منابع و ماخذ پایان نامه نظام سرمایه داری، بوروکراسی، بوروکراتیک، جامعه شناسی

دانلود پایان نامه ارشد

سالاری و پدرسالاری، در دوره های خاصی از تاریخ مورد پذیرش است. پاتریمونیال نوعی ازحاکمیت سنتی است که مقداری از سنت ها دور می شود و محوریت شخص حاکم بیشتر می شود و بعد اتفاقا وبر از یک واژه عربی ـ فارسی استفاده می کند و «سلطانیسم» را به عنوان حکومت در نظر می گیرد که محوریت آن، سلطان است.
در حاکمیت سلطانی که محوریت شخص ایجاد می شود، وبر معتقد است که از آن مشروعیت سنتی کاملا دور می شود. یعنی «سلطانیسم» از نظر وبر نوعی از حاکمیتی است که مشروعیت چندانی ندارد. چرا؟ چون مردم سنت ها را در جامعه سنتی پذیرفته اند. سلطانیسم آن نوعی است که دیگر سلطان خیلی مقید به سنت ها نیست. بنابراین عنصر و عامل زور در حاکمیت های سلطانی، بخصوص در دنیای شرق مشهود است.به هر حال وبر متفکر ضدعقلانیت نیست ولی عقلانیت را به عنوان عامل اصلی نمی پذیرد و تبیین کننده و نجات بخش و رهایی بخش نمی داند. (همان:150)
وبر به سه مفهوم که بنیاد روشنگری و مدرنیته است اشاره دارد. این سه مفهوم عبارتند از؛ تعقل، طبیعت، ترقی. به تعقل اجمالا اشاره کردم. اما طبیعت؛ مسئله طبیعت و تلاش انسان مدرن در جهت تسلط و غلبه بر طبیعت بسیار مهم است. بیکن معتقد بود که ما دیگر به دنبال حقیقت نیستیم، بلکه شیوه کسب قدرت، قدرت نه به معنای سیاسی اش بلکه به معنای غلبه بر دنیای پیرامون موردنظر است. یعنی ما دیگر نمی خواهیم بفهمیم دنیا و ماورای آن چیست. بلکه باید بتوانیم بر دنیای پیرامون، غالب و مسلط شویم. این در واقع از ایده های بنیادین در تفکر مدرن است.
در روشنگری رابطه تعقل و طبیعت بسیار نزدیک است. چون آنچه که می شود از هستی فهمید تجلی اش در طبیعت هست و ما نباید به دنبال چیزی غیر از آنچه که از طریق طبیعت می فهمیم، باشیم.
برای انسان هم لازم است و هم مطلوب که بر طبیعت غلبه و سلطه پیدا بکند. علوم طبیعی ویژگی عمده اش از نظر وبر این است که علاوه بر شناخت راهکارهای غلبه بر طبیعت را مد نظر دارند. در غیر آن صورت علم نمی تواند کمکی به انسان بکند. وبر در همان سخنرانی «علم به عنوان یک حرفه» به نکات بسیار ظریفی اشاره می کند، از جمله اینکه علم که حاصل رابطه تعقل و طبیعت در عصر مدرن و تفکر مدرن است باید به این پرسش اصلی بپردازد که اگر می خواهیم یا بخواهیم از نظرتکنیکی بر زندگی مسلط باشیم چه باید بکنیم؟(موفق و احمد تدين، 142:1384)
وبر و علم
وبر نگرانی ودغدغه اش به عنوان یک متفکر این است که اولا از کجا پاسخ اینکه چه باید کرد را در زندگی فردی و جمعی پیدابکند و اینکه چگونه می شود زندگی فردی و اجتماعی را سامان داد. بنابراین از نظر وبر علم، یکی از وجوه دنیای مدرن است. به نظر وبر، در دوران مدرن، دیگر علم چیزی در کنار بقیه چیزها نیست که موردنظر بشر باشد و بخواهد به هر شکلی از آن برای تامین یک هدفی استفاده بکند، بلکه محوریت پیدا کرده است. بنابراین علم گرایی و غلبه علم به عنوان نقطه شروع و پاسخ نهایی از نظر وبر قابل قبول نیست.
