منابع و ماخذ پایان نامه کمال مطلق، عالم ماده

دانلود پایان نامه ارشد

است که خداي سبحان فرمود: ” “كنت كنزا مخفيّا فاحببت ان اعرف فخلقت الخلق لاعرف”459 من پيش از ايجاد عالم، گنجي پنهان بودم و دوست داشتم كه شناخته شوم، پس خلايق راخلق كردم تا مرا بشناسند و به صفات من راه بيابند. پس اگر خلقي صورت نميگرفت و مخلوقات آفريده نميشدند و نشئه وجود تحقق پيدا نميکرد ذات و صفات حق شناخته نمي شد.
خلاصه مطلب اين است که علامه در باب غايتمندي نظام هستي دو نوع پاسخ را ارائه ميکنند که يکي عام است و ديگري خاص که به غايت خلقت انسان مربوط ميشود.
در پاسخ عام ميفرمايد: “اگر مقصود اين است که هدف فعل خداوند چيست و متوجه چه غايت و نتيجهاي است؟ جوابش اين است که هدف اين جهان ناقص، جهان کامل و کاملتري است و اگر مراد اين است که خداوند به واسطه آفرينش چه نقصي را از خود رفع و چه کمالي يا نفعي را به خود جلب ميکند؟ چنين پرسشي خطا و ناصواب است و پاسخي که نسبت به مساله غرض خلقت با زبان ديني گفته ميشود اين است که غرض خداي متعال از آفرينش جهان، رساندن نفعي است به ديگران نه به خود. غرض فعل در حقيقت کمال فعل و غرض فاعل کمال فاعل است و اگر فاعل تام و کامل باشد در اين صورت هم فاعل است و هم غايت وغرض و از اين رو غرض خداوند از آفرينش جهان، ذات خودش است و بس.”460
3-4-3. صعوبت فهم در غايت هستي
با توجه به نزاعي که بين متفکران فرق متعدد در باب غايتمندي نظام هستي و خلقت انساني و چالش ميان حکما و متکلمان و عرفا، علامه با نگاه حکمي و عرفاني بر هدفداري نظام تکوين و تشريع تاکيد دارند، ايشان از دو منظر بر هدفمند بودن صحه ميگذارند؛ نخست با معرفت عميق و مستدل بر غيرمادي بودن بخشي از عالم و محدود ندانستن وجود به عالم ماده و اعتقاد به فرا طبيعي بودن عوالم وجود و ديگر با انديشه حکمت الهي و حکيم بودن خدا که تجميع اين دو عنصر بهترين دليل بر وجود غايت است اما معرفت به اين دو نکته براي همگان آسان نيست بلکه درک آن نيازمند تامل است، چه اين که براي عموم افراد آن چه اطلاق وجود بر آن ميشود ظواهر عالم است که بر همگان آشکار است و پي بردن به باطن و حقايق نيازمند تفکر است و افرادي که طالب تدبر باشند اندکند. به همين جهت قرآن کريم ميفرمايد:” يَعْلَمُونَ ظاهِراً مِنَ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ هُمْ عَنِ الْآخِرَةِ هُمْ غافِلُون.”461 همچنين تفطن به اين نکته که کم ترين اختلال و تزلزلي در نظام هستي و ترديدي در هدفداري افعال الهي موجود نيست بسي دشوار است به اين دليل که خداي سبحان هيچ موجودي را بدون غرض نيافريد.” قالَ رَبُّنَا الَّذي أَعْطى‏ كُلَّ شَيْ‏ءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى‏.”462 متاملان و متفکران قليل و در نتيجه عابدان و شاکران اندکند.” وَ قَليلٌ مِنْ عِبادِيَ الشَّكُورُ”463 و نيز افرادي که اهل تذکر و تنبه باشند کمند.” اتَّبِعُوا ما أُنْزِلَ إِلَيْكُمْ مِنْ رَبِّكُمْ وَ لا تَتَّبِعُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِياءَ قَليلاً ما تَذَكَّرُون.”464
