منابع و ماخذ پایان نامه منوچهری دامغانی، خون آلوده

دانلود پایان نامه ارشد

بده دستی که در طومار عمرم در این طومار مارآسای پرپیچ
قلم را سر کنم از روی اخلاص جوانمردانه بنویسم یکی هیچ
(هیچ، ص 248)
ـ به دیوار فلک سایش بگوید سر شوریدة خود را مکرر
(هیچ، ص 246)
ـ عقابی پیر بودم من که ایام به بال چرخ پروازم زده سنگ
(رهآورد اشک و خون، ص 243)
ـ میتوان کرد چو من نالة‌خونبار کسی که چو سعدی مژهاش ابر گهرباری هست
(به بارگاه سعدی، ص 186)
ـ نازپرود حیا مظهر ناموس و عفاف دختر غرقه به خون چون گل حمرا بنگر
(به بارگاه سعدی، ص 185)
ـ گر شدم پیدا که پردازم سخن شمعسان سوزم میان انجمن
من: شمع (راز آفرینش، 483)
ـ چون دو چشمیم من و تو به یکی سراندر گر به یک چشم زند دشمن ما با خنجر
چشم دیگر شود از درد میان اخگر بهر ما و تو نباشد دگری درمانگر
(مبارکباد آوارگان، ص 220)
ـ من همان کوهم که چون با چرخ آیم در نبرد نسر آن در پنجة شاهین من گردد شکار
(مخاطبة چرخ با هندوکش، ص 82)
ـ آزمونگاهست اینجا تا که خواهد برد سود زاهد از انکار خود یا رند از اقرار خویش
(آه آتشبار، ص 104)
ـ لذت فقر از حریم شاه نتوان یافتن یوسف دل در بن این چاه نتوان یافتن
(لذت فقر، ص 27)
ـ استاد صاحبدل بود چون باغ، ما گلهای آن ما تشنگان فیض او، او ابر، ما صحرای آن
(سرود معلم، ص 205)
در این بیت 4 تشبیه از نوع حسی به حسی وجود دارد:
ـ استاد صاحبدل: باغ
ـ ما: گلهای باغ
ـ او (استاد): ابر
ـ ما صحرایی که ابر بر آن میبارد.
ـ کنون اگر به سراپای من زنند آتش بغیر دود نخیزد از مشت خارترم
(پیری و ریختن دندان، ص 119)
شاعر خود را به مشت خارتر تشبیه کرده است.
ـ تویی آن رمیده شهباز که به عرشیان کنی ناز من و این شکسته پرواز که سری برآرم امشب
(به حضرت مولانا، ص 6)
ـ تو گویی ماه یونس بود و ابرش چو ماهی کرده در حلق سیه در
ماه: یونس (ارمغان آقای پژواک، ص 89)
ابر: ماهی
ـ آفتاب آن مرده نوبهارش افسرده سیل اشک و خون برده بوستان کابل را
(در ماتم شهر کابل، ص 4)
ـ آبگون سیارهها از آسمان در شگفت از روزگارت ماندهاند
(مجسمة بامیان، ص 233)
ـ مهرگان چون مه من خرّم و مهرانگیز است نرم دل، نغز ادا، نیکنظر، پاکنهاد
(مهرگان و البرز، ص 60)
4) عقلی به عقلی:
ـ مشکلات زندگی؛ بند گران بر دست و پا عقل؛ تدبیری که بندد حلقههایش استوار
(در پاسخ به چکامة جناب پژواک، ص 92)
نتیجه:
از بررسی اشعار استاد خلیلی و نمونههای ارائهشده چنین برمیآید که در کلیات اشعار او، تشبیه از نوع عقلی به حسی بالاترین بسامد را دارد بهطوری که نمونههای بیشمار میتوان ذکر کرد و تشبیه حسی به حسی در مرحلة بعد است و نوع دیگر یعنی حسی به عقلی و عقلی به عقلی آمار بسیار ناچیزی دارد.
