منابع و ماخذ پایان نامه پیش دبستانی، کودکان و نوجوان، مرگ و زندگی، کودکان و نوجوانان

دانلود پایان نامه ارشد

چارچوب سنجش و نظامی تفسیری برای درمانگر فراهم می آورد که بر کارآمدی او به مراتب می افزاید (همان).

نگرش به مرگ در گستره رشد انسان:
یک قرن پیش، مرگ ها عمدتا در منزل روی می دادند. افراد از هر سنی، از جمله کودکان، در پرستاری از عضو محتضر خانواده مشارکت می کردند و در لحظه مرگ وی حضور داشتند. آنها می دیدند که فرد عزیزشان را در املاک خانوادگی یا گورستان محله دفن می کردند، جایی که به طور منظم می توانستند قبرها را ببینند. چون میزان مرگ و میر نوباوگان و کودکان بالا بود، هر کسی فرد همسن یا کوچکتر از خودش را می شناخت که مرده بود و این برای کودکان امری عادی بود که مرگ پدر یا مادر خود را تجربه کنند.
کودکان و نوجوانان امروزی در کشورهای توسعه یافته در مقایسه با نسلهای پیشین، از مرگ دور نگهداشته می شوند. ساکنان محله های فقیر نشین شهری، {و یا مناطق جنگ زده} که خشونت جزئی از وجود روزمره آنهاست، مستثنی هستند. اما در مجموع، تعداد بیشتری از جوانان بدون اینکه مرگ کسی را که خوب می شناختند، تجربه کرده باشند به بزرگسالی می رسند. تازه وقتی هم که آن را تجربه می کنند، افراد متخصص در بیمارستان ها و مکانهای کفن و دفن اغلب وظایفی را که مستلزم مواجهه مستقیم با مرگ است، انجام می دهند (واس93، 1995، نقل از برک،1384).
فاصله گیری از مرگ بدون شک به احساس ناراحتی از آن، کمک می کند. به رغم مشاهده تصاویر مرگ در فیلم های تلویزیونی، سینماها، و گزارشات خبری درباره تصادفات، قتل ها، و بلایای طبیعی، جامعه ما جامعه ای منکر مرگ است. بزرگسالان اغلب اکراه دارند با کودکان و نوجوانان درباره مرگ صحبت کنند. و انواع اظهارات جایگزین، نظیر “دار فانی را وداع کردن”، “خاموش شدن چراغ عمر”، و “رحلت کردن” به ما امکان می دهند که از برخورد رک و راست با آن اجتناب ورزیم (برک،1384).
نگرش کودک به مرگ:
رشد مفهوم مرگ در کودکان:
درک واقع بینانه مرگ در کودکان براساس سه مفهوم قرار دارد:
تداوم: وقتی موجود زنده ای می میرد، دوباره نمی توان آن را زنده کرد.
عمومیت: همه موجودات زنده سرانجام می میرند.
بی کارکردی: همه کارکردهای موجود جاندار، از جمله فکر، احساس، حرکت و فرایندهای بدن، هنگام مرگ از فعالیت باز می ایستند (همان).
کودکان پیش دبستانی، بدون توضیحات روشن، برای معنی دادن به مرگ به تفکر خودمحورانه و سحرآمیز اتکا می کنند. آنها سه مولفه مفهوم مرگ را به ترتیبی که ذکر کردیم، درک می کنند، به طوری که اغلب آنها در 7 سالگی بر آن تسلط می یابند. تداوم، اولین و راحت ترین مفهومی است که درک می شود. درک عمومیت اندکی بعد ایجاد می شود. در آغاز کودکان فکر می کنند که برخی افراد، مخصوصا کسانی که پیوندهای عاطفی نزدیکی با آنها دارند یا مانند خودشان هستند (سایر کودکان) نمی میرند. بالاخره اینکه، برای کودکان، درک کردن مولفه بی کارکردی از همه دشوارتر است. خیلی از کودکان پیش دبستانی تصور می کنند موجودات مرده، قابلیت زنده شدن را دارند. وقتی که آنها برای اولین بار بی کارکردی را درک می کنند، آن را برحسب آشکارترین جنبه هایش، مانند ضربان قلب و تنفس می فهمند. آنها بعدها می فهمند که تفکر، احساس، و خواب دیدن متوقف می شوند (لازار و تورنی – پورتا94، 1991؛ اسپیس و برنت95، 1996، نقل از برک،1384).
ناگی96 (1948)، نخستین پژوهش در زمینه نگرش کودکان به مرگ را رهبری نمود که موارد زیر خلاصه ای از یافته های او هستند:
3 تا 5 سالگی. کودکان درباره مرگ کنجکاوند ولی آن را موقتی و برگشت پذیر می دانند. کسی که مرده است، باز می گردد.
5 تا 9 سالگی. کودکان فقط تا حدودی تشخیص می دهند که مرگ غایی، برگشت ناپذیر، و دائمی است . آنها رفته رفته می فهمند که آنها نیز می توانند بمیرند، ولی الزامی به آن ندارند. افراد سالمند می میرند چون نمی توانند به اندازه کوچکترها تند بدوند و خود را از دست مرگ پنهان کنند.
9 تا 10 سالگی. مرگ غایی، اجتناب ناپذیر، و همگانی است. آنها به این می اندیشند که مرگ چگونه به خود و خانواده شان دست اندازی خواهد کرد و در مواجهه با مرگ دیگران احساس خشم، گناه و سوگ شدیدی نشان می دهند (رایس، 1390).

