منابع و ماخذ پایان نامه پدرسالاری، ایدئولوژی، جنس مخالف، ایالات متحده

دانلود پایان نامه ارشد

رایج نسبت به زنان بود. در سال ۱۹۷۶ که حدود۲۰۰ گروه سیاسی رادیکال در شیکاگو گرد هم آمدند تا در «کنفرانس سراسری سیاست جدید» شرکت کنند، نمایندگان حاضر در جلسه اجازه ندادند طرحی برای بحث درباره مسائل زنان به بحث گذاشته شود و گفتند «پیش پا افتاده» است.1 این تجربه اعتقاد فزاینده ای را بین شماری از زنان در مورد ضرورت پیدایش گروههای جدیدی که مردان در آن حضور نداشته باشند تقویت کرد. چیزی که نام آنرا «جنبش رهایی بخش زنان» گذاشتند، در حاشیه جناح چپ جا داشت و به اصلاح طلبی لیبرال سازمان ملی زنان جذب نشده بود، رفته رفته حول موضوع قدرت و امتیازهای مردان شکل گرفت.
یکی از نخستین بروزهای برخورد به پدر سالاری به عنوان مرکز فمینیسم رادیکال در سال ۱۹۶۹ در «مانیفست» گروهی نیویورکی با عنوان «جوراب قرمزها» دیده شد:
زنان طبقه‏ای ستمکش هستند … ما مردان را عامل ستمی می دانیم که بر ما می‏رود. برتری جنس مذکر اساسی ترین شکل سلطه است… تمام مردان از برتری جنس مذکر منافع اقتصادی، جنسي و روانی می‏برند. همه مردان به زنان ستم روا را داشته اند… ما در مبارزه علیه ستمگران همواره طرف زنان را خواهیم گرفت. ما نه «انقلاب» می خواهیم و نه خواهان «اصلاحات» هستیم ؛تنها خواهان چیزی هستیم که برای زنان خوب باشد.1 مفهوم زن به عنوان «طبقه جنسی» عام را شولامیت فایرستون (۱۹۴۵)، یکی از نویسندگان «مانیفست» جوراب قرمزها، در کتاب دیالکتیک جنسیت(۱۹۷۱) به روشنی توضیح داد.هم عنوان کتاب و هم عبارت «طبقه جنسی» نمایانگر وامی فکری از مارکسیسم است. اما فایرستون به جای مرکز قراردادن مبارزه طبقات اقتصادی، نیروی محرکه تاریخ را مبارزه بین طیقات بیولوژیک می‏دانست. بنایراین آنچه برای تامین آزادی زنان ضرورت داشت انقلابی نه اقتصادی که زیست شناختی بود از طریق تسلط زنان بر ابراز تولید مثل.
از نظر فایرستون، که کتابش را به سیمون دوبووار تقدیم کرد، تکنولوژیهای جدید و درحال تکوین، با میسر ساختن لقاح بدون مجامعت ،ایجاد جنین بیرون از رحم و بزرگ کردن بچه خارج از خانواده، زنان را آزاد خواهد کرد. در این روند، خانواده به عنوان واحدی برای تولید مثل وبرای اقتصاد از میان خواهد رفت و جامعه ای آزاد از نقشهای مبتنی بر جنسیت شکوفا خواهد شد. او نیز مانند کیت میلت (۱۹۳۴) تصویری از جامعه ای مذکر- مونث ارائه می کرد که در آن فضایل مردان و زنان در هویتی مشترک به یکدیگر پیوند خواهدخورد.
کتاب سیاستهای جنسی کیت میلت (۱۹۷۰) نخستین متنی بود که مفهوم پدر سالاری دو جنبه دارد:«مذکربر مونث مسلط خواهد شد، مسن تر بر جوان تسلط خواهد یافت». به گمان میلت خانواده نهاد پدر سالارانه تمام عیاری است و به زنان می آموزد قدرت مردان را هم در حیطه خصوصی وهم عمومی بپذیرند. میلت با اراده قدرت مذکر به عنوان نیروی همیشگی زندگی عمومی و خصوصی بر این فکر که امورخصوصي نیز سیاسی اند صحه می گذاشت.
