منابع و ماخذ پایان نامه ناخودآگاه، سلامت روان، هتک حرمت

دانلود پایان نامه ارشد

نظرگاه گلدمن نه کليت صوري بلکه کاملاً ديالکتيکي است.کليت ديالکتيکي سنگ بناي انديشه گلدمن است. بنابرين شناخت اجزا تابع کل است و درک کل نيز به شناخت اجزا و ترتيب و نظام مناسبت آنها مشروط است. در نظر گلدمن شناخت پديدهها فرآيندي دوگانه يعني در عين حال، دريافتي- تشريحي است. حرکت پيوسته دريافت يک پديده به سوي تشريح آن، نه فقط لازمه بلکه شرط ناگزير ديالکتيک مارکسيستي است. يکي از نتايج اين امر آن است که پژوهش در علوم انساني بايد در دو سطح صورت گيرد:
در سطح موضوع پژوهش(يعني پديده مورد نظر) و در سطح ساختار فراگير.
دريافت، مرحله نخست تحليل را نشان ميدهد و وضعيت دروني ساختار موضوع پژوهش را روشن ميکند. بنابرين دريافت دروني نوعي تفسير است. در مقابل، تشريح بيرون از تفسير قرار دارد و بيروني است. تشريح به زمينه تاريخي، اجتماعي و فرهنگي دربرگيرنده ساختار برميگردد. در نظر گلدمن کاربرد روش ديالکتيکي _ يعني ساختارگرايي تکويني _ در بررسي جامعه بيش از هر چيز به معناي دريافت پديدههاي اجتماعي در تاريخ مندي آنها است و دانش انضمامي پديدههاي انساني فقط در قلب جامعه شناسي تاريخي يا تاريخ جامعه شناسي امکان پذير است. (لووي، ميشل و سامي نعير ، 1376: 38-40)
1-6- روانشناسي و ادبيات:
1-6-1- ارتباط علم روانشناسي با ساير علوم:
موضوع علم روانشناسي، انسان است و اين علم با انسان سروکار دارد؛ به همين دليل هرجا که صحبت از انسان باشد علم روانشناسي حرفي براي گفتن خواهد داشت و چون انسانها در تمامي زمينههاي ادبي، اجتماعي، فلسفي، فيزيولوژي و . . . فعاليت دارند، روانشناسي نيز با تمام اين علوم در ارتباط خواهد بود. روانشناسي با جامعه شناسي رابطه بسيار نزديکي دارد. از آنجا که نقش محيط در تربيت و شکلگيري هويت شخصي افراد همواره مورد توجه جامعهشناسان بوده است، ارتباط جامعهشناسي و روانشناسي به عنوان علومي که زمينه کاري مشابهي دارند، مهم و قابل بررسي خواهد بود. ارتباط روانشناسي با فلسفه در توجه هر دو آنها به مباحث ماهيت روان و تجرد آن، تعامل بدن و روان، ماهيت عواطف و هيجانات و … روشن ميشود. ارتباط روانشناسي با فيزيولوژي آنقدر زياد است که رشتهاي با عنوان روانشناسي فيزيولوژيک تأسيس شده است. روانشناسي با علم ادبيات نيز رابطه بسيار تنگاتنگي دارد، زيرا وقتي شخصي يک اثر ادبي را خلق ميکند اين اثر خلق شده، در صورتي که نظرياتي مانند مرگ مؤلف را کنار بگذاريم، ميتواند نشأت گرفته از ذهنيات و تفکرات او بوده ويا طرز تفکر او دستمايهاي براي خلق شخصيتهاي داستاني قرار گرفته باشد. و خواندن متن ادبي با اين ديدگاه پديدآورنده نقد روانشناختي خواهد بود.
1-6-2- مهمترين مکتبهاي روانشناسي:
دراين بخش مهمترين مکتبهاي روانشناسي مورد استفاده در نقد ادبي و برجستهترين نظريات آنها به صورت کوتاه بررسي خواهد شد.
