منابع و ماخذ پایان نامه ناتوانی یادگیری، سلامت روان، نارساخوانی، پردازش اطلاعات

دانلود پایان نامه ارشد

1393).

2-1-3-3-سببشناسی
علل ایجاد کم توانی ذهنی را میتوان در چهار گروه تقسیم بندی کرد.
1)ژنتیک: که شناخته شدهترین و معمولترین علت کمتوانذهنی میباشد که تقریبا علت 40 درصد از افراد با کمتوانیذهنی را شامل میشود.در این گروه ناهنجاریهای کروموزومی مانند کروموزومی 18 و کروموزومی 21، حدود 20 درصد از ناتوانیهای ذهنی را به خود اختصاص داده است. دیگر علل کمتوانی ذهنی، سندروم ایکس شکننده ، سندروم داون، فنیلکتونوریا و اختلالهای رشدی فراگیر را شامل می‌شود.
2)علل چندعاملی: ناکارآمدی دستگاه عصبی مرکزی مانند هیدروسوفالیا و نخاع دوشاخه را میتوان در این گروه جایگذاری کرد.
3)علل محیطی: خوردن داروها در هنگام بارداری توسط مادر، عفونتهای جنینی، عوارض سرب، بیماریهای ویروسی، سندروم جنین الکولیزه، عوامل هنگام زایمان، و همچنین عوامل خانوادگی و محیط زندگی کودک از این گروه میباشند.
4)علل ناشناخته: درصد زیادی از علل کمتوانیذهنی (تقریبا 60 درصد از این افراد) علت نامشخصی دارند. دو سوم از آنها سندرمی و یک سوم از آنها نامشخص هستند. این گروه در آینده ممکن است شناسایی شوند (انجمن روان‌پزشکی آمریکا ، 2013).

2-1-3-4- طبقه بندی کمتوانیذهنی
در طبقهبندی کمتوانیذهنی، متخصصان رشتههای مختلف اقدام به طبقهبندی افراد کمتوانذهنی نمودهاند. از جمله میتوان به طبقهبندی روانشناسان و پزشکان اشاره نمود (بارروف و اولی21، 1999 ، میلانی فر 1384). در طبقهبندی روانشناسان، کودک بر اساس شدت کمتوانیذهنی به چهار گروه خفیف (هوشبهر70-55)، متوسط (هوشبهر 55-40)، شدید(هوشبهر 40-25) و عمیق (هوشبهر کمتر از 25) تقسیمبندی میشود. در طبقهبندی دیگری میزان خدماتی که به افراد کمتوانذهنی داده میشود با توجه به نیازهایشان این افراد را تحت عناوین متناوب، محدود، مستمر و فراگیر نامگذاری نمودهاند (باروف و اولی، 1999).

2-1-4-ناتوانی یادگیری
ناتوانی یادگیری نوعی اختلال عصبی است که یک یا چند فرآیند روانی اصلی در یادگیری یا حرف زدن یا نوشتن را تحت تأثیر قرار میدهد. ناتوانی ممکن است خودش را در یک توانایی ناقص در شنیدن، اندیشیدن، حرف زدن، خواندن، نوشتن، هجی کردن یا محاسبات ریاضی بروز دهد. هر فرد دچار ناتوانی یادگیری یک فرد منحصر به فرد است و ترکیب و سطوح مختلفی از مشکلات و سختیها را نشان می‌دهد. یکی از ویژگیهای مشترک بین افرادی که در یادگیری ناتوانند، حوزههای نابرابر تواناییهاست. یعنی نوعی ضعف در دامنهی تواناییها، برای نمونه کودکی که دچار نارساخوانی است، در خواندن، نوشتن و هجی کردن مشکل دارد اما در علوم و ریاضی بسیار تواناست (خدایاری، پروین، 1387).
ناتوانی یادگیری یا به عبارت دیگر نارسایی یادگیری ویژه یعنی اختلال در یک یا بیشتر از یک مورد از فرآیندهای روانشناختی بنیادی که این فرآیندها در درک یا در استفاده از زبان گفتاری یا نوشتاری نقش دارند و ممکن است به صورت توانایی ضعیف در گوش کردن، حرف زدن، خواندن، نوشتن، هجی کردن یا در انجام محاسبات ریاضی بروز کند. نارسایی یادگیری ویژه در بردارنده شرایطی از قبیل معلولیتهای ادراکی، آسیب مغزی، بدکارکردی خفیف مغزی، نارساخوانی و زبانپریشی تحولی میشود. این اصطلاح کودکانی را که مشکلات یادگیریشان به طور عمده به علت معلولیتهای بینایی، شنوایی، حرکتی، کمتوانذهنی، اختلالهای هیجانی یا کمبودهای محیطی، فرهنگی یا اقتصادی است، شامل میشود ( همتی علمدارلو و شجاعی، 1393).

