منابع پایان نامه ارشد با موضوع امام صادق، امام سجاد

دانلود پایان نامه ارشد

آدَمَ إِلَّا وَ فِيهَا إِمَامٌ يُهْتَدَى بِهِ إِلَى اللَّهِ حُجَّةً عَلَى الْعِبَادِ مَنْ تَرَکهُ هَلَک وَ مَنْ لَزِمَهُ نَجَا حَقّاً عَلَى اللَّه‏؛ ابو حمزه از امام صادق (عليه‌السلام) روايت کرده است که فرمود: امامى که پيروى و فرمانبردارى از او (بر همه مردم) واجب است از ما مى‏باشد، کسى که او را انکار کند، يهودي يا مسيحي خواهد مرد. به خدا سوگند که زمين از زمانى که خداوند حضرت آدم را قبض روح کرد تاکنون بدون امام و پيشواى بر حقّى که مردم را به سوى خداوند رهنمون گردد و حجّت خدا بر بندگان او باشد، نبوده است. کسى که او را ترک کند نابود مى‏شود و کسى که پيرو او باشد، بر خداوند است که او را نجات بخشد.”265
در کمال الدين و تمام النعمه نيز اين‌گونه روايت شده:
“حَدَّثَنَا أَبِي وَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمَا قَالا حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ وَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ الْحِمْيَرِيُّ جَمِيعاً عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى وَ يَعْقُوبَ بْنِ يَزِيدَ وَ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ جَمِيعاً عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ عُمَرَ بْنِ أُذَيْنَةَ عَنْ أَبَانِ بْنِ أَبِي عَيَّاشٍ عَنْ سُلَيْمِ بْنِ قَيْسٍ الْهِلَالِيِّ أَنَّهُ سَمِعَ مِنْ سَلْمَانَ وَ مِنْ أَبِي ذَرٍّ وَ مِنَ الْمِقْدَادِ حَدِيثاً عَنْ رَسُولِ اللَّهِ أَنَّهُ قَال‏: مَنْ مَاتَ وَ لَيْسَ لَهُ إِمَامٌ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةً ثُمَّ عَرَضَهُ عَلَى جَابِرٍ وَ ابْنِ عَبَّاسٍ فَقَالا صَدَقُوا وَ بَرُّوا وَ قَدْ شَهِدْنَا ذَلِک وَ سَمِعْنَا مِنْ رَسُولِ اللَّهِ أَنَّ سَلْمَانَ قَالَ يَا رَسُولَ اللَّهِ إِنَّک قُلْتَ مَنْ مَاتَ وَ لَيْسَ عَلَيْهِ إِمَامٌ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةً مَنْ هَذَا الْإِمَامُ‏ قَالَ مِنْ أَوْصِيَائِي يَا سَلْمَان؛ از سليم بن قيس هلالي نقل شده که او از سلمان و ابوذر و مقداد حديثي را از رسول خدا (صلي‌الله‌عليه‌وآله) شنيده که فرمودند: هر کس بميرد و امامي نداشته باشد، به مرگ جاهلي مرده است. سپس اين حديث را بر جابر و ابن عباس عرضه نمود و آن دو گفتند که راست گفته‌اند و نيکو گفته‌اند و ما نيز به اين مسأله شهادت مي‌دهيم و شنيديم که سلمان به رسول خدا (صلي‌الله‌عليه‌وآله) گفت: اي رسول خدا! شما فرموده‌ايد که هر کس بميرد و امامي نداشته باشد، به مرگ جاهلي مرده است. اين امام کيست؟ فرمود: از اوصياي من است اي سلمان‏.”266
از اين روايات و امثال آنها برداشت مي‌شود که انکار ولايت امام به منزله انکار نبوت پيامبر اکرم (صلي‌الله‌عليه‌وآله) است و کسي که به نبوت پيامبر (صلي‌الله‌عليه‌وآله) ايمان آورد، اما ولايت امامان پس از او را نپذيرد، گويا نبوت او را هم انکار کرده است؛ زيرا انکار کلام پيامبر (صلي‌الله‌عليه‌وآله) به معناي انکار خود اوست و روشن است که انکار پيامبر (صلي‌الله‌عليه‌وآله) نيز کفر است.
