منابع و ماخذ پایان نامه وجود خداوند، صفات خداوند

دانلود پایان نامه ارشد

شود . براي شناخت معناي اين عبارت ، لازم است هر يک از دو واژه ي ” معرفت ” و ” دين ” را جداگانه تعريف کنيم.83
واژه ” معرفت ” (knowledge) در معاني و اصطلاحات بسياري به کار رفته است. معنايي که در اين مبحث منظور است ، شناختي است که قلمرو آن وسيعتر از شناخت حسي و علوم تجربي (sciences) است و علاوه بر امور مادي ، شامل امور غير مادي نيز مي گردد.
واژه ” دين ” از واژه هايي است که در تعريف آن اختلاف نظر بسياري مشاهده مي شود. از يک سو ، آن چنان گسترده تعريف شده است که آيين هايي را که در آنها حتي اعتقاد به وجود خداوند مطرح نيست همچون بوديسم ، با آيين هايي را که به جاي خداپرستي پرستش پرستش انسانيت را توصيه مي کنند، نظير اومانيسم اگوست کنت ، يا آيين هايي را که بر ماده انگاري مبتني اند ، مانند مارکسيسم ، در بر مي گيرد. از سوي ديگر ، آنچنان محدود تعريف شده که صرفاً به يک دين يا يکي از مذاهب آن اختصاص يافته است. در اين مبحث ، منظور از دين ، آيين هاي الهي و آسماني است که منشائي واقعي دارند، بدين معنا که خداوند آنها را بر پيامبران وحي کرده ، گرچه تحريف هايي در آنها راه يافته است و بر اساس اين اصطلاح ، دين را مي توان چنين تعريف کرد : دين آييني است که داراي عقايد صحيح و مطابق با واقع است و رفتارهايي را که در رسيدن انسانها به سوي کمال و سعادت حقيقي تاثير دارد مورد توصيه قرار دهد.84
بر اساس اين تعريف ، هر ديني – دست کم – از دو بخش تشکيل شده است:1- عقايد که در حکم پايه ها و اساسهاي آن است 2- دستورات عملي که متناسب با آن پايه هاي عقيدتي و برخاسته از آنها است . بدين ترتيب ، ميتوان محتواي دين را به دو بخش تقسيم کرد: الف) اعتقادات ب) احکام قوانين . از نظر ديگري که معروفتر است ، محتواي دين به سه بخش تقسيم مي شود: اعتقادات ، اخلاق و احکام.
اديان الهي در بخش عقايد داراي سه اصل مشترک اند : اعتقاد به خداي يگانه ، اعتقاد به معاد و اعتقاد به بعثت پيامبران از سوي خداوند متعال براي هدايت انسان به سوي کمال نهايي و سعادت دنيا و آخرت . اين اصول سه گاهنه ي توحيد و معاد و نبوت ، در واقع ، پاسخهايي است به اساسي ترين پرسشهايي که براي هر انسان آگاهي مطرح مي شوندکه عبارتند از ” مبدا هستي کيست؟ پايان زندگي چيست؟ از چه راهي مي توان بهترين برنامه زيستن را شناخت ؟”
با توجه به تعريف هايي که براي واژه هاي ” دين ” و ” معرفت” ارائه شد ، ميتوان معرفت ديني را چنين تعريف کرد:
” معرفت ديني عبارت است از مجموعه شناختهايي که درباره ي اديان الهي در بخشهاي عقايد ، اخلاق و احکام و به عبارت ديگر ، در بخشهاي عقيدتي و ارزشي و به عبارت سومي ، در ابعد هستها و بايد ها وجود دارد.”85
3-32-2 ابزار معرفت ديني:
