منابع و ماخذ پایان نامه نسبی‌گرایی، نظام مفهومی، عامل انسانی، منابع معرفت

دانلود پایان نامه ارشد

باورهای غیرعقلانی یا ضدعقلانی لحاظ می‌کنیم. لیکن علاوه بر باورهای عقلانی نیاز است اشخاص عقلانی را نیز تشخیص دهیم یعنی کسانی که قادر هستند در موقعیت‌های مشکل و پیچیده، قضاوت و معنای خوبی اعمال دارند. از یک شخص عقلانی انتظار می‌رود نسبت به ایده‌های جدید باز باشد و –همانطور که هارولد براون بیان داشته است- در بافت اکتشاف به خوبی عمل کند (1990: 183). اکنون می‌توان به سه گام مهم اشاره داشت که مهارت معرفتی قضاوت مسئولانه و بین‌الاذهانی را مورد تأکید قرار می‌دهند که دقیقاً با مفهوم نقد کرداری کالوین شراگ همخوان هستند:
نخست، با انفصال از محدودیت‌های جو مدرنیست عقلانیت جهانی، یک خود جدید پدیدار می‌شود: یک خودِ کردارمحور142 که مشخصه‌ی او اجراهای ارتباطی‌اش است،به گونه‌ای که در گفتار و کنش خود و در بودن با دیگران، به سوی درکی از خود گرایش دارد (نگ. شراگ 1997: 9). در اینجا بر موقعیتی بسیار شخصی و بافتی از انسانهایی تأکید صورت می‌گیرد که می‌خواهند به شکلی معنادار به گونه‌ای که آموخته‌اند با خود و با جهان خود کنار بیایند. به این دلیل، مفهوم حیات انسان بعنوان یک عامل عقلانی143 و نه صرفاً باورهایی عقلانی، بایستی اساساً مهم تلقی شود و مفاهیمی همچون باور عقلانی باید اقتباسی144 دیده شوند، حداقل به این معنا که یک باور عقلانی باوری خواهد بود که یک عامل عقلانی به آن رسیده است (نگ. اچ براون 1990: 185). مفهوم کلاسیک عقلانیت بر این ایده تأکید می‌کند که عقلانیتِ یک باور با شیوه‌ای که به آن باور رسیده‌ایم ارتباط دارد به این معنا که بواسطه‌ی مجموعه‌ای از قرائن، مناسب است که یک باور عقلانی می‌شود. این جنبه‌ی قرینه‌ای از مدل کلاسیک عقلانیت در مدل (پساکلاسیک) خود هارولد براون گنجانده شده است اما به شکلی بسیار متفاوت بسط یافته است. در مدل کلاسیک تأکید اصلی بر روابط منطقی میان قرینه و باور قرار می‌گرفت و در عین حال نقش عامل به حداقل می‌رسید. در حرکت هارولد براون به یک مدل جایگزین، که مسیر عقلانیت پسابنیان‌گرا را نشان می‌دهد، عامل انسانی بنیادی در نظر گرفته شده است و شیوه‌ای که یک عامل در رسیدن به یک باور، با دلایل یا قرینه‌های کافی برخورد می‌نماید جهت عقلانی بودن آن باور برای او تعیین‌کننده است (1990: 185).
دوم، توانایی تشخیص و اتخاذ تصمیم‌های ارزشی مسئولانه در موقعیت‌هایی که قواعد یا بنیان‌های کافی جهت تعیین تصمیمات خود در اختیار نداریم، مهمترین ویژگی مشخصه‌ی یک عامل عقلانی است. همانطور که در مفهوم عقلانیت نیکولاس رچر منعکس شده است، بعد ارزیابانه‌ و توانایی همراه آن برای اجرای قضاوت‌های مسئولانه، در محور مدل پسابنیان‌گرا از عقلانیت قرار می‌گیرند. البته از این نتیجه می‌شود که توانایی ما برای عمل بعنوان عامل‌هایی عقلانی محدود به مهارت و تخصص ماست (اچ. براون 1990: 185). اما این بدان معنا نیست که تنها متخصصان می‌توانند معقول باشند، بلکه مقصود آن است که در مواردی که فاقد مهارت هستیم تنها یک تصمیم عقلانی پیش روی ماست: به دنبال توصیه‌ی متخصص باشیم.
