منابع پایان نامه ارشد با موضوع احساس شرم و گناه، دستور زبان

دانلود پایان نامه ارشد

درون را تجربه «حال و هواي کودک» مي خوانم. زيرا وقتي وارد اين حال و هوا مي شويد، مثل يک کودک احساس و رفتار
مي کنيد. شايد حتي خودتان نيز از آن آگاه نباشيد. اگر چه ديگران اغلب به آن پي مي برند. آن را در چهره و چشمان و جسمتان مي بينند و در صدايتان مي شنوند و در رفتارتان مشاهده مي کنند.
اغلب وقتي بزرگسالان درباره تجربه هاي «کودک درون» خود صحبت مي کنند، ناآگاهانه دستشان را روي قلب يا شکم خود مي گذارند. اگر چه اين حرکت ناآگاهانه صورت مي گيرد، به نوعي اذعان به حضور «کودک درون» در جسم خويشتن است. کودک درونمان از طريق حس هاي جسمي سخن مي گويد. وقتي درد جسمي را تجربه مي کنيم، واکنش عاطفي نشان مي دهد. شايد هم به دليل هيجانات يا عواطف شديد، درد جسماني احساس مي کند. وقتي خسته ايم و مي خواهيم اندکي بخوابيم يا استراحت کنيم، وقتي حال خوشي نداريم يا به شدت احساس بيماري مي کنيم، کودک درون دارد به ما هشدار مي دهد و از ما مي خواهد که از او مراقبت کنيم.
چون «کودک درون» موجودي بسيار جسماني است، شايد وقتي ورزش مي کنيد يا مي رقصيد يا فقط به پياده روي در کنار ساحل شني دريا سرگرميد و با بال زدن هاي مرغ هاي دريايي گوش سپرده ايد، کودک درونتان نمايان شود. شايد کودکتان در يک روز داغ و تابستان به شما بگويد که يک ليوان شربت خنک مي خواهد، يا در سينما ذرت بو داده يا در يک غروب زمستان کاسه اي سوپ داغ …
گاه کودک درون مي خواهد در يک بعد از ظهر زير پتويي نرم چرتي بزند. گاه مي خواهد به کوهستان يا ييلاق برود. شايد هم بخواهد لباسي زيبا يا رنگ هاي تند وحشي بپوشد يا جواهرات پر زرق و برق به خود آويزان کند. گاه شايد بخواهد در شلوار جين کهنه اش در باغچه پرسه بزند، يا بلوزي رنگ و رو رفته را بپوشد يا کلاه پدر بزرگ را به سر کند. بعضي از کودک هاي درون
نمي توانند بدون «توپ بازي» زندگي کنند. بعضي ها ضيافت عصرانه را ترجيح مي دهند.
يکي از راه هاي آگاهي از جسماني بودن کودک درون، مشاهده بچه ها در جهان بيرون است. به حرکت هايشان توجه کنيد تا ببينيد چگونه با تمام جسم خود، با دنياي پيرامونشان ارتباط متقابل دارند. يکي ديگر از جايگاه هاي کودک درون، عواطف ماست. وقتي احساسي داريم، بدين معناست که کودک درونمان دارد به طور محرمانه و نهايي با ما سخن مي گويد. لزومي ندارد اين احساس ها را در بيرون بروز دهيم تا مطمئن شويم که وجود دارند. احساس کردن چيزي – حتي اگر نتوانيم نامي براي آن پيدا کنيم – تجربه حال و هواي کودک است.
وقتي احساس هايمان را بروز مي دهيم – خواه در تنهايي و خواه در کنار ديگران – نشانه نمايان شدن کودک درون است. اين امر مي تواند از طريق حرکات بدن يا حالات چهره يا لحن صدا و نوع گفتار نشان داده شود.