اما میلت بر خلاف فایرستون ستم بر زنان را بیشتر در ساختار جنسی ‏مونث بودن می دید تا در تفاوتهای زیست شناختی. به این ترتیب، بیشتر بر ضرورت انقلاب جنسی تاکید می‎کرد تا بر راه حل تکنولوژی پیشرفته مورد علاقه فایرستون. چنین انقلابی به معنی پایان ازدواج تك همسری و ایدئولوژی مادر شدن بود: یعنی پرورش کودکان به طور دسته جمعی جای خانواده خصوصی را خواهد گرفت. اما مشخصه تجویزهای ملیت صحه گذاشتن بر آزادی انتخاب و عمل بر روابط جنسی، چه با جنس مخالف و چه هم جنس‏خواهی، بود. تنها از طریق چنین تصوری در آکاهی و در فعالیت جنسی است که برتری جنس مذکر پایان خواهد گرفت و هم مردان و هم زنان به سوی آینده‏ای مذکر – مونث خواهند رفت که در آن خصایل مثبتشان در بشریتی مشترک با هم یکی خواهد شد.
اما چنین تصوراتی از جامعه مذکر – مونث برای فمینیستهای همجنس‏گرای امریکا جاذبه نداشت. اینان که پدر سالاری را در همه جا حاضر و ناظر می دیدند، رابطه با مردان را امری سیاسی میدانستند و از این رو، زنانی را كه تن به چنین روابطی بدهند متهم به همدستی در ستم بر زنان می کردند، انگار که عملاً با دشمن به بستر رفته باشند. چنین بیان نامتعارفی از خط مشی جنسی در این شعار تجلی می یافت: «‏فمینیسم نظریه و همجنس‏گرایی زنان عمل است».

پاسخ فمنيسم ماركسيستي و سوسياليستي
بحث بر سر از نظر سیاسی، درست بودن همجنس گرایی زنان به ایالات متحده محدود نمی شد. در بریتانیا موضوع «جداسازی» زنان از مردان در نیمه اقلیت دوم دهه 1970 بر مباحث فمنيستي غالب بود و سبب شكاف عمده اي بين سر و زبان‏داری از زنان همجنس گرای رادیکال و دیگر فمینیستها گشت. گروه اخیر، در عین آنکه همجنس‏گرایی زنانه را به عنوان انتخاب آزادانه برای رفتار جنسی مذموم نمی دانستند، می‏گفتند جداسازی سیاسی زنان از مردان برای اكثریت قاطع زنانی که رابطه با جنس مخالف را انتخاب می‏کنند چیزی ندارد. افزوده بر این فمینیستهای سوسیالیست به استراتژی جداسازی اعتراض داشتند زیرا این عمل سبب جدایی زنان از متحدان مذکر بالقوه‏ای می گردد که از نظر ایدئولوژیك با آنها پیوند بسته‏اند. در هرحال، مرکزیت پدرسالاری در احیای مبحث فمینیسم، فمینیستهای سوسیالیست را تشویق کرد تا به این اتهام که سنت ایدئولوژیک‏شان آنها را از نظر جنسی کور کرده است پاسخ دهند.
