منابع پایان نامه ارشد با موضوع استان گلستان

دانلود پایان نامه ارشد

غزليات آنها به طريق قصيده است و اختصار داده، نامش را غزل كرده اند و حال آنكه غزل گويي را طريق علي حدّه متكثّره است كه مطلق مشابهت به طريق قصيده گويي ندارد. از جمله واضع و مخترع اين فنّ خود شيخ اند- عليه الرّحمه- و بعد از شيخ حضرت خواجه حافظ_قدّس سرّه_ تجديد اين فنّ فرموده، در عالم شور افكنده، چنانچه در زمان خواجه اين فنّ رايج و مشهور شده، اكثر معاصرين چون خواجه سلمان ساوجي و غيره قدم در اين ميدان گذاشته، گوي بلاغت و صناعت از يكديگر مي ربوده اند. و بعد از آنها رفته رفته اوستادان خلف تغييري در وضع گفتگو داده هر يك اجتهاد تازه نموده، بعضي مقلّد آنها و بعضي مقلّد سابقين شده اند. از جمله بابافغاني-عليه الرّحمه- كه وضع تازه در طريق غزل گويي اختراع فرموده و مجتهد فنّ خويش گرديد و مولانا وحشي بافقي، يزدي و مولانا نظيري نيشابوري و مولانا ضميري صفاهاني و مولانا عرفي شيرازي و خواجه حسين ثنايي و حكيم شفايي اصفهاني و حكيم ركناي مسيح كاشي و بعضي ديگر مقلّد طرز بابا فغاني شده اند، اگرچه في الحقيقه تفاوتي در فروع سخن با هم دارند. ليكن اصولشان رفتار بابا فغاني است و بعد از آن ميرزا صايب-عليه الرّحمه- تبريزي لواي سخنوري افراشته، شيوه اي نو آغاز نهاد و در طرز خودكار به جايي رسانيد كه احدي را مجال همسري وي نماند:
سبحان الله كجا بودم، اكنون فتادم كجا
به تقريب احوال شيخ سعدي-قدّس سّره- از آن مشهورتر است كه مذكور نمايم و انتخاب ابياتش از آن بيشتر است كه در اين مختصرات گنجد.» (واله داغستاني، 1384: 908-910)

3. فصاحت سعدي
« افصح المتكلمين و املح المتاخرين و المتقدمين است و يكي از اركان اربعه‌ي ملك فصاحت و بلاغت است و به زعم فقير از زمانِ ظهورِ كلامِ فارسيِ موزون، كسي نيامده كه از فردوسي طوسي و نظامي قمي و انوري ابيوردي و اين شيخ بزرگوار منصب اوستادي تواند گرفت. غرض آنچه از اوصاف ظاهري و باطني ايشان نويسم و آنچه از كمالات صوري و معنوي او شرح دهم از هزار يكي و از بسيار اندكي خواهد بود چنانكه جناب سيادت مآب استادي مير سيد علي مشتاق ايشان را «بلبل هزار دستان» گفتي، چه كه در هر فني از فنون سخنوري در كمال مهارت بوده.
خلاصه اين فقير بي بضاعت عمري در اين انديشه بود كه نظر به انقلاب زمانه آيا روزگاري مثل اين زمان بر انديشمندان تنگ گشته؟ و نظر به بي تميزي اهل اين روزگار وقتي بر سخنوران چنين ناخوش گذشته يا نه؟ تا آنكه در تذكره اي ديدم كه جمعي از مدعيان نظم از مجد همگر- كه الحمدلله در اين زمان به پستي طبع ايشان موزوني نيست- سوال از حال سعدي و امامي هروي كرده اند. ايشان در جواب رباعي فرموده اند: هرگز من وسعدي به امامي نرسيم! بعد از مطالعه شكر الهي به جا آوردم كه در زمان ما امر به اين اشتباه نيست و بر ارباب هوش، قباحت اين تحقيق پوشيده نه. اما در باب خود صحيح فرموده اند. هر چند امامي از جناب صاحب رباعي بسيار اشعر است اما به هيچوجه من الوجوه با شيخ بزرگوار نسبتي ندارد بلكه به غير از آن سه نفر، ديگري در عرصة مشاركت ايشان نمي باشد. فقير را در اين خصوص در وقت نوشتن احوال شيخ، قطعه اي به خاطر فاتر رسيده چون خالي از لطفي نبود در اينجا ثبت نمود:

يكي گفت امامي امام هري را

ز سعدي فزون يافته مجد همگر

در اين ماجرا چيست راي تو گفتم

ستمگر بود مجد همگر ستمگر

گويند جناب ايشان در طريقة سلوك از مريدان شيخ شهاب الدين سهروردي است. دولتشاه سمرقندي نوشته كه جناب شيخ يكصد و دو سال عمر كرده. بعد از دوازده سالگي سي سال به تحصيل علوم در بلاد مختلفه پرداخته و سي سال به سياحت مشغول و تحصيل معارف مي كرده و سي سال ديگر در خارج شيراز در بقعه اي كه با روضه‌ي ارم دم برابري مي زند منزوي و مرجع افاضل بوده به عبادت گذرانده و آنچه از مريدان اطعمه‌ي لذيذه به خدمت شيخ مي آوردند بعد از صرف، تتمه را در سفره نهاده از زنبيلي آويختي كه خاركشان خواري كش شيراز در وقت عبور از آنجا آن را بردندي. روزي كسي به جهت امتحان به صورت خاركشي خود را به سفره رسانده دستش در هوا خشك مانده فرياد زد كه اي شيخ! به فريادم برس. شيخ فرمود كه اگر هيزم كشي، نشان آبلة پا و علامت زخم خار دستت كو و اگر از قاطعان طريقي، بازوي قوي و دل سختت كو كه بي زخمت و الم به ناله درآمدي؟ و دعا كرده آن كس عافيت يافت.
گويند شخصي از عباد شيراز در خواب ديد كه جوشي و خروشي در عرش مجيد در ميان روحانيان افتاده و كر و بيان شعري از شيخ زمزمه مي كنند و گفتند كه اين بيت سعدي به تسبيح و تهليل يك سالة كروبيان برابر است. بعد از بيداري به خدمت شيخ آمده ديد كه شيخ به اين شعر مترنم و وجد و حالي دارد:

برگ درختان سبز در نظر هوشيار

هر ورقي دفتري است معرفت كردگار

عابد مذكور به نقل خواب مسطور شيخ را بشارت بخشيده استمداد همت كرد.
لطايف كلام او را از غايت شهرت چه حاجت اظهار؟ گويند در وقت سياحت وارد تبريز گرديده بعد از جستجوي حال خواجه همام معلوم شد كه او را پسري است در غايت صباحت و نهايت ملاحت و در محافظت آن از نامحرمان سعي تمام به عمل مي آورد چنانكه او را به حمام خلوت مي برد. شيخ روز وعدة حمام او به حمام رفته در گوشه اي مختفي و بعد از ورود خواجه و خواجه زاده، او نيز مرقع خود را در گوشه اي گذاشته به حمام درآمد. خواجه را از ديدن او ناخوش آمده خواجه زاده را در پشت سر نشانيده از شيخ پرسيد كه از كجائي؟ و در چه طريق قدم فرسائي؟ شيخ فرمود كه از خاك پاك شيراز و با سخنوران دمسازم. همام گفت: سبحان الله! شيرازي در اين ولايت از سگ بيشتر است! شيخ بديههً فرمودند: به خلاف ولايت ما كه در آنجا تبريزي از سگ كمتر است! اتفاقاً طاس آبي آنجا بود، خواجه گفت: عجب است كه سر شيرازيان چون كون اين طاس مو ندارد! شيخ فرمودند: عجبتر اين كه كون تبريزيان چون دهان اين طاس فراخ افتاده! خوجه با رخ شرمناك از شيخ پرسيد كه از همام در شيراز شعري مي خوانند؟شيخ فرمود: بلي و اين مقطع غزل خواجه همام را خواند:

در ميان من و معشوق همام است حجاب

دارم اميد كه آن هم ز ميان برخيزد

خواجه گفت: گمان مي كنم كه تو شيخ سعدي باشي و الا ديگري را ياراي اين محادثات نيست. شيخ فرمود: بلي! خواجه دست شيخ را بوسه داده خواجه زاده را نيز به شرف دستبوس شيخ مشرف ساخته به اتفاق به خانة خواجه رفتند و چندي در خدمت او بودند. باليتني كُنْتُ معه.
غرض ديوان ايشان مكرر به نظر رسيده اگر چه گنجايش داشت كه مجموع ديوان ايشان نوشته شود ليكن چون اين رساله گنجايش نداشت چند بيتي از هر يك از قصايد و غزليات و مثنويات و رباعيات و هزليات كه در نظر فقير حسني تمام و فصاحتي مالاكلام داشت به نگارش آن زيب بخش اين رساله گرديد و از كلمات منثوره‌ي ايشان- اگرچه در اين رساله از منثورات چيزي نوشته نشده اما-اين كلمه چند از گلستان [آن بلبل هزار دستان] نوشته مي شود:
از حكيمي پرسيدند كه نيكبخت كيست و بدبخت چيست؟ گفت: نيكبخت آنكه خورد و كشت و بدبخت آنكه مرد و هشت. و تتمه‌ي كلمات حكمت آميزش موقوف به مطالعه‌ي گلستان است.
غرض ظهور شيخ در زمان اتابيك سعد زنگي است و به اين سبب «سعدي» تخلص مي كرده و هم در شيراز در سنه‌ي[660] به عالم باقي رفته در بقعة خود مدفون و زيارتش مكرر روزي گشته.»
(آذر بيدگلي، 1378: 141-144)

4. مقام سعدي
« يكي از سه تن پيمبران ملك سخن، كه دو ديگرش فردوسي و انوري بوده اند. تا كنون هيچ نويسنده‌ي ايراني، نه تنها در كشور خود، بلكه تا هر جا كه زبان او توسعه يافته از مقامي والاتر و شهرتي بيشتر از او برخوردار نشده است. گلستان و بوستان او نخستين كتابهاي درسي است كه محصلان زبان فارسي با آن آشنا مي شوند، همچنانكه استقبال عامه از غزلهايش فقط نسبت به همشهريش حافظ مقام دوم را دارد. او روي هم رفته خصلت زيركانة نيمه ديندار و نيمه دنيادار ايراني را معرفي مي كند، در آن هنگام، تصوف چنان فضا را انباشته بود و اصطلاحات آن- همچنان كه هنوز هم هست- آن چنان در زمرة محاورات رومره بود، كه آثار آن در نوشته هاي سعدي نه اندك است و نه مشكوك، ولي اساساً بي هيچ ترديدي مي توان گفت كه عقل دنيادار بيش از تصوف خصيصة اصلي اوست و گلستان يكي از بزرگترين آثار مكتب ماكياولي در زبان فارسي است. البته احساسات و علايق ديني فراوانست، ولي اين احساسات و علايق علي الرسم از نوعي كاملا واقعي است و اغلب فاقد آن كيفيت رؤيايي خاص نويسندگان صوفيست.» (براون، 1368: 209)
5. سعدي در مقام معلم اخلاق
«اگر سعدي در اصل به عنوان شاعر اخلاق توصيف شده (همچنانكه غالباً هست)، بايد به خاطر آورد كه بي شك اين نظر دربارة كسي صادق است كه اخلاقياتش مغاير با نظرياتيست كه عموماً در اروپاي غربي اظهار شده است. نتيجة اخلاقي نخستين داستان گلستان اينست: دروغي مصلحت آميز به، كه راستي فتنه انگيز، داستان چهارم كوشش ماهرانه ييست براي نشان دادن اينكه تربيت خوب از اصلاح خوي تبه كاري موروث ناتوان است. داستان هشتم اميران را نصيحت مي كند بر كساني كه بيمناكند شفقت نياورند، زيرا «نبيني كه چون گربه عاجز شود برآرد به چنگال چشم پلنگ» داستان نهم حاكي از اين حكايت تلخ است كه بسا بدترين دشمنان انسان وارثان اويند. حكايت چهاردهم در دفاع از سريازيست كه در لحظه يي حساس ترك خدمت گفت، زيرا اجرتش به تعوب افتاده بود. حكايت پانزدهم شيرين و مظهر فكر ايرانيست، وزيري پس از عزل به حلقة درويشان درميآيد. پس از چندي شاه مي خواهد باز او را به خدمت گمارد، ولي او با پافشاري از قبول اين مقام سربار مي زند. شاه مي گويد: ما را خردمندي كافي بايد كه تدبير مملكت را بشايد. وزير پاسخ مي دهد: چنين كسي را نخواهي يافت، زيرا «نشان خردمند كافي آنست كه به چنين كارها تن در ندهد. داستان بعدي باز هم دربارة اين اصل بحث مي كند. سعدي گويد: حكما گفته اند: از تلون طبع طبع پادشاهان برحذر بايد بودن، كه وقتي به سلامي برنجند، و ديگر وقت به دشنامي خلعت دهند.» (براون، 1368: 212)

