منابع و ماخذ پایان نامه کودکان و نوجوانان، کودکان و نوجوان، ادبیات کودکان، صنایع ادبی

دانلود پایان نامه ارشد

بزرگ سالانه است.در برخی از این آثار نیز کودک و کودکی،صرفاً جنبه«نمادین»دارد.
تعداد این آثار در ادبـیات کـهن و معاصر ما،بسیار پیش از‌ ادبیات«خطاب»به‌ کودکان و نوجوانان است.ازجمله می‌توان به حکایت‌هایی در بـاب هـفتم«گلستان»و باب‌های چهارم و هفتم و نهم«بوستان» اشاره کرد.در آثار خارجی معاصر داستان‌ مشهور«شازده‌ کوچولو» نوشته آنتوان دو سنت اگزوپری-که بـه‌ غـلط:به‌عنوان‌ داسـتان کودک و نوجوان مطرح شده-از این سنخ است.حکایت منظومی که در پی می‌آید،نمونه‌ای دیگر از آثـار«کودکانه نما» اسـت.این حکایت از پروین اعتصامی، شاعر معاصر،است:
نهاد‌ کودک‌ خردی،به سر،ز گل تا‌ چی‌ ‌ به خنده گفت:شهان‌ را،چنین کلاهی نیست. خـلیفه گفت که«استاد یافت بهبود.» نشاط بازی ما،بیشتر ز ماهی نیست. ز سنگریزه جواهر بـسی بـه تاج زدم. هزار حیف که تختی و بـارگاهی نـیست. ‌ بـرو‌ گذشت حکیمی و گفت:کی فرزند! مبرهن است کـه مـثل تو،پادشاهی نیست. هنوز روح تو ز آلایش بدن پاک است. هنوز قلب تو را،نیت تباهی نـیست. بـه غیر نقش خوش کودکی‌ نـمی‌بینی. ‌ بـه نقش‌ نـیک و بـد هـستی‌ات،نگاهی نیست. تو را بس است همین بـرتری،که بـر در تو بساط ظلمی و فریاد دادخواهی نیست. تو،مال خلق خدا را نکرده‌ای تاراج. غـذا و آتـشت‌ از‌ خون و اشک و آهی نیست. هنوز گـنج تو ایمن بود ز رخـنه دیـو هنوز روی و ‌‌ریا‌ را سوی تو،راهی نـیست. نـه با زبان فسادی،نه وامدار هوی‌ ز خرمن دگران،با‌ تو،پر‌ کاهی‌ نیست. تو را فرشته بـود رهـنمون و شاهان را، به غیر اهرمن نـفس،پیر راهـی نـیست. ‌ طلا خدا و طـمع مـسلک و طریقت شر جز آسـتانه پنـدار،سجده‌گاهی نیست. قنات‌ مال یتیم است و باغ،ملک‌ صغیر تمام حاصل ظلم است؛مال و جاهی نیست. شـهود مـحکمه پادشاه،دیوان‌اند ولی به محضر تو،غیر حق،گواهی نـیست. تـو در گذرگه خـلق خـدا،نکندی چـاه‌ به رهگذار حیات تـو،بیم چاهی نیست. تو نقد‌ عمر گران‌مایه را،نباخته‌ای، در این جریده نو،صفحه سیاهی نیست. به‌پیش پای تـو،گر خـاک و گر زر است،چه فرق؟ به چشم بـی‌طمعت،کو،پر کـاهی نـیست. در آن سـفینه کـه آز و هوی است‌ کشتیبان، ‌ غـریق حـادثه را،ساحل و پناهی نیست. کسی که دایه حرصش به گاهواره نهاد،به خواب رفت و ندانست کان تباهی نیست. ز جـد و جـهد،غرض،کیمیای مـقصود است. وگرنه،بر صفت کیمیا،گیاهی‌ نیست.
2-7-2-2در زبان
آشکار است کـه هـرچه سـن مـخاطب کـمتر بـاشد،زبان نوشته‌های برای او نیز باید ساده‌تر و روان‌تر باشد.استناد از واژه‌های آشنا یا آسان‌فهم،بهره‌گیری کمتر از صنایع ادبی پیچیده،به‌کارگیری‌ جمله‌ها و عبارت‌های هرچه کوتاه‌تر.و مواردی از این قبیل،از خصایص این نـثر است؛ که در بخش مربوط به نثر،به‌تفصیل به آن‌ها پرداخته خواهد شد.با این‌رو،باید توجه داشت که‌ این‌ ملاحظه‌ها،نباید‌ به زیبایی و غنای نسبی‌ نثر‌ لطمه‌ بزند،یا باعث بیگانگی مخاطبان با مـتون ارزشـمند ادبی،شود.
