منابع و ماخذ پایان نامه واکنش به مرگ، روان شناختی، بی عدالتی، طبقات اجتماعی

دانلود پایان نامه ارشد

گروه های مختلف بزرگسالان، اختلاف نگرش گروه های متفاوت سنی به مرگ را آشکار نمود. یکی از این مطالعات نگرش به مرگ را در سیاه پوستان، سفید پوستان و امریکایی – مکزیکی های طبقات اجتماعی اقتصادی پایین، متوسط و بالا در سه گروه سنی مختلف (45 تا 54 سال؛ 55 تا 64 سال؛ و 65 تا 74 سال) بررسی نمود. پاسخ دهندگان میانسال بیشترین و سالمندان کمترین میزان ترس از مرگ را نشان دادند. پژوهشگران نتیجه گرفتند که میانسالان به دلیل گذر از بحران میانسالی و آگاهی از متناهی بودن زندگی خود از مرگ بیشتر وحشت دارند(رایس، 1390).
نگرش به مرگ در بزرگسالی تا حدودی با نگرش به زندگی مربوط است. کیث107 (1979)، بر روی جمعیتی با میانگین سنی 79 سال، پیمایشی انجام و نشان داد افرادی که از زندگی زناشویی پایدار، سلامت کافی، عضویت در کلیسا، و تماس های اجتماعی غیر رسمی با اعضای خانواده و دوستان برخوردار بودند، به زندگی و مرگ نگاهی مثبت داشتند (همان).
در اواخر بزرگسالی، وقتی که مرگ نزدیکتر می شود، سالخوردگان بیشتر به آن فکر و درباره آن صحبت می کنند. آنها از تغییرات جسمانی، میزان بالاتر بیماری و معلولیت، و از دست دادن خویشاوندان و دوستان، شواهد بیشتری برای مرگ به دست می آورند. سالخوردگان در مقایسه با افراد میانسال، زمان بیشتری را صرف فکر کردن به فرایند و شرایط مردن می کنند تا حالت مرگ. به نظر می رسد که قریب الوقوع بودن مرگ باعث می شود آنها به نحوه مردن که ممکن است اتفاق افتد، فکر کنند (دوریس، بلاک، و بیرن108، 1993؛ و کاستن بام109، 1999، نقل از برک، 1384).
اگر چه به برخی نگرش های مرتبط با سن در خصوص مرگ اشاره شد، باید به خاطر سپرد که تفاوت های فردی زیادی وجود دارد. برخی افراد خیلی زود روی موضوعات مرگ و زندگی تمرکز می کنند، در حالی که سایرین کمتر به آن می اندیشند و بدون اینکه توجه زیادی به آنها داشته باشند به پیری می رسند (برک، 1384).