پس از اينکه معنا و تعريف معرفت ديني بيان شد ، اين پرسش مطرح مي شود که آيا معرفت ديني قسمي از معرفت است که ابزار شناخت آن با ساير معارف تفاوت دارد با اينکه صرفاً متعلق شناخت در آن غير از متعلق شناخت در حوزه هاي ديگر است ؛ به عبارت ديگر ، آيا معرفت ديني علاوه بر اينکه متعلق آن ( دين) با متعلق علوم تجربي ( جهان طبيعت ) تفاوت دارد ، نوع معرفت و ابزار و روش تحقيق در آن با نوع معرفت و ابزار و روش تحقيقي که در علوم تجربي و فلسفي و غير آن مطرح است فرق مي کند يا نه ، همچنان که در گياه شناسي و جانور شناسي متعلق معرفت متفاوت اند ولي نوع معرفت و ابزار و روش تحقيق در آنها يکي است.86
براي پاسخ به اين پرسش ، ابتدا لازم است که مساله ابزار شناخت را مورد بررسي قرار دهيم، سپس نگاهي گذرا به مبحث ادراک و حياتي بنمائيم و در پايان اين مساله را بررسي کنيم که آيا با ابزار معرفت بشري تفاوت دارند با همان راههايي که براي شناخت در ديگر معارف بشري مورد استفاده قرار مي گيرنددر معرفت ديني نيز به کار گرفته مي شوند؟87

3-33 انواع معرفت از نظر اسپينوزا:
اسپينوزا سه درجه از معرفت را مشخص مي سازد . از نظر او ، معرفت کامل ، که سومين نوع معرفت است ، همان شهود است. همانطور که اسپينوزا در بخش دوم اخلاق مي گويد ، اين نوع معرفت ” با تصوري رسا از ماهيت صوري برخي صفات خداوند آغاز گشته به سوي معرفتي رسا به ماهيت اشياء حرکت مي کند؟”(حسين زاده، 1379، 25)
برخورداري از چنين معرفتي – يعني مشاهده ي اشياء تحت صورت جاودانگي
(sub specie aeternitatis) و به صورت ضروري – غايت فلسفه است. همانطور که در رساله باب تصحيح فهم آمده است در فلسفه روش صحيح همان رها ساختن ذهن ار تصورات آشفته و نارسا و هدايت آن به سمت تصورات رسا است . نکته حايز اهميت آن است که اسپينوزا اين نوع معرفت را شهود مي نامد. زيرا ماهيت اين معرفت چيزي نيست مگر مشاهده ي جهان همچون کل منسجم و واحدي که اجزاء آن با يکديگر پيوندي ضروري دارند. اکثر عقل گرايان در نهايت به چنين درکي از جهان دست يافتند و در نتيجه ، براي آنها عقل به ناچار حقيقتي درجه دوم است. اسپينوزا هم از اين قاعده مستثني نبود.
آنچه اسپينوزا عقل مي نامد نوع دوم معرفت است که در مرتبه ي پايين تر از شهود قرار دارد. بهترين راه توصيف عقل متمايز ساختن آن از نوع اول معرفت است ، يعني همان معرفت برخاسته از تجربه ي خام که معمولاً عقايد يا تخيل نيز ناميده مي شوند. اين نوع سوم کمابيش قرينه ي تجربه ي حسي است.( چهارمين نوع معرفت ، يعني معرفت مبتني بر اخبار و احاديث که در رساله در قسمت آخر آمده است. از نظر بحث ما اهميت چنداني ندارد.) تجربه ي حسي تصورات آشفته اي از اشياء بدست مي دهد که با جايگاه آنها در نظام کلي اشياء و امور ارتباطي ندارد. ما مي توانيم با تامل در نشانه ها – يعني با قرائت يا شنيدن الفاظي که به ما اجازه مي دهند تصوراتي مشابه تصورات قوه خيال بسازيم – به معرفت مشابهي دست يابيم . هر دوي اين منابع ممکن است به ايجاد مفاهيم کلي که در بالا ذکرشان رفت بيانجامد ، مفاهيمي دست يابيم که نزد همه ي آدميان مشترکند ، مفاهيمي نظير مفهوم امتداد يا ديگر صفات کلي واقعيت . اسپينوزا اين مفاهيم را مفاهيم مشترک مي نامد که بايد بطور قاطع از مفاهيم کلي مذکور تميز داده شوند. اين مفاهيم مشترک قرينه ي تصورات مربوط به کيفيات اوليه اند که دکارت آنها را واضح و متمايز مي دانست ، چرا که اين تصورات ما از آنها تصوراتي رسا است. اينها تصوراتي حقيقي از واقعيتند، از آن حيث که بازتاب خصوصيا فراگير واقعيت مي شوند . به همين دليل است که آنها نزد همه ي آدميان مشترکند و مانند مفاهيم کلي اموري ذهني نيستند.(حسين زاده، 1375، 28)