2-7-2-3در قالب
در آثار ادبی ویژه کودکان و،به مقدار کمتر،نوجوانان:
گسترش و پیچیدگی در پیرنگ(طرح)‌ با‌ شدت‌ کم در آثار بزرگ‌سالان وجود دارد، نمی‌تواند مطرح‌ باشد.هرچه‌ سن مخاطب پایین‌تر باشد،پیرنگ نیز باید ساده‌تر و خلوت‌تر شود.استفاده زیاد از شـگرد پسـ‌نگری(رجعت به گذشته)یا بازی‌های پست‌مدرنی با‌ عناصر‌ داستان،ازجمله عوامل بازدارنده کودک و نوجوان از ادامه مطالعه اثر‌ است.
-راز،عامل انتظار(تعلیق)،شگفتی، ماجرا و هیجان،نقشی به‌مراتب بیش از آثـار بزرگ‌سالان دارد.به همین سبب، داستان‌های روان‌شناختی و آثـاری‌ که‌ بیشتر تخیلی و درونی‌اند،بچه‌ها را کسل و دل‌زده می‌کنند.البته،هنگامی که صحبت‌ از‌ ماجرا،شگفتی و هیجان در آثار داستانی می‌شود،باید توجه داشت که هرچه سن مخاطب پایین‌تر می‌رود،نوع استفاده‌ از‌ این‌ عـوامل،با آثـار بزرگ‌سالان،تفاوت بیشتری می‌یابد.چه بـسیار رویـدادها که به کودکی خردسال بزرگ‌ و قابل‌توجه به نظر می‌رسند؛حال آنکه ممکن است برای بزرگ‌سالان،عادی جلوه کنند.
ضمن آنکه،مثلاً در‌ یک‌ داستان‌ خردسالان، این امکان وجود دارد که عواملی دیگر همچون«صمیمیت»و«حلاوت مـاجراها»،کمبود بـعضی عناصر دیگر‌ در‌ پیرنگ را جبران کنند.
-وجود ابهام بیش‌ازحد در پیرنگ، اغلب،کودک را از‌ ادامه‌ مطالعه،بازمی‌دارد.
-شخصیت‌های زیاد و مکان‌های متعدد، باعث سردرگمی‌خواننده کم سن و سال می‌شود.
-شخصیت‌ها‌ نباید به‌گونه‌ای مطرح شوند که قـضاوتی نـادرسن از دیگران در ذهـن بچه‌ها‌ ایجاد‌ کند.معرفی‌ کوتوله‌ها، پیران و افراد زشت یا دارای نقص عضو یا فقیر،به‌عنوان افراد بدکار و خبیث‌ و بی‌رحم،در مـقابل،طرح شاهان و شاهزادگان و افراد متمول و زیبارو،در قالب اشخاص‌ خوش‌قلب‌ و نیکوکار و درسـتکار،ازجمله خـطاهای ضد تربیتی رایج در برخی از آثار ویژه کودکان‌ و نوجوانان‌ است.
-افراط در جزئی‌نگری و طول و تفصیل بسیار در توصیف و پرداخت،باعث‌ کسالت و خـستگی ‌ ‌خـواننده کم سن و سال می‌شود.در مجموع،ضرباهنگ داستان‌های کودکان و نوجوانان،باید قدری تندتر‌ از‌ آثار بزرگ‌سالان باشد.
-طـول اثـر بـاید متناسب با حوصله مخاطب باشد.واضح است‌ که‌ هرچه سن مخاطب رو به کاستی بگذارد،طول‌ نوشته‌ نـیز‌ باید کمتر باشد.به‌گونه‌ای که،در سنین خردسالی‌ و کلاس اول دبستان،اثر باید در یک نشست کـوتاه-در حد حوصله مخاطب تـمام شود.
-پیام‌های‌ داستان نباید به‌طور غیرمتعارف،متعدد و سنگین‌ باشد.
در‌ ضمن،پیام‌ باید‌ با سن مخاطب، هماهنگ باشد.
-زبان‌ اثر‌ باید ساده و قابل‌فهم مخاطب باشد.
2-7-3توجه توأمان‌ به پرورش عقلانی و عاطفی
در سنین پایین،آنان بیشتر عاطفی است تا عقلی.هرچه‌ سن‌ بالا می‌رود و رشد ذهنی‌ شخص‌ بیشتر‌ می‌شود،گرایش او به‌ مسائل‌ عقلانی افزایش می‌یابد.به‌گونه‌ای‌ که‌ در دوره نـوجوانی،گرایش‌های عـقلانی،به شکلی آشکار،خود را نشان می‌دهند.اواخر جوانی و دوران میان‌سالی، زمان‌ برقراری‌ تعادل بین عقل و احساس در‌ وجود‌ انسان است.
پس‌ از‌ آن،رفته‌رفته،این توازن،به سود عقلانیت،به‌ هم می‌خورد.