تفاوت های فردی و فرهنگی کودکان در نگرش به مرگ:
با اینکه کودکان معمولا در اواسط کودکی برداشت دقیقی از مرگ دارند، ولی تفاوت های فردی بین آنها وجود دارد. تجربیات مرتبط با مرگ در این امر دخالت دارد (اسپیس و برنت، 1996، نقل از برک،1384). برای مثال، کودکان زیر 6 سال مبتلا به بیماری لاعلاج، اغلب برداشت روشنی از مرگ دارند. اگر والدین و متخصصان سلامت با آنها روراست نباشند، از طریق ارتباط غیرکلامی، استراق سمع، و صحبت کردن با سایر کودکان بیمار متوجه می شوند که به طور مرگ آسایی بیمار هستند (اوهالوران و آلتمیر97، 1996). کودکانی که در اردوگاههای فلسطینی بزرگ شده اند و حملات اشغالگران، عزیمت پدرشان به مناطق نظامی پرتنش، و نگرانی والدینشان درباره امنیت را تجربه کرده اند، در 5 تا 6 سالگی درک دقیقی از مرگ دارند ( ماهون، گلدبرگ و واشنگتن98، 1999).
تفاوت های قومی حاکی است که آموزش های مذهبی نیز بر آگاهی کودکان از مرگ تاثیر دارد. مقایسه چهار گروه قومی در اسرائیل معلوم کرد که برداشت کودکان دروزی و مسلمان از مرگ، با برداشت کودکان مسیحی و کلیمی کاملا فرق دارد. تاکید دروزیها بر تناسخ و تعصب دینی بیشتر گروه های دروزی و مسلمان می تواند زیربنای این یافته ها باشد. آموزش های مذهبی بر آگاهی کودکان از تدوام مرگ، تاثیر نیرومندی دارد. برای مثال، کودکان خانواده های باپتیست جنوب آمریکا، که به زندگی بعد از مرگ اعتقاد دارند، کمتر از کودکان خانواده های وحدت گرای مسیحی شمال آمریکا که بر زمان حال تاکید می ورزند، طرفدار تداوم مرگ هستند (برک، 1384).