نگرش ها و واکنش های افراد محتضر به مرگ:
آیا وقتی که افراد محتضر به مرگ نزدیک تر می شوند، واکنش های شان قابل پیش بینی است؟ آیا آنها یک سری تغییرات را پشت سر می گذارند که در همه یکسان هستند یا افکار و احساسات آنها منحصر به فرد می باشند؟ (همان).
از نظر پاتیسون110 (1978) همه ما خط سیری شامل طول عمر پیش بینی شده ی معین، را برای حیات خود در نظر می گیریم و سعی می کنیم به فعالیت ها و زندگی مان در آن مدت سر و سامان دهیم. سپس ناگهان با یک بحران روبرو می شویم، بحران آگاهی از مرگ. خط سیر زندگی ما ناگهان تغییر می کند. قرار است طی چند روز، چند هفته، چند ماه، یا چند سال بعد بمیریم. زندگی مان کوتاه می شود. فعالیت‌هایمان از نو باید سر و سامان گیرد. دیگر نمی توانیم برای ممکن برنامه ریزی کنیم، باید با حقیقت کنار بیاییم. فاصله “بحران و آگاهی از مرگ” تا “لحظه مرگ”، فاصله زیستن – مردن است. این فاصله به سه مرحله تقسیم می شود: مرحله بحران حاد، مرحله زیستن – مردن دیرپا و مرحله پایانی. اعضای خانواده می توانند فرد را در پاسخدهی به بحران حاد یاری دهند، به طوری که به فروپاشی پر هرج و مرج زندگی اش در مرحله زیستن – مردن دیرپا منتهی نشود. آخرین وظیفه اعضای خانواده آرامش دادن و حمایت از بیمار در مسیر حرکت اجتناب ناپذیر او به سوی مرحله انتهایی است (رایس، 1390).
یکی از بهترین توصیف های نگرش به مرگ از منظر افراد محتضر (بیماران لاعلاج) که توسط راس111(1969) بیان گردیده، پنج واکنش افراد محتضر را مشخص می کند:
انکار. وقتی که فرد از بیماری لاعلاج خود آگاه می شود، برای گریختن از انتظار مرگ، جدی بودن آن را انکار می کند. در صورتی که بیمار هنوز به طرز معقولی احساس سلامت کند، انکار جنبه خودپایی دارد و به او امکان می دهد که دست به اقدامات ارزشمند بزند و با سرعت مناسب خود به بیماریش بپردازد. در واقع، اکثر افراد یک روز برنامه های زیادی می ریزند و روز بعد اعتراف می کنند که مرگ نزدیک است و به این طریق یک روز بیماری خود را انکار نموده و روز دیگر آن را قبول می کنند (اسمیت112، 1993).
خشم. هنگامی که بیماری وخیم تر می شود، ادامه دادن انکار دشوارتر است. پی بردن به اینکه وقت تنگ است، باعث می شود فرد از اینکه مجبور است بمیرد بدون اینکه فرصت داشته باشد تا همه کارهایی را که دوست دارد انجام دهد، عصبانی شود. اعضای خانواده و متخصصان تندرستی اغلب آماج خشم و غضب و تنفر بیمار می شوند. بیمار نسبت به کسانی که به زندگی ادامه می دهند، حسد می ورزد.
چانه زنی. بیمار علاج ناپذیر، وقتی که پی می برد مرگ اجتناب ناپذیر است، می کوشد با چانه زدن درباره زمان بیشتر، از آن جلوگیری کند؛ معامله ای که سعی می کند با اعضای خانواده، دوستان، دکترها، پرستاران، یا خداوند انجام دهد.
وقتی که انکار، خشم، و چانه زنی نمی توانند روند بیماری را به تعویق اندازند، فرد به خاطر از دست دادن جانش، افسرده می شود. راس، افسردگی را آمادگی لازم برای آخرین مرحله، یعنی، پذیرش می داند.
پذیرش. اغلب افرادی که به مرحله پذیرش می رسند حالت سکون و آرامش نسبت به مرگ قریب الوقوع در چند هفته یا روزهای آخر به آن دست می یابند. بیمار ضعیف، تسلیم مرگ می شود و مرگ او را از درد و اضطراب می رهاند. در این حالت، کناره گیری از همه به جز تنی چند از اعضای خانواده، دوستان و پرستاران، روی می دهد. برخی از افراد محتضر، در تلاش برای کنارکشیدن از همه کسانی که دوستشان داشته اند، برای مدت طولانی در خودشان فرو می روند (برک، 1384).