2-1-4-1- ویژگیهای دانش آموزان با ناتوانی یادگیری
آستانه تحمل سطح پایینی دارند، عزت نفس ضعیفی دارند، به آسانی حواسشان پرت میشود، در حافظه به ویژه حافظه کاری مشکل دارند، توجه ضعیفی دارند، انجام تکلیف برای مدت زمان طولانی برایشان بسیار دشوار است، رفتار تکانشی دارند و گاهی اوقات نمیتوانند هیجاناتشان را کنترل کنند، به سادگی سردرگم میشوند، گاهی اوقات در انجام کارهای مشارکتی با دیگران و همکاری کردن مشکل دارند، در پیروی از دستور عملهای پیچیده مشکل دارند، در به یادآوری دستورعملها برای مدت زمان طولانی مشکل دارند، در هماهنگی حرکتی مشکل دارند، دستخط ضعیفی دارند، دارای منبع کنترل بیرونی هستند، بسیار سریع دچار درماندگی آموختهشده میشوند، فاقد انگیزه یادگیری هستند، در استفاده از راهبردهای شناختی و فراشناختی برای یادگیری ضعیف هستند، در پردازش اطلاعات و در حل مسأله مشکل دارند (همتی علمدارلو و شجاعی، 1393).
2-1-4-2-میزان شیوع
تخمین اینکه چه تعداد از افراد جامعه مبتلا به ناتوانی یادگیری هستند، امر دشواری است و بستگی به تعریف ناتوانی یادگیری دارد. با وجود این، طبق برآوردهای جهانی، حدود 2 تا 10 درصد از کودکان، مبتلا به ناتوانیهای یادگیری هستند (والاس و مک لافلین، 1989، ترجمۀ منشی طوسی، 1369).

2-1-4-3-سببشناسی
برخی از متخصصان بر این باور هستند که آسیبها و ضربههای خفیف مغزی پیش از تولد ، هنگام تولد و پس از تولد و مصرف الکل و مواد مخدر در دوران بارداری و حوادث هنگام تولد و کم وزنی عوامل بروز ناتوانی یادگیری محسوب میشوند. این گونه آسیبهای خفیف مغزی موجب بدکاری مغز و نارسایی در کارکردهای اجرایی مغز میشود و بر تواناییهای فرد در زمینه ادراک، توجه، حافظه و تفکر او تأثیر منفی به جا میگذارد (گرین، مهیک، نیکل، استادی، راسموسن، مونوز و رینولدز22، 2008).
از نظر علتشناسی نمیتوان یک علت واحد را معرفی کرد و در اکثر موارد، در بروز ناتوانی یادگیری چندین عامل شناخته و ناشناخته دخالت دارند. ناتواناییهای شناختی انسان به عملکردهای دستگاههای عصبی، حسی، حرکتی و عوامل جسمانی، زیستی، ژنتیکی، خانوادگی، محیطی و نظام آموزشی بستگی دارد. مجموعۀ این عوامل به مثابۀ یک شبکه عمل میکنند و موجب میشوند فرد در فرآیند یادگیری، کسب اطلاعات، سازماندهی و نگهداری اطلاعات و به یادسپاری، تولید و پردازش اطلاعات، دچار مشکل شود. بر حسب میزان مشارکت هر یک از این عوامل آسیبزا و تعامل این گونه عوامل بر یکدیگر، کودک به درجات گوناگون به ناتوانی در یادگیری یعنی خفیف، نیمه شدید و شدید مبتلا میشود (بهپژوه، 1391).

