منابع و ماخذ پایان نامه پژواک،، مشبهبه، چکامة، 92)

دانلود پایان نامه ارشد

خلق چه بینی به روی خاک ای تکسوار کجرو ای اعور آفتاب
آداب تکسوار کجرو اعور (آفتاب، ص 53)
ـ یک چشم بیش نی و بود هر مژه ترا خونریز نیزهها همگان از زر آفتاب
مژه: نیزههای زرین خونریز (افتاب، ص 53)
2. مفرد به مرکب:
ـ مشکلات زندگی، بند گران بر دست و پا عقل، تدبیری که بندد حلقههایش استوار
(در پاسخ چکامة جناب پژواک، ص 92)
ـ کامیابی، مزرعی از برق حرمان سوخته آرزوها، خرمنی رفته به باد انتظار
کامیابی: مزرعی که از اثر برق حرمان سوخته باشد. (در پاسخ چکامة جناب پژواک، ص 92)
آرزوها: خرمی رفته به باد انتظار
ـ پیر گردیدم ولی آه مرا تأثیر نیست آن کماندارم که در ترکش مرا یک تیر نیست
من: کمانداری که در ترکش یک تیرم هم ندارد. (آه بیتأثیر، ص 9)
ـ تو گویی ماه یونس بود و ابرش چو ماهی کرده در حلق سیه در
ماه: یونس که ابر او را مانند ماهی در حلق سیه گرفته است. (ارمغان آقای پژواک، ص 89)
3. مقید به مفرد:
ـ مرغ طبعت برفراز قلهها پرواز کرد از چه ای مرغ همایون پر شکن بازآمدی
طبع تو: مرغ (بزمگاه رفتگان، ص 189)
ـ استاد صاحبدل بود چون باغ، ما گلهای آن ما تشنگان فیض او، او ابرو ما صحرای آن
استاد صاحبدل: باغ (سرور معلم، ص 205)
ـ لذت فقر از حریم شاه نتوان یافتن یوسف دل در بن این چاه نتوان یافتن
(لذت فقر، ص 27)
ـ گردی که باد آورد از جانب وطن جز چشم داغدیدة ما توتیای کیست
گرد وطن: توتیا (ماتمسرای، ص 59)
سهی سرو ماند به رامشگران از بس راست گشتن ز بس خم شدن
سهی سرو: رامشگران (بهار جوانی، ص 134)
4. مقید به مقید:
ـ ای لحدا بر قلب بیمارش فشار غم مبار بیشتر آن آشیان شوق را ویران مکن
قلب بیمار: اشیان شوق (بزمگاه رفتگان، ص 190)
ـ مشکلات زندگی بند گران بر دست و پا عقل تدبیری که بندد حلقههایش استوار
(در پاسخ چکامة جناب پژواک، ص 92)
ـ چون اژدهای گرسنه دژهای آهنین بمبهای مرگبار بصحن فضای کیست
بمبهای مرگبار: اژدهای گرسنه (ماتمسرای، ص 58)
بمبهای مرگبار: دژهای آهنین
ـ نیلاب124 من کجاست که هر روز میگذشت غوغاکنان ز پیش چو سیمینه اژدم
(تابوت آتشین، ص 127)
گذشتن و عبور نیلاب خروشنده: اژدر سیمین
ـ وای از آن قوم که محروم از ایمان باشد دل بیعشق نهانخانة شیطان باشد
دلی بیعشق: نهانخانة شیطان (مبارکباد آوارگان، ص 220)
ـ هر مرد که سنجشی ندارد چشمی است که بینشی ندارد
مرد بیسنجش: چشم بیبینش (چشم نابینا، ص 12)
ـ دریای بیکرانة خون است موج زن گلگون شفق که شام نماید برابرم
شفق گلگون: دریای بیکرانة خون (تابوت آتشین، ص 117)
ـ بیعشق حیات آدمیزاد شمعی است که تابشی ندارد
حیات بیعشق: شمع بیتابش (چشم نابینا، ص 12)
ـ باشد چو زمین شوره بیبر هر قلب که خواهشی ندارد
قلب بیخواهش: زمین شورهزار بیحاصل (همان)
ـ بیتلخی درد گفتن شعر حرفی است که ارزشی ندارد
شعر بدون درد: حرف بیارزش (همان)
ـ در عصر ما بغیر تو ای افتخار قرن چشم ستاره شاعر دستانسرای کیست
چشم ستاره: شاعر دستانسرا (ماتمسرا، ص 59)
5. مقید به مرکب:
ـ باغ شد در مهرگان چون دکه گوهرفروش تاک مرجانآفرین و شاخ شد بیجاده بار
یا بسان زرد دیبایی که در وی گوهری برده گونهگونه گوهر بهر آرایش بهکار
(در پاسخ چکامة جناب پژواک، ص 91)
باغ در مهرگان: دیبایی زردرنگ که گوهری در آن گونهگونه گوهر برای آرایش بهکار برده است.
