يا عقيده‌اي استعمال شده است. از جمله اين موارد حکايت قول حضرت ابراهيم (عليه‌السلام) است که فرمود: (کَفَرنا بِکُم وَ بَدا بَينَنَا وَ بَينَکُمُ العَداوَةُ وَ البَغضاءُ أَبَداً حَتّي تُؤمِنُوا بِاللهِ وَحدَهُ؛ از شما برائت مي‌جوييم و هميشه ميان ما و شما کينه و دشمنى خواهد بود تا وقتى که تنها به خداى يگانه ايمان آريد.(55 همچنين آنجا که از زبان ابليس نقل مي‌کند: (إِنِّي کَفَرتُ بِما أَشرَکتُمُونِ مِن قُبلُ؛ از اين‌که مرا پيش از اين شريک خدا کرده بوديد بيزاري مي‌جويم.(56 و نيز آنجا که مي‌فرمايد: (إِنَّما اتَّخَذتُم مِن دُونِ اللهِ أَوثاناً مَوَدَّةَ بَينِکُم فِي الحَياةِ الدُنيا ثُمَّ يَومَ القِيامَةِ يَکفُرُ بَعضُکُم بِبَعضٍ وَ يَلعَنُ بَعضُکُم بَعضاً؛ شما بت‌هايى را به جاى خداى يکتا به خدايى گرفته‏ايد تا در اين زندگانى دنيا ميانتان دوستى باشد، ولى در روز قيامت از يکديگر برائت مى‏جوييد و يکديگر را لعنت مى‏کنيد.(57
اين پنج قسم از اقسام کفر، در روايت امام صادق (عليه‌السلام) ذکر شده است.58 روايت ديگري نيز با مضمون مشابه از امام علي (عليه‌السلام) نقل شده که از لحاظ اقسام، تفاوتي با اين روايت ندارد.59
آنچه در پايان بحث مفهوم شناسي کفر شايان ذکر است اين‌که کثرت معاني و اطلاقات کفر در لغت و اصطلاح و نيز تعدد وجوه آن در قرآن و روايات، استعمال صحيح و دقيق اين کلمه و فهم معناي مقصود از آن در موارد استعمال را دشوار مي‌کند و مستلزم احتياط فراوان در به‌کارگيري اين کلمه و مشتقات آن و يا برداشت از آن است.

تغاير اسلام و ايمان در مقابل کفر
با مراجعه به قرآن و روايات، به اين نکته پي مي‌بريم که کفر، گاهي در مقابل ايمان و گاه در مقابل اسلام قرار گرفته است. اکنون به مناسبت بحث مفهوم شناسي کفر، اشاره‌اي گذرا به تغاير اسلام و ايمان مي‌نماييم.
در خصوص نسبت ميان اسلام و ايمان، بنا به آنچه شهيد ثاني (رحمه‌الله) فرموده، سه نظريه در ميان علما وجود دارد. برخي اسلام و ايمان را کاملاً مساوي مي‌دانند؛ يعني هم در مفهوم و هم در مصداق آن دو را يکي مي‌دانند؛ عده‌اي آن دو را در مفهوم، متغاير و در مصداق، يکي مي‌دانند و دسته سومي آن دو را هم در مفهوم و هم در مصداق با يکديگر متغاير مي‌دانند و معتقدند که اسلام اعم از ايمان است.60
گروه سوم که قائل به تغاير در مفهوم و مصداق‌اند، خود بر دو دسته‌اند؛ عده‌اي تغاير را تنها در حقيقت مي‌دانند و برخي اسلام و ايمان را هم در حکم و هم در حقيقت متغاير مي‌دانند.
قائلين به اتحاد اسلام و ايمان به صورت مطلق، به آياتي در اين زمينه استدلال کرده‌اند. از جمله اين آيات، آيه شريفه‌اي است که مي‌فرمايد: (فَأَخْرَجْنا مَنْ کانَ فِيها مِنَ الْمُؤْمِنِينَ فَما وَجَدْنا فِيها غَيْرَ بَيْتٍ مِنَ الْمُسْلِمِينَ؛ پس هر که از مؤمنان در آن (شهرها) بود را خارج کرديم، ولي در آنجا جز يک خانه از مسلمانان را نيافتيم(61 در اين آيه کلمه “غير” به معناي “إلا” و براي استثناست و عبارت “غَيرَ بَيتٍ مِنَ المُسلِمِينَ” را از “مَن کَان فِيهَا مِنَ المُؤمِنِينَ” استثنا مي‌کند. به تعبير شهيد ثاني (رحمه‌الله) گويا معناي آيه اين است که “مَا وَجَدنَا فِيهَا مِن بُيُوتِ المُؤمِنِينَ إلا بَيتاً مِن بُيُوتِ المُسلِمِينَ” و بيت مسلم تنها در صورتي مي‌تواند بيت مؤمن باشد که مؤمن بر مسلم قابل صدق باشد. بنابراين، يا بايد مؤمن اعم از مسلمان باشد تا بر آن صدق کند و يا حداقل بايد اين دو با هم مساوي باشند و از آنجا که کسي قائل به اعم بودن ايمان نسبت به اسلام نيست، احتمال دوم يعني تساوي ايمان با اسلام متعين مي‌شود.
لکن، اکثر علما قول به تغاير اسلام و ايمان را پذيرفته و براي اثبات آن به آيات و رواياتي استناد کرده‌اند. از جمله آياتي که در اين زمينه به آن استدلال نموده‌اند، آيه‌اي است که مي‌فرمايد: (قالَتِ الْأَعْرابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لکنْ قُولُوا أَسْلَمْنا؛ اعراب گفتند: ايمان آورديم، بگو: شما ايمان نياورده‌ايد، لکن بگوييد اسلام آورده‌ايم.(62 در اين آيه به صراحت حکم به تغاير اسلام و ايمان شده است و اطلاق اسلام بر آن گروه جايز شمرده شده، در حالي که ايمان از آنان نفي شده است. اين آيه به روشني اسلام و ايمان را دو امر متغاير دانسته است و بر اساس اين آيه اسلام اعم از ايمان است.
علاوه بر اين آيه، در روايات بسياري نيز از ائمه اطهار (عليهم‌السلام) نقل شده که در اسلام به مجرد اظهار شهادتين اکتفا مي‌نموده‌اند، اما در تحقق ايمان شرايط ديگري را نيز لازم مي‌دانسته‌اند.
در کافي شريف، مرحوم کليني بابي را به عنوان “بَابُ أنَّ الإسلامَ يُحقَنُ بِهِ الدَّمُ وَ تُؤَدَّي بِهِ الأمَانَةُ وَ أنَّ الثَّوابَ عَلَي الإيمَانِ” گشوده است و در آن روايات مرتبط به اين بحث را وارد کرده است. همچنين باب ديگري در کافي وجود دارد تحت عنوان “بَابُ أنَّ الإيمَانَ يَشرَکُ الإسلامَ وَ الإسلامُ لا يَشرَکُ الإيمَانَ” که روايات وارد شده در اين دو باب، به روشني حکم به تغاير اسلام و ايمان و اعم بودن اسلام نسبت به ايمان مي‌کنند.
اکثريت علما نيز همان‌گونه که گذشت، همين قول را پذيرفته و اسلام را متغاير با ايمان دانسته‌اند و احکام متفاوتي را براي هر يک از اين دو بيان نموده‌اند. علاوه بر اين، برخي ادعاي اجماع و اتفاق در اين مسأله در ميان علماي اماميه نموده‌اند. به عنوان نمونه، مرحوم مفيد در اين زمينه مي‌نويسد:
“وَ اتَّفَقَتِ الإمَامِيَّةُ عَلَى أنَّ الإسلامَ غَيرُ الإيمَانِ وَ أنَّ کلَّ مُؤمِنٍ فَهُوَ مُسلِمٌ وَ لَيسَ کلُّ مُسلِمٍ مُؤمِناً؛ اماميه اتفاق نظر دارند بر اين که اسلام غير از ايمان است و هر مؤمني مسلمان است، اما هر مسلماني مؤمن به حساب نمي‌آيد.”63

