منابع و ماخذ پایان نامه ناخودآگاه، عناصر داستان

دانلود پایان نامه ارشد

که به صورت ناخودآگاه احساسي مبني بر به قتل رساندن فرزندش در او شکل ميگرفته است و حالا پس از مرگ فرزندش اين احساس عذاب وجدان ناشي از آن افکار به سراغ او آمده است:
« گفتم ميداني، از وقتي که پسرک را به دنيا آوردم، هروقت او را توي بغل ميگرفتم، به سينهام ميفشردم، کسي توي دلم داد ميزد: او را بکش. او را بکش. او را از بلندي پرت کن. کسي ميگفت: حرامزاده است. کسي ميگفت: او را توي بيمارستان عوض کردهاند. باور کن تا چشمم به کارد چاقو ميافتاد، شيطان توي جلدم ميرفت و ميگفت: او را بکش، او را بکش». (الهي، 1386: 110)
ليلا در اين رمان، فردي خودخواه، لجباز، بيثبات و بي مسئوليت معرفي ميشود که به صورت بچگانه رفتار کرده و بدون توجه به عواقب تصميمات خود به انجام آنها ميپردازد و به هنگام مواجهه با بحران، ديگران را مسئول اشتباهات ميداند و در تفکر اينکه او تقاص پس ميدهد به سر ميبرد. در واقع در شخصيت ليلا، نهاد بر ساير بخشها، تسلط پيدا کرده و باعث پيدايش چنين رفتاري شده است.
« ليلا هر وقت خون مي ديد حالش بهم مي خورد .» (الهي،1386: 59)
فوبيا، ترس شديد و بيمارگونهاي است که به شدت مبالغهآميز و حتي توهمي است و باعث اختلال در زندگي روزمره فرد ميشود. بر خلاف ترس معمولي که واکنشي زودگذر به يک عامل خطرناک خارجي است، در فوبيا، در برخي موارد فرد هرگز در تماس باچيزي که از آن ميترسد نبوده است مانند: خون ترسي35
« ليلا گفت : چه خوابي ديدم . . . گلدان از دستم افتاد و شکست . گلدان قيمتي بود». (الهي1386: 94)
در اين خواب، گلدان، مظهر پدر است. چون محيطي را فراهم ميآورد که دانه ظريف در شرايط و محيط مناسب آن ميتواند رشد کند و اين گلدان همواره محافظ آن دانه است. در نتيجه شکستن گلدان نشانهي مرگ پدر است؛ چراکه با شکسته شدن گلدان، دانه در شرايط سختتري به رشد خود ادامه خواهد داد.
2-1-1-3- تحليل شخصيت آقاي عمراني:
آقاي عمراني فردي است که علاقه فراواني به همسرش دارد ازين رو پس از مرگ پسرشان، با داوري ناعادلانهي همسر خود روبهرو ميشود که او را مقصر مرگ پسرشان ميداند، با سرکوب احساس ناراحتي از چنين قضاوتي، دچار افسردگي شديد شده و با اقدام به خودکشي اين احساس سرکوبشده را بروز ميدهد. آقاي عمراني جزء دسته اقدامکنندههاي نااميد ميباشد. اين افراد تحت تأثير نااميدي به خودکشي دست ميزنند و نااميدي، برانگيزاننده اصلي اقدام به خودکشي در اين افراد است، چنين اقدامي در بسياري از اختلالات روانپزشکي ديده ميشود اما در افسردگي شايعتر است. اين افراد بر اين باورند که هيچ راه حلي براي مشکلاتشان ندارند و يا راه حل اندکي دارند و در اين راستا، تنها راه حل را اقدام به خودکشي ميدانند. (قهاري،1391: 23)
« ترسيدم دستم از دست هايي که مرا از تاريکي به روشنايي ميبردند، کنده شود. چشمهايم را روي هم گذاشتم. سوزنهاي نور به تخم چشمهايم ميزدند. دستهايي که نميديدم، دستم را ول کردند». (الهي، 1386: 9)
بنا بر نظر روانشناساني چون «اتو رنک»، لحظه تولد نوزاد، تجربه اولين اضطراب براي اوست و اين اضطراب براي تمام افراد وجود دارد و تمام افراد به هنگام لحظه تولد اين اضطراب را تجربه ميکنند. سختي اين لحظه و وارد شدن تنشهاي اضطرابي شديدي که فرد آن را تحمل ميکند موجب ميشود تا اين لحظه درناخودآگاه افراد نقش بسته و در دوران متفاوتي از زندگي خود را نشان دهد. درين قسمت از رمان هم به نظر ميرسد اضطراب تولد، به هنگام قرار گرفتن شخصيت داستان در لحظههاي سخت زندگي، به صورت ناخودآگاه، کنترلکننده احساسات او ميشود.