گام سوم مورد نیاز برای یک مدل پسابنیان‌گرا از عقلانیت دقیقاً بازیابی یک آگاهی بنیادی است نسبت به ریشه‌داری ما در اجتماع و جماعت. برای اینکه یک باور مبتنی بر یک قضاوت، باوری عقلانی باشد باید به جماعت معرفتی مرتبط عرضه شود، جماعتی از کسانی که همان تخصص مربوطه را دارند. بنابراین هم تصمیم‌گیری عقلانی ما و آنچه بعنوان تخصص خود تشخیص می‌دهیم به جای اینکه روندی قاعده‌محور باشد، بسیار وابسته به اجتماع است (نگ. اچ. براون 1990: 187). این مطالبه و نیاز که باورهای عقلانی‌مان بطور جدی در معرض سنجش جمعی و ارزیابی و نقد بین‌الاذهانی قرار گیرد، مطابق با درک مبتنی بر عقل سلیم ما نسبت به عقلانیت است که بر مبنای آن می‌پذیریم که تمامی قضاوت‌های انسانی ما همواره خطاپذیر هستند و اینکه بهترین مجال برای حذف خطا، عرضه‌ی قضاوت‌ها به تعمق متخصصانه دیگران است. بنابراین عقلانیت پسابنیان‌گرا بصورت یک پدیده‌ی اساساً اجتماعی ظاهر می‌شود. بنابراین از این منظر پسابنیان‌گرایی به روشنی از این آگاهی سازنده‌ی پست‌مدرن استفاده می‌کند که تمامی استراتژی‌های تعقل انسان اجراهایی درون بافتهایی خاص و در جهت اهدافی بخصوص هستند. البته عقلانیت به دیگر مردمان احتیاج دارد، نه تنها هر شخصی بلکه کسانی دارای مهارت نیاز است که در بافت‌هایی خاص به انجام قضاوت و تعمق بپردازند.
این ایده‌ی قضاوت مسئولانه و بینش انتقادی را مفهوم پاسخ به‌جا145 از سوی کالوین شراگ تقویت نموده است، مفهومی که برای شرحِ نمایی از خود انسانی در جماعت عرضه شده است. اگرچه او بیشتر درباره‌ی یک «اخلاق پاسخ به‌جا» سخن می‌گوید (نگ. 1997: 98)، اما به اعتقاد من، مفهوم قضاوت مسئولانه‌ی من را باید تلاشی در جهت تعیین منابع معرفت‌شناختی غنی این مفهوم ملاحظه نمود که شراگ بطور عمده از آن برای اشاره به پاسخ ما به کنش و گفتار دیگران در جامعه استفاده نموده است. این مفهومِ پاسخِ بجا یادآور ایده‌ی قضاوت عقلانی هارولد براون است: یک پاسخ به‌جا مانند یک قضاوت عقلانی مناسب را نباید با توافق و انطباقی ساده اشتباه گرفت، چراکه تشخیص، ارزیابی و قضاوت انتقادی (مفهوم نقد کرداری شراگ) در این مفاهیم وجود دارد. این مفهوم از قضاوت، آشکارا به بافت و اتفاقی بودن اجراهای اجتماعی محلی و خاص تاریخی اهمیت و ارزش می‌دهد، لیکن به نسبی‌گرایی کامل معرفتی یا اخلاقی منجر نمی‌شود. از اینگونه نسبی‌گرایی اجتناب می‌کنیم چراکه معیارهای ما، همچون منابع ارزیابی انتقادی و زمینه‌های نقد، بواسطه‌ی بافتهای تاریخی خاصی مشروط شده‌اند146 (نگ. شراگ 1997: 107). بنابراین در اتخاذ تصمیم‌های اخلاقی و معرفت‌شناختی تمایز میان «مشروط به بافت»147 و «تعیین‌شده با بافت»148 بسیار مهم است. تفکر انسان هرچند مشروط به بافت است اما قادر است از ویژگی‌های بافت‌های تاریخی و اجتماعی خود فراتر رود. بنابراین اینگونه است که می‌توانیم در عین قرار گرفتن در سنت‌های خود به نقد آنها بپردازیم: و این امتناع به تعیین شدن از سوی یک سنت خاص، یک نظام مفهومی بخصوص یا یک صورت خاص از رفتار، امکانِ یک جایگاه نقد را فراهم می‌سازد و ما را از نوعی نسبی‌گرایی که در آن تمامی تفاسیر و منظرها بطور مساوی ادعای رشد و ترقی دارند رها می‌سازد (نگ. شراگ 1997: 108).