ترکیب آماری و بسامدی فوق دقیقاً رعایت ضوابط فنی تشبیه است؛ زیرا گفتهاند که علیالقاعده باید چنین باشد یعنی در پرتو یک امر حسی، امری عقلی خود را بیشتر نشان میدهد. و حسی به حسی از آن جهت باید بیشتر باشد که مبتلا به ما انسانهاست، یعنی در محدودة همین حسیّات قرار داریم و طبعاً بیشتر با آن انس و الفت داریم. تشبیهات حسی به عقلی و عقلی به عقلی بنا بر قاعده باید خیلی کم باشد یا اصلاً نباشد زیرا در پرتو یک امر عقلی، امری حسی را نمیتوان خوب نمایش داد. همینطور عقلی را در پرتو عقلیی دیگر، مگر آن که وجه شبه را ذکر کنند و یا عقلیها در وجه شبه، کاملا آشکار باشند.
2. تشبیه خیالی و وهمی:
خیالی: «تشبیهی است که مشبه به آن امری غیر موجود و غیرواقعی است که مرکب از حداقل دو جزء است. اما تکتک اجزا آن حسی و موجودند. مثل دریای قیر، ماهی زرّین. که خود این هیأتها وجود ندارند اما چون اجزاء آن محسوس و موجودند روی هم رفته قابل تجسم و تصورند.»120
وهمی: چیزی است که نه خودش و نه تمام موادش در خارج موجود باشد لکن به نحوی باشد که اگر اجزایش به تمامی موجود شود خود آن هم محسوس و موجود میشود مانند: پر و بال سیمرغ و صدای غول.121
و من به آن زن کوچک برخوردم
که چشمهایش مانند لالههای خالی سیمرغان بودند. (فروغ)
دکتر شمیسا در تعریف تشبیه وهمی و جامعیّت و مانعیّت آن اشکالی وارد میداند و آن اینکه نظر، در سبک ادبی موجوداتی هستند که در سبکهای دیگر واقعیت ندارد؛ مثلاً: سیمرغ در ادبیات وجود واقعی دارد و میتوان در باب آن «کتابی قطور پرداخت.» و همینطور موجوداتی مثل غول و عفریت که وجود اساطیری و افسانهای و یا به اصطلاح ادبیات وجود تلمیحی دارند لذا، از نظر ایشان در اینگونه موارد فرقی بین تشبیه خیالی و وهمی وجود ندارد.
اما در مورد شعر استاد خلیلی از این حیث باید گفت که در موارد بسیار اندکی میتوان تشبیه وهمی و خیالی را ردیابی کرد؛ البته، با توجه به فضاهای شعری استاد و نیز طرز و اسلوب بیان ایشان که تا حد زیادی ساده و همهفهم است، کمبود و یا حتی نبود تشبیهات وهمی و خیالی چیز عجیبی به نظر نمیرسد.
ـ بود طبع روشنت دریای مواج سخن لب چرا بربسته از نطق و سخن بازآمدی
دریای مواج سخن: تشبیه خیالی (بزمگاه رفتگان، ص 189)
ـ سخن را چشمة جانآفرین دان قلم را شهیر روحالأمین دان
شهیر روحالأمین: تشبیه وهمی (به رشاد…، ص 441)
3. به اعتبار مفرد و قید و مرکب بودن:
مفرد: تصور و تصویر یک هیأت یا یک چیز است: مثل؛ کتاب، دزد، نرگس.
مقید: تصویر و تصور مفردی است که مقید به قیدی باشد. مثل جام بلورین، کشتی سرنگون.
مرکب: تابلو و تصویری است ذهنی که چند چیز در ایجاد آن نقش داشته باشد؛ مثلاً؛ دزد مفرد است اما دزدی که در حال بیرون آمدن از کمینگاه است و سرش خونین، مرکب است.122
سر از البرز برزد قرص خورشید چو خون آلوده دزدی سر زمکمن
(منوچهری دامغانی)
نکتة قابل توجه این که، در باب تفاوت میان مرکب و مقید باید گفت که در مرکب از مجموع چند چیز یک تصویر و یا یک هیأت متصور میشود اما در مقید یک چیز را با اندکی تصرف در آن و کم و زیاد کردن در ذهن تصور میکنیم.123
تحت این عنوان اقسامی را برای تشبیه میتوان در نظر گرفت که در ادامه با ذکر نمونههایی از شعر خلیلی میآید.