با این‌رو،جنبه‌های عقلانی،حتی از پایین‌ترین سنین،در انسان وجود دارد و فعال است.داوری کـردن‌ بـین‌ خوب و بد و زشت و زیبای‌ اخلاقی‌ و ارزشی،«چرا‌ چرا»کردن و از‌ علت‌ پدیده‌ها و رویدادها و امور جویا شدن و مانند این‌ها از همان سنین خردسالی،بارزترین دلیل بر‌ تأیید‌ این‌ موضوع است.از سوی دیگر،می‌دانیم که یکی از‌ اصـلی‌ترین‌ هدف‌های‌ تربیت،از‌ گذشته‌های‌ دور‌ تا امروز،ایجاد نوعی تعادل مطلوب بین قوای مختلف مترّبی است.
هرچند این،به آن معنی نیست که ادبیات کودکان و نوجوانان باید بکوشد که از خردسال و کودک‌ یا نوجوان،موجودی کاملاً معقول و مـنطقی و مـسلط بـر عواطف و احساس‌ها-همچون بزرگ‌سالان-بسازد؛ اما نـباید فـراموش کـرد که هدف نهایی تربیت،ایجاد تعادل بین عقل و احساس است.
ادبیات کودکان و نوجوانان،با‌ توجه به غلبه جنبه عاطفی و احساسی در کودکان و نوجوانان و رعایت اقـتضاهای آنـ،باید بـکوشد که به‌تدریج و آرام‌آرام،آنان را با واقعیت‌های زندگی آشـنا کـند؛و به‌ پرورش‌ عاطفی و عقلانی ایشان،همزمان،بپردازد.
2-7-4 استفاده از اسوه‌ها و الگوها
معمولاً جز اهالی اندیشه و فرهیختگان، دیگران،توانایی ذهنی یا حوصله لازم را برای درک و هضم‌ مفاهیم مجرد و انـتزاعی نـدارند.این‌ امـر،در‌ مورد بچه‌ها که از رشد ذهنی کمتری نسبت به بزرگ‌سالان بـرخوردارند،موضوعیتی مضاعف می‌یابد.به همین سبب،لازم می‌آید که این‌گونه مفاهیم، صورتی شبیه عینی و ملموس‌ بیابد،تا‌ برای آنان،قابل‌فهم و تأثیرگذار‌ شوند.
بـخشی از این قضیه،به حـیطه ارزش‌ها ارتباط می‌یابد. تجربه نشان داده است که اکثریت نزدیک به اتفاق مـردم،در ایـن مورد،بیش‌از آنکه از یک«اصل»پیروی کنند،مایل و راغب‌اند که از یک فرد«فرد»و‌ نمونه‌ مجسم عامل به آن ارزش پیروی کنند.به‌عبارت‌دیگر، در ایـن مـوارد،آنان بیشتر طرفدار و پیرو «مصداق»ها هستند.
به همین سبب است که خداوند در قرآن مـجید،در انـتقال ایـن‌گونه موارد‌ به‌ انسان‌ها و دعوت آنان به آن‌ها یا حتی بازداشتنشان از ارتکاب ضد ارزش‌ها، بـلافاصله بـه ارائه اسـوه‌ها و الگوها‌ و نمونه‌ها،آن هم در قالب قصه و تمثیل اقدام کرده است؛و‌ پیامبر(ص)و‌ امامان‌ (ع)و بزرگان دیـن و فـلاسفه و عرفا نیز،از همین شیوه پیروی کرده‌اند.
استفاده از داستان و تمثیل ‌‌در‌ ارائه اسوه‌ها و الگوها،سبب می‌شود که ارزش‌ها و دیـگر اصـول و مفاهیم مجرد،برای‌ مخاطب،به‌ شکل‌ مضاعف،ملموس و قابل‌فهم شوند.درواقع،آن اصول، ارزش‌ها و مفاهیم،یک بار با تـجلی عـملی در آن‌ اسوه و الگو صورتی عینی و ملموس می‌یابند،و بار دوم،با به نمایش درآمدن‌ در یـک داسـتان،مجسم مـی‌شوند.زیرا‌ اصولاً‌ این خصیصه ادبیات است که با بهره‌گیری از برخی صنایع ادبی و شگردهای داستانی همچون تـشبیه و اسـتعاره و تمثیل،مفاهیم عقلانی را قابل‌رؤیت و لمس می‌سازد،و از این طریق،آن‌ها را‌ از حوزه«تعلق»به «حوزه عاطفه و احـساس»می‌برد،تا بـرای عـموم قابل‌فهم شوند،و در اجتماع،ساری و جاری گردند.