برخی به برتری پدرسالاری با راه انداختن مبارزه‏ای برای «‏دستمزد برای کار در خانه» پاسخ دادند.1 این نکته و «بحث کارگری در خانه» که اوایل دهه 1970 ‏راه افتاده بود بر کمکهای مادی زنان به اقتصاد از راه كار بی‏مزد و مواجب د‏ر خانه انگشت می گذاشت. اما این بحثی بود که بین سوسیالیستها تا حد زیادی شکلی نظری و به نوعی انتزاعی به خود گرفت و چندان توجه فمینیستهای دیگر و حتی زنان در کل را جلب نكرد علاوه بر این بسیاری فمینیستهای سوسیالیست و غیر سوسیالیست نیز به این فکر که به زنان برای کار در خانه دستمزد داده شود اعتراض داشتند، از اين رو که چنين کاری بیشتر به تقسيم كار فعلی در خانه مشروعیت می بخشد تا در حکم مقابله با جامعه باشد، و به این ترتیب پدرسالاری را تبدیل به نهادی مستقر می کند. پاسخی دیگر از سوی سوسیالیستها نظریه «‏نظام دوگانه» ‏بود که يك روایت آن همراه با نام هایدی هارتمن است. هارتمن استدلال می کرد که از نظر مادی به سود مردان، از هر طبقه اي است كه تقسيم كار بر مبناي جنسيت، هم در عرصه عمومي و هم خصوصي تداوم يابد.1
از اين ديدگاه چنین استنباط می شود که مردان هم جداسازی شغلی در عرصه اقتصاد يعني تقسيم مشاغل به مردانه و زنانه و هم از تقسيم نابرابر كار در خانواده از نظر مادی سود می‏برند. این امر نظامی استثماری به وجودمي‏آورد كه بدان «سرمايه داري پدرسالارانه» مي‏گفتند. بدين قرار، انگشت گذاشتن بر تبعيت زنان در حيطه اقتصاد كافي نيست: نبرد بايد در جبهه خانه نیز ادامه یابد. اگر زنان برای آگاه کردن جفت خویش از ستم مضاعفی که بر آنها می رود تلاش نکنند، پدرسالاری چنان جان سخت است که حتی با گذار به مرحله سوسیالیسم نیز تداوم خواهد یافت. هارتمن در عین اینکه معتقد به توضیحی مادی برای ستم بود، بیشتر پی‏کنش و واکنشی عملکردی بین خانه و اقتصاد سرمایه‏داری که سبب انقیاد زنان می گردد می‏گشت تا تنها انگشت گذاشتن بر اقتصاد در وجه گسترده آن، بدون چنین استراتژی دوگانه‏ای، مردان از منافع مادی خویش در تداوم بخشیدن به پدرسالاری و به سرمایه داری دست نخواهند شست. روایت دیگری از نظریه نظام دوگانه در پی پیوند دادن تحلیل مارکسیستی از وابستگی زنان به بینشی حاصل از روانکاوی بود.
‏یکی از مبلغان این برخورد جولیت میچل (1940) است2 که می‏گويد ستم بر زنان را نمی‏توان تنها در جنبه‏های مادی توضیح داد و باید در ابعاد روانکاوانه و فرهنگی نیز آن را درك ‏کرد. میچل برای این منظور بر نقش خانواده در انتقال هویت اجتماعی به فرد، به عنوان عضو یکی از دو جنس مذکر یا مونث، انگشت می گذارد. او در اساس با انگشت گذاری بر راههای ایجاد نقش زنانه و مردانه در خانواده و اعطای ارزش بیشتری به دومی، پی انطباق تحلیل پدرسالارانه می گشت. بدین قرار، در همان حال که جاذبه پدرسالاری را نظامی ارزشی می‏دید که ساخته اجتماع است، نه «قانونی» ثابت و عام و مبتنی بر هویت زیست شناختی. از این رو، می توان با موفقیت در برابر پدرسالاری قد علم کرد و آن را تغییر داد.
این نمایانگر فاصله گرفتن دیگری از مارکسیسم متعارف بود. میچل به جای پذیرفتن اینکه به زنان تنها از نظر مادی در خانه و در اقتصاد ظلم می شود، استدلال می کرد که آنان از نظر روانی هم ستم می بینند. محل این ظلم خانواده است و با توجه به آن به عنوان عاملي كه از راه شرطي كردن زنان به ‏پذیرش انقیاد خویش پدرسالاری را تداوم می بخشد، مبارزه ای ایدئولوژیک در ‏حیطه خانواده را تجویز می کرد. این بدان معنی بود که زنان باید متوجه شوند ‏در سه «ساختار ستم» تحت انقیاد هستند: تولید مثل، نوع پرورش کودکان برای زندگي در جامعه، و بروز جنسيت خويش. تا زماني كه اين موارد دگرگون نشده‏اند، پدرسالاری با امحای سرمایه داری به خودي خود از میان نخواهد ‏رفت، در همان حال که ستم مادی بر زنان در «ساختار تولید» تداوم خواهد ‏یافت. بنابراین انقلابی روانی- فرهنگی، به رهبری زنان، برای از میان بردن ‏پدرسالاری ضرورت اساسی دارد.