« هيچ کس نمي تواند خواب و رؤياهاي آدم را روي بوم نقاشي بريزد». (الهي،1386: 12)
زماني که فرد با يک رويداد تلخ و غير قابل تحمل روبهرو ميشود که قادر به پذيرش آن نيست، آن را سرکوب کرده و از بخش خودآگاه به ناخودآگاه روان خود وارد ميکند. حال اين رويداد ، به صورت نمادين و سمبليک در رؤياها بروز پيدا ميکند. (شولتز، 1388: 79) در واقع فرد به دليل اضطراب بالاي آن رويداد، نه اين که «نتواند» بلکه « نميخواهد» که خواب و رؤياهايش را روي بوم نقاشي بريزد، چراکه با انجام اين کار اضطرابش بيشتر ميشود.
فرويد در نظريات خود به صورت بسيار گسترده درمورد عقده اديپ و عشق پسر نسبت به مادر خود در دوران کودکي صحبت ميکند. «عقده اديپ عشق جنسي پسر نسبت به مادر و نفرت وي از پدر ميباشد». (شارف،1381: 64) فرويد عشق و علاقه مرد به زن را ناشي از همان عقده اديپ کودکي ميداند و در تحليل عشق شخصيت «آقاي عمراني» به «ليلا» ميتوان نظريات فرويد رادر نظر گرفت و اين عشق را از منظر او نگاه کرد. فرويد بيان ميکند که عقده اديپ، در مرحله آلتي36 بروز پيدا ميکند. وي نظريه عقده اديپ را از تجربيات کودکي خودش بدست آورده است. او نوشت: «من عشق به مادر و حسادت نسبت به پدر را در مورد خودم نيز تجربه کردهام». (شولتز،1388: 73)
«چه شب ها که خواب نديده بودم که سر مبارکشان را بر سر نيزه شهر به شهرميبردند.کوچه به کوچه، خونافشان. اين سر بريده را من هميشه در خوابهايم ديدهام و ميبينم. در خوابهايمان ديدهايم. از خيلي وقتها پيش در خواب اجدادم بوده. سر بريده در تشت. سر بريده بر دار. سر بريده در دست جلادي. سر بريده بر سر نيزه . . . حتي سوار ملعون رو سياهي که آن کاکل پر خون را بر سر نيزه ميبرد. در خواب ديدهام که روي در نقاب پوشانده بود. در خواب ميبينم با آن سر چه حرف ها که نميزدم ، چه درد دلها که نميکردم. » (الهي،1386: 40)
سر بريده را مکرر در خواب ديدن ميتواند نشان دهندهي ترسي باشد که در دوران کودکي براي پسرها در سنين 4 تا5 سال از بريده شدن آلت تناسلي به وجود ميآيد. ترس ازينکه مبادا پدر، او را به خاطر عشقي که به مادرش دارد، اخته کند. ميتوان گفت که اين ترس دوران کودکي به صورت نمادين در خواب و رؤياهاي آقاي عمراني بروز پيدا کرده است. اضطراب اختگي باعث ميشود که پسر آرزوهاي نامشروع نسبت به مادرش را سرکوب کرده و به موازات آن با پدرش همانندسازي کند . اين همانندسازي با پدر همانندسازي دفاعي نام دارد. پسر از طريق اين همانندسازي، به تقليد از رفتارهاي پدر و نگرشها و ارزشهاي او ميپردازد و به مرور زمان اضطراب اختگي را در خود از بين مي برد. (شفيع آبادي، 1388: 46)