بدين ترتيب عقل يا علم عبارت است از تبيين و تدقيق خصوصيات ذاتي صفاتي که ما به از آنها مفاهيمي مشترک داريم . اسپينوزا نيز چون دکارت علم را بطور کلي بر الگويي رياضي و بطور خاص بر الگوي هندسي مبتني مي دانست. تصور او از روش صحيح در فلسفه خود بر روش هندسي استوار است. در واقع اسپينوزا کوشيد تا فلسفه ي دکارت را به شيوه اي هندسي بيان کند ، يعني با توسل به قواعدي که دکارت مطرح کرده بود ، ما در عمل يه کار نبسته بود . بدين ترتيب ، اگرچه علم ، يا نظام بخشيدن به معرفت ، در نهايت از تجربه ي حسي سرچشمه مي گيرد، اما نظام واقعي اشياء را به نحوي حقيقي تر از تجربه بازگو مي کند. معهذا ، غايت و هدف کلي معرفت مشاهده ي اشياء و امور به منزله يک کل و تحت جاودانگي است نه نظام بخشيدن.
از آنجا که انواع دوم و سوم معرفت متضمن تصورات رسا است ، پس آنها نمي توانند منشاء کذب باشند تجربه ي حسي تنها سرچشمه ي کذب است . از طريق تجربه ي حسي ما تنها به تصورات آشفته دست مييابيم ، زيرا تصورات بازتاب وجود خاصي از واقعيتند که جنبه متناهي دارند و با صفات نا متناهي خداوند بي ارتباطند . تجربه ي حسي معمولاً به منزله ي شکل منفعلي از معرفت قلمداد مي شود که نقطه ي مقابل صوري از معرفت است که مستلزم کاربرد عقلند. به اعتقاد اسپينوزا اين انفعال فقط نشانه ي نارسايي تصورات ما در اين مورد خاص است. به همين ترتيب ، فعال بودن ذهن مبين رسايي تصورات آن است اسپينوزا معتقد بود که ذهن بشري بخشي از عقل نامتناهي خداوند است. از اينرو ” وقتي مي گوييم ذهن بشري اين يا آن چيز را ادراک مي کند ، چيزي نمي گوييم مگر آنکه خداوند اين يا آن تصور را دارد ، البته نه از آن حيث که او ماهيت ذهن بشري را تشکيل مي دهد ( اخلاق ، بخش دوم ) همانطور که تصورات مربوط به تجربه ي حسي فقط در ارتباط با ذهن ما آشفته و نارسا هستند. ( هرچند در مقام تصورات خداوند همواره صادقند ) بايد بپذيريم که تصورات حسي فقط در ارتباط با ذهن ما منفعلند ، ولي در عين حال بخشي از ذهن فعال خداوند هستند.
بطور خلاصه از نظر اسپينوزا غايت هر معرفتي مشاهده ي جهان بمنزله ي کلي واحدي است. علم يا عقل در مسير همين مشاهده قرار دارد و مي کوشيدبا ياري حقايق بديهي و ضروري مربوط به اشياء ، آنها را بمنزله ي اموري تابع ضرورت آشکار سازد . جز اين هر چيز ديگري ، حتي اگر مطلقاً کاذب نباشد ، سرچشمه تو هم است. اما درک درست نظريه ي معرفت اسپينوزا ، همچون ديگر آراء او ، مستلزم درک درست کل مابعدالطبيعه يا نظر واقعيت او است. اين امر بطور کلي درمورد همه فيلسوفان صادق است اما در مورد اسپينوزا دو چندان صدق مي کند.