عوامل موثر در واکنش به مرگ در افراد محتضر:
شواهد جدید حاکی است که نیروهای زیستی، روانی، اجتماعی و فرهنگی به کمک هم بر نحوه ای که افراد با مرگشان کنار می آیند، تاثیر می گذارند؛ واکنشهایی که مانند مسیرهای زندگی گوناگون، بسیار متنوع هستند.
ماهیت بیماری. روند بیماری و نشانه های آن بر واکنش های فرد محتضر تاثیر می گذارند.
شخصیت و شیوه کنار آمدن. آگاهی از نحوه ای که افراد رویدادهای استرس زای زندگی را در نظر می گیرند و در گذشته با آنها کنار آمده اند کمک می کند شیوه آنها را در کنترل کردن فرایند مردن درک کنیم. در یک تحقیق، از بیماران لاعلاج خواستند برداشت خود را از مرگ توصیف کنند. هر یک آن را به صورت متفاوتی در نظر داشتند؛ برخی آن را به عنوان یک مسئولیت، برخی دیگر به عنوان مانعی غلبه ناپذیر، و برخی تنبیه یا اقدامی شجاعانه دانستند (پیج، 1980، به نقل از سامارل،1131995). افرادی که سازگاری خوبی با زندگی نداشته اند (آنهایی که روابط پر تعارض و ناامیدی های زیادی در زندگی داشته اند) معمولا آشفته تر هستند (کاستن بام، 1999).
رفتار اعضای خانواده و متخصصان تندرستی.برخورد صادقانه با بیمار علاج ناپذیر خیلی بهتر است، به این صورت که افراد نزدیک به بیمار محتضر باید به بیماری لاعلاج او اعتراف کنند. اما این نوع برخورد، فشار مشارکت کردن با بیمار در فرایند مردن را نیز در بر دارد، به این صورت که باید همراه با او درباره زندگی تامل کرد و به ترسها و پشیمانی ها پرداخت. چون برخی افراد پرداختن به این تکالیف را دشوار می یابند، تظاهر می کنند که بیماری فرد محتضر خیلی هم ناگوار نیست. در بیمارانی که به انکار گرایش دارند، نوعی بازی تظاهر متقابل می تواند جریان یابد که طی آن، همه شرکت کنندگان در بازی می دانند که بیمار در حال مردن است، ولی طوری عمل می کنند که انگار چنین نیست. این بازی برای مدتی عذاب روانی را کاهش می دهد، ولی مردن را بسیار دشوارتر می کند (سامارل، 1995).
معنویت، مذهب و فرهنگ. درک معنویت راسخ در بیماران محتضر مانند سایر افراد، ترس از مرگ را کاهش می دهد. نگرش های فرهنگی بسیار متفاوت که به وسیله اعتقادات مذهبی هدایت می شوند نیز تجربه مردن افراد را شکل می دهند (برک، 1384).

نگرش و واکنش به مرگ دیگری (داغدیدگی114)
سوگ فرایند لازم و طبیعی پس از یک فقدان قابل ملاحظه است. همانند هر هیجان دیگری، سوگ و اندوه به سرعت ابراز و حل نمی شود و مانع از رها شدن از موقعیت و تشکیل روابط جدید می گردد ( کوری و کوری، 1391). بخشی از فرایند سوگ شامل تغییرات اساسی در زندگی و رشد و کمالی نو است. اگر افراد از چرخه ضروری داغدیدگی گذر کرده باشند، بهتر می توانند به یک هدف جدید و دلیل نو برای زندگی کردن دست یابند (همان منبع).
فروید در تفکیک افسردگی از سوگ می نویسد: “در سوگ، این دنیا است که برای شخص تهی و بی ارزش شده است، در افسردگی خود شخص” (پور افکاری، 1390).
واکنش سوگ ممکن است در پی سقط جنین، زایمان نوزاد مرده، حاملگی نا به جا، یا مرگ نوزاد بسیار شدید باشد (دی فرین115، 1991، نقل از رایس، 1390). زنان در اکثر موارد سوگ خود را ابزار می کنند، در حالی که مردان آن را پنهان می کنند (استیمسون116 و همکاران، 1992،نقل از رایس، 1390). واکنش های روان شناختی به مرگ، در مواردی که مرگ در سنین کودکی یا کم و بیش جوانی رخ داده باشد، بسیار شدیدتر است (واس117، 1995). پذیرش مرگ کودک یا فهمیدن آن برای افراد بسیار دشوار است. مردم احساس می کنند که مرگ طفلی کوچک از مرگ فردی مسن غیر منصفانه تر است؛ از این رو، اندوه، خشم، رنجش، و تلخ کامی آنان در برابر مرگ کودکی خردسال به همان نسبت بیشتر خواهد بود (رایس، 1390). چنین مرگی بی عدالتی محض به شمار می آید. کودک شانس زندگی کردن نیافته است. واکنش والدین متفاوت است. بسیاری از والدین به احساس گناه دچار می شوند. والدین احساس خشم و رنجش می کنند و زبان به انتقاد از هر کسی که می توانند او را در این فقدان مقصر قلمداد کنند، می گشایند. احساس گناه و اتهام می تواند، در لحظه ای که اعضای خانواده بیش از همه به کمک یکدیگر نیاز دارند، به ویرانی آن منجر شود (همان).

