منابع پایان نامه ارشد با موضوع آثار ادبی، فضایل اخلاقی، احساس غربت، وحدت وجود

دانلود پایان نامه ارشد

زبان شعر منظم و یکنواختی که بوالو مدافع آن است، ترجیح می دهند اشعاری بگویند که، بیشتر شبیه نثر و چه از لحاظ آهنگ و چه از لحاظ مضمون، تصویری و متنوع باشد.
_برنامه رومانتیک ها برنامه مبارزه است و روش آن ها به کلی منفی است.به عقیده آن ها دستور العمل هایی که در ادبیات رواج یافته مانع آزادی فکر و بیان شده است. از این رو رومانتیک ها تمام قواعد و دستور های کلاسیک را در هم شکسته و دور انداختند».46
1_8_ موضوعات رومانتیسیسم
اگر بخواهیم معنای کلی برای مکتب رومانتیسیسم در نظر بگیریم، نمی توان موضوع مشخصی برای آن در نظر گرفت. بلکه گسترش یافته است تا در برگیرنده موضوعات انسانی باشد که به وسیله یکی از ملکات احساسی یا تأملی در درون ادیب راه یافته است. موضوعاتی که به ذهن شاعر یا نویسنده رومانتیسیسم خطور می کند، موضوعاتی است که به دور از عقل و در آمیخته با عواطف و احساسات وی می باشد. به طور کلی می توان مهم ترین موضوعات مکتب رومانتیسیسم را در عناوین زیر خلاصه نمود:
طبیعت، عشق، حزن و اندوه، مرگ، خیال، دین، ذات شخصی، آوارگی ، تأمل و رؤیای بیداری.
برای آشنایی بیشتر با موضوعات این مکتب، به شرح و بیان برخی از موضوعات ذکر شده اشاره می نماییم.
1_8_1_ طبیعت در ادبیات رومانتیسیسم
کلاسیک ها با شهرها الفت یافته بودند و جامعه را نیز دوست داشتند. این افراد زمانی که عرصه بر آنان تنگ می شود، به سرعت به شهر بر می گشتند. و این تفاوت اساسی بین کلاسیک ها و رومانتیسیست ها می باشد. زیرا رمانتیک ها درون گرا هستند. زمانی که اوضاع شهر و جامعه عرصه را بر آنان تنگ می نمود، به طبیعت روی می آوردند. پیشگام رومانتیسیست ها در این زمینه، ژان راک روسو یکی از عاشقان طبیعت و اولین دعوت کننده به آن است که این گونه می گوید: در جنگل ها و کوه ها چرخ می زدم و از ترس این که آتش درد و رنج هایم شعله ور شود، جرأت اندیشیدن درباره چیزی را نداشتم.47
« روسو و بازگشت به طبیعت وی را نباید بسیار ساده تلقی کرد، و تصور نمود که مراد وی بازگشت به دامن طبیعت و ترویج چوپانی و کشاورزی و دامپروری است، زیرا یک نوع ارتجاع می باشد. بلکه هدف وی عودت بشر به اصل و طبیعت واقعی او، یعنی زندگی ساده، صمیمی، جمعی یعنی غیر استبدادی و استثماری روستایی است. یعنی آن نوع از زندگی که پر از سادگی و بی ریایی است و در آن همه زحمت می کشند و کسی را حق برتری بر دیگری نیست و باید چنین گفت که وی مخالف استبداد و استثمار شهر است».48
«بازگشت به طبیعت روسو را باید حاصل دل شکستگی از نتایج خرد و صنعت دانست. بیهوده نیست که شاعران رومانتیک زندگی در شهر را چندش آور و تمدن جدید را، دشمن شعر و هنرمند یعنی لطافت و عاطفه می دانستند».49
طبیعت در معنای جغرافیایی خود، یکی از مهم ترین موضوعاتی است که رومانتیسیسم ها آن را بیان داشته اند. آنان درون خود را با طبیعت زینت داده و خود را با شیرین ترین لحظات عشق در بیابان ها و چراگاه ها، آراسته اند، و به این خاطر به طبیعت روی آورده اند که چه در زندگی خصوصی و چه عمومی، پناه گاه آن ها در برابر درد و رنج هایشان محسوب می شد.