نگرش به مرگ و توسعه آگاهی کودکان:
والدین اغلب نگران هستند که بحث کردن روراست با فرزندانشان درباره مرگ، به ترس آنها دامن می زند، ولی نگرانی آنها بی مورد است. درعوض، کودکانی که درک کافی از واقعیت های مرگ دارند، راحت تر می توانند آن را بپذیرند (اسا و موری99، 1994). توضیحات مستقیم و صریح، که با رسش شناختی کودک مناسب باشد، بسیار موثر واقع می شود (برک، 1384).
در صورتی که والدین حرف های تکراری و قالبی بزنند و اظهارات گمراه کننده بر زبان آورند، کودکان ممکن است آنها را جدی بگیرند و با سردرگمی واکنش نشان دهند. بحث کردن با بچه ها مستلزم در نظر گرفتن فرهنگ نیز هست. والدین و معلمان به جای مطرح کردن شواهد علمی مغایر با اعتقادات مذهبی، می توانند به کودکان کمک کنند این دو منبع آگاهی را ترکیب کنند. هنگامی که کودکان بزرگتر می شوند، معمولا برداشت دقیقی از مرگ را با دیدگاه های معنوی و فلسفی ترکیب می کنند که این کار در مواقع داغدیدگی به آنها تسلی می دهد (کادی – کیسی و اورواسچل100، 1997، نقل از برک، 1384).

نگرش نوجوان به مرگ:
نوجوانان می توانند تداوم، عمومیت، و بی کار کردی مرگ را به راحتی درک کنند، اما درک آنها عمدتا به امری محتمل محدود می شود. به یاد بیاورید که نوجوانان به سختی می توانند بینشهای منطقی را با واقعیت های زندگی روزمره ترکیب کنند (کر، 1995). در نتیجه، آگاهی آنها از مرگ هنوز کاملا پخته نیست.
مشکل نوجوانان در به کار بردن آنچه درباره مرگ می دانند، هم در استدلال و هم در رفتار مشهود است. گرچه آنها می توانند تداوم و بی کارکردی مرگ را توضیح دهند، ولی جذب گزینه های دیگر می شوند. در نتیجه، مرز بین مرگ و زندگی در نوجوانی کمتر از کودکی مشخص است. برای مثال، نوجوانان اغلب مرگ را به صورت نوعی حالت انتزاعی ماندگار نظیر “تاریکی”، “نور ابدی”، “انتقال” یا “نیستی” توصیف می کنند (برنت و همکاران، 1996). آنها درباره زندگی پس از مرگ نیز نظریه های شخصی می سازند. آنها غیر از تصورات بهشت و جهنم که تحت تاثیر پیشینه مذهبی قرار دارند، درباره تناسخ، هجرت ارواح، و بقای معنوی روی زمین یا در سطحی دیگر گمانه زنی می کنند (نوپ و نوپ101، 1997 ).
گرچه مرگ و میر در نوجوانی در مقایسه با نوباوگی و کودکی کمتر است، مرگ نوجوانان معمولا ناگهانی و باعث آن انسان است؛ آسیب های غیرعمدی، آدمکشی و خودکشی علت های اصلی هستند. نوجوانان کاملا می دانند که مرگ برای همه اتفاق می افتد و می تواند هر لحظه روی دهد. اما اقدامات مخاطره آمیز آنها حاکی است که مرگ را جدی نمی گیرند. وقتی از آنها خواسته می شود نظر خود را درباره مرگ بیان کنند، معمولا چیزی شبیه این می گویند: “وقتی کاری از دست من بر نمی آید، چرا باید به آن فکر کنم؟” در یک تحقیق معلوم شد هرچه نوجوانان پسر نسبت به مرگ خودشان کمتر هشیار بودند، بیشتر به رفتارهای مخاطره آمیز مخاطره آمیز می پرداختند (ورد102، 1996).
چه چیزی مشکل نوجوانان را در ادغام کردن منطق با واقعیت در زمینه مرگ توجیه می کند؟ اولا، نوجوانی دوره رشد سریع و قابلیت تولید مثل، یعنی، قطب مخالف مرگ است. ثانیا، افسانه شخصی نوجوانان باعث می شود که آنها به قدری در بی همتایی خودشان غرق شوند که نتیجه بگیرند از مرگ خیلی دور هستند. ثالثا، زمانی که نوجوانان هویت شخصی تشکیل می دهند و اولین روابط عشقی خود را تجربه می کنند، به قدری جذب تصورات رمانتیک مرگ می شوند که منطق را زیر سوال می برد (نوپ و نوپ، 1991، 1996). آنها تا اوایل بزرگسالی قادر به تفکر نسبیت باورانه نیستند، تفکری که برای پرداختن به این عقاید متضاد، ضروری است.

