منابع پایان نامه ارشد با موضوع اقلام تعهدی، قلام تعهدی، ارزش بازار، بازار سهام

دانلود پایان نامه ارشد

ترتیب در معرض توجه عموم بودن شرکت را به حداقل برسانند و نهایتاً هزینههای سیاسی شرکت را بکاهند (کی54، 1997). ماهیت وجود هزینههای سیاسی در مورد شرکتهایی که به نحوی از حمایتهای دولت برخوردارند، پر رنگتر است. از دیدگاه قانونگذاران و دولت در این شرکتها سودهای گزارش شده مربوط به انحصاری است که دولت برای شرکت فراهم کرده است و به همین دلیل دولت درصدد تعیین سقف مجاز قیمت برای این شرکتها برآمده است. در این شرایط مدیران در اثر فشارهای ناشی از تحمیل قیمتها، تلاش کردهاند تا با گزارش سود کمتر، تا حد امکان این دخالتهای سیاسی را به حداقل ممکن برسانند. بنابراین، در معرض هزینههای سیاسی بودن خود عاملی جهت انتخاب رویههای محافظهکارانه شرطی و غیرشرطی است. استانداردهای حسابداری در نفس خود میزان معینی از محافظهکاری غیرشرطی را اعمال و لحاظ نموده است. با در نظر گرفتن این سطح مشخص از الزام به محافظهکاری، مدیران علاقمند به اعمال کاهش بیشتری در سودهایشان هستند تا از این طریق بتوانند از در معرض توجه بودن شرکت بکاهند. بنابراین، زیانهایی در دوره جاری شناسایی شدند که اگر بنا بر گزارشگری متحورانه داشتند، به هیچ عنوان آنها را شناسایی نمیکردند و یا شناسایی سودهایی را به تأخیر میاندازند که اگر شرایطی متفاوت بر شرکت حاکم بود، حتماً آنها را شناسایی میکردند. نتایج پژوهشات جونز55 (1991)، کان56 (2002)، کی (1997)، هان و وانگ57 (1998)، ناویسی58 (2006) تماماً بیانگر این مطلب است که مدیران شرکتهای تحت فشارهای سیاسی، رویههای کاهنده سود را در پیش گرفتهاند. ایشان به این مطلب نیز اذعان دارند که مدیران سودهایشان را از دورههایی که فشار سیاسی بیشتری را تحمل کردهاند به دوره های که تحت فشار سیاسی کمتری هستند، انتقال دادهاند. اینگونه استراتژیها میتوانند منجر به تقویت (تضعیف) ارتباط بین سودها و بازدههای ناشی از اخبار بد (خوب) طی دورههای مختلف گردد و بدین ترتیب باعث افزایش محافظهکاری شرطی گردد. کوئیانگ (2007) معتقد است که قانونگذاران محافظهکاری شرطی را ترجیح میدهند زیرا محافظهکاری غیرشرطی منجر به سودهای کم تر هموارسازی شده میشود و از وقوع شوکهای منفی تأثیرگذار جلوگیری میکند.

2-2-1-8- معيارهاي اندازه‌ گيري محافظه کاري
علي رغم تأکيد محققان دانشگاهي و تدوين‌كنندگان استانداردها به نقش محافظهکاري در حسابداري و گزارشگري مالي و به كارگيري آن توسط حسابداران، اندازه‌گيري كمي اين ويژگي كيفي موضوع جديدي است كه در دهه اخير مورد توجه قرار گرفته است.
محققان از سه نوع معیار، به منظور ارزیابی محافظهکاری استفاده میکنند:
معیارهای خالص دارایی
معیارهای سود و اقلام تعهدی
معیارهای رابطه سود/ بازدههای سهام
تمام این معیارها بر عدم تقارن به هنگام در شناسایی سود و زیانهای حسابداری گزارش شده به ویژه خالص داراییها، سود و اقلام تعهدی استوارند (کردستانی و امیربیگی لنگرودی، 1389).

