منابع و ماخذ پایان نامه وحدت وجود

دانلود پایان نامه ارشد

براي اينکه الفاظ اين متون بي معنا نشوند بايد همراه با جان استوارت ميل معتقد شويم که :” زبان ميتواندهنگام به کار رفتن درباره ي خدا معنايي ديگر داشته باشد . يعني صفات خدا داراي معنايي غير از صفات انسان باشند “. بعين اين الفاظ درباره ي خدا و انسان مشترک لفظي مي باشند . معناي آنها درمورد انسان براي ما معلوم ولي معناي آنها وقتي که درباره ي خدا به کار مي روند نامعلوم است و اين هم باز به تعطيل مي انجامد.271
4. اين اوصاف هنگامي که درباره ي خدا نيز به کار مي روند صاحب معني اند ليکن کاربردشان در مورد انسان حقيقت و در مورد خدا مجاز است اين قول را بيشتر ، فلاسفه ي متدين اختيار کرده اند و بر طبق آن بسياري از اخبار تشبيهي و به خصوص آيات و رواياتي را که صفات نوع به را به خدا نسبت مي دهند ، تاويل کرده اند . اما تعداد اين آيات و اخبار آن قدر زياد است که تاويل کردن همه آنها بکلي چهره ي متون مقدس را عوض مي کند .هدف اين فلاسفه اين بوده است که به عقل پايبند بمانند و خدا را از صفاتي که مستلزم جهات نقص و امکان است تنزيه نمايند . اين است که ابن عربي آنان را مخترع و مبتدع مي نامد واينچنين مورد نکوهش قرار ميدهد :
“بپرهيز از آنکه او را با عقلت تسبيح کني تسبيح خودت را نسبت به خداوند مطابق قرآني قرار بده که کلام اوست تا اينکه حکايتگر ( قرآن ) باشي نه مخترع و نه مبتدع”.272
به اعتقاد ابن عربي ، اگر بخواهيم همه ي اين صفات را تاويل کنيم لازمه اش ايت است که بگوييم قرآن به زبان قوم خويش نازل نشده است و معاني ديگري براي اين صفات اختراع و يا ابداع نماييم .اما اهل الله به علت آنکه معتقد به وحدت وجودند و حقيقتي غير از خدا نمي يابند همه ي اين صفات را براي خدا حقيقت مي بينند وبراي بشر مجاز!
5. “اوصاف نوع الف به صورت مشترک معنوي درباره ي خدا وانسان به کار مي روند . تعين قدر مشترک اين صفات يا به عبارت ديگر هسته ي معنايي اين صفات نه مستلزم جهات امکاني است و نه مستلزم جهات وجوبي ، بلکه امکان ووجوب به مصاديق اين معاني مربوط مي شوند نه به مفهوم آنها . يعني همان طور که ” موجود ” مشترک معنوي است و درباره ي خدا وخلق به يک معني به کار مي رود ، ” عالم ” يا ” قادر” نيز همين گونه اند . اين راه حل به ” تشبيه در عين تنزيه ” معروف و مرضي حکمت متعايه ملاصدرا است” .273