لذا هدفمندي نظام و فراگيري و عموميت غرض و آرمان براي همه مخلوقات در عوالم امکان و حاکميت قانون و شمول آن را از پيچيدهترين موضوعات و مباني معرفتي ميداند که براي بسياري از افهام عسير الهضم است و نيز ميافزايد که بحث مزبور از بحثهاي دقيق است که با اتکا به براهين يقيني و مقدمات منطقي و غير قابل ترديد تاليف شده است و در حقيقت منطبق بر موضوع معاد ميباشد که اولياي دين از طريق وحي به دست آوردهاند.465
3-4-4. سير تکاملي انسان
انسان در عرفان دائما در حال شدن و نيل به غايت کمال و لقاي خداي سبحان است، درک اين نکته براي حکيمان و عارفان بالعيان است که همت و عزم آدمي از زمين تا آسمان است و به همين جهت همه هستي در خدمت انسان است. سير انسان در حرکت روحاني با شرط سلامت جسم، امري قهري و جبري است چرا که او به امر فطرت و طبيعت لابد از حرکت است ولي جهت آن به عزم و معرفت او وابسته است. نفس انساني در حال سير تکاملي است منتهي کدام يک از قوا در حال فعليت و شکوفايي است زمام آن قوه در دست اوست، اگر قوه شهويه را متعلق اراده اش سازد در سير حرکتش به کمال بهيميت مي رسد زيرا که کمال قوه شهويه در حيوانيت است و اگر در قوه غضبيه سوق دهد در سير حرکت خويش به کمال درنده خويي ميرسد و در جهت کمال قوه واهمه به شيطنت دست مييابد و در صورت حرکت استکمالي قوه عاقله را تحقق بخشد به کمال انساني و مقام خلافت اللهي نائل ميشود. همهي اين جهات حرکت به جهت سعه وجودي و توسع ابعاد روحاني اوست. “پس كمال حقيقى براى هر موجود امكانى، همان چيزى است كه در او فانى مى‏گردد. و كمال حقيقى براى انسان‏ نيز همان است كه انسان به طور “اطلاق” و “ارسال” و بى‏قيدى به سوى آن صيرورت‏ مى‏يابد.”466
همه موجودات درجاتي از کمال را در سير حرکت خود تحصيل مينمايند و حقيقت وجود نميتواند خالي از حرکت و صيرورت باشد. حقيقت هر وجودي داراي مراتب مختلفى از جهت قوت و ضعف و كمال‏ و نقص را داراست تا اين که به عالى‏ترين مرتبه وجود نائل شود که عاليترين مرتبه وجود واجبى است كه كمال محض بوده و هيچ‏گونه نقص و حدّى نداشته و صرف فعليت است و پايين‏ترين مراتب وجود، مرتبه ماده اولى است كه از هر جهت ناقص و بالقوه و تنها فعليتى كه دارد، فعليت قوه‏ بودن است و ميان اين دو كه در دو سر سلسله وجودات واقع‏اند، مراتبى واقع است كه به حسب نظر عقل‏ از كمال و نقص و از قوه و فعليت مؤلف‏اند و هر چه بالاتر برويم، فعليت و كمال بيشتر و هرچه پايين‏تر نزول كنيم قوه و نقص افزون‏تر مى‏باشد.
اين معنا به حسب اصطلاح وحدت تشكيكى حقيقت ناميده مى‏شود. اثبات اين ديدگاه (تشكيك حقيقت وجود) تصور جهان هستى را با هرچه در آن است، به كلى تغيير داده است.467 پس وجود بدون سياليت که هيچگونه حرکت در آن نباشد لغو و عبث است و انسان فناپذير و غيرجاودانه موجودي بلا اثر و بيثمر است.

