منابع و ماخذ پایان نامه پیروی از قاعده، علوم انسانی، شناخت انسان، ناسازگاری

دانلود پایان نامه ارشد

ارزیابانه‌ی عقلانیت اشاره کردیم. هارولد براون در حرکت خود به سوی یک مدل جایگزین پساکلاسیک از عقلانیت- حرکتی که از مفهوم مهم نقد ارزیابانه‌ی کالوین شراگ پیشی گرفته است- با برجسته ساختن نقش مهم و مغفول ارزیابی یا قضاوت در شناخت انسان، بر منابع ارزیابانه‌ی عقلانیت تأکید نموده است. بر این باورم که تأکید بر ربط و اهمیت نقش قضاوت نه تنها بعد بسیار مهم عقلانیت علمی را آشکار می‌سازد بلکه در نهایت ماهیت واقعی منابع عقلانی که میان علم و دیگر استراتژی‌های تعقل مشترک هستند را روشن می‌سازد. حتی اگر علم طبیعی با علم انسانی (و بخاطر تفاوت در کانون معرفت‌شناختی و میدان تجربی، با الهیات نیز) بسیار متفاوت باشد، نقش شکل‌دهنده‌ی ارزشها و قضاوت‌های ارزشی در این شیوه‌های مختلف کاوش، آنچنان متفاوت نیستند. از این رو پاسخ‌گویی عقلی و شیوه‌ی نمایش آن از طریق نقش عقلانی قضاوت پاسخگو141، برای تعریف مدل پسابنیان‌گرای عقلانیت بسیار حائز اهمیت است.
در بافت قاعده‌محور مدل کلاسیک از عقلانیت، گزاره‌های علمی عقلانی دانسته می‌شد چراکه بطور معمول عینی، بی‌طرفانه و صرفاً بر اساس قرینه‌ی تجربه دانسته می‌شدند. لیکن نسبت به ارزشها و قضاوت‌های ارزشی در این مدل بسیار متفاوت نگریسته می‌شد. ارزشها و قضاوت‌های ارزشی بطور معمول غیرعلمی و بنابراین فردی، جانبدارانه، بیان‌هایی از احساس فردی، باورهای دینی یا اعتقاد اجتماعی و از این رو لزوماً غیرعقلانی دانسته می‌شدند چراکه هیچ راهی برای قضاوت درباره‌ی آنها وجود نداشت. بروس بی. واول در مقاله‌ی خردمندانه‌ای درباره‌ی پرسش از عقلانیت یا عدم‌عقلانیتِ ارزشها، استدلال نمود که این نگاه نه تنها بر بازنمایی ناقص و ناموجهی از ارزش دلالت دارد بلکه به این شکل، علم را نیز ناقص و ناموجه بازنمایی می‌نماید (نگ. 1980: 56-43). به این شیوه نه تنها دانش علمی و یک عقلانیت مطلقاً علمی نمی‌تواند در برابر ارزشها و قضاوت‌های ارزشی قرار گیرد، بلکه علم- و بنابراین تمامی دانش علمی- در حقیقت همواره بر قضاوت‌های ارزشی مبتنی هستند. در علم پذیرش و رد فرضیه‌ها، و در نهایت همچنین انتخاب نظریه، در واقع بر ارزیابی و تعمق مبتنی هستند. این مسئله شکل‌گیری انواع مشخصی از قضاوت‌های ارزشی را در کانون خود روش علمی قرار می‌دهد. بعلاوه این بدان معناست که عامل عقلانی انسانی و بنابراین بافت تصمیمات شخصی ما انسانها بخش بسیار مهمی از استراتژی‌های بیانی علم در عصر حاضر را شکل می‌دهد (نگ. همچنین هورینگ 1980: 127). و از آنجا که علم و رشته‌ی تفکر علمی به روشنی نمایانگر عقلانیت شناختی است، وابستگی اجتناب‌ناپذیر آن بر ارزشها و قضاوت‌های ارزشی متضمن آن است که اینها نیز بایستی بخشی از آنچیزی که عقلانی است باشند. در حقیقت نه تنها می‌توان استدلال کرد که تصمیم افراد دانشمند برای کار بر یک مسئله از میان مسائل مختلف، خود به روشنی نشانه‌ی قضاوت ارزشی است،بلکه تصمیم به انتخاب خودِ علم، متضمن قضاوت‌هایی ارزشی است در ارتباط با برتری دانش بر جهالت، فهم‌پذیری بر فهم‌ناپذیری، صدق بر خطا، و غیره (نگ. واول1980: 43).