ـ فرستادی به من رنگینسخنها عبیرافزا چو گلها در چمنها
(به رشاد شاعر جوان، ص 240)
رنگینسخنها: گلهایی که در چمنها عبیرافزایی میکند.
ـ چون مرده به کوی زندگان است هر قوم که جنبشی ندارد
(چشم نابینا، ص 12)
قوم بیجنبش: مانند مردهای است که در کوی زندگان باشد.
6. مرکب به مقید:
ـ مؤمن بتشکن و بسته اصنام شدن؟ شیر یزدان و به غوغای سگان رام شدن؟
سیل توفنده و از سرکشی آرام شدن؟ مرغ بام حرم و بسته اوهام شدن؟
داستانیست که باورشدنش دشوار است
بردگی خجلت و فرمانبریاش ادبار است
مصراعهای اول و دوم: داستان غیر قابل باور. (مبارکباد آوارگان، ص 221)
ـ این کرة رمادیٍ سرگشتة سپاه آید به زیر پای سوزنده مجمرم
(تابوت آتشین، ص 117)
کرة رمادی سرگشتة سیاه که در زیر پای شاعر میگردد: مجمر سوزان
7. مرکب به مرکب:
ـ از فروغ اشک اندر گوشة دامان تو گشت از سوز تو چندین چرخ با اختر بهپا
(شبی در آنقره، ص 3)
فروع اشک بر روی دامان: چندین چرخ با اختر.
وجه شبهه: قرار گرفتن اجسامی روشن در سطحی صاف و هموار.
ـ شاخ پر سبب تو گویی به مثل تعبیه کرد باغبان طشت پر آتش سرٍ زرینه عماد
(مهرگان و البرز، ص 61)
شاخ پر سبب: طشتی که سرش بر آتش است و پایه و ستون آن زرین است.
ـ لب جوی سبزه غنوده به ناز چو طفلی که نوشد به شادی لبن
غنودن سبزه به ناز بر لب جوی: طفلی که با شادی شیر مینوشد. (بهار جوانی، ص 134)
ـ بینی که انتقام خدا حلقه بسته است چون اژدها به گردن افسونگر آفتاب
(آفتاب، ص 54)
رسیدن انتقام خدا به شخص ظالم: حلقه زدن اژدها به دور گردن شخص افسونگر.
ـ شر من در پیش نثرش چون خزف پیش گهر نظم او پهلوی نظمم، همچو گل پهلوی خار
نثر من در مقابل نثر او: خزف در مقابل گوهر. (در پاسخ چکامة جناب پژواک، ص 93)
نظم او در پهلوی نظم من: گل پهلوی خار.
ـ برگهای کهربایی بر فراز آبها همچو سیمین پرده بر وی نقشهای زرنگار
(در پاسخ چکامة جناب پژواک، ص 92)
ـ همچو گوهرهای غلطان بر یکی جام بلور بازی اختر به روی آبهای نقرهکار
(در پاسخ چکامة جناب پژواک، ص 92)
ـ هر قطره لرزد بر سمن چون دانههای اشک من هر گل فروزد در چمن، همچون شرار از سنگها
(بهار نیوجرسی، ص 50)
لرزیدن هر قطره بر روی گل یاسمن: ریختن دانههای اشک شاعر بر چهره.
شکفتن گل در چمن: بیرون آمدن شرارة آتش از سنگها.