گاه وقتي «کودک درون» شخصي دو رگه يا دو زبانه بر صحنه مي آيد، به زبان «بيگانه» در واقع به زبان مادري – زبان خانه و کاشانه و تجربه هاي کودکي – مي نويسد. حتي شايد به رغم اين که شخص هيچ گاه نوشتن به زبان مادري را نياموخته باشد، به زبان مادري بنويسد. بازگشت به حال و هواي کودک، موجب يادآوري نخستين خاطره هاي کودکي مي شود که ظاهراً به زبان مادري در مغز حک شده بودند. پس کاملاً قابل فهم است که کودک درون درباره آن تجربه ها به زبان آن دوران بنويسد. البته املاء و دستور زبان اين نوشته ها اغلب نادرست است. اما کلمات و معاني و مفهومشان کاملاً گويا و روشن است.
جايگاه ديگري که محل ملاقات با کودک درون است. لحظه هاي خود انگيختگي و ماجراجويي است. کودک درون زندگيش را به بازي مديون است. دوست دارد کشف کند و بيافريند و راه هاي تازه انجام امور را بيازمايد. معصوميت و عدم وجود باورهاي ديرينه يا مفاهيم ريشه گرفته، به او اجازه مي دهد که رها در لحظه، هر لحظه و هر روز را به سيماي اکتشافي نو به سر ببرد.
کودک درون در عالم غني خيال ها – تخيل ما – زندگي مي کند: در آنجا که خلاقيت ريشه دارد. کودک درونمان شراره خلاقي را زنده نگاه مي دارد که زندگي بي آنکه تيره و تکراري و ملال آور مي شود. زيرا کودکان ملال آور و خسته کننده نيستند. اما بزرگسالان اغلب اوقات ملال آور و خسته کننده اند. کودکان از سرزندگي و توانايي حضور در لحظه (بدون داشتن هيچ هدف يا برنامه خاص) سرشارند. و همين خصيصه به آنها چنين طراوت و حياتي مي بخشد. اين امر درباره کودک درون خودمان نيز صدق مي کند.
اگر در هر زمنيه از زندگيمان ناخرسندي يا دردي مزمن وجود داشته باشد، شايد هشداري از جانب کودک درون است تا بگويد نيازمند کمک ماست. علاوه بر اعتيادهاي شناخته شده، عوارض ديگري نيز براي شناسايي کودک دروني که ناديده گرفته شده وجود دارد: ترس و نگراني وسواس آميز، ايرادگيري و خشمي که به صورت عادت درآمده، و مدام در معرض تصادف قرار گرفتن.
اتکا به ديگري و نجات دادن ديگران به منظور سلطه جويي و حاکميت بر نجات يافتگان، قطعاً نشانه آن است که کودک درون ناديده گرفته شده، حال آنکه «والد درون» بر کودک درون ديگران متمرکز شده است. ملال و افسردگي مزمن يا خلاقيتي که با موانعي پي در پي روبرو مي شود (به ويژه براي هنرمندان حرفه اي) شايد گواه آن باشد که کودک درون به شدت زخمي و آزار ديده است. پس عجالتاً به جاي نجات ديگران، خودتان را نجات دهيد.
وقتي مي آموزيد خودتان والد (پدر و مادر) خويشتن باشيد – و با حرمت بسيار، با پذيرش، با ذهني باز و گشوده، و با عشقي عميق، به سوي کودک درونتان گام برداريد – فضاي اعتماد
مي آفرينيد. آنگاه مي توانيد با کودک درونتان روبرو شويد. بگذاريد احساس و لحن صحبت کودک درونتان مثل بچه ها باشد. اجازه دهيد مثل بچه ها نقاشي کند و بنويسد. هيچ چيز بيش از پيش فرض ها و عقايد بزرگسالان درباره اين که کودک درون بايد چگونه باشد، چگونه احساس کند، چه بگويد، چگونه فکر کند … خلاصه هيچ چيز بيشتر و سريعتر از اين گونه «بايدها» کودک درون را خفه
نمي کند.