«وقتي که خيلي بچه بود، هر وقت با او کشتي ميگرفتم، خودم را به زمين ميزدم. پشتت را به خاک رساندم بابا. اما اين اواخر . . . يک بار تا آمدم به خود بجنبم، ناغافل از پايم کند و کوبيدم به زمين. گفتم نشد، نشد. ناغافل زدي نامرد. گفت: جر ميزني بابا». (الهي1386: 60)
اين قسمت از داستان نشان دهنده احساس قدرت برتر در پدر است. پدري که با قدرت زياد اجازه ميدهد پسرش او را به زمين بزند سعي دارد تا در وجود خودش اين برتري قدرت را تکرار کند چرا که از خود مطمئن است و زمين خوردن در واقعيت را باور ندارد ازين رو وقتي پسرش در جواني او را زمين ميزند اين عمل را ناشي از نامردي پسر و غفلت خود ميداند، نه کمبود قدرت.
« غروب بود. خورشيد در جام شيشه پنجره سري خونين بود، گرداگرد بريده، در طبقي گذاشته، با دو چشم خونريز، با رشتههاي لخم گوشت و پوست گردن. انگاري جلادي دو انگشت تپانده بود توي سوراخهاي دماغ زني و با ضربتي ناگهان سرش را بريده بود. شلال موهاي خونينش به زمين مي ريخت». (الهي،1386: 100)
توصيف وحشتناکي که در مورد غروب خورشيد ارائه شده است، ميتواند نشان دهندهي اضطراب ناشي از ترس اختگي باشد. اين ترس با سرکوب مکانيسم دفاعي بدن در ناهشيار روان قرار گرفته و در شرايط استرسآور، خود را به صورت ترسي غيرمنطقي نشان داده است.
2-1-1-4- تحليل شخصيت زن زنبيل بهدست:
پيچيدگي رو به رشد روابط اجتماعي، سست شدن روابط عاطفي حاکم بر خانوده، مهاجرت بيحساب به شهرهاي بزرگ، افزايش حاشيهنشيني، فقر مالي و بيکاري، بيسرپرستي و نبودن نهادي براي حمايت از افراد بيپناه از جمله عواملي هستند که زمينهي انحرافات اجتماعي مخصوصاً روسپيگري در ميان دختران و زنان را افزايش ميدهد. زن زنبيل بهدست نيز به همراه همسرش به تهران آمد و پس آنکه همسرش او را ترک کرد به علت فقر مالي و نداشتن شغل مناسب به روسپيگري روي آورد. اين عملکرد نشاندهندهي استفاده از مکانيسم دفاعي دليلتراشي37 است تا از اين طريق بتواند عملش را موجه نشان داده و اضطراب و عذاب وجدان ناشي از اين عمل را کاهش دهد و وقتي که زن زنبيل به دست با توهم اينکه تمام بچههاي دنيا فرزندانش ميباشند، در عزاي يکي از آنها، در مراسم عزاداري شرکت ميکند و به گونهاي نشان ميدهد که از صاحبان عزاست، از مکانيسم دفاعي باطل سازي38 استفاده ميکند زيرا ميخواهد با اين عمل گناهان گذشتهي خود را جبران کرده و از اين طريق آرامش از دست رفتهاش را باز يابد.
