منابع و ماخذ پایان نامه نهج البلاغه، عدل و انصاف

دانلود پایان نامه ارشد

خداوند است كه آن حضرت را مأمور به هجرت نمود.
ايضاً در آيه‏: وَ مَكَرُوا وَ مَكَرَ اللَّهُ وَ اللَّهُ خَيْرُ الْماكِرِينَ‏84. كه مراد از مكر اول حيله يهود است درباره كشتن عيسى (عليه السّلام ) و منظور از مكر اللّه نجات دادن عيسى (عليه السّلام ) از دست آنها است. ولى در آياتى نظير: وَ مَكَرُوا مَكْراً وَ مَكَرْنا مَكْراً وَ هُمْ لا يَشْعُرُونَ. فَانْظُرْ كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ مَكْرِهِمْ أَنَّا دَمَّرْناهُمْ وَ قَوْمَهُمْ أَجْمَعِينَ‏85. منظور از مكر اوّل طفره زدن و انحراف كفّار است از پيروى حضرت صالح (عليه السّلام) و غرض از مكر دوّم هلاكت و عذاب آنهاست كه همگى از بين رفتند و مكر خدا نتيجه طبيعى مكر آنها بود چنانكه فرموده: “فَانْظُرْ كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ مَكْرِهِمْ أَنَّا دَمَّرْناهُمْ وَ قَوْمَهُمْ” و نيز روشن ميكند كه مكر خدا همان “دمرنا” است. ايضاً: إِذا لَهُمْ مَكْرٌ فِي آياتِنا قُلِ اللَّهُ أَسْرَعُ مَكْراً 86.
2-4-2-1-2) در اينگونه آيات نسبت مكر بهخدا اشكالى ندارد كه مكر خدا همان تدبير خدا و تقديراتى است كه به حرمان و عذاب بدكاران ميشود و آن در مرتبه ثانى از خدا ممدوح است كه مقتضاى عدالت جز آن نيست وگرنه بد كار و نيكو كار از هم شناخته نميشوند پس آن مكر ممدوح است زيرا كه عدالت است‏: “أَمْ حَسِبَ الَّذِينَ اجْتَرَحُوا السَّيِّئاتِ أَنْ نَجْعَلَهُمْ كَالَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ”.‏87
2-4-2-1-3) گاهى مكر منسوب به خدا مكر ابتدائى است مثل‏: أَ فَأَمِنُوا مَكْرَ اللَّهِ فَلا يَأْمَنُ مَكْرَ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْخاسِرُونَ‏88. معلوم است كه مراد از مكر، عذاب خداست در مقابل نافرمانى مردم. بنابراين مكر خدا به عنوان مجازات صحيح و مكر ابتدايى از خداوند ممتنع است .يعني: كلمه” مكر” به معناى اين است كه شخصى ديگرى را غافل‏گير كرده و به او آسيبى برساند، اين عمل از خداى تعالى وقتى صحيح است كه به عنوان مجازات صورت بگيرد، انسان معصيتى كند كه مستحق عذاب شود و خداوند او را از آنجايى كه خودش نفهمد معذب نمايد و يا سرنوشتى براى او تنظيم كند كه او خودش با پاى خود و غافل از سرنوشت خود به سوى عذاب برود و اما مكر ابتدايى و بدون اينكه بنده معصيتى كرده باشد، البته صدورش از خداوند ممتنع است.89به طور کلّي ميتوان چنين نتيجهگيري گرفت که: ” وَ قَدْ مَكَرَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلِلَّهِ الْمَكْرُ جَمِيعاً يَعْلَمُ ما تَكْسِبُ كُلُّ نَفْسٍ …”90. اين آيه صريح است در اينكه تدبير كلّى مال خداست و تدبير ديگران در مقابل تدبير خدا هيچ است و كارى از پيش نميتوانند برد.91
2-4-2-1-4) مکر در لغت عرب با آنچه در فارسي امروز از آن ميفهميم، تفاوت بسيار دارد در فارسي امروز مکر به نقشههاي شيطاني و زيانبخش گفته ميشود درحاليکه در ريشههاي لغت عرب “مکر” هر نوع چاره انديشي را ميگويند که گاهي خوب و گاهي زيانآوراست.92
2-4-2-1-5) كيفر مكر و فريب‏: محمّد بن حسن بن على (ع) از پدرش از جدّش امير مؤمنان (ع) نقل كرده است كه آن حضرت مكرّر مى‏فرمود: مكر و فريب در آتش جاى دارد.93