بطور عمده، علت اینکه برخی دنبال انکار عقلانیت این قضاوت‌های ارزشی هستند آن است که همچنان فرض می‌کنند علم، بعنوان پارادایم «برتر» عقلانیت انسانی، به شکلی این قضاوت‌های ارزشی فردی و شخصی را کنار می‌نهد. اما هارولد براون (1990) و بروس بی. واول (1980) به شکلی قانع‌کننده استدلال کرده‌اند که علم نه تنها در موقعیت‌های معرفتی بسیار مهم، از قضاوت‌های ارزشی استفاده می‌کند بلکه نقش آنها در علم آنچنان اساسی است که روندهای خرد جمعی در ارزیابی و تعمق که بر پایه‌ی قضاوت‌های ارزشی هستند درحقیقت لازمه و ضروری عقلانیت علمی‌اند. و اگر روندهای ارزیابی، سنجش و تعمق عقلانی باشند آنگاه قضاوت‌های ارزشی ضرورتا‍‍ً بخشی از روند تأمل علمی هستند و بنابراین باید عقلانی دانسته شوند. پس نقش حیاتی قضاوت‌های ارزشی در تأمل عقلانی به این حقیقت نیز اشاره می‌کند که ارزیابی نظریه و در نهایت انتخاب نظریه در علم بر یک شکل پیچیده و حساس از قضاوت ارزشی دلالت دارد. از این نگاه، انتخاب نظریه را دیگر نمی‌توان همچون مدل سنتی عقلانیت، نتیجه پیروی از قاعده دانست بلکه در عوض نفوذ عامل‌های عملی، تجربی و فراتجری را نشان می‌دهد. در این عوامل مؤثر فرا‌تجربی که عقلانیت علم را شکل می‌دهند ارزشهایی معرفتی همچون درستی پیش‌بینی، انسجام،‌ سادگی و غیره نیز وجود دارند بعلاوه‌ی تعداد زیادی ارزشهای غیرمعرفتی که دانشمندان ممکن است داشته باشند، همچون ارزشهایی که شدیداً با تعهد به طبیعت‌گرایی، واقع‌گرایی یا دیگر صورت‌های تجربه‌گرایی، عمل‌گرایی،‌ فمنیسم و غیره شکل گرفته‌اند (نگ. جانس 1994: 184). با این حال، انواع عامل‌های تجربی و فراتجربی، ارزشهای معرفتی و غیرمعرفتی که روند تأمل علمی را شکل می‌دهند کولاژی آشفته از باورها و ارزشهای تصادفی نیستند بلکه معمولاً به نسبت منسجم‌اند و به این جهت تعهد بنیادی ما به سنت‌ها و جهان‌بینی‌های پژوهشی خاص را نشان می‌دهند. روشن است که این سنت‌های پژوهشی و جهان‌بینی‌های گسترده‌تر بطور عمده تلویحاً مفروض گرفته می‌شوند و به ندرت از طریق تأمل عقلانی تولید می‌گردند. از اینرو اینها در واقع نشان می‌دهند که تأمل علمی و علم، پدیده‌ی بسیار خاص اجتماعی، فرهنگی و انسانی هستند (نگ. جانز 1994).