1. مفرد به مفرد:
ـ رشاد ای معنوی فرزند من تو به نخل زندگی پیوند من تو
(به رشاد شاعر جوان، ص 440)
ـ آبگون سیارهها از آسمان در شگفت از روزگارت ماندهاند
(مجسمة بامیان، ص 223)
ـ پیر گردیدم ولی آه مرا تأثیر نیست آن کماندارم که در ترکش مرا یک تیر نیست
(آه بیتأثیر، ص 9)
ـ معنی آزادی و صلح بشر در کتاب عصر، پیکار است و بس
(مجسمة بامیان، ص 235)
ـ بده دستی که در طومار عمرم در این طومار مارآسای پرپیچ
قلم را سر کنم از روی اخلاص جوانمردانه بنویسم یکی هیچ
(هیچ، ص 248)
ـ کاروانها شد و آن قافلهسالار ادب حیفش آمد که در این مرحله تنها باشد
(قافلهسالار ادب، ص 72)
ـ آزمونگاهست اینجا تا که خواهد برد سود زاهد از انکار خود با رند از اقرار خویش
(آه آتشبار، ص 104)
ـ استاد صاحبدل بود چون باغ، ما گلهای آن ما تشنگان فیض او، او ابرو ما صحرای آن
(سرود معلم، ص 205)
ـ تو گویی ماه یونس بود و ابرش چو ماهی کرده در حلق سیه در
(ارمغان آقای پژواک، ص 98)
ـ من به پیکار حوادث میروم با تیر آه از فلک گیرم اگر رنگینکمان باید مرا
(میوة تلخ، ص 4)
ـ «لا» نیاز کشتگان راه اوست مطلع دیوان الا الله اوست
(لا اله الا الله، ص 502)
ـ شب عمرم در این ظلمتسرا با درد و غم بگذشت ندارم بعد از این چشم امید از روزن فردا
(ظلمتسرا، ص 3)
ـ چه گلها چیدهام از آرزو در دامن فردا که سازم از بهار وهم رنگین گلشن فردا
(ظلمتسرا، ص 3)
ـ آداب آن مرده نوبهارش افسرده سیل اشک و خون برده بوستان کابل را
(در ماتم شهر کابل، ص 4)
ـ چون کبوتر مجروح هر نفس به خون غلطد مرغ دل چو یاد آرد آشیان کابل را
(در ماتم شهر کابل، ص 4)
ـ ای شاخ شکوفه به نظر جلوه میفروز سرمازدگان چمن دربدری را
(والاگهری، ص 5)
ـ یک شیشة دل وز همه سو سنگ حوادث قربان شوم این کارگه شیشهگری را
(والاگهری، ص 5)
ـ هنوز دیده به روی گلی نکردم باز که کرد صرصر پیری از بوستان بدرم
(پیری و ریختن دندان، ص 119)
ـ این آفتاب زندگی تابد چو بر احوال ما گلهای خوشبختی دمد از گلشن آمال ما
(سرود معلم، ص 205)
ـ به کشوری که در آن عدل حکمفرما نیست ز تندباد حوادث نمیتوان آسود
(رواق آوارگان، ص 77)
ـ ز محفلی که بود مأمن شکستهدلان کنون به سنگ جفا میکند مرا مطرود
(رواق آوارگان، ص 77)
ـ از یاد مرغهای فلک تاز در هوا با مرغ آرزو به هوا میپرستمت
(به پیشگان وطن، ص 57)
ـ کودک طبع من از آسمانی جلوهها گشت یکباره برون از اختیار
(در پاسخ به چکامة جناب پژواک، ص 92)
ـ آنکه خیزد شور عشق از خامهاش جای صریر وانکه ریزد مشک تر از نخل کلکش جای بار
(در اپسخ چکامة جناب پژواک، ص 92)
ـ این دل بیدار من بیپرده میبیند کنون آنچه را پوشند زیر پردة پندرا خویش
(آه آتشبار، ص 104)
ـ چشم امیدم کور شد شهد جوانی شور شد زخم کهن ناسور شد گردید گلها خارها
(آشوب زمانه، ص 49)
ـ جز ذکر غم به صفحة خاطر نمانده است از آنچه خواندهایم ز لفظ و معانیش
(باران خون، ص 188)