مراتب و کاربردهاي اسلام و ايمان
علاوه بر تغاير معنايي اسلام و ايمان، مراتب مختلفي نيز براي هر يک از اين دو واژه وجود دارد که سبب تنوع اطلاقات و کاربردهاي اين دو واژه شده است. مرحوم علامه طباطبايي در الميزان مراتب مختلفي را براي اسلام و ايمان برمي‌شمارد که از اين قرار است:
مرتبه اول اسلام عبارت است از اقرار زباني به توحيد و نبوت و تلفظ شهادتين؛ خواه قلب نيز در اين شهادت با زبان همراه باشد يا نه. آيه شريفه (قالَتِ الْأَعْرابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لکنْ قُولُوا أَسْلَمْنا؛ اعراب گفتند: ايمان آورديم، بگو: شما ايمان نياورده‌ايد، لکن بگوييد اسلام آورده‌ايم.(64 نيز به همين مرتبه از اسلام اشاره دارد.
پس از اين مرتبه از اسلام، اولين مرتبه ايمان قرار دارد که عبارت است از اعتقاد قلبي به مضمون شهادتين به صورت اجمالي و لازمه اين اعتقاد، عمل به غالب فروع است.
دومين مرتبه از مراتب اسلام پس از اولين مرتبه از ايمان قرار دارد و عبارت است از قبول کردن عمده اعتقادات تفصيلي حقه، گرچه ممکن است انسان مسلمان در اين مرتبه مرتکب خطا و گناه نيز بشود و در مواردي به وظيفه خود عمل نکند. آياتي از قبيل (الَّذِينَ آمَنُوا بِآياتِنا وَ کانُوا مُسْلِمِين‏؛ آنان که به آيات ما ايمان آوردند و مسلمان بودند(65 و (يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا ادْخُلُوا فِي السِّلْمِ کافَّة؛ اي کساني که ايمان آورده‌ايد، جملگي در سلم (اسلام) وارد شويد.(66 اشاره به اين مرتبه از اسلام دارند.
پس از مرتبه دوم اسلام، دومين مرتبه از ايمان واقع است و عبارت است از اعتقاد تفصيلي به حقايق ديني و اين مرتبه از ايمان در آياتي مورد اشاره قرار گرفته است، از قبيل: (إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ يَرْتابُوا وَ جاهَدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ أُولئِک هُمُ الصَّادِقُون‏؛ مؤمنان تنها کساني هستند که به خدا و رسولش ايمان آوردند سپس ترديد به خود راه ندادند و در راه خدا با اموال و جان‌هاي خود مجاهده کردند. اينان

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه ارشد با موضوع فقه و احکام، حرمت نکاح، امام صادق Next Entries منابع پایان نامه ارشد با موضوع امام صادق، سوره مؤمنون