احترام به کودک درونتان يعني اين که بگذاريد هر چه که هست باشد. شايد به صورت دخترک يا پسرکي نمايان شود. شايد با نام يا بي نام باشد. روز ديگر شايد کودک درونتان خود را به نامي بخواند که هيچ گاه نشنيده باشيد. شايد سن و سال او نيز تغيير کند. شايد يک روز سه ساله باشد. يک روز نوزاد، و روز ديگر طفلي پنج ساله. اگر بخواهيد درباره اين گونه چيزها معقول و مستدل باشيد، چه بسا کودک درونتان يا ساکت شود يا ديگر بار ناپديد گردد. کودک درون مثل ساير بچه ها نسبت به زمان و حق تقدم ها، حسي متفاوت از بزرگسالان (يا بخش بالغ وجود) دارد. کودک درون به احساس و بازي و خلاقيت و تخيل و نمادها و روح و جان ارج مي نهد. به روي ضمير جاودان يا جوهر بي زمان، به روي ضمير درون يا قدرت برتر، آغوش مي گشايد (لوسیا کاپاچیونه، 47-56).

2-4-1- پذيرش کودک خشمگين درون
اين روزها تمرکز بر «کودک محبوب» و «کودک گرانقدر» يا «کودک جادويي» و «کودک سحرآميز» يا «کودک الهي» باب روز شده است. قطعاً از کشف و تجربه همه اين جنبه ها پشتيباني
مي کنم. اما شخصاً «کودک درون» را به صورت انساني کاملاً واقعي و صاحب سيماي روشن و تاريک و وجوه مطلوب و نامطلوب مي بينم.
خشم، واکنشي طبيعي در برابر رفتار نادرست است. خشم مي تواند ابزار حائز اهميتي براي بقاء باشد. وقتي کودکي مورد بد رفتاري و انتقاد و تنبيه قرار گرفته يا دچار احساس شرم و گناه شده يا از وجهه افتاده … کاملاً طبيعي است که اندکي احساس خشم کند. اما اگر خشم از منعيات شمرده شود، آنگاه اهانت به آزار افزوده مي شود. وقتي بچه بوديم، چه بسيار بودند چيزهايي که برايمان پيش
مي آمدند و ما را عصباني مي کردند. و اگر به ما اجازه داده نمي شد که خشم خود را به شيوه هايي ايمن بروز دهيم، اگر خشم قدغن بود يا خطرناک به حساب مي آمد، آنگاه چه بسا کودک خشمگين درونمان مخفي مي شد.
گاه اشخاصي که مشکل مي توانند خشم خود را احساس يا عيان کنند، ترسشان اين است که شايد چون آتشفشان منفجر شوند. وقتي خشم ساليان سال مدفون شود و مخفي بماند، همچون مواد زيرزميني هر لحظه ممکن است بجوشد و فوران کند. اين افراد از خشونت مي هراسند، زيرا اغلب خودشان در خانواده خشونت آميز بزرگ شده اند؛ با والديني که ظاهراً بدون هيچ دليل موجه، مثل بمب منفجر مي شدند. در نتيجه، خشم برايشان با آشفتگي و اغتشاش هم معنا شده است.
خشم مدفون شده اغلب در جسم انسان مخفي مي شود به صورت سردرد، فشار خون، ناراحتيهاي قلبي، سرطان، يا ساير نارسايي هايي که با خشم سرکوفته همراه است. خشم ابراز نشده، يکي از الگوهاي «اتکا» نيز هست. در اين الگو، رفتار آزارنده ديگري يا ناديده گرفته شده يا موجه نشان داده مي شود يا يکسر منفي مي گردد. بيرون ريختن خشم به صورت خطوط خرچنگ قورباغه يک کودک به انسان کمک مي کند تا اين احساسهاي دشوار را بپذيرد و رها کند.تصوير(2-3)
آنچه مهم است توجه به اين نکته است که کودک درون، کودک دوران کودکي شخص نيست. هر چه بيشتر با کودک درونمان گفتگو کنيم، صدايش نيرومندتر مي شود. اگر مورد غفلت يا انتقاد شديد قرار گرفته شود – به ويژه وقتي که خودمان خويشتن را به باد انتقاد مي گيريم – جسورانه اعتراض مي کند. زيرا کودک درون از ما حمايت و مراقبت مي خواهد.