ـ آتش شوق را عیان کردن گوهر اشک ارمغان کردن
(نقش دیگر گذشت از نظرم، ص 358)
صبحدم غنچهای نخندیده که به شام جفا نشد پرپر
(وفات حسرتبار، ص 289)
ـ خفته اینجا گنج حکمت را گرامی گوهری کز فروغش اهل دانش فیض کردی اکتساب
(در رثای قاضی…، ص 278)
ـ فقه را کنز هدایت شرع را مشکات فیض علم را برهان قاطع فضل را فصلالخطاب
(در رثای قاضی…، ص 278)
ـ من همان کوهم که چون با چرخ آیم در نبرد نسر آن در پنجة شاهین من گردد شکار
(مخاطبة چرخ با هندوکش، ص 82)
ـ به دیوار فلکسایش بگوید سر شوریدة خود را مکرر
دیوار: فلک (هیچ، ص 246)
1. مفرد به مقید:
ـ عقابی پیر بودم من که ایام بال چرخ پروازم زده سنگ
من: عقابی پیر (رهآورد اشک و خون ص 243)
ـ بده دستی که در طومار عمرم در این طومار مارآسای پرپیچ
عمر: طومار مارآسای پرپیچ (هیچ، ص 248)
طومار: مار پرپیچ
ـ مرگ در زندان تاریک و سیاه زندگی روزنی اما کلید آن برون از اختیار
(در پاسخ چکامة جناب پژواک، ص 92)
مرگ: روزنی که….
زندگی: زندان تاریک و سیاه
ـ گذشته دام بلا بود و تنگنای فریب به حقههای شب و روز بسته بال و پرم
(پیری و ریختن دندان، ص 119)
گذشته: دام بلا
گذشته: تنگنای فریب
ـ کنون اگر به سراپای من زند آتش بغیر دود نخیزد ز مشت خارترم
من (ضمیرم): مشت خارتر (پیری و ریختن دندان، ص 119)
ـ تویی آن رمیده شهباز که به عرشیان کنی ناز من و این شکستهپرواز که سری برآرم امشب
تو: رمیده شهباز (به حضرت مولانا، ص 6)
ـ طوفان مرگخیز حوادث فرارسید راه نجات ما به یمین و یسار نیست
حوادث: طوفان مرگخیز (طوفان مرگ، ص 9)
ـ آدمی را که به نزد تو مقامی است رفیع لعنت فتنه و ویرانی و غوغا بنگر
آدمی (آدمیّت): لعبت فتنه… (به بارگاه سعدی، ص 185)
ـ در شب تیرة غم شکر که غمخواری هست بسته شد گر در اغیار در یاری هست
غم: شب تیره (به بارگاه سعدی، ص 185)
ـ میتوان کرد چو من نالة خونبار کسی که چو سعدی مژهاش ابر گهرباری هست
مژه: ابر گهربار (به بارگاه سعدی، ص 185)
ـ درین سراچة دربستة کدورتخیز رهی که یک نفس از خویشتن برآبی نیست
این اشاره دارد به جهان که در بیتهای قبل مذکور است. (گل جدایی، ص 60)
این (جهان): سراچة دربستة کدورتخیز
ـ تا کجا در کهنه طاق قرنها با تن خسته بهپا استادهای
قرنها: کهنه طاق (مجسمه بامیان، ص 233)
ـ واحسرتا ز طرح جهان و مبانیش زین خانهای که ساخته از رنج بانیش
جهان: خانهای که… (باران خون، ص 188)
ـ چون شمع کشته سر به رواقش فرونهم چون پر شکسته مرغ به بامش فرا برم
من: شمع کشته (تابوت آتشین، ص 118)
من: پرشکسته مرغ
ـ چو دام دیده کبوتر به خویش میلرزم شبی اگر به خطا برگذشتهام نگرم
من: دام دیده کبوتر (پیری و ریختن دندان، ص 119)
ـ جز اشک و خون

پایان نامه
Previous Entries منابع و ماخذ پایان نامه ادبیات فارسی، استعاره تبعیه، تشبیه تمثیل، ارکان تشبیه Next Entries منابع و ماخذ پایان نامه پژواک،، مشبهبه، چکامة، 92)