2-2-1-8-1- معیارهای خالص دارایی
اگرچه ارزشهای باز داراییها و بدهیها که خالص داراییها را تشکیل میدهند در هر دوره تغییر میکنند، اما همه این تغییرات در حسابها ثبت نمیشود و در گزارشهای مالی منعکس نمیگردند. براساس محافظهکاری، افزایش در ارزش داراییها (سودها)، که به اندازه کافی تأییدپذیر نباشند، ثبت نمیشود، درحالی که کاهش در ارزش آنها با همان درجه تأییدپذیری ثبت میگردند. در نتیجه خالص داراییها کمتر از ارزش بازارشان ارائه میشوند. محققان برای برآورد این ارائه کمتر از واقع، از مدلهای ارزیابی سهام واحد تجاری و یا نسبت ارزش دفتری به ارزش بازار سهام استفاده میکنند. مدلهای ارزیابی فلتهام و اولسون59 (1996 و 1995) معمولاً برای برآورد ارزیابی کمتر از واقع خالص داراییها به کار برده میشوند. آن مدلها شامل پارامترهایی هستند که درجهای از ارائه کمتر از واقع داراییهای عملیاتی را برپایه، این فرض که استهلاک حسابداری بیش از استهلاک اقتصادی است منعکس میکنند. براساس این مدل، محافظهکاری بیانگر استمرار در تفاوت بین ارزش بازار سهام و ارزش دفتری آن است. تفاوت بین ارزش دفتری و ارزش بازار سهام را معمولاً سرقفلی مینامند. به اعتقاد پرایس60 (2005)، سه منبع مهم برای سرقفلی وجود دارد که عبارتند از، نخست، ارائه کمتر از واقع خالص ارزش داراییهای موجود. دوم، وجود پروژههای دارای خالص ارزش فعلی مثبت. سوم، وجود اختیارات واقعی یا فعالیتهای سودآور آتی که شرکت ممکن است از آنها برخوردار شود (کردستانی و امیربیگی لنگرودی، 1389).

2-2-1-8-2- معیارهای سود و اقلام تعهدی
محافظهکاری بیانگر این است که سودها پایدارتر از زیانها هستند؛ زیرا صورتهای مالی افزایشهای تأییدناپذیر در ارزش داراییها (سودها) را در زمان وقوع شناسایی نمیکنند، بلکه طی دورههای آتی و به هنگام ورود جریانهای نقدی ناشی از این افزایشها شناسایی میکنند. برای مثال، اگر ارزش یک دارایی افزایش یابد، از آن جایی که انتظار میرود جریانهای نقدی آتی افزایش یابد، سود طی سالهای آتی در ازای ورود جریانهای نقدی بیشتر شناسایی میشود. این بدین معنی است که سودها گرایش به پایداری و تداوم دارند. در مقابل زیانهایی که درجه تأییدپذیری آنها با سودهای غیرقابل تأیید یکسان است، درست در زمانی که به وقوع میپیوندند، بدون توجه به اینکه کاهش در جریانهای نقدی آنها طی دورههای آتی تحمل شوند شناسایی میگردند. از آن جایی که به طور متوسط، این زیانها در دورههای آتی قابل برگشت نیستند، پایداری و تداوم این کاهش سودها احتمالاً کمتر از افزایش سودها است، از این رو این کاهش سودها ناپایدار هستند. این پایداری یا ناپایداریها و تغییرات سود، معیاری را برای محافظهکاری فراهم میآورند و این رفتار نامتقارن محافظهکاری در قبال سودها و زیانها عدم تقارنی را در اقلام تعهدی به وجود میآورند. گیولی و هاین61 (2000) چنین اظهار میکنند که محافظهکاری باعث کاهش سود گزارش شده انباشته در طول زمان میشود. آنها بیان میکنند که اندازه اقلام تعهدی انباشته در طول زمان، یکی از معیارهای محافظهکاری است. شرکتهایی که در مرحله ثبات قرار دارند و هیچگونه رشدی ندارند و نیز از نظر استفاده از روشهای گوناگون حسابداری بیتفاوت هستند، سودهایشان به جریانهای نقدی نزدیک میشود و اقلام تعهدی ادواری آنها نیز به سمت صفر میل میکند. «ثبات اقلام تعهدی منفی» (از قبیل منظور نمودن انواع ذخایر) در میان شرکتها و در طول یک دوره بلندمدت نشانهای از وجود محافظهکاری است، نرخ انباشتگی اقلام تعهدی منفی شاخصی از تغییر در میزان محافظهکاری در طول زمان است (کردستانی و امیربیگی لنگرودی، 1389).