پرسش جنبی که ممکن است در این باره مطرح شود ایـن اسـت کـه آیه طرح‌ «اسوه»هانیز‌ در ادبیات خاص کودکان و نوجوانان لازم و مفید هست،یا به طرح الگـوها بـاید اکتفا کرد؟زیرا اسوه‌ها (همچون پیامبران و امامان)از آنجا که از هر نظر،بسیار فراتر از انسان‌های معمولی،‌ و در حد نزدیک بـه کـمال‌اند،دارای فاصله بسیار و بعضاً پرنشدنی با دیگران هستند. به‌گونه‌ای که کودک یـا نـوجوان،ممکن است احساس کند که هرگز قادر بـه رسـیدن بـه آنان‌ نیست.درنتیجه،بسا‌ که به جای الهام گیری و پیـروی از ایـشان،به‌کلی از خود مأیوس شود.درحالی‌که الگوها (مانند صحابه یا دیگر افراد بزرگ تـاریخ،و قـهرمانان مذهبی و ملی)معمولاً انسان‌هایی عادی‌اند کـه‌ در‌ یـک‌ شرایط تـاریخی ویـژه بـا اراده‌ و انتخاب‌ شخصی،دست به کاری بـزرگ زدهـ‌اند که مسیر زندگی آنان و احیاناً عده‌ای دیگر را تغییر داده است. اینان معمولاً در‌ یـک‌ یـا‌ چند جنبه از ابعاد وجودی خود،آن هـم تا‌ حدودی،از‌ دیگران فـراتر رفـته‌اند.یعنی رسیدن به آن‌ها،هرچند دشوار اسـت،اما نـاممکن به نظر نمی‌رسد. به همین خاطر،قابل پیروی‌اند.
در پاسخ،ضمن تأیید‌ بیشتر‌ این‌ مطالب،باید گفت:اسوه‌ها و الگـوها،هر یـک،در جای خود،موردنیاز انسان‌ها در زندگی،و‌ بـرای آنان کـار سازند.وجود اسوه‌ها از ایـن نـظر ضروری است که دیـگران حـد نهایی استعداد و امکان اعتلا‌ و اوج‌گیری‌ انسان را به چشم ببینند و دریابند. درنتیجه،افق‌های نگاه و سطح‌ توقع‌هایشان‌ را از خـود،ارتقا دهند؛و از افتادن در دام سطحی نگری‌ها،روزمرگی‌ها و ابتذال‌ها، مـصون بمانند.
ذکـر مثالی‌ در‌ ایـنجا،موضوع‌ را روشـن‌تر خـواهد کرد.گفته‌اند:شخصی به عالمی گـفت:«الگوی من در زندگی شما هستید؛‌ و حد‌ نهایی آرزویم این است که در زندگی به شما برسم و پا،جـای پایـتان بگذارم.»آن‌ عالم،سری‌ از‌ روی تأسف جنباند و گفت: «پس بـدان کـه بـه جـایی نـمی‌رسی و چیزی نمی‌شوی!»وقتی‌ تـعجب‌ مـخاطب را دید، افزود:«الگو و کمال مطلوب من در زندگی، حضرت علی علیه‌السلام‌ بود،و‌ می‌خواستم به او برسم؛این شدم.
حال قـیاس کـن،ببین تـو که نهایت آرزویت رسیدن به‌ من‌ اسـت،چه می‌شوی!»
سـلمان و ابـوذر و عـمار و مـقداد،چون پیـامبر را می‌دیدند،و الگو‌ و نمونه‌شان‌ آن حضرت بود،به آن مقام‌ها رسیدند.در غیر این صورت،نام و نشانی از آن‌ها در تاریخ‌ نمی‌ماند.
معرفی اسوه‌ها و الگوهای اصیل به کودکان و نوجوانان در قالب ادبیات،غیر‌ از‌ آنچه‌ که به آن اشاره شـد،این خاصیت را هم دارد،که باعث می‌شود آنان شیفته و پیرو‌ اسوه‌ و الگوهای کاذبی که معمولاً بیگانگان می‌کوشند با استفاده از جادوی هنر و ادبیات‌ به آن تحمیل کنند،نشوند.
2-7-5 برخورد ادبیات باارزش‌ها
نویسنده ادبیات کودکان و نوجوانان، باید هـمواره بـرنامه کلی‌ هدایت‌ را پیش روی خود داشته باشد،تا دچار افراط در طرح و القای‌ یک‌ بخش،و مورد غفلت قرار دادن قسمت‌های دیگر‌ از‌ ارزش‌ها‌ و مسائل تربیتی نشود.
به‌عنوان یک نمونه‌

پایان نامه
Previous Entries منابع و ماخذ پایان نامه کودکان و نوجوان، کودکان و نوجوانان، کودک و نوجوان، آثار ادبی Next Entries منابع و ماخذ پایان نامه فلسفه ادبیات، نویسندگان، نظریه ادبی، پذیرش مرگ