4-51 راه ترفع خداوند:
راه ترفع(eminence) که عبارت است: از اينکه اين صفات و به خصوص صفات نوع الف ، اصلشان در مرحله ي بالاتري در خدا وجود دارد . اکهارت هنگامي که از مباحث الهيات به شيوه ي مدرسي فارغ مي شنود ووارد مباحث عرفاني مي گردد همين راه حل را در پيش مي گيرد . لازمه ي قول به وحدت وجود و پذيرش تجلي حق در خلق نيز جز اين نمي تواند باشد .اين راه حل مرضي ابن عربي نيز مي باشد . همان طور که ديديم وي در بعضي ، درست بر عکس فلاسفه ، اين صفات را در مورد خدا حقيقت و براي انسان مجاز مي شمرد يعني همان طور که از نظر وجودي و در نظام تجلي ،حق اصل و خلق فرع مي باشد ، کاربرد اين صفات نيز درباره خدا حقيقت محسوب مي شود و در مورد خلق ، مجاز . چنان که مي گويد :
“صفاتي كه خدا خود را بدانها وصف کرده است و علماي رسوم آنها را اخبار و آيات تشبيه مي نامند و آنها را منشاي از رحمت و لطف او به بندگانش مي شمردند که خود را تنزل ( وصفات خلق را به خود نسبت ) داده است ، نزد ما حقيقي محسوب مي شوند . يعني سزاوار غير خدا نيست و غير او آنها را به نحو استعاره داراست .پس معلوم مي شود که اين صفات به حکم اصالت ، از آن خدايند و در بندهي خدا تنها به اين خاطر ظاهر شده اند که وي ازجميع وجوه به صورت خدا آفريده شده است “.274
دو ساحت قائل شدن براي خدا که عبارت اند از ساحت ذات که تنزيه مربوط به آن ساحت است و ساحت الوهيت و ربوبيت که تشبيه به آن ساحت مربوط مي شود . اين ديدگاه مي تواند مکمل ديدگاه قبل باشد . اين راه حل را فلاسفه ي افلاطوني چون ديانوزيوس مورد تاکيد قرار دادهاند . اکهارت نيز بر اين راه حل تاکيد زيادي دارد . ابن عربي نيز بدان اشاره مي کند .
توضيح آنکه از ديدگاه فلاسفه و علماي رسوم ، منظور از خدا همان ذات است وجودي است به شرط لا. در آن جا سخن تنها از ” لا”است . هيچ تشبيهي در آن ساحت راه ندارد و صرفا مي توان در آن ساحت به تنزيه خدا از خلق پرداخت . از نظر ابن عربي آن خدايي که دست نيافتني و غير قابل ادراک و داراي تعالي مطلق معرفتي است مقام ذات مي باشد نه مقام الوهيت . چنان که ابن عربي مي گويد :
“براي احديت ذات في نفسه ماهيتي يافت نمي شود زيرا شبيه چيزي از عالم نيست و چيزي شبيه او نمي باشد . شخص عاقل معترض سخن گفتن در باب ذات خدا نمي شود مگر به خبري که از نزد خود خدا بيايد .( حتي با آمدن آن خبر باز هم ) نسبت اين حکم ( به ذات خدا) براي ما مجهول است زيرا به آن جاهليم و آن را تنها از راه ايمان مي پذيريم”.275
آنجا که گفتيم منشاء و اصل و اصل همه ي صفات را در خود خدا بايد جستجو کرد ، منظورمان خدا در مقام الوهيت و ربوبيت است که متصف به آن صفات مي شود و تجلي آنها در عالم خلق در انسانها ظهور مي کند . ليکن در مقام احديت که همان مقام ذات است هيچ تجلي وجود ندارد لذا ما نيز چيزي را وجدان نمي كنيم . اين به معناي آن است که ما از ادراک آن مقام عاجزيم ، نه نسبت به دان جاهل . چرا که لازمه ي تعالي وجودي اين است که ما از احاطه ي براو عاجر باشيم :
“بدان که قرآن حاوي جلال و نيز حاوي جمال است . اما هيچ مخلوقي نمي تواند در معرفت جلال مطلق داخل شود و يا آن را شهود نمايد . علم آن مختص خود حق است و آن حضرتي است که خداي سبحان خودش را آن چنان که هست مي بيند . اگر ما مي توانستيم به آن حضرت راه يابيم به خدا و آنچه نزد خداست احاطه ي علمي پيدا مي کرديم و اين محال است “. 276