به جهت فروپاشی تقابل صریح میان عقلانیت علمی و دیگر صورت‌های عقلانیت در پسابنیان‌گرایی، اکنون همچنین می‌توان استدلال نمود که میان کارکرد معرفتی ارزشها و قضاوت‌های ارزشی در علم و کارکرد آنها در دیگر شیوه‌های کاوش عقلانی همچون علوم انسانی، اخلاق و الهیات هیچ تفاوتی اساسی وجود ندارد. بنابراین اگر کاربرد قضاوت‌های ارزشی در علم عقلانی است کاربرد این قضاوتها در علوم انسانی، اخلاق و الهیات نیز عقلانی خواهد بود. بعلاوه اگر قضاوت‌های ارزشی در اخلاق یا الهیات گاهی ذهنی‌تر از اینگونه قضاوت‌ها در علم به نظر می‌رسند، در ارتباط با اینکه یک قضاوت در هر یک از این حوزه‌های کاوش کمتر یا بیشتر عقلانی باشد، دلالتی ندارد و صرفاً کانون متفاوت معرفت‌شناختی و میدان تجربی گسترده‌تر را آشکار می‌سازد. بنابراین بی‌توجهی به عامل‌های ذهنی در انجام قضاوت‌ها- چه علمی باشند یا اخلاقی و یا الهیاتی- هر گونه ارز‌یابی را غیرعقلانی می‌سازد (نگ. واول 1980: 94). پس نقش شکل‌دهنده‌ی قضاوت انسانی و روند تعمق که با آن دلایل را له یا علیه یک موضع، یک تعهد، یک دیدگاه، یک نظریه، دکترین یا کنشی خاص در نظر می‌گیریم، برای قضاوت‌های ارزشی اخلاقی یا نااخلاقی در الهیات، علم و تمامی دیگر صورت‌های کاوش عقلانی انسان به یک اندازه معتبر هستند. یکبار دیگر ابعاد شناختی، ارزیابانه و عملی عقلانیت آشکار می‌شوند و همچنین این حقیقت نیز روشن می‌شود که الهیات و علم به همراه تمامی اشکال دیگر کاوش عقلانی در این منابع عقلی مشترک هستند و بنابراین باید همگی قادر به انجام قضاوت‌های ارزشی باشند.
شیوه‌ی پیوند ناگسستنی میان قضاوتهای ارزشی شخصی و تأمل عقلانی، در نهایت ما را از دوراهی مدرنیستی دوقطب‌سازی الهیات و علم، ذهنیت و عینیت، بافت‌محوری و عقلانیت رها می‌سازد (نگ. بل 1996: 197). پس تأمل عقلانی و قضاوت‌های ارزشی شخصی در یک مفهوم پسابنیان‌گرا از عقلانیت تلفیق می‌شوند،‌ در این مفهوم عقلانیت و بافت نه تنها سازگار هستند بلکه غیرقابل تفکیک‌اند (نگ. همچنین کلایتون و ناپ 1993: 151). قضاوت عقلانی در این معنای معرفتی گسترده‌تر توانایی ارزیابی یک موقعیت، برآورد قرینه و سپس رسیدن به یک تصمیم معقول بدون پیروی از قاعده‌ی تنظیم‌شده‌ی مدرنیستی است (اچ. براون 1990 137). پس در یک دیدگاه پسابنیان‌گرا به عقلانیت مفهوم قضاوت عقلانی مسئولانه نقشی مهم ایفا می‌کند و بدون تشخیص نقشی که قضاوت در موقعیت‌های معرفتی ایفا می‌کند،درک کامل حوزه‌ی گسترده‌ی دانش انسان بسیار مشکل خواهد بود. همانطور که ملاحظه کردیم عقلانیت با فهم‌پذیری و پاسخگویی عقلانی در ارتباط است و دقیقاً در آن موقعیت‌هایی که بنیان‌های کافی یا قواعدی برای انجام تصمیمات و کنش‌های‌مان در اختیار نداریم نیاز است که قضاوت‌هایی مسئولانه صورت دهیم. اگرچه قضاوت در این بافت پسا‌بنیان‌گرا هیچگاه قاعده‌محور نیست، لیکن دلبخواهی نیز نمی‌باشد و همواره بر داده‌های بسیار خاصی از بافت‌های مشترک و بسیار خاص مبتنی است.
بنابراین قضاوت مسئولانه‌ی عقلانی، علی‌رغم تأکیدش بر [یک موقعیت] خاص و اجرای فردی آن، پروژه‌ای ارتباطی و به شکلی غیرقابل بازگشت بین‌الاذهانی (نگ. شراگ 1992: 57) است و هیچگاه قابل تحویل به بیان احساسات خصوصی نیست و از این رو ماهیت بافتی و همچنین جماعتیِ عقلانیت انسان را نشان می‌دهد. مهمترین کاستیِ مدل کلاسیک عقلانیت دقیقاً آن بود که علی‌رغم خطاپذیر بودن این قضاوتها، قادر به تشخیص جایگاه عقلانی آنها نبود (نگ. ون نیکرک 1990: 184). بنابراین قضاوت‌های عقلانی از سوی افرادی ایجاد شده است که مسئول مجموعه‌ی مناسبی از داده‌های مرتبط با قضاوت مورد نظر هستند. هارولد براون این ایده را بیشتر توسعه داد، به گونه‌ای که قضاوت عقلانی را مهارتی معرفتی دانست که بایستی از سوی یک جماعت از «متخصصان» و از طریق روندی از تعمق بین‌الاذهانی و ارزیابی جمعی صورت گیرد. با اینحال مهم است توجه کنیم که قضاوت معرفتی هیچ جنبه‌ی شهودی و رازآمیز ندارد و از نظر براون در یک دیدگاه کاملاً طبیعت‌گرایانه نسبت به شناخت انسان می‌تواند گنجانده شود (نگ. اچ. براون 1990: 137).