1-6-2-1- مکتب روانکاوي زيگموند فرويد29:
زيگموند فرويد پزشک و روانشناس معروف اتريشي در 6 مه 1856در شهر فريبرگ، موراوي متولد شد. او به لقب پدر علم روانکاوي معروف ميباشد. مهمترين و بزرگترين موضوعي که فرويد آن را وارد علم روانکاوي کرد مبحث ناخودآگاه بوده است. فرويد معتقد است که سيستم شناختي همه انسانها داراي سه سطح خودآگاه، نيمه خودآگاه و ناخودآگاه ميباشد. خودآگاه، بخشي از سيستم شناختي است که فرد در هر لحظه به آن دسترسي کامل دارد و جنبه محدود شخصيت را دربر ميگيرد. نيمه خودآگاه، بخشي ازسيستم شناختي است که فرد در همان لحظه مورد نياز به آن دسترسي ندارد ولي با کمي تلاش به آن دست مييابد مانند مرور خاطرات و ناخود آگاه، بخشي از سيستم شناختي است که در دسترس فرد نبوده و فرد نسبت به آن آگاه نيست .در واقع ناهشيار نيروي سوق دهنده در پس تمام رفتارها را شامل مي شود و مخزن نيروهايي است که نميتوانيم آنها را ببينيم يا کنترل کنيم. ناهشيار جنبهي وسيع شخصيت را دربرميگيرد. (شولتز،1388: 58) فرويد معتقد است براي اينکه بتوانيم به فرد کمک کنيم تا سلامت روان خود را به دست آورد و خودش را به بهترين شکل ممکن ابراز کند بايد به فرد کمک کنيم تا بتواند ناخودآگاهاش را خودآگاه کند و اين را مهمترين هدف روانکاوي قرار داده است . فرويد معتقد است که سه قسمت در ذهن با يکديگر درگيرند :
نهاد (id): مخزن غرايز است که بر اصل لذت استوار ميباشد و همانند يک کودک رفتار ميکند. تنها عملکرد نهاد برطرف کردن فوري هيجانهايي است که بر اثر تحريکات دروني و بيروني در ارگانيسم بروز کردهاند. (شفيع آبادي،1377: 34)
خود (ego):که بر اصل واقعيت استوار است و تلاش ميکند خواستههاي نهاد را به تأخير بياندازد تا در موقعیت مناسبش، اين خواستهها بروز پيدا کنند تا براي فرد مشکلي ايجاد نشود.(شفيع آبادي،1377: 35)
فراخود (super ego): که همان وجدان فرد است، براي فرد بايد و نبايد در نظر ميگيرد و فرد را وادار ميکند به خواستههاي نهاد به هيچ عنوان توجه نکند و به ارزشيابي و قضاوت دربارهي رفتار خويش بپردازد. (شفيع آبادي،1377: 36)
در برخي موارد کشمکش بين نهاد و فراخود به قدري شدت مييابد که خود دچار اضطراب شديد شده و براي از بين بردن اين اضطرابها از مکانيزمهاي دفاعي استفاده ميکند. بدين صورت که خود به صورت ناخودآگاه، قسمتي از واقعيت و يا تمامي آن را تحريف ميکند و باعث ميشود که خود آرام شود. از بين مکانيزمهاي دفاعي که فرويد مطرح کرده است، «سرکوبي» مهمترين مکانيزم دفاعي ميباشد. وقتي اتفاقي رخ ميدهد و يا تمايلي وجود دارد که غير عقلاني و غيرمعمول است، فرد دچار اضطراب ميشود و براي ازبين بردن اين اضطراب، آن را سرکوب ميکند و اين تمايل و خواستهي سرکوب شده وارد نا خود آگاه ميشود و اغلب به صورت نمادين و سمبليک در رؤياها بروز پيدا ميکند . به همين دليل فرويد معتقد است «رؤيا شاهراهي است براي رسيدن به ناخودآگاه». (شفيع آبادي،1377: 71)