2-2-1-8-3- معیارهای رابطه سود/ بازدههای سهام
قیمتهای بازار سهام نشان دهنده تغییرات ارزش دارایی در زمانی هستند که آن تغییرات رخ میدهند، خواه اینکه آن تغییرات شامل زیانها یا سودهایی در ارزش داراییها باشند. از این رو، میتوان گفت که بازدههای سهام همواره به هنگام هستند. از آنجا که محافظهکاری پیشبینی میکند، مبنای شناسایی زیانهای حسابداری بسیار بههنگامتر از سودها است، بدین ترتیب انتظار بر این است که زیانهای حسابداری بیشتر از سودهای حسابداری با بازدههای سهام تقارن زمانی داشته باشند (کردستانی و امیربیگی لنگرودی، 1389).

2-2-2-بازده سرمایه گذاری
2-2-2-1-فرایند سرمایهگذاری
منظور از فرایند سرمایهگذاری انجام یک سری از فعالیتهایی است که منجر به خرید داراییهای واقعی یا اوراق بهادار شود (فریدریک62، 1989).
سرمایهگذار باید ویژگیهای هر یک از سرمایه گذاری را بداند، به عنوان مثال اگر او بخواهد در اوراق بهادار سرمایهگذاری کند باید از ویژگیهای آن به طور کامل مطلع شود. اطلاع درباره اوراق بهادار، فرد سرمایه گذار را در تصمیمگیریها یاری نموده و نتایج سرمایهگذاری، رضایتبخش خواهد بود یکی از ویژگیهای اوراق بهادار، ریسک آنها است. سرمایهگذار باید بتواند ریسک اوراق بهادار را تعیین کند و اوراقبهاداری را برای سرمایهگذاری انتخاب کند که ریسک آن متناسب با بازده آن شود. همچنین سرمایهگذار باید از انجام طریقه معاملات اوراق بهادار، به اندازه کافی مطلع شود. او باید بداند که اوراق بهادار را چگونه و از کجا خریداری نماید و چگونه به فروش برساند که این خود مستلزم شناخت بازار اوراق بهادار است. مهمترین موضوعی که سرمایهگذار باید بداند، ارزیابی اوراق بهادار است. البته سرمایه گذار میتواند از مؤسسه مشاوره سرمایهگذاری و یا کارگزاران بورس اوراق بهادار کمک بگیرد (املینگ63، 1989).

2-2-2-2-عوامل مؤثر بر تصمیمهای سرمایهگذاران
همانگونه که ذکر شد یکی از مهمترین عوامل تأثیرگذار بر اقتصاد هر کشوری، سرمایهگذاری و مسائل مربوط به آن است. به دلیل این که سرمایهگذاری عاملی برای تولید، اشتغال و به حرکت در آوردن چرخهای اقتصادی هر کشور است، لذا از جمله موضوعات اجتنابناپذیر بهشمار میرود. تصمیمهای سرمایهگذاران از عوامل زیادی تأثیر میپذیرد که شناخت این عوامل میتواند در ترغیب و کنترل رفتار سرمایهگذاران کمک شایان توجهی کند (ابزری و همکاران، 1386).
مهمترین عوامل مؤثر بر تصمیم های سرمایهگذاری به شرح زیر است:
2-2-2-2-1-فرصت های رشد
فرصتهای رشد، نیروی محرکی است که ایجاد انگیزه میکند و پاداشی برای سرمایهگذاران محسوب میشود. در این میان، سرمایهگذاران همیشه باید در تصمیمهای سرمایهگذاری ریسک را در نظر بگیرند، زیرا آنچه باعث موفقیت میگردد، استفاده بهینه از فرصتهای سرمایهگذاری موجود است که جهت این امر باید سیاستهای مالی مؤثر بر ایجاد فرصتهای رشد را در واحدهای تجاری شناسایی کرد. اغلب سرمایهگذاران به دنبال سرمایهگذاری در شرکتهایی هستند که فرصت رشد بالایی دارند. فرصتهای سرمایهگذاری در واقع توانایی بالقوه سرمایهگذاریهای شرکت را نشان میدهد (خادمی، 1388).