خشم، عاطفه اي فعال است و تجلي اش کاملاً بيروني است. وقتي شخص خشمگين است، سر و صدا راه مي اندازد، بلند صحبت مي کند، حرکاتش تند و گاه خشونت آميز است. يکي از بهترين راه
هاي ابراز خشم – بدون اين که به کسي آزار برسد – گل بازي (با استفاده از خمير مجسمه سازي) است. خمير سفالي، ماده اي نرم و عالي براي حرکات فعالانه است. مي توانيد به آن مشت بزنيد – پرتابش کنيد، بکوبيد، له و لورده اش کنيد، بچرخانيد، فشارش بدهيد، ريز ريزش کنيد – بدون اين که به آن يا خودتان صدمه بزنيد (همان منبع، 95-103).

2-4-2- يافتن والد مهر آميز درون
همان گونه که در طول تاريخ، نماد توانايي بالقوه و رشد و بازسازي بوده است، والد مهر آميز نيز کهن الگويي جهاني است. در واقع، قديمي ترين آثار هنري پيشينيان ما، تنديس هاي زناني بوده است که نماد سياه زمين – مادر راستين انسان – بوده اند. اين الهه هاي حاصلخيزي – ساخته از خاک – گاه صاحب پستان هايي بيشمار بودند مفهومش چشمه پايان ناپذير حيات بود.
کهن الگوي والد مهر آميز همه فرهنگ ها معمولاً تصوير يک زن است. مثلاً ميان خدايان هندو، لاکشمي – الهه ثروت – بخشنده توانگري و فراواني است. در چين، نام او «کو آن ين» اعطا کننده شفقت است. در سنت سرخ پوستان آمريکا به صورت «بوفالوي ماده سفيد» ظاهر مي شود.
محبوب ترين سيماي «والد مهرآميز» در فرهنگ اروپايي «مادر مقدس» يا حضرت مريم است. نزديک به دو هزار سال – تصوير مادر مسيح – به هر شيوه و با هر ابزار قابل تصويري به تصوير کشيده شده است. نقش عيساي کودک در آغوش مادر تقريباً در همه موزه هاي بزرگ وجود دارد. تصوير «مادونا» را در گوشه محراب نمازخانه دور افتاده ترين دهکده ها نيز مي توان يافت. زيرا همان گونه کارل گوستاو يونگ و همچنين ساير اسطوره شناسان گرانقدر – اشاره کرده اند «کهن الگوي بزرگ مادر» بازتاب سيماي جهاني روان آدمي است. با حرمت به الهه عظيم، به «طبيعت» ارج
مي نهيم. حرمت به الهه زمين همانا اذعان به نيازمان به طعام و همچنين پيشتيباني عاطفي است. زيرا کودکيم و فرزندان او: بچه هاي زمين! نماد «والد مهر آميز» خصايلي همچون همدلي و تفاهم و شفقت و توجه را نيز در بر مي گيرد. و همه ما اين خصايل را در درونمان داريم. در نتيجه مي توانيم آنها را بيابيم و براي پدري و مادري کردن مجدد در حق کودک درونمان، آنها را مورد استفاده قرار دهيم.
والد سالم به هنگام بازي با کودکش عشق خود را نشان مي دهد. والد با وجد ناشي از با هم بودن نشان مي دهد که کودکش را به همان شکلي که هست پذيراست. اين ابدا بدان معنا نيست که والد هر گونه رفتاري را اجازه مي دهد. به اين معناست که کودک به عنوان کودکي با ارزش پذيرفته مي شود. يعني يکتايي او در همان مرحله از رشد

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه ارشد با موضوع حرکات موزون، دستور زبان، ضرب المثل Next Entries منابع پایان نامه ارشد با موضوع اسلام و اروپا، دوره متوسطه