نگرش به مرگ و توسعه آگاهی نوجوانان:
نوجوان در آنچه هشیار شدن نسبت به خویش است راهی پرتلاطم را دنبال می کند. وی در حالی که با یک هاله شخصیتی پیگیر در جدال است و درباره دلایل وجود خود، هستی و نیستی، مرگ و زندگی می اندیشد، زندگی شخصی خود را در وحدت و هویت من گرد می آورد و به آن تداوم می بخشد (منصور، 1390).
بزرگسالان با ترغیب کردن نوجوانان به بحث کردن درباره موضوعات مربوط به مرگ، می توانند به آنها کمک کنند بین مرگ به عنوان مفهومی منطقی و تجربه های شخصی شان، ارتباط برقرار کنند. در بررسی نوجوانان 12 تا 15 ساله، معلوم شد اغلب آنها برای صحبت کردن درباره “معنی زندگی و مرگ” و “وقتی کسی می میرد چه اتفاقی می افتد” والدینشان را به همسالان ترجیح می دهند. اما 60 درصدشان تصور می کردند که والدینشان صادقانه علاقه ای به این بحث ندارند و اکثر والدین احساس می کردند برای این تکلیف آمادگی لازم را ندارند (مک نیل103، 1986).
تعداد معدودی از نوجوانانی که با تجربه مرگ یکی از خوشاوندان یا دوستان نزدیک سروکار یافته اند سعی می کنند به کنه معنا و ماهیت مرگ پی ببرند. ولی برای اغلب آنها، مرگ چنان دور است که آن را چندان به خود مرتبط نمی دانند. چون مرگ غالبا رویدادی است که برای دیگران اتفاق می افتد، چندان به آن نمی اندیشند. احساس نامیرایی نوجوانان سبب می شود که کنار آمدن با مرگ برایشان دشوار باشد (هتزل104، وین105، و تولستوشف106، 1991، نقل از رایس، 1390).
افکار و احساسات نوجوانان درباره مرگ بخشی از گفتگوهای روزمره است که توسط گزارش های خبری یا مرگ آشنایان برانگیخته می شوند. والدین می توانند از این لحظه ها بهره برداری کنند و نظر خودشان را ابراز نمایند، دقیقا به نوجوانان گوش کرده، احساس های آنها را بپذیرند و برداشت های غلط آنها را اصلاح کنند (رایس، 1390).

نگرش بزرگسالان به مرگ:
افراد زیادی در اوایل بزرگسالی به افکار مرگ اعتنایی نمی کنند. این اجتناب ممکن است ناشی از اضطراب مرگ باشد. همچنین ممکن است علت آن بی علاقگی به موضوعات مربوط به مرگ باشد، زیرا جوانان معمولا آدم های زیادی را که مرده باشند، نمی شناسند و فکر می کنند مرگ آنها به این زودی ها اتفاق نمی افتد (برک، 1384).
از آنجا که میانسالی دورانی است که طی آن افراد عمر خود را بر حسب مدت زمان باقی مانده در نظر می گیرند و روی کامل کردن وظایف خود تمرکز می کنند. افراد میانسال دیگر برداشت مبهمی از مرگ خودشان ندارند. آنها می دانند که در آینده ای نه چندان دور، نوبت آنهاست که پیر شوند و بمیرند (همان).
مطالعات مفصل بر روی

پایان نامه
Previous Entries منابع و ماخذ پایان نامه ناخودآگاه، روان شناختی، از خود بیگانگی، جانشین سازی Next Entries منابع و ماخذ پایان نامه جامعه شناختی، کمبود توجه، فشار روانی، مشکلات تحصیلی