2-2-2-2-2- ریسک سرمایهگذاری
یکی دیگر از عوامل تأثیرگذار بر تصمیمهای سرمایهگذاری، ریسک سرمایهگذاری است. با پیشرفت پژوهشهای علمی، مفهوم ریسک نیز تغییر کرده است. در نخستین سالهای دهه 1900 تحلیلگران برای ارزیابی ریسک اوراق بهادار به ترازنامه توجه داشتند و تفاوت بین ارزش واقعی و ارزش روز (بازار) نمایانگر حاشیه ایمنی و تعیین کننده میزان ریسک بود (تهرانی و همکاران، 1387).
اقتصاددانان و حسابداران متعددی، ریسک سرمایهگذاری را تعریف کردهاند. برای مثال، ریسک
سرمایهگذاری احتمال انحراف از میانگین بازده است. وقتی شخصی در یک دارایی سرمایه گذاری میکند که بازده آن به میزان زیادی از پراکندگی برخوردار است بایستی بابت ریسکی که تحمل کرده است ما بهازایی دریافت کند (لیوی64، 2011).
عدم اطمینان یا قطعیت در مورد دریافت عایدات آتی را ریسک گویند. به عبارت دیگر، هرگاه ما احتمالاتی را به دریافتهای آتی مربوط به سرمایهگذاری خاصی نسبت دادیم، سرمایهگذاری مزبور با خطر همراه است. عدم اطمینان عایدات آتی به عوامل مختلفی از قبیل چرخه های تجاری، اوضاع سیاسی، تورم وابسته است (جهانخانی، 1371).
امکان حصول و یا عدم حصول نرخ بازده پیشبینی شده در ارزیابی پروژههای سرمایهای را ریسک گویند (گندمکار،1380).امروزه آگاهی از میزان ریسک شرکتها میتواند نقش بهسزایی در تصمیمگیری سرمایه گذاران داشته باشد.
در کتابشناسی مالی، ریسک به عنوان احتمال اختلاف بین بازده واقعی و بازده مورد انتظار تعریف شده است و به دو دسته تقسیم میشود. دسته اول: شامل ریسک هایی است که به عوامل داخلی شرکت مربوط هستند مانند ریسک مدیریت، ریسک نقدینگی، ریسک ناتوانی در پرداخت بدهیها که به آن ریسک غیرنظاممند (کاهشپذیر) گفته میشود. دسته دوم: شامل ریسکهایی است که خاص یک یا چند شرکت نبوده بلکه مربوط به شرایط کمی بازار نظیر شرایط اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و غیره است و تحت عنوان ریسک نظامدار شناخته میشود (فخاری و یوسف زاده، 1385).

2-2-2-2-3-نقدشوندگی
یکی دیگر از عوامل تأثیرگذار بر تصمیمهای سرمایهگذاری، نقدشوندگی است. نقدشوندگی به معنای سرعت تبدیل سرمایهگذاری یا داراییها به وجوه نقد یا اعتبار نزد بانک است. اوراق بهاداری که

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه ارشد با موضوع محافظه کاری، حافظه کاری، حسابداران، مخارج پژوهش و توسعه Next Entries منابع پایان نامه ارشد با موضوع بورس اوراق بهادار، نیروی کار، عدم تقارن اطلاعات، عدم تقارن