طبیعت در همه اوضاع و احوال سوای این که مختص مکتب کلاسیسیسم یا سریالیسم50 و یا رومانتیسیسم بوده باشد، با هیچ کدام تفاوت نداشته است و جز در طریقت بیان، مرکز تمام ادبیات ها می باشد.51
طبیعت نزد شاعر رومانتیسیسم، هنگامی که زندگی در حق وی قساوت و ظلم می کند، هم چون معبدی است که به آن پناه می آورد. هر چند برخی از آنان جاودانگی و فنای آن را به معنای زننده تفسیر می کنند.52
این گونه به نظر می رسد که رومانتیسیست ها در مسأله در آمیختن حزن و اندوه و آرزوها، و این که طبیعت را در همه چیز شریک قرار داده اند، مبالغه می کردند و همین امر باعث شد تا طبیعت با خرافات پر شده و جنگل ها، رودها و چشمه ها و سرانجام، هر آن چه که در طبیعت وجود دارد، دارای خدایی باشند که آن ها را با عواطف و احساسات در هم آمیخته اند.53 رومانتیسیست ها از مفاهیم روسو تأثیر پذیرفته و علیه کلاسیک ها به پا خواسته و این قیام با رهبری شاتوبریان به مفاهیمی عمیق تر و آزادی و ایمان متصل کرده است. شاتوبریان بر این امر فرا می خواند که: باید طبیعت را از وجود الهه های متعدد جدا کرده و از اوراق بندگی و معابد خالی کرده و طبیعت را به عنوان تنها معبدی قرار دهیم که هنرمند بتواند بر آن وارد شود.54
عشق به طبیعت، همان موضوعی است که برخی از رومانتیسیست ها را بر آن داشت تا روستا و ساکنان آن را در اشعار خود بسرایند و قهرمانان خود، را از بین کسانی انتخاب نمایند که مورد تحقیر کلاسیک ها واقع شده بودند. علاقه به طبیعت و روی آوردن به آن، نزد وردزورث همان گونه که نزد رومانتیسیست ها رایج بود، ریشه شعر حقیقی و مصدر زندگی پسندیده و صحیح بود. به برکت تامل زیاد در طبیعت، ادبیات روستا در اعماق وی نفوذ یافته و مناظر روستایی را با ظرافت تمام بیان داشته است.55
هم چنین فصل های طبیعی سال و مناظر آن، نزد رومانتیسیست ها با هم یکی نبودند، بلکه آنان برخی از فصل ها را بر سایر فصل ها برتری می دادند. در میان فصل های سال، فصل پاییز را بر دیگر فصول ترجیح می دادند؛ زیرا با درون غمدیده آنان موافق بود. رومانتیسیست ها هم چنین شب را دوست می داشتند زیرا شب را پر از اسراری درک نشدنی می دانستند، زیرا شب رؤیا برانگیز بود و آنان به توصیف آن قبل و بعد غروب مشتاق بودند.56
رومانتیسیسم ها هم چنین آرامش در آغوش طبیعت را می ستودند، و حزن و اندوه خود را در آن پخش کرده و بین مناظر آن و احساسات خود می نگریستند. و احساسات خود را با طبیعت در میان می گذاشتند و با درختان، گل ها، صخره ها و موج های دریا، هم صحبت می شدند.57
1_8_2_ عشق در ادبیات رومانتیسیسم
عشق یکی از مهم ترین عناصر زندگی است که آن را نمی توان در عشق معمولی و عادی ما بین مردم منحصر نمود، بلکه شامل عشق به وطن، هم وطن و خانواده نیز می گردد.