بنابراین یادگیری اتخاذ تصمیم مناسب یا درست یا حل کردن مسائلی مشخص٬ مستلزم توسعه‌ی مهارت‌هایی عقلانی است که در بسیاری از جهات قابل مقایسه با مهارت‌های جسمی هستند (نگ. اچ براون 1990: 143). مفهوم نقش قضاوت در تصمیم‌گیری عقلانی که از سوی براون مطرح شده است جالب است چراکه در پایان ما را از این ایده رها می‌سازد که در موضوعات شناختی تنها خطاناپذیری و بی‌نقص بودن مطرح است، و از این جهت راه جدیدی به گونه‌ای از تواضع معرفتی می‌گشاید که همراه خطاپذیری است. آنگاه که در هر زمانی بر اساس بهترین دلایل در دسترس‌مان، در ارتباط با یک مسئله تصمیمی بخصوص و نیرومند اتخاذ نماییم،‌ لازم است میان پذیرش آن دسته از مدعیات خطاپذیر برای یک دوره‌ی قابل‌توجه زمانی و اینکه در صورت وجود دلایل خوب آماده‌ی تجدید نظر در آنها هستیم، هیچ‌گونه ناسازگاری وجود نداشته باشد. روشن خواهد شد که این مسئله برای تأمل الهیاتی در موقعیت‌هایی که هیچ قاعده‌ی مطلق و ثابتی در دسترس نیست دارای اهمیت است. بنابراین در الهیات قضاوت‌هایی مسئولانه مطالبه می‌شوند و ممکن است حتی نسبت به علم،در دفعات بیشتری لازم باشند. از این منظر توسعه‌ی قضاوت مسئولانه بعنوان یک مهارت شناختی، در واقع با توسعه‌ی مهارت‌های جسمی قابل مقایسه است. قاعده‌محوری صریح و آگاهانه‌ای که مدتها پارادایم حیات ذهنی هوشمند دانسته می‌شد تنها بخش کوچکی از منابع شناختی ما را پوشش داده است (نگ. اچ. براون 1990: 177). هارولد براون از نظر من موفق شد نشان دهد مدل کلاسیک عقلانیت تنها جنبه‌های نظری مشخصی از مفهوم پیش‌تحلیلی یا مبتنی بر خرد جمعی عقلانیت (بخصوص بعد شناختی عقلانیت) را انتخاب نموده است و سپس دیگر جنبه‌ها را کنار نهادهو اینکه انگیزه برای این گزینه‌ها، در بنیان‌گراییِ ذاتی مدل سنتی نهفته است (نگ. اچ. براون 1990: 182). با این حال دقیقاً به دلیل شکست بنیان‌گرایی این اختیار را می‌یابیم که به نفع آن جنبه‌هایی از عقلانیت استدلال نماییم که مورد غفلت یا بی‌توجهی قرار گرفته‌اند تا اینکه به منابع غنی‌تری از عقلانیت انسانی اشاره نماییم.
همچنین پیشتر ملاحظه شد که شاید مهمترین عنصر مفهوم پیش‌تحلیلی یا مبتنی بر خرد جمعی ما از عقلانیت آن است که بطور معمول برای آنچه باورهای عقلانی خود لحاظ می‌کنیم دلایل خوبی در اختیار داریم. دقیقاً از آنجا که قضاوتها و باورهای عقلانی ما به لحاظ بیانی بر قدرت اقناعی دلایل خوب مبتنی است، آنها را عقلانی‌تر از

پایان نامه
Previous Entries منابع و ماخذ پایان نامه نسبی‌گرایی، فضاهای فرهنگی، فرهنگ و زبان، علم طبیعی Next Entries منابع و ماخذ پایان نامه نسبی‌گرایی، نظام مفهومی، عامل انسانی، منابع معرفت