جمع‌بندي: پوشيده نيست که روايات مربوط به ولايت و امامت امامان اثناعشر (عليهم‌السلام) از لحاظ لفظي و معنوي متواترند و در اصل اين اعتقاد، جاي هيچ خدشه و اشکالي نيست. آنچه در بحث ما اهميت دارد اين است که مخالفت با اين اعتقاد و عدم پذيرش ولايت ائمه اثناعشر (عليهم‌السلام) چه پيامدي را به دنبال دارد؟
رواياتي که در اين قسمت نقل شد، ظهور در اين مطلب دارد که عدم پذيرش ولايت و امامت امامان دوازده‌گانه (عليهم‌السلام)، به منزله انکار کردن مسأله‌اي است که به وضوح و شفافيت از سوي پيامبر (صلي‌الله‌عليه‌وآله) مطرح شده و در واقع، انکار يکي از مسائل ضروري است و کفر به حساب مي‌آيد.
عده‌اي از علماي شيعه هم، بر اساس ظاهر همين روايات، حکم به کفر منکر ولايت ائمه (عليهم‌السلام) نموده‌اند. از جمله، شيخ صدوق (رحمه‌الله) در الهداية في الأصول و الفروع در اين باره مي‌نويسد:
“واجب است اعتقاد به اين که همان‌گونه که اطاعت پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم بر ما لازم است، اطاعت و پيروي از امام نيز لازم است و هر فضيلتي که خداوند عز و جل به پيامبر (صلي‌الله‌عليه‌وآله) داده، به امام نيز عطا فرموده، بجز نبوت را و لازم است معتقد بودن به اين که منکر امامت مانند منکر نبوت است و منکر نبوت مانند منکر توحيد است… و لازم است اعتقاد به اين که هر کس يکي از ائمه (عليهم‌السلام) را انکار کند گويا تمامي آنان را انکار کرده است و امام صادق عليه‌السلام فرموده است: منکر آخرين ما، مانند منکر اولين ماست.”267
عده ديگري از علما نيز عباراتي شبيه به اين در کتب خود آورده‌اند.268
اما در مقابل، عده‌اي ديگر از علما، احکام ديگري صادر نموده‌اند. علامه حلي (رحمه‌الله) در بيان حکم مخالفان اميرالمؤمنين (عليه‌السلام) در امر ولايت چند قول را نقل مي‌کند. قول اول، همان حکم به کفر است که نقل کرديم. ايشان در بيان دليل اين عده براي قولشان مي‌گويد به نظر اين عده، منکر ولايت حضرت، در واقع يکي از ضروريات دين را که عبارت است از نص جلي و متواتر بر امامت آن حضرت انکار مي‌کنند و منکر ضروري، کافر است.
قول ديگري که علامه در اين مسأله نقل مي‌کند و خود نيز آن را قول اقوي مي‌داند، اعتقاد به فسق منکر ولايت امام است. سپس ايشان گروه دوم، يعني معتقدان به فسق را به سه دسته تقسيم مي‌کند. گروه اول کساني هستند که معتقدند به عذاب ابدي براي آنان و عدم استحقاق بهشت. گروه دوم اعتقاد دارند که منکر ولايت، پس از عذاب در جهنم، به بهشت وارد مي‌شوند.
سومين قول که مورد قبول ابن نوبخت و گروه ديگري از علما قرار گرفته اين است که منکران ولايت امام از جهنم خارج مي‌شوند؛ زيرا متصف به کفر نيستند تا مستحق خلود در آتش باشند و از طرفي وارد بهشت نيز نمي‌شوند؛ زيرا متصف به ايمان نيز نيستند تا استحقاق ثواب و ورود به بهشت را داشته باشند.269
به هر حال، ظاهر رواياتي که در اين بخش ذکر و بررسي شد، بدون توجه به قرائن خارجي، کفر منکر ولايت ائمه اثناعشر (عليهم‌السلام) است و نتيجه نهايي، پس از بررسي ساير قرائن و روايات معارض در نتيجه گيري روشن خواهد شد.