در تعریف عشق این چنین می توان گفت که: جمع و تمرکز عواطف انسانی، احساسات، تمایل و عطوفت و مهربانی نسبت به شخصی دیگر را می گویند.58
در گذر زمان مفهوم عشق، نقش بارز و برجسته ای در ادبیات مختلف داشته است؛ تا جایی که سخن شاعران، و موضوع بسیاری از قصه ها بوده و زمینه بسیاری از نمایشنامه ها را فراهم آورده است. ولی در هیچ یک از دوره های ادبی، هم چون دوره رومانتیسیست ها به اوج خود نرسیده است.59
اصول محکم و سرسختانه کلاسیسیسم ها، عشق را در آثار ادبی به وجود آورد؛ و حرکت آن را تا حدی منظم ساخت که شاعر رومانتیسیسم را از بیان عواطف و احساسات و اشتیاق نسبت به جنس دیگر منع کرد.
شایسته است که بگوییم قرن هجدهم شرایط را برای بالا بردن مقام و منزلت این عاطفه در ادبیات بالا برده و هم چنین دیدگاه جدیدی نسبت به آن را مهیا ساخت. به عنوان مثال می توان در ادبیات سیترن و یا ریچارد سن انگلیسی، یا در دعوت های مادام دی لامبر و در ادبیات بسیاری از فرانسویان پاریس مشاهده نمود. عشق در ادبیات و آثار کلاسیسیت ها، به عنوان جلب شرارت ها تلقی و در برخی از آثار ادبی به عنوان فضیلت یا مسیری که به فضیلت منتهی می گردد، مطرح می شد. این تحول در ادبیات قرن هجدهم نتیجه فلسفه عاطفی و سپس رجوع به فلسفه افلاطونی در عشق محسوب می شد. با این وجود عشق در قرن هجدهم وسیله ای برای وصف فضایل اخلاقی با حفظ اشراف گرایی موجود بود. 60
با این حال دیگر عشق عاطفه برخاسته از عواطف قلبی نبود، بلکه نزد رومانتیسیست ها به عنوان فضیلتی از فضائل در نظر گرفته می شد، و در بسیاری موارد می بینیم که نزد رومانتیسیست ها عشق با فضیلت اقتران یافته است.61
بدون شک رومانتیسیست ها عشق را به منزله احساس آسمانی برادرانه ای که بر پاکی روح و عواطف تکیه دارد، می دانستند که گاهی حالتی از آوارگی و گاهی حالتی از وصال ناآگاهانه و گاهی زبانی نامفهوم به خود می گرفت. زیرا طرفداران آن از بیان آن عاجز بودند برخی دیگر نیز آن را هم چون یکی از انواع عبادات می دانستند که بعدها به حالت صوفیانه ای شد که نمی دانستند از کجا آن را فرا گرفته اند، تبدیل شد. به هرحال این نوع حالت صوفیانه در عشق رومانتیسیست ها در عواطف و ادبیات آنان تجلی یافت. 62
در نزد طرفداران رومانتیسیسم عشق تنها فضیلت نبود بلکه در رأس فضائل بود. آن وسیله ای برای پاک ساختن قلب ها و صفای آن محسوب می شد.63
این که در آثار پیروان رومانتیسیسم زن دارای مکان والایی می باشد امری طبیعی می باشد که قبل از دوران رومانتیسیسم به آن زیاد توجه نمی شد. در بسیاری از مواقع می بینیم که قهرمانان و افراد شجاع در برابر زنانی که دوست دارند تواضع می کنند، به گونه ای که به مردانگی آنان خدشه وارد نمی کند و از ارزش و شجاعتشان در برابر حوادث و مردم نمی کاهد. بسیاری از رومانتیسیست ها بر این عقیده می باشند که زن فرشته ای است که از آسمان آمده تا قلب های ما را با عشق پاک نموده، و عواطف ما را ارتقا بخشد و ما را بر انجام واجبات اخلاقی، سیاسی و ملی تشویق نماید. عاطفه گرایان رومانتیسیسم زن را به خاطر طبیعت خود به آسمان نزدیک تر می دانند، زیرا حساس تر و دارای احساسات قوی است.64
عشق در ادبیات رومانتیسیست ها، معنایی غیر از زن آن چه که بیان شد را نیز دارا می باشد و آن عشق انسان به انسان نامیده می شود. ویکتورهوگو بر این عقیده است که در انسان، مخلوقی وجود دارد که با دو بال بزرگ پرواز می کند: یکی از آن دو بال تفکر و دیگری عشق می باشد.65
1_8_3_ حزن و اندوه
احساس غربت و حزن و اندوه، یکی از مترادف های عشق یا مستلزمات آن است، و ما به طور اندک در آثار طرفداران رومانتیسیسم اثری از شادی می بینیم، زیرا شادی آن ها در اصل طرف دیگر حزن و اندوه و یا تمامی آن بود. حزن و عشق در واقع دو طرفی بودند که مکمل هم دیگر به حساب می آمدند.