مطلب دوم در ارتباط با ویژگی ها یا مظاهر عصر مدرن، بحث سیاست است. به هیچ عنوان وبر نظریه پرداز بوروکراسی نیست. متاسفانه این را من بعضا جاهایی شنیده ام که بسیار تعجب برانگیز است که وبر را به عنوان کسی که چارچوب نظریه بوروکراسی مدرن را مدون کرده است معرفی می کنند. وبر منتقد اصلی و شاید بشود گفت تنها منتقد ساختار بوروکراتیک در عصر مدرن است.
اصلا بلای جامعه مدرن و انسان مدرن را بوروکراسی می داند و از واژه معروف قفس آهنین که انسان مدرن گرفتارش است، استفاده می کند. برای وبر، بوروکراسی به دو معنا مهم است؛ یکی به عنوان ساختاری که در طول تاریخ به اشکال مختلف درتمدن ها ظهور کرده است و حتی به نظر وبر در تمدن مصر قدیم و فراعنه، ساختار بوروکراتیک به اوج خودش می رسد25
اما از نظر وبر در تاریخ، ساختار بوروکراتیک یا دیوانسالاری بر حیات اجتماعی انسان ها، هیچ گاه غالب نبوده است. این از ویژگی های عصر مدرن است که ما می بینیم بوروکراسی به عنوان ساختار تعیین کننده و جهت دهنده به تصمیم گیری ها، هم در شناخت و هم در اجرا و تصمیم گیری ها دخیل است.
دولت مدرن از نظر وبر عمدتا ویژگی اش همانگونه که گفتم ویژگی بوروکراتیک بودن است. وبر در این ارتباط به دو دسته دستگاه اداری اشاره می کند که یکی ساختار فئودال است و یکی ساختار دولت مدرن. نکته قابل توجه در ارتباط با فهم سیاست در عصر مدرن از نظر وبر، یکی بوروکراتیزه شدن دولت است. یعنی ساختار تصمیم گیرنده یا مجموعه یا مرجع تصمیم گیری در حیات سیاسی، ساختاری است که کاملا بوروکراتیک است.
یعنی عشق و نفرت را کاملا ندیده می گیرد و هرچه بیشتر از احساسات انسانی و دغدغه های انسانی و فردی دور می شود. از طرف دیگر، بحث انضباط، ضابطه مندی، سلسله مراتب و به کار گرفتن تکنیک ها هست. اینها از ویژگی های بوروکراسی است. به نظر وبر در این وضعیت، ساختار است که تعیین کننده است.(تریک،1378: 110)
ماکس وبر
راجر تریک به درستی معتقد است که « مسئله عقلانیت، دانشمندان علوم اجتماعی را در دو سطح به مبارزه می طلبد. چگونگی عقلانیت افراد مورد مطالعه یک مسئله است، عقلانیت خود دانشمندان علوم اجتماعی مسئله دیگری است.(تریک، ‌1378: 113)
اگر این تفکیک را به درستی دریافته باشیم، عقلانیت نوع اول به عقلانیت کنش های کنش گران باز می گردد و عقلانیت نوع دوم به معیار عقلانیت، و چنان که علم گراها خوش دارند علمی بودن(3) علوم اجتماعی. این تفکیک مهمی است که البته در بحث کنت و پارتو نیز در نظر داشتیم و براین اساس نظریات آنها را ارائه کردیم. اما از این پس توجه جدی تری بدان خواهیم داشت.
وبر بحث خود را در جامعه شناسی از چگونگی ساخته شدن واقعیت می آغازد. بر خلاف دورکیم، که بحث خود را پیرامون چگونگی تأثیرگذاری واقعیت اجتماعی بر افراد سامان می دهد، وبر از چگونگی برساخته شدن واقعیت پرسش می کند، هر چند بحث را به اینجا خاتمه نداده و در پارادایم واقعیت اجتماعی نیز وارد می شود. براین اساس، وبر جامعه شناسی را علم بررسی « کنش های اجتماعی» می داند. وی با این تعریف، علاوه بر اینکه بررسی رفتار را از حوزه جامعه شناسی خارج می کند، میان کنش اجتماعی و کنش فردی نیز تمایز قائل می شود. با این تفکیکات وبر به برررسی انواع کنش های معنادار اجتماعی می پردازد، که در واقع همان « نمونه مثالی26» سطح خرده است.