حکم ادعاي امامت از سوي نااهل و پذيرش آن در روايات
از ديگر عناويني که درباره آن حکم کفر صادر شده است، ادعاي امامت از سوي غير اهل آن است. رواياتي که در اين زمينه وارد شده را در دو دسته روايات صريح در کفر و روايات غيرصريح ذکر و بررسي مي‌کنيم.
روايت اول
“عَنْ عِيسَى الضَّرِيرِ عَنِ الْکاظِمِ (عليه‌السلام) قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي فَمَا کانَ بَعْدَ خُرُوجِ الْمَلَائِکةِ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ قَالَ فَقَالَ ثُمَّ دَعَا عَلِيّاً وَ فَاطِمَةَ وَ الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ (عليهم‌السلام) وَ قَالَ لِمَنْ فِي بَيْتِهِ اخْرُجُوا عَنِّي وَ قَالَ لِأُمِّ سَلَمَةَ کونِي عَلَى الْبَابِ‏ فَلَا يَقْرَبْهُ أَحَدٌ فَفَلَعَتْ ثُمَّ قَال:…‏ عَلِيٌّ أَخِي وَ وَارِثِي وَ وَزِيرِي وَ أَمِينِي وَ الْقَائِمُ بِأَمْرِي وَ الْمُوفِي بِعَهْدِي عَلَى سُنَّتِي أَوَّلُ النَّاسِ بِي إِيمَاناً وَ آخِرُهُمْ عَهْداً عِنْدَ الْمَوْتِ وَ أَوْسَطُهُمْ‏ لِي لِقَاءً يَوْمَ الْقِيَامَةِ فَلْيُبَلِّغْ شَاهِدُکمْ غَائِبَکمْ أَلَا وَ مَنْ أَمَّ قَوْماً إِمَامَةً عَمْيَاءَ وَ فِي الْأُمَّةِ مَنْ هُوَ أَعْلَمُ مِنْهُ فَقَدْ کفَرَ؛ امام کاظم (عليه‌السلام) مي‌فرمايند: به پدرم گفتم پس از خروج ملائکه از نزد رسول خدا (صلي‌الله‌عليه‌وآله) چه اتفاقي افتاد؟ فرمود: علي و فاطمه و حسن و حسين را خواند و به کساني که در خانه بودند فرمود از نزد من خارج شويد و به ام سلمه فرمود: دم در بايست تا کسي به در نزديک نشود و او نيز چنان کرد، سپس فرمود:… علي برادر و وارث و وزير و امين و ولي امر من پس از من و وفاکننده به عهد من بر اساس سنتم و اولين ايمان آورنده به من و وفادارترين مردم به عهد و پيمانم در هنگام مرگ و اولين ملاقات کننده با من در روز قيامت است. حاضرانتان به غايبان خبر دهند. آگاه باشيد که هر کس کورکورانه امامت قومي را بر عهده بگيرد، در حالي که در ميان آنان کسي عالم‌تر از او وجود دارد، تحقيقاً کافر شده است.”270
بر اساس اين روايت، پيامبر (صلي‌الله‌عليه‌وآله) اميرالمؤمنين (عليه‌السلام) را برادر و وارث و خليفه خود معرفي نمودند و سپس ابراز فرمودند که هر کس بدون اهليت و شايستگي امامت قومي را بر عهده بگيرد در حالي که در آن قوم شخصي از او شايسته‌تر به امامت وجود دارد، کافر است.
ذکر اين کبري پس از تصريح به اين که حضرت امير، برادر و وارث و خليفه است، نشان مي‌دهد که شخص لايق و شايسته براي امامت، اميرالمؤمنين (عليه‌السلام) است و با وجود آن حضرت، هيچ کس شايستگي تصدي اين مقام را ندارد. بنابراين، اگر کسي در حال حيات حضرت امير، امامت و رهبري امت اسلامي را بر عهده بگيرد، بر اساس اين روايت و به تصريح پيامبر (صلي‌الله‌عليه‌وآله) کافر است.