هشام بن سالم در حديثى مرفوع از امير المؤمنين (عليه السلام) حديث كند كه فرمود: اگر نبود كه مكر و فريب كارى در آتشند من مكر انديشترين مردمان بودم. گويا جهت اينكه حضرت اين سخن را فرموده اين بود كه مردم معاويه را مردى سياستمدار و عاقل ميدانستند، و آن حضرت را سست رأى مى‏پنداشتند، چون ميديدند كه حيله‏هاى معاويه كه بر پايه دروغ و مكر بنا نهاده شده بود پيشرفت ميكرد، پس آن حضرت بيان فرمايد: كه او به اين نيرنگها آشناتر است ولى چون آنها مخالفت با دستور خدا است آنها را بهكار نبندد چنانچه سيد رضى (ره) در نهج البلاغه از آن حضرت روايت كرده است كه فرمود: “و ما در زمانى واقع ‏شده‏ايم كه بيشتر مردم آن مكر را زيركى پندارند و نادانان ايشان را زيرك خوانند، آنها را چه شده است؟ خدا ايشان را بكشد، مرد نيرومند و كاردان راه حيله و نيرنگ را ميداند ولى امر و نهى خدا جلوگيريش كند و با اينكه به رأى العين آن را ديده و دانسته و توانائى بهكار بردن آن را دارد واميگذارد و كسى كه در دين از هيچ گناهى باك ندارد فرصت‏جوئى ميكند و مكر را به كار اندازد …”94 و آشناتر بودن آن حضرت به مكر و حيله و داناتر بودنش در به كار بردن آن روشن است زيرا آن حضرت به همه چيز داناتر از ديگران بوده است.95
2-4-2-2) بررسي آيه “مکر”:
2-4-2-2-1) وَ مَكَرُوا وَ مَكَرَ اللَّهُ وَ اللَّهُ خَيْرُ الْماكِرِينَ‏96‏: (خدا بهترين مكر كنندگان است) يعنى منصف و عادلترين مكركنندگان است زيرا مكر آنها ظلم است و مكر او عدل و انصاف و اما اينكه خداوند به خود نسبت مكر داده از باب مزاوجت (كه يكى از وجوه بلاغت است) ميباشد چون قبلاً اسم مكر برده شده مثل آيه شريفه: “اگر كسى به شما اعتداء و تجاوز كرد شما مانند آن بوى اعتداء و تجاوز كنيد” با اينكه دومى اعتداء نيست بلكه مجازات است به لفظ اعتداء ذكر كرده‏اند و اين يكى از وجوه بلاغت است. مثلاً مجانست و مقابله كه اولى مثل “تَتَقَلَّبُ فِيهِ الْقُلُوبُ وَ الْأَبْصارُ”97 و دومى مثل آيه شريفه “ماذا أَنْزَلَ رَبُّكُمْ قالُوا خَيْراً”98 به نصب خيراً كه با سؤال مطابقه كند و مقابله مثل “وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ ناضِرَةٌ إِلى‏ رَبِّها ناظِرَةٌ وَ وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ باسِرَةٌ تَظُنُّ أَنْ يُفْعَلَ بِها فاقِرَة99ٌ.100
“وَ إِذْ يَمْكُرُ بِكَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِيُثْبِتُوكَ أَوْ يَقْتُلُوكَ أَوْ يُخْرِجُوكَ وَ يَمْكُرُونَ وَ يَمْكُرُ اللَّهُ وَ اللَّهُ خَيْرُ الْماكِرِينَ”101
شأن نزول اين آيه قضيّهي”دارالنّدوه” است خداوند در اين آيه ميفرمايد: اي پيامبر، به ياد آور، يا به يادشان بياور آن وقتى را كه كافران نسبت به تو مكر مى‏كنند كه تورا زندان كنند، يا بكشند يا اخراج كنند. اين سخن يادآورى همان نعمت نجات از مكر كفّار است و آن وقتى بود كه قريش در دار النّدوه در مورد زندان يا قتل يا اخراج پيامبر(ص) جلسه مشاوره تشكيل دادند و رأى آنها بالاتّفاق بر قتل پيامبر (صلّى اللّه عليه و آله) قرار گرفت تا جايى كه بنا گذاشته شد تا از هر قبيله‏اى مردى در قتل شريك باشد، تا خونش را بين قبيله‏ها تقسيم كنند تا بنىهاشم نتوانند قصاص كنند.102