2-1-4-4-طبقهبندی کودکان با ناتوانی یادگیری
ناتوانی یادگیری در خواندن و هجی کردن
دستۀ عمدهای از مشکلات یادگیری ، به خواندن و هجی کردن مربوط میشود که به صورت ناتوانی در خواندن، نارساخوانی و مشکلات مربوط به هجی کردن ظاهر میشود. به طور معمول مشکلات خواندن از پایۀ اول تحصیلی شروع میشود و در پایههای بعدی ادامه مییابد. کودکانی که قادر نیستند تصویر حرف خاصی را به یاد آورند، با مشکل بازشناسی آن حرف و در نتیجه با مشکل خواندن روبهرو هستند (بهپژوه، 1391).
ناتوانی یادگیری در نوشتن
به طور معمول کودکی که دچار ناتوانی یادگیری در خواندن است، در نوشتن نیز مشکل دارد. نوشتن کنش پیچیدۀ دستگاه اعصاب مرکزی و انتقال افکار به شکل زبان نوشتاری است. لازمۀ نوشتن کسب مهارتهای گوناگون، به ویژه مهارتهای رمزگردانی یعنی تبدیل افکار به کلمهها و و حرکات دست و سر و تواناییهای رمزخوانی، یعنی درک و فهم کلمهها و علایم و معانی آنهاست. مشکلات نوشتن یا نارسا نویسی، به شکلهای سرهمنویسی، بدخطی، شتاباننویسی، وارونهنویسی، جدانویسی، آیینهنویسی و نظایر آن ظاهر میشود (بهپژوه، 1391).
ناتوانی یادگیری درحساب کردن
ویژگی اصلی این کودکان این است که توانایی انجام دادن محاسبات ریاضی آنها، بسیار ضعیفتر از آن که از سن تقویمی، ضریب هوشی و سوابق تحصیلی آنها انتظار میرود. مهارتهایی که در افراد مبتلا به مشکل ریاضی نقص پیدا میکنند عبارتند از: 1) کودک اصطلاحات ریاضی را متوجه نمیشود و نمی‌تواند آنها را نام ببرد؛ 2) معنای مسائل ریاضی را متوجه نمیشود؛ 3) علایم ریاضی را تشخیص نمیدهد و آنها را نمیتواند بخواند؛ 4) اعداد و نمادهای ریاضی را نمیتواند به طور صحیح رونویسی کند؛ 5) به یاد نمیآورد که عملیات ریاضی چگونه انجام شدهاند؛ و 6) معادلات ریاضی را نمیتواند درست حل کند (گنجی، 1393).