در حالیکه فرد نسبی‌گرا از بافت‌محوری و اتفاقی بودن امور استقبال می‌کند، مطلق‌گرا روی دیگر همان اشتباه را مرتکب می‌شود: مطلق‌گرا با فرض اینکه بافت‌محوری به جبرگرایی می‌انجامد، به شرایطی پیشینی و بافت‌آزاد متوسل می‌شود و برای پایه گذاشتن نقدی که به کلی بدون بافت است، یک جهان‌شمولی بنیان‌گرا را آرزو می‌کند (نگ. شراگ 1997: 108). دقیقاً همین تقسیم جعلی مطلق در برابر نسبی، جهانی در برابر خاص، ضروری در برابر اتفاقی است که لازم است ماهیتش روشن شود- که ساخت‌هایی مفهومی از یک موضع‌گیری نظری هستند که روشن شده دیگر به هیچ وجه قانع کننده نیستند (نگ. شراگ 1997: 108). بنابراین مدعیات صدق و نقد مؤثر در پسابنیان‌گرایی جایگاهی محوری دارد، اما فضای موجود برای آن، کردار ارتباطی و ترکیب متقاطع است که در این فضا، قضاوت شخصی و بازخورد جماعت، پاسخی به‌جا را هدایت می‌کنند که نه مطلق‌گرای تاریخی است و نه نسبی‌گرای تاریخی. بنابراین خود عقلانی، یک خود در جماعت، خودی قرار گرفته در فضای کردار ارتباطی، دارای ریشه‌های تاریخی و در کنار دیگران است، دیگرانی که پیشینیان، معاصرین و جانشین‌ها را شامل می‌شود. به این روش خود عقلانی در تاریخ است ولی صرفاً از تاریخ نیست (نگ. شراگ 1997: 109).
این مفهوم پسابنیان‌گرای در حال ظهور از عقلانیت با دیدگاه توماس کوهن و آنچه مدل «اجماعی»‌ عقلانیت کوهن نامیده می‌شود بسیار متفاوت است. از نظر کوهن بعد تاریخی اجتماعی رفتار عقلانی ما جایگزین قواعد مثبتی شده که مبنای پژوهش و تصمیم‌گیری علمی بود، تصمیات عقلانی تصمیم‌هایی هستند که از سوی جماعت علمی اتخاذ شده‌اند و در علم عادی این تصمیمات در اجراهایی ریشه دارند که از سوی جماعت تصویب شده و انتقال می‌یابند (کوهن 1970: 175، 238). بنابراین کوهن در موضعی قرار می‌گیرد که وقتی اکثریت یک جماعت علمی مفروض به توافق دست یافت، تصمیماتی عقلانی خواهیم داشت. لیکن هارولد براون دقیقاً در این نقطه نظری متفاوت دارد: توافق با اکثریت بطور مستقل هیچگاه یک باور را عقلانی نمی‌سازد. از نظر کوهن نتیجه و ماحصل یک جماعت تنها چیزی است که به لحاظ عقلی قابل پذیرش است. لیکن از نگاه هارولد آنچه نیاز است صرفاً آن است که افراد قضاوت‌های خود را برای ارزیابی و سنجش به هم‌سنخ‌های خود واگذار نمایند و این ارزیابی را جدی بگیرند. این دیگاه به موقعیت‌های زندگی واقعی نزدیک‌تر است که در آن، دانشگاهیان و الهی‌دانان مسیحی به ندرت به توافق می‌رسند. مشابه با نقد نیکولاس رچر نسبت به هر ادعایی که اجماع را «بزرگ‌راهی به عقلانیت»‌ و در نتیجه یک ضرورت عقلای و عقلی می‌بیند؛ هارولد براون نیز استدلال نموده که عقلانیت هیچ‌گاه نمی‌خواهد که هر یک از اعضای یک جماعت، با اکثریت موافق باشد و یا اینکه تنها این شکل از اجماع به عقلانیت راستین رهنمون می‌شود. در واقع دیدگاه موافقت با اکثریت برای عقلانیت نه لازم است و نه کافی (نگ. اچ. براون 1990: 192). اجرای علمی به روشنی نشان می‌دهد که اختلاف‌نظر عقلی مطمئناً یک ویژگی مهم و فراگیر علم است. صِرف واقعیت توافق با اکثریت به هیچ وجه یک باور را عقلانی نمی‌کند و اگرچه یک مدل پسابنیان‌گرا از عقلانیت می‌خواهد که باورهای ما بر قضاوت فردی مبتنی شوند، دقیقاً همین قضاوت با ارزشها و اعتقادات شخصی نیرومندی شکل می‌گیرد و همچنان به تعمق و پاسخ‌گویی عقلانی نیاز دارد، یعنی به نوعی سنجش از سوی فرد عامل عقلانی و همچنین از طرف جماعت‌ یا جماعت‌هایی که به آنها تعلق دارد (نگ. واول 1980: 52).