6. جامعيت سعدي
مسلماً افسون واقعي سعدي و راز مقبوليت او نه در ثبت، بلكه در جامعيتش نهفته است. در آثار او مطالبي مطابق ذوق هر عالي و داني و عارف و عامي وجود دارد و از اوراق او مي توان از يك سو عقايدي در خور اكهارت Eckhardt يا توماس اكمپيس Thomas a Kempis يا از ديگر سو شايان سزار برژيا Caesar Borgia گلچين كرد. نوشته هاي او ذره جهانيست از مشرق زمين؛ همچون مناظر عالي و بسيار پليد آن، و بي دليل نيست كه از شش قرن و نيم پيش تا كنون هر جا كه زبان فارسي تدريس مي شود، به عنوان نخستين كتابها در دست نوآموزان جا گرفته است.» (براون، 1368: 215)

7. اعتقاد ديني
« سعدي شاعر است، حكيم است، طبيب است، نصيحتگر است، پندآموز است، سيستمدار است، عالم است، عارف است، واعظ است، عاشق است، رند است، زيباپرست است. او شاعري است زميني، و حكيمي واقع بين به اين معنا كه در تربيت مردمي كه بر روي زمين زندگاني مي كنند مي كوشد.در نظر او ملك سراسر زمين ارزش خوني كه بر خاك بريزد، ندارد. عيوب خلق و زيان سعايت و غيبت و ديگر اخلاق نكوهيده را چون پدري مهربان با زباني بسيار ساده و موثر و رساتر از هر گوينده اي مي نماياند، ميهمان نوازي را و گر چه ميهمان گبر و ميبان پيامبر باشد مي ستايد، كشيشي را كه عجب و بطر دارد به آتش مي كشاند. نوع بشر را دوست دارد، او مسلمان است و در نظرش عيب نيست اگر گبر و ترسا را دشمن اسلام بداند، اين جهال و عوام الناس هستند كه نكوهشي احمقانه روا مي دارند، بي اينكه عبارت بني آدم اعضاي يكديگرند را بفهمند و به داستان ها و ابيات ديگرش بنگرند. از درد حماقت فرياد بر مي آورند و خبثي درج مي كنند. حفظت شيئا و غابت عنك اشياء.
اين گروه دشمنان زبان فارسي، دشمنان ادب و فرهنگ، دشمنان ايران، دشمنان بشريت هستند كه نه تنها فكر سعدي را تخطئه مي كنند بل كمر همت بسته اند كه زبان او را مثله كنند.» (رستگار، 381:1375)
« شيخ اجل چنانكه از گفتار و اشعار و كردار او آشكا

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه ارشد با موضوع جهان اسلام Next Entries منابع پایان نامه ارشد با موضوع عناصر داستان، ضرب المثل