ـ لرزلرزان برگها در پرتو زرین مهر همچو کانونی که میلرزد به روی آن شرار
(در پاسخ چکامة جناب پژواک، ص 91)
نتیجه:
اگر از حیث آمار و ارقام به سرودههای خلیلی پرداخته شود، نتیجه، حاکی از آن است که استاد، تشبیه از نوع مفرد به مفرد را فراوان مورد استفاده قرار داده است و پس از آن مفرد به مقید را. در مرتبة بعدی تشبیه مقید به مقید و بعد، مرکب به مرکب در شعر او حضوری چشمگیرتر دارد و موارد نسبتاً زیادی میتوان یافت. سپس، تشبیهات مقید به مرکب و مرکب به مقید. برای تشبیه مرکب به مفرد، موردی پیدا نشد که بنا بر قواعد تشبیه، کاملا عادی و پذیرفتنی است؛ زیرا که امر مرکب با شرح و تفصیلی که دارد و یک هیأت و تصویر ترکیبی است، قابل مقایسه و تشبیه با یک امر مفرد نیست.
ب) تشبیه از نظر شکل (ساختار):
از نظر شکل، تشبیهبه: ملفوف، مفروق، مضمر، تسویه، جمع، مشروط، تفضیل، معکوس (مقلوب)، قابل تقسیم است. شعر استاد خلیلی از این منظر تقریباً کم مایه است. اما با این حال در بین این موارد، تشبیه جمع از بسامد بیشتری برخوردار است. تشبیه مضمر در مرحلة بعدی قرار میگیرد و بعد از آن مشروط و معکوس. مابقی از بسامد بسیار پایینی برخوردار است تا آنجا که به زحمت میتوان شواهدی برای آنها یافت.
و اینک تعریف و شواهدی برای هریک:
1. تشبیه جمع:
در این نوع تشبیه برای یک مشبه دو یا چند مشبهبه آورده میشود. «وجه شبه در تشبیه جمع میتواند یکسان و یا متفاوت باشد».125
ـ عشق زن، شوق زن، محبت زن شعر زن، معنی و عبارت زن
زن (مشبه): عشق، شوق، محبت، شعر، معنی، عبارت (مشبهبه) (زن، ص 472)
ـ در جهان حکمت و دانش کشیدی نام تو شهره گردیدی بعالم قبه الاسلام تو
درس گاه شرع را آغاز تو انجام تو مؤمنان را دیدة روشن در این ایام تو
ایها الازهر نمیبینی چرا احوال ما
در میان اشک و خون آغشته ماه و سال ما
(ایها الازهر، ص 218)
تو (مشبه): آغاز درس گاه شرع، انجام درس گاه شرع، دیدة روشن برای مؤمنان (مشبهبه)
ـ کشور ما کشور ارباب ایمان بوده است قرنها دین الهی را نگهبان بوده است
خانقاه عشق و خلوتگاه عرفان بوده است سنگر مردان و مأوای دلیران بوده است
ایها الازهر سیاه بتشکن بودیم ما
خارالحاد و ستم را بیخ کن بودیم ما
(ایها الازهر، ص 218)
کشور ما (مشبه): خلقاه عشق، خلوتگاه عرفان، سنگر مردان، مأوای دلیران (مشبهبه)
ـ دوستان من قاصد درد و غمم شاعر اشکم سفیر ماتمم
(سفیر ماتم، ص 429)
من (مشبه): قاصد، سفیر (مشبهبه)
ـ گذشته دام بلا بود و تنگنای فریب به حلقههای شب و روز بسته بال و پرم
(پیری و ریختن دندان، ص 119)
گذشته (مشبه): دام بلا و تنگنای فریب (مشبهبه)
2. تشبیه مضمر:
اضمار، پوشیده نگاهداشتن است و تشبیه مضمر تشبیهی است که در آن با ساختار تشبیهی روبرو نیستیم، ولی مقصود گوینده تشبیه است بههرحال، جمله قابل تأویل به جملة تشبیهی است.
ـ تا هنوز از شعر من بوی شراب آید پدید شب چو کردم وصف چشم مست فتان تو را
(فیض عشق، ص 3)
گویا شاعر خواسته چشم معشوق را به شراب تشبیه کند که شعر وی از وصف آن بوی شراب گرفته است.