2-1-5-مسائل و چالشهای خانوادههای افراد با ناتوانیهای تحولی
کریستنسن23(2004) معتقد است که خانواده میتواند به خوبی بازتاب فرهنگی هزاران سالهای باشد که برای ارتقا بهداشت، سلامت روان و رشد روانشناختی اعضا و کاهش رفتارهای پرخطر آنها تلاش کرده است. همچنین خانواده میتواند حامی رشد اعضا، مدیریت بهداشت و بازیگردان ارتقا سلامت روان آنها بوده و نقش اساسی بازی کند.
از بین تمام کودکان، کودکان با نیازهای ویژه و خانوادههای آنها دارای خصوصیات منحصربه فردی هستند که توجه بیشتری را طلب میکنند. در این خانوادهها مشکلات خاصی بروز میکند که از مشکلات فرزند با نیازهای ویژه ناشی میشود. این یک حقیقت است که مهمترین نگرانی والدین سلامت کودکان است. به دنیا آمدن یک کودک با نیازهای ویژه و یا آگاهی از این امر در مقطع دیگری از زمان، والدین را دچار شوک قوی عاطفی میکند. به عبارت دیگر والدین این کودکان یک واکنش سوگ تمام عیار را تجربه میکنند. وسعت فشار روانی وارده به والدین در هنگام اطلاع از وضعیت کودک به قدری شدید است که گاهی آن را با اندوه ناشی از مرگ یک فرزند برومند و سالم مقایسه مینمایند (زاهدی، 1384).
والدین کودکان با نیازهای ویژه در چنین شرایطی دچار احساس گیجی، آشفتگی فکری و درماندگی میشوند و قادر به درک توضیحات نیستند. بعد از آن مرحله انکار و خشم از راه میرسد که نقطه آغاز کشمکشهای خانوادگی نیز میباشد. والدین احساس بیعلاقگی نموده و زندگی معنای خود را از دست میدهد (نظرینژاد، 1376).
نخستین تجلی فشارهای روانی حاصل از وجود فرزند با ناتوانیهای تحولی بر بخشهای ضعیف جسمانی و روانی والدین است. برای مثال، لکنت زبانهای خفیف دوران کودکی والدین ممکن است مجدداً بارز شود. همچنین سردردها، اضطراب، بیحسی دست و پا، احساس فشار و سنگینی در سینه و مانند آن که با بررسی تاریخچه زندگی آنان، ریشهدار بودنشان مشخص میشود، بروز مییابد. عدم توجه به این نشانهها و تداوم آنها سبب تحلیل قوای جسمی و روانی و نیز موجب بروز احساساتی مانند خستگی، افسردگی یا احساس تنش مداوم میشود. این حالات، نگرش منفی، سوءظن و بدبینی نسبت به دیگران را در فرد به وجود میآورد (بهپژوه، 1391).
زمانی که خانوادههای دارای فرزند با ناتوانیهای تحولی با خانوادههای عادی مقایسه میشوند، نه تنها پدران و مادران چنین فرزندانی از سلامت روانی کمتری در مقایسه با والدین دارای فرزند عادی برخوردارند، بلکه آنها به طور معنیداری سطح اضطراب، افسردگی و شکایتهای جسمانی بالاتری داشته و عملکرد اجتماعی آنها نیز در مقایسه با گروه عادی، مختل است (محرابی، 1386).
شدت معلولیت، جنس و سن کودک، تحصیلات و درآمد خانواده و نوع معلولیت نیز بر فشار روانی تجربه شده از سوی والدین مؤثر هستند (جدیدیزاده، 1377).

2-1-5-1- مسائل و چالشهای خانوادههای کودکان با اختلالهای طیف اتیسم
حضور کودک با اختلالهای طیف اتیسم در خانواده، به دلایل گوناگون و وجود طیف متنوعی از ناهنجاریها و نارساییهای زبانی، ارتباطی و رفتاری، می تواند فشارهای روانی گوناگونی را بر پدر و مادر و خواهران و برادران تحمیل کند (رافعی، 1387).
همچنین مطالعه انجام شده توسط لوتر24، (1966) نشان میدهد که تحصیلات و موقعیت اجتماعی‌اقتصادی والدین کودکان اتیسم در مقایسه با سایر والدین دارای فرزند با نیازهای ویژه، در سطح متوسط روبه بالا است. البته این گزارش را باید با احتیاط پذیرفت، زیرا خانوادههایی که از تحصیلات عالی برخوردار هستند، اغلب کودکان اتیسم خود را مبتلا به اختلالهای عاطفی تشخیص میدهند و معرفی میکنند.

2-1-5-2- مسائل و چالشهای خانوادههای کودکان با کمتوانیذهنی
وقتی والدین یک کودک با کمتوانیذهنی را به دنیا میآورند کارکردهای روانشناختی خانواده به هم می‌خورد که در سطح کلان، سلامت روان، پویایی و هدفمندی خانواده را تحتالشعاع قرار داده و در سطح خرد نیز مهمترین کارکردهای روانشناختی، خانواده را همچون ابراز کردن، حل تعارض، استقلال، پیشرفت، تفریح و سرگرمی، ارزشهای اخلاقی و مذهبی، ساختار و سازمان،

پایان نامه
Previous Entries منابع و ماخذ پایان نامه اختلال طیف اتیسم، زندگی روزمره، مهارتهای اجتماعی، تعاملات اجتماعی Next Entries منابع و ماخذ پایان نامه سلامت عمومی، سلامت روان، ناتوانی یادگیری، اختلال یادگیری