بنابراین در این مدل پسابنیان‌گرا از عقلانیت، محمولِ «عقلانی»‌، پیش از هر چیز تصمیمات و باورهای یک فرد را توصیف می‌کند، نه گزاره‌ها و تعهدات را. حتی اگر یک جماعت از متخصصان برای رسیدنِ یک فرد به یک باور عقلانی نیاز باشد، همچنان این باور فرد است که عقلانی است نه جماعت (اچ. براون 1990: 193). بنابراین در یک مفهوم پسابنیان‌گرا از عقلانیت، عامل‌هایی که قضاوت‌های مسئولانه‌ای را صورت می‌دهند در محور روند عقلانی هستند و همین خطاپذیری قضاوت‌های این عامل‌هاست که ارزیابی انتقادی مداوم از سوی دیگران را مطالبه می‌کند. همانطور که مشاهده شد دقیقاً همین اعاده‌ی نقد و قضاوت جمعی در فضاهای اجراهای ارتباطی ماست که کالوین شراگ با عنوان نقد کرداری از آن نام برده است (شراگ 1992: 57). در یک الهیات پسابنیان‌گرا دقیقاً نقش مغفول قضاوت و بینش مسئولانه و شخصی در تصمیم‌گیری عقلانی است که به عنوان [عاملی] بسیار مهم لیکن همواره درون یک بافت بزرگتر از جماعت،مورد اعاده و بازیابی قرار خواهد گرفت. به خاطر روش انجام قضاوت‌های ارزشی و همچنین انتخاب و ایجاد نظریه‌ها، نقش میانجی تجربه‌ی تفسیرشده‌ اکنون برای روندی که به قضاوت عقلانی می‌انجامد بسیار حائز اهمیت جلوه می‌کند، حتی اگر نتوانیم همیشه پیچیدگی تجربه‌ی تفسیر‌شده‌ی انسان را در گزاره‌هایی دقیق ثبت نماییم.
لیکن در این نقطه لازم است پرسش مهمی را به تفصیل بیشتر و با صرف وقت مورد توجه قرار دهیم: یک مدل پسابنیان‌گرا از عقلانیت، که به شدت به عامل عقلانی فردی و ارزیابی قضاوت فردی از سوی جماعت‌هایی از متخصصان پیوند دارد، چگونه ما را از نسبی‌گرایی اجتماعی نابنیان‌گرایی عبور می‌دهد؟ اگر عقلانیت چیزی بیش از قضاوت و ارزیابی انتقادی از سوی اعضای یک جماعتِ مناسب نباشد، آنگاه ممکن است آشکارا باور عقلانی و تصمیم‌گیری را در جماعت‌هایی بیابیم که بطور معمول حتی آنها را جماعت‌هاییغیرمعقول می‌دانیم. از نظر هارولد براون الهی‌دانان مصداق این مسئله هستند: گروه‌های مختلفی از الهی‌دانان که به ادیان متفاوتی تعلق دارند در واقع همگی به فعالیتی

پایان نامه
Previous Entries منابع و ماخذ پایان نامه پیروی از قاعده، علوم انسانی، شناخت انسان، ناسازگاری Next Entries منابع و ماخذ پایان نامه نسبی‌گرایی، خودآگاهی