4-52 علمي که به عارفان اختصاص دارد معرفت ناميده مي شود:
چنان که قبلا اشاره شد ، برخي علم و معرفت را مترادف مي دانند ، برخي ديگر ميان آنها فرق مي گذراند.277″ ابن عربي هم ميان آنها فرق مي دارد و در باب صد و هفتاد و هفتم فتوحات مکيه ، آنجا که در معرفت مقام معرفت سخن ميگويد ، مي نويسد :” اصحاب ما در مقام معرفت و عارف و مقام علم و عالم اختلاف کرده اند . طايفه اي همچون سهل شوشتري ، ابويزيد ، ابن العريف و ابومدين گفته اند : مقام معرفت ، رباين و مقام علم ، الهي است ، من هم همين را مي گويم اما طايفه اي ديگر مقام معرفت را الهي و مقام علم را درون آن دانسته اند ، من به اين قول هم قائلم زيرا مراد اين طايفه از علم همان است که ما از معرفت اراده کرده ايم و مقصودشان از معرفت همان است که ما از علم اراده کرده ايم ، بنابراين ، اختلاف لفظي است “.278
“باز در همان کتاب، آنجا که در فضيلت روزه ي روز عرفه سخن مي گويد ، به شرف لفظ معرفت تصريح مي کند و بين علم و معرفت بدين صورت فرق مي گذارد که معرفت اختصاص به احديت دارد که اشرف صفات واحد است ، اما علم گاهي به احديت تعلق مي يابد و گاهي به غير آن.”279 باز درجاي ديگر همان کتاب ، آنجا که در معرفت مقام معرفت سخن ميگويد ، معرفت را نعمتي الهي مي شناسد که در اسماء الهي از لفظ خود عيني ندارد و به اصطلاح ” احديه المکانه ” است ، جز واحد را طلب نمي کند. و دراين مقام ، مانند برخي از عارفان علمي را که به اهل عرفان و به تعبير خودش ” اهل الحق” و ” اهل الله ” اختصاص دارد ، معرفت مي نامد و آن را راهي هموار و روشن مي شناساند و تاکيد مي کند که اين نوع علم شک و شبهه بر نمي دارد ، دليلش از قدح سالم و صاحبش از حيرت در امان است که در اثر عمل و تقوا و سير و سلوک به دست مي آيد که راهي درست ، روشن و مورد وثوق و اطمينان است ، نه از راه فکر و نظر که مظن خطا و اشتباه است .
چنان که مي نويسد :” المعرفه عند القوم مججه فکل علم لايحصل الا عن عمل و تقوي و سلوک، فهو معرفه لانه عن کشف محقق لا تدخله الشبه بخلاف العلم الحاصل عن النظر الفکري لا يسلم ابدا من خول الشبه عليه و الحيره فيه و القدح في الامر الموصل اليه “.( ابن عربي،‌1382،‌ 298).
به عقيده ابن عربي اساس و مدار معرفت که گفته شد ،عل اختصاصي اهل الحق و اهل العرفان است ، منحصر در علم به هفت چيز است که اگر کسي به آنها آگاهي و آشنايي يابد ، شناسايي حقيقي و معرفت وي را حاصل آيد و امري از حقايق بر وي پوشيده نماند.
1. علم به حقايق ، يعني علم به اسماي الهي.
2. علم به تجلي حق در اشياء.
3. علم به خطاب حق تعالي بندگانش را که به زبان شرايع وارد شده است .
مقصود اين که در شرايع آسماني صورت ، چشم ، دست ، پا، سمع ، بصر ، رضا، غضب ، تردد ، تبشبش ، تعجب ، فرح، ضحک ، ملال ، مکر، خداع ، استهزاء، سخريه ، سعي ، هروله ، نزول ، استواء ، تحديد در قرب، صبر بر آزار و امثال آنها که نعت مخلوقات است به حق تعالي نسبت داده شده اند. اما عارف که صاحب معرفت است مي داند که او در مقام ذات متنزه از اين اوصاف و متعالي از اين خصوصيات است ولي تجلي الهي در اعيان ممکنات ،اين نعوت و صفات را به وي عطا کرده است . پس جز خدا نه شاهدي است و نه مشهودي . بنابراين السنه شرايع دليل تجليات و تجليات دلايل اسماي الهي هستند و در نتيجه ابواب معرفت با هم مرتبطند .” فکل لفظ جائت به الشعريه فهو علي ما جائت به لکن عالمنا يعرف باي السان تکلم الشرع و لمن خاطب و بمن خاطب و بما خاطب و لمن ترجع الافعال و الي من انتسب الاقوال و من المتقلب في الاحوال…”)
4. معرفت کمال وجود و نقص آن . از عجايب عقايد ابن عربي است که وجود نقص در وجود از کمال وجود است که در غير اين صورت کمال وجود به واسطه ي عدم نقص در آن ناقص خواهد بود . خداوند متعال در مقام بيان کمال عالم فرموده است ” اعطي کل شيء خلقه ” ،280 يعني خلق هر چيزي را به آن عطا کرده است و چيزي را فرو نگذاشته است ، حتي نقص را که آنر ا هم خلق فرموده است .
5. معرفت انسان به حقايق خود . مقصود اين که خود را بشناسد و به امکان ، افتقار ، ذلت ، خضوع ،حاجت و مسکنت خويش در برابر حق متعال پي ببرد و بداند که قدرت تصرف و تحکم او در

پایان نامه
Previous Entries منابع و ماخذ پایان نامه وحدت وجود، انسان کامل، عالم مجردات Next Entries منبع پایان نامه ارشد درمورد زهد و تصوف، انسان کامل، صدق و کذب