گفتار پنجم: کمال انسان
3-5-1. حقيقت کمال
نهايت چيزي که هر امري ميتواند با دستيابي به آن به سعادت خويش برسد کمال مخصوص اوست که مناسب يا نوع و فصل اوست و هر قدر از اين نقطه فاصله داشته باشد نقصان و شقاوت اوست. بنابراين هر نوعي کمال و سعادتي مختص به خود دارد انسان نيز کمالي دارد که سعادتش در رسيدن به آن است و نبود آن شقاوت اوست.468
از نگاه علامه براي هر شيي دو کمال است؛ يکي حرکت شي است که کمال اول محسوب ميشود و ديگري غايت اوست که آن را کمال ثاني گويند.”جسمي که در مکاني جاي گرفته است زماني که قصد کند در مکان ديگري جاي گيرد مکان نخست را با شروع در سلوک به سوي مکان دوم ترک ميگويد تا در آن جاي گيرد. پس براي جسم در مکان نخست دو کمال است که نسبت به هر دو بالقوه ميباشد يکي همان سلوکي است که کمال نخست است و ديگري جايگيري در مکان دوم که کمال دوم است.”469
علامه با توجه به اين معنا از کمال ميفرمايد: “انسان در همين عالم مادى، ممکن است به مقامى برسد كه بتواند حقايقى را كه اكنون از او پوشيده و پنهان است و پس از مردن با آنها روبه‏رو خواهد شد، مشاهده كند.”470 بدون ترديد کمال واقعي، حقيقت مطلق يعني ذات باري تعالي است و کمال هر موجودي به قرب و نزديکي به کمال مطلق است که مستلزم فناي حدود و قيود آن موجود است. انسان که موجودي ممکن است به ميزان قرب و فناي در کمال مطلق که واجب است کمال وجودي خود را تحصيل ميکند. و اين مطلب در مباحث قبل گفته شد که کمال نهايي و حقيقي، نيل انسان به مقام قرب الهي در “ذات” و “وصف” و “فعل” است كه مقصود همان “فناى ذاتى” و “وصفى” و “فعلى” در حق سبحان است كه توحيد ذاتى و اسمى و فعلى گفته مى‏شود. واين مقام عبارت است از اين‏كه انسان با شهود خود مى‏يابد كه هيچ ذاتى و وصفى و فعلى، جز براى خداوند سبحان آن هم به گونه‏اى كه درخور و شايسته قدس حضرتش- جلّت عظمته- باشد در ميان نيست، بدون اين‏كه به “حلول و اتحاد” بيانجامد، كه خداوند، پاك ومنزّه از اين دو است.471 اين نکته قابل توجه است که کمال حقيقي با حقيقت کمال انساني دو مقوله جدا و متمايز از يکديگرند. چه اين که کمال مطلق و حقيقي، ذات الهي است و حقيقت کمال انساني انقطاع ربوبي است. چنان که در مناجات نورانيه شعبانيه امير بيان امام علي(آمده است.” إلهي هب‏ لي كمال الانقطاع‏ إليك، و انرْ أَبصارَ قلوبنا بضياء نظرها إليك حتى تخرقَ أبصارُ القلوب حجبَ النور فتصلَ إلى معدن العظمة، و تصير أرواحنا معلّقة بعزّ قدسك، إلهي واجعلني ممّن ناديَته فأجابك، و لا حظتَه فصعق لجلالك، فناجيته سرّاً و عمل لك جهراً.”472
تا آن‏جا كه عرض مى‏كند: “إلهي والحقني بنور عزك الأبهج، فأكون لك عارفاً و عن سواك منحرفاً.” خدايا مرا به نور درخشان عزتت برسان تا عارف به ذاتت باشم و از غير تو روگردان باشم.