روايت دوم
“عَنْ أَبِي حَمْزَةَ الثُّمَالِيِّ قَالَ‏: قُلْتُ لِعَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عَلَيْهِمَا السَّلَامُ وَ قَدْ خَلَا: أَخْبِرْنِي عَنْ هَذَيْنِ الرَّجُلَيْنِ قَالَ: هُمَا أَوَّلُ مَنْ ظَلَمَنَا حَقَّنَا، وَ أَخَذَا مِيرَاثَنَا، وَ جَلَسَا مَجْلِساً کنَّا أَحَقَّ بِهِ مِنْهُمَا، لَا غَفَرَ اللَّهُ لَهُمَا وَ لَا رَحِمَهُمَا، کافِرَانِ، کافِرٌ مَنْ تَوَلَّاهُمَا؛ ابوحمزه ثمالي مي‌گويد: در خلوت به علي بن حسين گفتم: درباره اين دو مرد به من خبر ده. حضرت فرمود: آن دو نفر اولين کساني بودند که در حق ما ظلم کردند و ميراث ما را گرفتند و بر جايي که ما سزاوار آن بوديم نشستند. خدا آنها را نبخشد و بر آنها رحم نکند، کافرند و هر که آنها را دوست بدارد نيز کافر است.”271
در اين روايت ابوحمزه در خلوت سؤالي را از امام سجاد (عليه‌السلام) مي‌پرسد. اين مسأله نشان دهنده اين است که محتواي اين حديث، از اسرار است و نمي‌شود آشکارا و در علن از آن سخن گفت. وي از حال آن دو مرد پرسيده است. مقصود از آن دو مرد، خليفه اول و دوم است. شاهد بر اين مطلب اين است که همين روايت را مرحوم مجلسي (رحمه‌الله) در باب “آنچه در مورد آن دو نفر يا سه نفر وارد شده” آورده است و در آن پس از کلمه “الرجلين” به نام خليفه اول و دوم تصريح شده است.272
شاهد ديگر اين که ابوالصلاح حلبي که اين روايت را از کتاب او نقل نموديم خود، اين روايت را در شمار رواياتي ذکر کرده که در مثالب خلفا آورده است و در روايات قبل و بعد اين روايت، به صراحت نام دو خليفه آمده است.273
به هر حال، محل شاهد در اين روايت اين است که امام (عليه‌السلام)، نسبت به کساني که در حقشان ظلم نموده و بدون شايستگي تکيه بر مسند امامت زده‌اند، حکم کفر ثابت کرده و به اقتضاي جمله “کَافِرٌ مَن تَوَلَّاهُمَا؛ هر کس آنان را دوست بدارد نيز کافر است”، کساني را که با دوستي و محبت به چنين کساني، کار آنان را مورد تأييد قرار مي‌دهند نيز کافر خوانده است.
بنابراين، هم ادعاي امامت و تصدي اين مقام از سوي نااهل کفر شمرده مي‌شود و هم پذيرش و تأييد آن سبب کفر است.
روايت سوم
“عَنِ الْفُضَيْلِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ قَالَ: مَنِ ادَّعَى الْإِمَامَةَ وَ لَيْسَ مِنْ أَهْلِهَا فَهُوَ کافِر؛ فضيل از امام صادق (عليه‌السلام) نقل مي‌کند که فرمود: کسي که ادعاي امامت نمايد، در حالي که شايسته آن نيست، کافر است.”274
بر اساس اين روايت نيز کسي که بدون شايستگي ادعاي امامت نمايد کافر قلمداد شده است.
نکته قابل توجه در اين روايت اين است که چون مفاد روايت يک قضيه شرطيه مطلقه است، ممکن است شخصي ادعاي امامت کند و خود را نيز اهل و شايسته بداند؛ چون در روايت سخني از اين که چه کسي شايسته امامت است، نشده است.
لکن، افراد شايسته امامت در روايات ديگر معرفي شده‌اند. به عبارت ديگر، ساير روايات اطلاق اين روايت را از اين جهت تقييد مي‌زنند به اين که هر کسي نمي‌تواند شايستگي براي امامت داشته باشد و امامت يک منصب الهي است که از سوي خداوند براي کسي جعل مي‌شود و اين‌گونه نيست که کسي آن را براي خود ادعا کند و خود را اهل آن بداند.
مرحوم

پایان نامه
Previous Entries حقوق جزا، مسئولیت کیفری، فقهی و حقوقی Next Entries منابع پایان نامه ارشد با موضوع امام صادق