ـ آنکه باشد جیبش از اشعار شیوا پرگهر آنکه باشد دامنش از نثر رنگین چون بهار
(در پاسخ چکامة جناب پژواک، ص 93)
در مصراع اول، شاعر خواسته است اشعار شیوا را به گهر تشبیه کند و در مصراع دوم نثر زیبا را به بهار، اما این مقصود را به صورت صریح در ساختار تشبیهی ارائه نکرده است.
ـ به گمان تو بشر یکبهیک اعضای همند اینک ای شیخ اجل این همه اعدا بنگر
(به بارگاه سعدی، ص 184)
شاعر بشر را به یک پیکر تشبیه کرده است.
ـ مؤمنان را ز ازل بتشکنی آئین است بتشکن بازوی محمود و صلاحالدین است
(مبارکباد آوازگان، ص 220)
شاعر خواسته است ضمن در کنار هم آوردن محمود و صلاحالدین ایوبی، محمود را در بتشکنی به صلاحالدین تشبیه کند.
ـ من پیر شدم ولی هوس پیر نشد بال و پر این مرغ به زنجیر نشد
(هوسها، ص 346)
هوس را به اضمار به مرغ تشبیه کرده است.
ـ من بیوطن که دور از آغوش مادرم بنشستهام بر آتش و در خون شناورم
(تابوت آتشین، ص 117)
وطن را به مادر تشبیه کرده است.
ـ از بوستان فصل تو باشم خجل چو من مشت گیاه را به کف باغبان دهم
(تهنیت به استاد بیتاب، ص 121)
شعر خود را مضمراً به مشت گیاه تشبیه کرده است و استاد بیتاب را به باغبان.
ـ مرا زاد مادر چو شهباز علوی تمتع ز چون تو غرابی نخواهم
بدین طمع زاینده چون بحر مواج مدد از فسون سرایی نخواهم126
(فسون سراب، ص 301)
پوشیده مخاطب خود را به سرابی تشبیه کرده است.
3. تشبیه تسویه:
در این نوع تشبیه برای چند مشبه یک مشبهبه آورده میشود.
ـ چون دو چشمیم من و تو به یکی سراندر گربه یک چشم زند دشمن ما با خنجر
چشم دیگر شود از درد میان اخگر بهر ما و تو نباشد دگری درمانگر
قرنها ما و تو چون چشم به پهلوی همیم
چاره ساز هم و درد هم و داروی همیم
من و تو: مشبه چشم: مشبهبه (مبارکباد آوارگان، ص 220)
ما و تو: مشبه چشم: مشبهبه (در مصراع پنجم)
ـ آفتاب آن مرده نو بهارش افسرده سیل اشک و خون برده بوستان کابل را
اشک و خون: مشبه (در ماتم شهر کابل، ص 4)
سیل: مشبهبه
ـ سبحهاش دام بود و گیسو دام جلبه و خرقه و هیاهو دام
سبحه، گیسو، جذبه، خرقه، هیاهو: مشبه (شیخ ریایی، ص 469)
دام: مشبهبه
4. تشبیه مشروط:
«شباهت بین مشبه و مشبهبه در گرو شرطی است که آن را ذکر میکنند».127
ـ میتوان کرد چو من نالة خونبار کسی که چو سعدی مژهاش ابر گهرباری هست
(به بارگاه سعدی، ص 186)
هنگامی کسی میتواند مانند من نالة خونبار کند که مانند سعدی مژهاش همچون ابر گهرباری باشد.
به این صورت قابل توجیه است که: اگر چنانچه کسی مانند سعدی مژة گهرباری داشته باشد، میتواند مانند من نالة خونبار سر دهد، یعنی مانند من شعر غمانگیز بسراید.
2. تشبیه معکوس (ملقوب):128
در این قسم از تشبیه دو شیء را به هم تشبیه میکنند و سپس جای مشبه و مشبهبه را عوض کرده، مشبهبه را در حکم مشبه و مشبه را در حکم مشبهبه قرار میدهند.
ـ آبها شد

پایان نامه
Previous Entries منابع و ماخذ پایان نامه منوچهری دامغانی، خون آلوده Next Entries منابع و ماخذ پایان نامه افغانستان، منوچهری دامغانی، شفیعی کدکنی، ابراهیم ادهم