به طور کلی، به نظر او کنش های اجتماعی به دو دسته کنش های عقلانی و غیرعقلانی تقسیم می شوند. معیار عقلانیت، سنخیت وسایل و اهداف است. به بیانی دقیقتر، کنش عقلانی کنشی است که در میان وسایل موجود بهترین وسیله را جهت دستیابی به هدف تدارک ببیند یا به بیان آرون « عمل عقلانی این است که کنش گر پس از تعمق لازم تصمیمی اتخاذ کند که برای رسیدن به هدف مورد نظر متضمن بیشترین اقبال باشد.» این نوع عقلانیت همان « عقلانیت ابزاری»27 است که در فهم نظام سرمایه داری جایگاهی مرکزی دارد. ( آرون، 1376: 2)
کنش عقلانی، براساس هدفی که دارد،‌ خود به دو دسته تقسیم می شود:
الف) کنش عقلانی معطوف به هدف: این نوع کنش به بهترین نحو در کنش مهندس مورد نظر پارتو که به ساخت یک پل براساس محسابات دقیق ریاضی می پردازد نمودار می شود.
ب) کنش عقلانی معطوف به ارزش: در این حالت هدف مورد اشاره یک « هدف ذاتی» است؛ « هدفی که به خودی خود معقول نیست.»
( کوزر، 1377:‌ 300) نمونه بارز چنین کنشی را می توان در اعمال یک کالونیست بازیافت که با اعمال حسابگرانه خویش درصدد کسب رستگاری است.
اما کنش های غیرعقلانی، که در واقع همان کنش های غیرمنطقی پارتو هستند نیز به دو دسته تقسیم می شوند:
ج) کنش سنتی: در این حالت فاعل کنش براساس عادتها و عرفها دست به عمل می زند، لذا نیازی به تصور یک هدف ( درون ذاتی یا برون ذاتی) یا ارزیابی وسایل ندارد.
د) کنش عاطفی: آن نوع کنشی است که بی واسطه از حال وجدانی یا خلق و خوی فاعل برخیزد. این کنش حالت انفعالی دارد. هرگاه کاملاً غیرقابل کنترل و انفعالی باشد، معنادار نبوده و به رفتار نزدیک می شود، ولی هرچه کنترل بیشتری بر آن اعمال شود، ‌بیشتر معنادار شده و از رفتار دور می شود.
وبر از این نمونه های مثالی، همچون سایر نمونه های مثالی، به عنوان ابزاری جهت تحلیل پدیده های اجتماعی استفاده می کند. در تحلیل جامعه نوین غرب ( نظام سرمایه داری) وی معتقد است که این نظام در نتیجه کنش های عقلانی برساخته شده و باز تولید می شود. اما کدام نوع کنش عقلانی؟ کنش عقلانی معطوف به هدف یا کنش عقلانی معطوف به ارزش؟ این بحث را در اخلاق پروتستان و روح سرمایه داری دنبال خواهیم کرد.
(کلمن)(4) تحلیل وبر از نظام سرمایه داری را در قالب مدل ذیل ارائه می دهد.

وبر معتقد است که پروتستانتیسم به عنوان یک آئین ( واقعیت اجتماعی مورد نظر دورکیم)، ارزش های معینی را در پیروانش پرورانده است. یکی از این ارزشها، خردگرایی است که در نتیجه آن در عرصه های مختلف سیاست، فرهنگ، اجتماع و اقتصاد کنش های خاصی را به همراه داشته است؛ در عرصه فرهنگ، پژوهش های تجربی و علمی گسترش یافته اند که نتیجه آن « افسون زدایی»28 و « جنگ خدایان» بوده است؛ در عرصه سیاست، نهاد سیاست از مذهب جدا شده و بدین ترتیب سلطه کلیسا از مجامع سیاسی رفع شد؛ در عرصه اجتماع نیز مشارکت های مردمی گسترش یافت؛ و نهایتاً در حوزه اقتصاد، که مورد تأکید وبر است، و در نتیجه کنش های حساب گرانه نظام سرمایه داری شکل گرفت.