سطوح واکنش های سوگ:
واکنش های سوگ در چهار سطح فیزیکی، هیجانی، عقلی و جامعه شناسی ‌رخ ‌می‌ نمایاند (همان):
واکنش های فیزیکی: گستره وسیعی از واکنش های فیزیکی سوگ را همراهی می کنند. این موارد شامل بیخوابی، از دست دادن اشتها یا پرخوری، ناراحتی معده، یبوست یا اسهال، خستگی، سردرد، تنگی نفس، تعریق شدید و دوران سر اند. استرس ناشی از مرگ معمولا سبب کاهش کارایی سیستم ایمنی شده و مقاومت داغدیده را در برابر عفونت و بیماری کاهش می دهد (نوریس118 و مورل119، 1987؛ به نقل از رایس، 1390). بزرگسالانی که از فرد سالمند طی یک بیماری بلند مدت مراقبت می کنند معمولا پس از مرگ او به احساس سوگ عمیقی دچار می شوند، هر چند مرگ به معنی آسوده شدن آنان از بار مراقبت بیمار است. مرگ والد، هر چند قابل پیش بینی، برای فرزندی که مراقبت از او را به عهده داشته، ضایعه ای عظیم به شمار می آید. دخترانی که از مادر بیمار خود مراقبت کرده بودند، اظهار داشته که 2 تا 6 ماه طول کشید تا ناراحتی آنها، از قبیل شوک هیجانی، درماندگی و گناه پس از مرگ مادر تخفیف یافت (پرت120، واکر121، وود122، 1992؛ به نقل از رایس، 1390 ).
واکنش های هیجانی: واکنش های هیجانی به سوگ عبارتند از: افسردگی، نومیدی، گریه، شوک و ناباروری، خشم، گناه، اضطراب، تحریک پذیری، اشتغال خاطر با فکر متوفی، احساس درماندگی، اشکال در تمرکز، بی احساسی، عدم تصمیم گیری، و کناره گیری از دیگران یا احساس تنهایی. مطالعه ای که بر روی 162 نفر از مراقبان بهداشتی انجام شد، دو مورد زیر را به عنوان رایجترین واکنش های روان شناختی سوگ شناسایی کرد: حدود 92% تفکر یا گفت و گو درباره متوفی و 84% احساس درماندگی را گزارش کردند (له ریا و لی مایورو123، 1982؛ به نقل از رایس، 1390).
واکنش های عقلی: واکنش های عقلی به سوگ شامل تلاش برای توجیه و پذیرش علل مرگ متوفی و گاه دلیل تراشی یا تلاش برای درک دلایل مرگ است. افراد می خواهند بدانند چه روی داده و چرا. گاه دلایل پذیرفته شده بهیچوجه قانع کننده نیست، ولی با این وجود تلاش می کنند علت مرگ و معنی مرگ را درک کنند. یکی از واکنش های عقلی رایج به داغدیدگی آرمانی کردن است: تلاش برای تطهیر خاطره فرد در گذشته از

پایان نامه
Previous Entries منابع و ماخذ پایان نامه روان درمانی، اگزیستانسیال، مرگ و زندگی، زندگی روزمره Next Entries منابع و ماخذ پایان نامه روان شناسی، باورهای غیرمنطقی، نظریه عقل، مبانی فلسفی