« در روانکاوي چند مفهوم پايه و اساسي وجود دارد که عبارتند از: تضاد احساسات و آرزوها و عواطف، عقدهي اديپ، ناخودآگاهي و خودآگاهي، قدرت فراگير فکر و انديشه، فرافکني يا دفاع من در مقابل کشمکشهاي رواني و غيره.» (فرويد، 1362: 7) کين پسر به پدر و کين پدر به پسر يکي از معروفترين مضامين مورد استفاده هنرمندان است. در شاهنامهي فردوسي رستم، سهراب را که پسرش است ميکشد يا کيکاووس پدر سياوش به دنبال شکايت همسرش که نامادري سهراب است تصميم به کشتن پسرش ميگيرد. فرويد نيز ازين مفهوم پسرکشي استفاده ميکند و عقدهي اديپ را شرح ميدهد. ( همان، 9-11) يکي از بحث انگيزترين کتابهاي فرويد، کتاب “توتم وتابو” است. فرويد درين کتاب از اعتقادات انسانهاي بدون تمدن سخن ميگويد که تحت تأثير شديد قوانين تابو قرار دارند. با بررسي اين تابوها ميتوان دريافت که بسياري از آنها با تغيير شکل در زندگي انسانهاي متمدن هم حضور دارند و سازنده يا کنترلکنندهي بخش وسيعي از اعتقادات آنها هستند. فرويد درين کتاب سعي ميکند با نشان دادن شباهت ميان اين دو قشر متمدن و بيتمدن، انتقال باورهاي جمعي به آيندگان را ثابت کند. در واقع فرويد منشأ بسياري از اعمال مردم اين روزگار را، اعتقادات پيشينيان ميداند که به صورت ناخودآگاه در باورهاي آنان نهادينه شده است و همين باورها، هدايت کنندهي بيماريهاي رواني شناخته شده به درون جوامع انساني هستند. يکي از اين مفاهيم نهادينه شده در ناخودآگاه، « تابو» است.
تابو: « به معناي دقيق، تابو همهي آن چيزهايي است که در عين حال مقدس، فراتر از حد معمولي اشياء و خطرناک و ناپاک و اسرارآميز است». (همان، 50)
از ديدگاه فرويد، تابو مبين دو معني متضاد است: از يک سوبه معناي مقدس و وقفي و از سوي ديگر به معناي خطرناک، نجس و اسرارآميز است. محدوديتهاي تابويي تنها به خود تکيه دارد و چيزي جداي محدوديتهاي اخلاقي و مذهبي است. ممنوعيتهاي تابويي بر هيچ استدلال خاصي استوار نيست و حتي تاريخ دقيق شکلگيري آنها نيز بر ما پوشيده است. در واقع تابوها قديميترين قوانين غيرمدون بشري هستند. تابوها چندين هدف را دنبال ميکنند:
حفظ مقام و مرتبه شخصيتهاي بزرگ مثل رؤسا و کشيشان از گزند، حفاظت از ناتوانان مثل زنان و نوزادان، حفظ جوامع انساني از خشم خدايان، حفظ کساني که با مردگان در تماس بوده و در معرض خطر آنها هستند. تابوها خود به خود مجازات کنندهي کساني هستند که از آن سرپيچي ميکنند. براي مثال اگر شخصي با مرده که يک تابو است تماس داشته باشد و قوانين پس از تماس را رعايت نکند، مرده او را خواهد کشت. بنابرين کسي که هتک حرمت تابويي را کند، خود نيز تابو ميشود. در واقع تابو قابليت انتقال دارد و براي جلوگيري ازآن مناسک قرباني و صدقه دادن، بلاي تابو را اشخاص در معرض خطر دور ميکند.( همان، 44-50)