معناى كلمه (يَمْكُرُ) در مبحث لغت و معنى در بالا نوشته شد. منظور از الذين كفروا: كفار قريش است كه در مبحث سبب نزول گفته شد. يعنى يا محمّد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم) به خاطرآور آن هنگامى را كه مشركين ميخواستند سه نوع مكر و حيله عليه تو بهكار ببرند. ولى ما خدعه و نيرنگ ايشان را دامن گير خودشان نموديم و تو را بر آنان مسلّط كرديم. يكى از نيرنگ‏هاى ايشان اين بود كه تو را زندانى نمايند و در زندان نگاهت دارند تا بميرى. چنانكه ميفرمايد: (لِيُثْبِتُوكَ) ؛دوّم، اين كه تو را به قتل برسانند: (أَوْ يَقْتُلُوكَ) سوّم، اينكه تو را از مكّه معظّمه اخراج نمايند: (أَوْ يُخْرِجُوكَ) مفسرين درباره جمله: (وَ يَمْكُرُونَ وَ يَمْكُرُ اللَّهُ وَ اللَّهُ خَيْرُ الْماكِرِينَ)كه ترجمه شد اقوالى دارند. ميگويند: چگونه ميشود، خداى سبحان در حق كسى مكر و حيله نمايد! در مجمع البحرين ميگويد: معنى (مكر) از طرف خلق: خدعه و نيرنگ و از طرف خدا: كيفر و مجازات ميباشد و اين معنا صحيح است. زيرا تا خلق دست به مكر و حيله نزنند خدا آنان را دچار كيفر و مجازات اعمال زشتشان نميكند. و لذا كلمه (وَ يَمْكُرُونَ) در آيه مورد بحث قبل از كلمه (يَمْكُرُ اللَّهُ) بهكار رفته است. گرچه جمله مورد بحث سخن از مشركين ميگويد، ولى از كلمه (يَمْكُرُونَ) كه مضارع و براى استمرار ميباشد استفاده ميشود: هر كسى تا قيامت مرتكب خدعه و نيرنگ شود به جزاى اعمال زشت خود خواهد رسيد، لذا قرآن مجيد ميفرمايد:
اسْتِكْباراً فِي الْأَرْضِ وَ مَكْرَ السَّيِّئِ وَ لا يَحِيقُ الْمَكْرُ السَّيِّئُ إِلَّا بِأَهْلِهِ‏ فَهَلْ يَنْظُرُونَ إِلَّا سُنَّتَ الْأَوَّلِينَ فَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَبْدِيلًا وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَحْوِيلًا103: اينها همه به خاطر استكبار در زمين و نيرنگهاى بدشان بود امّا اين نيرنگها تنها دامان صاحبانش را مى‏گيرد آيا آنها چيزى جز سنّت پيشينيان و (عذابهاى دردناك آنان) را انتظار دارند! هرگز براى سنّت خدا تبديل نخواهى يافت و هرگز براى سنّت الهى تغييرى نمى‏يابى !104

2-4-2-3) فرق بين کيد و مکر: “الفرق بين الكيد و المكر: أنّ المكر مثل الكيد في أنّه لا يكون إلّا مع تدبّر و فكر، إلّا أنّ الكيد أقوى من المكر”:105يعني مکر مانند کيد ميباشد و هر دو همراه با تدبّر و فکر است، جز اينکه کيد قويتر از مکر است.

2-4-3) ضَلال: اين واژه با مشتقاتش 189بار در قرآن کريم آمده است.106
واژهي ضللّ، به معناي انحراف از حق است و مقابل آن، هدايت ويافتن راه حق ميباشد؛ ضلل ضدِّ هدايت و راستي است.107
صاحب کتاب “التحقيق “، ذيل معنايِ اين واژه مينويسد:”أنّ الأصل الواحد في هذه المادّة: هو ما يقابل الاهتداء، فالضلال هو عدم الاهتداء، و الإضلال هو فقدان الهداية”.108يعني: اصل اين واژه به معناي ِآنچه که در مقابل هدايت است، پس ضلالت عبارت است از عدم هدايت و اضلال همان فقدان هدايت است.
ضلال و ضلالت به معنى انحراف از حق است. “إِنِّي أَراكَ وَ قَوْمَكَ فِي ضَلالٍ مُبِينٍ”109 من تو را و قومت را در انحراف و گمراهى آشكار مى‏بينم. يعنى انحراف از راه حق110.