3-34 امکان معرفت:
گفتيم موضوع معرفت شناسي ، عام و دربردارنده ي همه ي اقسام شناخت است ، اکنون
مي خواهيم بدانيم آيا اصولاً شناخت امري ممکن است ؟ و آيا امکان تحقق مصداقي براي شناخت وجود دارد؟88
در واقع ، اگر بتوانيم وجود تنها يک مورد شناخت را نشان دهيم ، امکان و وقوع معرفت را ثابت کرده ايم زيرا امکان و وقوع يک حقيقت با يک مصداق نيز به اثبات مي رسد و چنانچه تحقق آن حقيقت ناممکن باشد حتي يک فرد از آن هم موجود نخواهد گرديد . به همين روي ، صرفنظر از حضوري يا حصولي بودن ، تصور يا تصديق بودن ، يقيني يا ظني بودن ، مطابق يا نا مطابق با واقع بودن ، بايد ديد آيا مصداقي براي علم و آگاهي وجود دارد يا خير؟
اين پرسش ، از ديرباز فراروي انديشمندان قرار داشته و معمولاً تحت عنوان ” امکان شناخت ” مورد بحث و بررسي قرار گرفته و دو طيف فکري در برابر آن به وجود آمده است : يکي از کساني که منکر شناخت هستند و با عناويني چون :” مذهب شک ” ، ” اصحاب شک ” و ” شک گرايان ” شناخته مي شوندو ديگر کساني که معتقد به امکان شناخت اند و با عناويني چون :” مذهب يقين ” و ” جزم گرايان ” معرفي مي گردند. البته هر کدام از دو طيف ياد شده داراي گرايش هاي فرعي تري در درون خود هستند که ذکر آنها و بيان ديدگاههايشان و نيز نقد و بررسي هر يک مجالي فراخناک مي طلبد که در اين مختصر نمي گنجد.(فعالي، 1377 ، 76).
بهر حال ، انديشمندان فراواني ضمن اعتراف به بداهت امکان شناخت ، پيرامون آن به بحث و گفتگو پرداخته اند. در واقع ، اين گروه با وجود بديهي دانستن امکان علم، به دليل پاره اي انديشه ها و شبهات که از سوي سوفسطائيان و شکاکان ارائه گرديده ، سخن از امکان معرفت را سر آغاز بحث از ” علم ” و گفتمان معرفت شناختي خويش قرار داده اند و با ارائه دلايلي متفاوت که عمدتاً نيز جنبه ي تنبيهي دارند کوشيده اند توجه منکران معرفت را به آنچه هر انساني به روشني درک مي کند جلب نمايند.89 البته آنچه از گفته هاي ايشان بر مي آيد و برخي نيز به آن تصريح کرده اند ، نشان دادن امکان شناخت يقيني است ولي به نظر مي رسد نيکوتر آن است که در گام نخست ، امکان مطلق شناخت را ، فازغ از هر قيد و وصفي ، مدلل نماييم.90

3-35 معرفت شناسي و علم منطق:
اين واقعيت دارد که منطق سنتي ، مباحث بسياري را شامل مي شد که امروزه در معرفت شناسي از آنها بحث مي شود به طوري که بسياري از مسائل منطق کلاسيک ، به معرفت شناسي معاصر منتقل شده است. همچنين منطق جديد و معرفت شناسي معاصر ، تقاطع هاي بسياري با يکديگر دارند ، از قبيل اين که آيا تصديق ، فرع بر تصور است ؟ که ديدگاه رايج منطق کلاسيک است – يا اين که تصور فرع بر تصديق است ؟ که ايده ي برخي فيلسوفان جديد مثل لايپ و فويرباخ مي باشد – يا اين که

پایان نامه
Previous Entries منابع و ماخذ پایان نامه فلسفه اخلاق، معرفت بخش Next Entries منابع و ماخذ پایان نامه جهان خارج، فلسفه و منطق، کانون توجه