البته « وبر بر این امر اشاره می کند که اخلاق پروتستانی فقط یکی از چند پدیده ای بود که در جهت افزایش خردگرایی در مرحله های گوناگون زندگی اجتماعی عمل می کردند.» ( بندیکس، 1382: 78)
از دگر سوی، ریاضت کشی دنیوی پروتستان نیز به طور نیرومندی علیه لذت جویی زودگذر ناشی از کسب ثروت عمل می کرد و میزان مصرف، به ویژه مصرف کالاهای تجملی، را محدود می ساخت. « وقتی محدودیت در مصرف با ثروت اندوزی تلفیق می شود، نتیجه عملی و اجتناب ناپذیر آن روشن است: انباشت سرمایه از طریق ریاضت کشی اجباری(وبر،‌1371: 147(
بنابراین، آنچه موجب شکل گیری نظام سرمایه داری می شود، کنش عقلانی معطوف به ارزش است. در این حالت عقلانیت ابزاری در خدمت غایات ( اخلاق اعتقاد) است، اما پس از چند صباحی وسیله، هدف می شود؛ به تعبیر « لوویت» عقلانیت ابزاری هدفی در خود می شود.( تدین، 1379: 149)
بدین ترتیب نظام سرمایه داری از خلال کنش عقلانی معطوف به هدف بازتولید می شود. وبر این واقعیت را به صورت بسیار زیبایی توصیف می کند:
« پوریتن ها می خواستند که تکلیف را انجام دهند، اما ما مجبور [به] چنین کاری هستیم، زیرا هنگامی که ریاضت گرایی از صومعه های رهبانی خارج و وارد عرصه زندگی روزمره شد، نقش خود را در ساختمان عظیم نظم اقتصادی جدید ایفا کرد. این نظم اینک وابسته به موقعیت فنی و اقتصادی تولید ماشینی است و زندگی تمام اعضای جامعه و نه فقط آنهایی را که مستقیماً‌ به دنبال تحصیل ثروت هستند، با نیرویی مقاومت ناپذیر، تعیین می کند. شاید تا زمانی که آخرین تن زغال سنگ بسوزد،‌ چنین نقش تعیین کننده ای داشته باشد. به عقیده باکستر، توجه به اشیای خارجی و دلبستگی به امور مالی باید مانند ردای سبکی بر دوش شخص قدیس باشد که در هر لحظه بتواند آن را از دوش خود بردارد. ولی سرنوشت این بود که ردای سبک، یک قفس پولادین شود.
… کسی چه می داند، شاید امروزه روحیه ریاضتگرای مذهبی، از قفس پریده باشد؛ اما سرمایه داریِ ‌فاتح به دلیل اینکه متکی بر شالوده های مکانیکی است، دیگر نیازی به حمایت روحیه دینی ندارد … هیچ کس نمی داند که در آینده چه فردی در این قفس زندگی خواهد کرد، یا اینکه ( آیا) در پایان این توسعه عظیم، پیامبران جدیدی ظهور خواهند کرد‌، یا عقاید و آرمان های قدیم دوباره پدیدار خواهند گشت؟» ( وبر، 155-156: 1371(
بدین ترتیب چنان که لوویت می گوید، عقلانی شدن که نشانه شاخص سبک زندگی غرب در تمامی عرصه هاست ( دین، موسیقی، حقوق و…)، ناعقلانیتی فراگیر را به همراه آورد. ( موقن و تدین، 1379:142) ناعقلانیتی که آزادی را در

پایان نامه
Previous Entries منابع و ماخذ پایان نامه سوگیری، عقل گرایی، روابط اجتماعی، عقلانیت ارزشی Next Entries منابع و ماخذ پایان نامه عقلانیت ابزاری، جامعه شناسی، علوم اجتماعی، علوم طبیعی