الضَّلَال‏: عدول و انحراف از راه مستقيم، نقطه مقابلش هداية است. خداى تعالى گويد: “فَمَنِ اهْتَدى‏ فَإِنَّما يَهْتَدِي لِنَفْسِهِ وَ مَنْ‏ ضَلَ‏ فَإِنَّما يَضِلُ‏ عَلَيْها”.111:(پس كسي كه هدايت يافت به سود خويش هدايت مى‏يابد و كسي كه گمراه شد بر زيان خويش گمراه مى‏شود). واژه “ضَلَال‏” براى هر عدول و انحرافى از راه مستقيم خواه عمدى يا سهوى و كم يا زياد گفته مى‏شود. پس صراط مستقيمى كه مورد رضا و خشنودى است جدّاً مشكل است112.
قول صحاح و قاموس و اقرب و نهايه نيز قول راغب است.
لغت “ضلل” در آيات با چهار وصف “مبين”،”بعيد”،”قديم”و”قديم” توصيف شده است براي نمونه :
2-4-3-1) مبين : وَ إِذْ قالَ إِبْراهِيمُ لِأَبِيهِ آزَرَ أَ تَتَّخِذُ أَصْناماً آلِهَةً إِنِّي أَراكَ وَ قَوْمَكَ فِي ضَلالٍ مُبِينٍ 113: (به خاطر بياوريد) هنگامى را كه ابراهيم به پدرش [عمويش‏] “آزر” گفت: “آيا بتهايى را معبودان خود انتخاب مى‏كنى؟! من، تو و قوم تو را در گمراهى آشكارى مى‏بينم.
2-4-3-2) بعيد :… ذلِكَ هُوَ الضَّلالُ الْبَعِيدُ 114: اين همان گمراهى دور و دراز است.
2-4-3-3) قديم : قالُوا تَاللَّهِ إِنَّكَ لَفِي ضَلالِكَ الْقَدِيمِ‏115: گفتند: “به خدا تو در همان گمراهى سابقت هستى!”
2-4-3-4) کبير: وَ قُلْنا ما نَزَّلَ اللَّهُ مِنْ شَيْ‏ءٍ إِنْ أَنْتُمْ إِلَّا فِي ضَلالٍ كَبِيرٍ116: و گفتيم: خداوند هرگز چيزى نازل نكرده، و شما در گمراهى بزرگى هستيد!”
با توجه به آياتي که در زمينه ضلالت در قرآن ذکر شده است، ميتوان عوامل اصلي را که باعث گمراهي مردم و انحراف آنها از صراط مستقيم ميشود، چنين بيان کرد:
1) شيطان: وَ يُرِيدُ الشَّيْطانُ أَنْ يُضِلَّهُمْ ضَلالًا بَعِيداً :117 امّا شيطان مى‏خواهد آنان را گمراه كند و به بيراهه‏هاى دور دستى بيفكند.
2) سردمداران ضلالت همانند فرعون و فرعونيان: وَ أَضَلَّ فِرْعَوْنُ قَوْمَهُ وَ ما هَدى‏ :118 فرعون قوم خود را گمراه ساخت و هرگز هدايت نكرد.
3) نظير سامري و سامريان: وَ أَضَلَّهُمُ السَّامِرِي:119 فرمود: “ما قوم تو را بعد از تو، آزموديم و سامرى آنها را گمراه ساخت!
4) طاغوتها: وَ قالُوا رَبَّنا إِنَّا أَطَعْنا سادَتَنا وَ كُبَراءَنا فَأَضَلُّونَا السَّبِيلَا:120 و مى‏گويند: “پروردگارا! ما از سران و بزرگان خود اطاعت كرديم و ما را گمراه ساختند!
5) گروهي از اهل کتاب : وَدَّتْ طائِفَةٌ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ لَوْ يُضِلُّونَكُمْ وَ ما يُضِلُّونَ إِلَّا أَنْفُسَهُمْ وَ ما يَشْعُرُونَ:121 جمعى از اهل كتاب (از يهود)، دوست داشتند (و آرزو مى‏كردند) شما

پایان نامه
Previous Entries منابع و ماخذ پایان نامه فعل مضارع، صدور انقلاب Next Entries منابع و ماخذ پایان نامه امام صادق، فعل مضارع