بررسي دادههاي روانکاوانه، يعني دادههايي که از قسمت ناخودآگاه حيات رواني اشخاص مختلف به دست ميآيند نشان ميدهد که در بيماري وسواس، اشخاص از ممنوعيتهاي تابويي فردي که براي خود ايجاد کردهاند به دقت و کاملاً شبيه به اقوام نامتمدن، پيروي ميکنند. شباهت بين تابو و بيماري وسواس ممکن است مطلقاً خارجي يعني فقط شامل قالبهاي شکلگيري آنها باشد و قرابت ماهوي با هم نداشته باشند اما يکي از جالبترين شباهتهاي آنان به هم اين است که هردو ظاهراً فاقد علت موجبه و واجد ريشههاي اسرارآميز هستند.(همان، 56-55) تابوها ممنوعيتهاي قديمي هستند وممکن است از نسلي به نسل بعد تحميل شده باشند. و ممکن است اين ممنوعيتها شامل فعاليتهاي مورد علاقه مردم بوده باشد. ازينرو حفظ تابو يک اثر حتمي داشته است و آن حفظ ميل اوليه به انجام امر ممنوع است. در واقع افراد تحت تأثير تابو ناخودآگاهانه ميخواهند از منعها تخلف کنند اما ميترسند و ترس از ميل قويتر عمل ميکند و مانع انجام آن ميشود. ( همان،64-65) در بيماري وسواس نيز همانند تابوها از دو نيروي متضاد ميل و ترس ميتوان ياد کرد. فردي که نسبت به انجام کاري يا پرهيز از آن وسواس دارد به صورت ناخودآگاه تحت تأثير ميل به انجام آن قرار دارد و ترس از انجام موجب جلوگيري و بروز وسواس ميگردد.(همان،69)
درين کتاب مطرح ميشود که مردگان نيز تابو هستند. از آنجا که انسان به صورت غريزي از جسد و از هم پاشيدگيآن ميترسد و فرد مرده که روزي از زندگان بوده است و از مرگ خود خشمگين است، به دنبال کشتن زندههاست. ازينرو تماس با مردگان يک تابو است و بايد به هر روشي متوسل شد براي اينکه خشم مردگان و تأثير آنان در زندگي کم شود. و اين ترس از مرگ همواره به همراه انسانها بوده و انسان براي جلوگيري از آن راهکارهاي مختلفي انديشيده است. فرويد در بخش “خط مشي در برار دشمنان” اين کتاب از ميل ناخودآگاه انسان به کشتن ديگر انسانها ياد ميکند. وقتي انساني يکي از عزيزان خود را از دست ميدهد خود را سرزنش ميکند که نکند با سهلانگاري خود موجبات مرگ او را فراهم کرده است و گرفتار ندامتهاي وسواسگونه ميشود. اين ندامتها ميتواند ناشي از همان ميل ناخودآگاه به کشتن انسانها نيز باشد. انسانها با از دست دادن عزيزانشان دچار نوعي رفتار وسواسگونه ميشوند که نکند فرد متوفي قصد آزار آنان را دارد، ازينرو به مردگان خود خشم ميگيرند و سعي دارند با فرافکني اين خشم را به مردگان نسبت دهند. اين فراافکندن نيات بد به عالم خارج، ناشي از زندهبيني جهان است.(همان،94-112)
« زنده بيني به معناي محدود کلمه به نظريههايي اطلاق ميشود که به روح مربوط ميشود و به معناي وسيع آن عبارت است از موجودات روحاني به طور کلي. همينطور اصطلاح انيماتيسم30 وجود دارد که عبارت است از زنده ديدن همهي اجزاي طبيعت».( همان،127)
آن چيزي که موجد پيدايش اين اصطلاحات شد معرفت بسيار مرموز انسانهاي بدوي بود که جهان را داراي تعداد زيادي موجودات روحاني ميدانست که برخي از آنها نسبت به انسانها شرور و برخي بيآزارند و معتقد بودند که اين ارواح نه تنها به جانوران و نباتت بلکه به اشياء نيز جان ميدهند. اغلب محققان بر اين باورند که هستهي اوليه اين نظام فکري از آنجا شروع شد که انسانهاي بدوي روح اشياء و نباتات و جانوران را همان روح انسانهاي مرده

پایان نامه
Previous Entries منابع و ماخذ پایان نامه داستان کوتاه، ساختار معنادار، سلسله مراتب، رفتار انسان Next Entries منابع و ماخذ پایان نامه احساس حقارت، دانشگاه تهران، کودک و نوجوان، داستان کوتاه