شاعران رومانتیسیسم هم چنین، سروده هایی دارند که در آن ها به اوج درد و اندوه انسان اشاره می کنند. آلفرد دی فینی می گوید: من درد و اندوه انسانی را دوست دارم. آلفرد دی موسه نیز بر این عقیده است که: انسان کودکی است که درد و رنج، معلم وی می باشد. وی همچنین می گوید: چیزی ما را غیر از درد و اندوه به عظمت و بلندی نمی رساند.66
1_8_4_ مرگ در ادبیات رومانتیسیسم
مرگ از نظر پیروان رومانتیسیسم حالتی دوست داشتنی در لحظاتی است که بحران روحی و روانی از یک سو و بحران رؤیا و آرزوها از سوی دیگر به اوج خود می رسد. آنان مرگ را دنباله سعادت خود می دانند، نه راه فرار از واقعیت ها سختی های زندگی.67
1_8_5_ دین از نظر رومانتیسیسم
یکی از ویژگی های ادبیات رومانتیسیسم اروپایی، روی گرداندن از اسطوره های یونان و روم و بهره جستن از دین و منابع دینی هم چون تورات و انجیل و شخصیت های درون آنها و نمونه های آن ها می باشد. طرفداران رومانتیسیسم، دین را پناه گاهی یافتند که درون معذب و حیران شان در آن آرامش می گرفت، و آن ها به وسیله دین، فراتر از غرائز مادی رفته و به درجه ای از تصوف و تجلی الهی و وحدت وجود دست می یافتند. ویکتور هوگو در این باره چنین می گوید: همه موجودات زنده، همان خدا هستند؛ و تمام امواج، دریا می باشند و چیزی به غیر از آن نور عمیق و درخشان وجود ندارد. ولی انسان متدین در نظر آن ها، تقلیدگرا نبود، بلکه شاعر از خیال و رمز و وحدت بین خدا، انسان و طبیعت آزاد بود.68
از زمانی که آزادی بیان در نیمه دوم قرن هجدهم مطرح شد، نویسندگان زیادی به بررسی مسائل دینی و شکی که دچار آن شده بودند، روی آوردند. در بین آن ها، روسو به دین طبیعی یا شریعت قلبی دعوت می نمود. هم چنین لسنج و وولتر و بسیاری از هواداران آن ها به توحید دعوت می کردند؛ ولی در آزادی فکر و عقیده، عقایدشان با دین آسمانی مطابقت نمی کرد. دیدور از آن ها حمایت می کرد لیکن طولی نکشید که تمام افکار و عقائد را انکار نمود.
نویسندگان قرن هجدهم به فلاسفه عقلی منسوب بودند و ادبیاتشان در بررسی این مسائل، بیشتر برپایه شک و تردید درباره حقیقت غیب بود، به ویژه آن گونه که مسیحیت آورده بود.

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه ارشد با موضوع سیر تاریخی، قرون وسطی، سیر تکاملی، قرن نوزدهم Next Entries منابع پایان نامه ارشد با موضوع رومانتیسم، آثار ادبی، نمایشنامه، صاحب نظران