‏آرای هارتمن و میچل در پاسخ به انتقادهای فمینیستهای رادیکال نمایانگر ‏فاصله گرفتنی از توضیح تك علتی ستم بر زنان بود که مشخصه جریان اصلی ‏مارکسیستم متعارف است. هر دو نفر برای پدرسالاری موجود‏یتی مستقل قائل ‏بودند، اما راه حل جداسازی زنان از مردان و نیز استراتژی اصلاح طلبانه مورد ‏علاقه فمینیستهای رادیکال را که، حتی اگر موفق از آب درآید، نابرابریهای ‏ساختاری ذاتی سرمایه داری را به حال خود می گذارد رد می کردند.
‏در تحلیلهای فمینیسم راد‏یکال از ستم بر زنان، اولویت خط مشی مبتنی بر جنسيت تأثيري عميقتر بر مباحثات فمينيستي گذاشته است. هم فمينيستهاي ‏لیبرال و هم سوسیالیست در تلاش برای گنجاندن موضوع پدرسالاری در ‏مباحث خود ناچار به اذعان شده اند که این موضوع برای توضيح دادن نابرابریهایی که زنان همچنان گرفتار آنها هستند مفید است. اما لیبرالها به جای تفسیر پدرسالاری از جنبه اساسی گرایی زیست شناختی، به طور اخص با انگشت گذاشتن بر ساختار فرهنگي و رواني نقش زنان در پي تاكيد بر خصلت جنسي پدر سالاري برآمده اند. در مورد فمينيستهاي سوسياليست، تجربه از اين هم دردناك‏تر بوده است و به تلاشهاي فكري دشواري براي پيوند زدن علل و عوامل پدر سالاري به توضيحهاي مادي هميشگي براي ستم بر زنان نياز دارد.

‏و – فمینیسم خانواده گرا و زن گرا
اهمیت خط مشی مبتنی بر جنسیت را همه فمینیستها، عمدتاً آنهایی که مادر بودن را وسیله ای برای قدرت بخشیدن به زنان تلقی می کنند، پذیرفته اند. از اواخر دهه 1970 ‏و طی دهه 1980 ‏این زنان مطالبی در دفاع از فمینیسم هوادار خانواده نگاشتند که به «احیای مادری» مشهور گشته است.1 از جمله، بتی فریدان، جرمین گریر (1939) و چین بتکه الشتین از راههایی گوناگون به مبارزه با این بحث برخاسته‏اند که مادر بودن با فمینیسم ناسازگار است.
كتاب خواجه مونث (1971) نوشته گریر در مراحل شکل گیری موج دوم برای او به عنوان يك رادیکال برجسته هوادار رابطه با جنس مخالف شهرت به همراه آورد. گریر به مخالفت با ازدواج تك همسری و شیوه های متعارف پرورش فرزند در خانواده هسته ای، و به دفاع از بزرک کردن بچه های متعدد در «خانواده ریشه ای» که در برگيرنده چند نسل باشد و از اینها مهمتر، به دفاع از احیای نیروی جنسی در زنان برخاست. به اعتقاد او رفتن پی‏شور جنسی بی غل و غش زنان را از شرایط رقت آور انفعالی، وابسته کنونی که ساخته و پرداخته انگیزه ای پدرسالارانه مردان است به افرادی پرتحرک و خودساخته، بخصوص در اتاق خواب، تبدیل خواهد کرد. از این طریق، همه تفاوتها، جز تفاوتهای روانی، از میان خواهد رفت.
اما در سال 1984 كتاب جنسیت و سرنوشت نوشته گریر به تشریح روایتی از فمینیسم طرفدار

پایان نامه
Previous Entries منابع و ماخذ پایان نامه فمینیسم لیبرال، سقط جنین، بیمه های اجتماعی، تقسیم کار Next Entries منابع و ماخذ پایان نامه ایدئولوژی، خشونت علیه زنان، پست مدرنیسم، جنبش فمینیسم