در فصل 12 کتاب سالمرگي به بيماري خودانگاربيماري39 اشاره کرده است. افرادي که مبتلا به اين بيماري هستند نه تنها دربارهي بيماري خود نگراني زيادي نشان ميدهند، بلکه ممکن است اشخاصي خودمحور، ناپخته، بدبين، ترشرو، نالان و پرخاشگر و نافعال باشند. شکوههاي اين افراد معمولاً در ارتباط با دامنه وسيعي از ناراحتيهاي جسماني است. يکي از اهداف مهم چنين شکوههايي، کنترل و تحت تأثير قرار دادن ديگران است. ( گراس و مارنات، 2003: 480)
2-1-2- تحليل عناصر داستاني رمان سالمرگي:
2-1-2-1- راوي:
اولين و مهمترين نکته قابل توجه در رمان سالمرگي، تعدد راويان آن است. اين داستان به گونهاي روايت ميشود که با تغيير مداوم راويان داستان به صورت نامحسوس، يکي از نشانههاي پستمدرنيستي بودن داستان به وضوح ديده ميشود و تنها خوانندهاي قادر به ادامهي خواندن داستان است که با هوشمندي بتواند راوي جديد داستان را شناسايي کند. همين تعدد راوي، يادآور چند صدايي بودن رمانهاي پستمدرنيستي است و احتمالاً نويسنده اين شيوهي چندصدايي بودن را از آنرو برميگزيند تا بتواند مسائل سياسي و اجتماعي و هرآنچه که گلدمن از آن به عنوان رفتارهاي گروه اجتماعي ياد ميکند را در داستان خود بياورد. در نظريات گلدمن که در فصل اول به آن پرداختيم، از فاعل جمعي در آفرينش اثر ادبي ياد شد. رمان سالمرگي با وجود تعدد راويان که هرکدام بيانگر ديدگاه خاص خود در محيط اجتماعي هستند، شکلگيري اعمال اول شخص داستان، (آقاي عمراني) را متأثر از قرار گرفتن او در محيط اجتماعي مرتبط با آنها ميداند. براي مثال شباهتي که بين پدر آقاي عمراني و خود او در پسرکشي وجود دارد از تأثيرات پدر بر پسر در محيط خانواده حکايت ميکند. هرچند که اين پسرکشي در داستان از طرف ليلا به آقاي عمراني تحميل شده باشد باز هم از سابقه خانوادگي آن نميتوان چشمپوشي کرد. نويسنده با انتخاب راويان متفاوت در داستان به تمامي مسائل اجتماعي که فوکو از آن به « گفتمان» تعبير ميکند، ميپردازد. راويان داستان همان بيانکنندگان گفتمانهاي اجتماعي و فاعل جمعي تأثيرگذار بر نويسندهاند. هرکدام از راويان با صدايي مخصوص به خود ميتواند اعتراض، روانگسيختگي، انزوا و ديگر حالتهاي انساني را يادآور شود و از جهاني مخصوص به خود سخن بگويد که با جهان ديگر راويان داستان تفاوت دارد. بنابرين چند صدايي بودن داستان به چندجهاني بودن آن منتهي شده است و هر مخاطب با آن راوي که به او نزديکتر است ارتباط برقرار کرده و داستان را از منظر او تماشا ميکند. لفظ تماشا کردن از ايماژيسم خبر ميدهد که باز هم صبغهي پستمدرنيستي بودن آن را قويتر ميکند. راوي اصلي اين داستان، « آقاي عمراني» طبق دستهبندي ژنت در گروه راوي خود گوي قرار ميگيرد يعني راوياي که خود شخصيت اصلي داستان است و از درون داستان سخن ميگويد ازين رو راوي درونگوي است. (مکاريک، 1390: 133-134) روشن نبودن مرجع نقلها در سالمرگي، خواننده را به نقشي فعال در روند خواندن متن تبديل کرده است. الهي، خود در توضيح نوع روايت سالمرگي را (واگويي رواني) ميداند. (الهي، 1385: 11)
2-1-2-2- زاويه ديد:
زاويه ديد درين رمان اول شخص است. نويسنده ازينرو اين زاويه ديد را براي داستان خود انتخاب کرده است که سعي دارد از شخصيتهايي ياد کند

پایان نامه
Previous Entries منابع و ماخذ پایان نامه ساختار قدرت، ناخودآگاه Next Entries منابع و ماخذ پایان نامه احمد محمود، ناخودآگاه