اين گفتار مشتمل بر مقدمه و ذى المقدمه يعنى “سلوك” و “شهود” هر دو با هم است و در كتاب‏ عدة الداعى‏ تأليف “ابن فهد” از “وهب بن منبه” روايت شده است كه: خداوند به داوود( وحى كرد:”يا داوود ذكري للذاكرين، و جنّتي للمطيعين، و حبّي للمشتاقين، و أنا خاصّة للمحبيّن.”473 اى داوود ياد من از آن يادآوران است و بهشت من از آن مطيعان است و دوستى‏ام براى مشتاقان است و خود مخصوص محبّانم.”474
تذکر اين نکته لازم است که بين دو اصطلاح کمال و تمام فرق است. تمام بودن هر چيز، عبارت از جزئي است که وقتي با ساير اجزا ضميمه شود آثاري که از آن انتظار داريم بر او مترتب ميگردد. بنابراين اتمام آن چيز به اين است که بعد از آن که همه اجزاي آن را جمع کرديم جزء آخري را نيز بياوريم تا آثار بر آن چيز مترتب شود؛ اين معناي کلمه تمام و اتمام است و اما کمال هرچيزي، حال، وصف و يا امري است که وقتي موجود آن را دارا شد داراي اثر افزونتر از آن خواهد گرديد؛ به عنوان مثال: پيوستن اجزاي بدن انسان به يکديگر عبارتست از تماميت انسان و اما عالم، شجاع يا عفيف بودنش کمال اوست. هرچند گاهي وصف تمام، به صورت استعاره به جاي وصف کمال استعمال ميشود، به اين ادعا که وصف زايد به اندازهاي مورد توجه و اهميت است که جزء ذات به حساب ميآيد.475
علامه با بيانات مذکور چند نکته مهم را تبيين نمودهاند. نخست اين که حقيقت و ماهيت کمال را نيل انسان به آخرين حد وجودي او دانسته که همان انقطاع الي الله است، دايره وجودي انسان تحقق قوا و استعداد او در خلافت خداي سبحان و سيطره بر هواي نفس و شيطان است که بهترين نماد آن خاتم رسولان( و اميرمؤمنان( است.
ديگر اين که معيار سعادت و شقاوت به ميزان قرب و بعد با خداي سبحان است. هر چه انسان با کمال مطلق قريب باشد به همان ميزان سعيد است و به هر ميزاني از او بعيد باشد به همان اندازه شقي و پليد است. ميزان کمال با توزين امتثال از خداي سبحان است و اثبات آن توام با برهان است.
نکته ديگر اين که چون کمال مطلق با نور مطلق متلازم است لذا اتصال به حق موجب نورانيت و انفصال از او باعث تباهي و ظلمت است. “اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكاةٍ فيها مِصْباحٌ الْمِصْباحُ في‏ زُجاجَةٍ الزُّجاجَة…”476 خدا نور آسمانها و زمين است و هر چه و هر جا که نور است از رشحات نور اوست، ظلمت نه امري وجودي بلکه عدم النور است که با دوري از حق حاصل ميشود. تمام برکات و فيوضات از اين طريق حاصل است؛ يعني نورانيت فردي و اجتماعي در پرتو قرب به حق متجلي است.” وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى‏ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَيْهِمْ بَرَكاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ وَ لكِنْ كَذَّبُوا فَأَخَذْناهُمْ بِما كانُوا يَكْسِبُونَ.”477
مطلب آخر اين که بين تمام و کمال فرق است و تمام بودن چيزي لزوما به معناي کامل بودن آن نخواهد بود.
3-5-2. سير تکاملي و کمال حقيقي انسان
در حيات انسان دو عنصر اساسي مطمح نظر فلاسفه و عرفا قرار گرفته است؛ نخست سير تکاملي و ديگر کمال حقيقي انسان است، غالب حکما و عرفا سير حرکت انحطاطي و قهقرايي را باطل دانسته و به سير تکاملي معتقدند. علامه برمبناي حرکت جوهري ملا

پایان نامه
Previous Entries منابع و ماخذ پایان نامه عالم ماده، حسن و قبح، جهان خارج Next Entries منابع و ماخذ پایان نامه انسان کامل، عالم ماده، ظاهر و باطن، کمال مطلق