منابع و ماخذ پایان نامه معرفت نفس، شناخت انسان، عالم ماده، عالم مثال

دانلود پایان نامه ارشد

آيات، مطالبي که ارائه ميکنند حاکي از پذيرش همين ديدگاه ميباشد. او قبل از تعريف انسان از باب مقدمه به تقسيم عوالم وجود پرداخته و معتقدند که غير از عالم ماده عالم ديگري هست که مادي نيست و آن عالم، علت عالم مادي است و مافوق آن عالم ديگري هست که از ماده و احکام ماده مجرد است که در حقيقت علت علت عالم مادي است. اين دو عالم برتر از عالم ماده، عالم مثال و عقل يا برزخ و روح ناميده ميشوند.389
از اين بيان نتيجه ميشود که حقيقت انسان با تمام اوصاف و افعالش در عالم مثال موجود است و به عالم ماده محدود نميشود. براين اساس علامه با تک بعدي بودن انسان مخالف است.
در تقسيمبندي ديگري عالم را داراي دو مرتبه (عالم امر و عالم خلق) دانسته “أَلا لَهُ الْخَلْقُ وَ الْأَمْر”390 و انسان را معجوني از اين دو عالم ميداند؛ روح انسان از عالم امر و جسمش از عالم خلق است. حقيقت انسان به روح اوست و جسم، مرکبي براي روح محسوب ميشود. روح موجودي است که به همه کمالات حقيقيه مزين گشته و از نقايص و اعدام و قوه و استعداد مبرا و از حجاب زمان و مکان منزه، در مراتب مختلف عالم امر در سير و با همه اين احوال ميتواند از عالم خويش تنزل نموده و با اجسام به نحوي اتحاد يافته که در جميع انحاء و جهات استعدادي جسم تصرف نمايد.391
علامه ضمن تبيين معناي ديني و فلسفي انسان معتقد است که انسان تنها موجودي است در نظام هستي که در تمام عوالم بهره و حظي از وجود را داراست.
براساس حکمت متعاليه، وجود داراي مراتبي است که پايينترين آن عالم ماده و ناسوت، و عاليترين آن عالم اله و لاهوت است و ميان اين دو عالم نيز عالم جبروت و ملکوت فاصله است. انسان خود به تنهايي يک عالم است که عالم پنجم نام دارد. تعبير عالم تعبيري فلسفي است که فلاسفه در وجه تسميه آن گفتهاند عالم از عَلَم ماخوذ است که به معناي نشانه ميباشد و چون همه مراتب هستي نشانه الهياند از اين حيث عالم ناميده شدند. اما عرفا تعبير عالم را نارسا دانسته و اصطلاح ديگري را به نام “حضرت” ابداع نمودهاند به همين دليل از تعبير حضرات خمس به جاي عوالم پنجگانه استفاده ميکنند.
دليل عرفا اين است که همه عوالم و پديدههاي آن در محضر حضرت حقند و هيچ موجودي از محضر حقتعالي بيرون نيست. حقيقت انسان، کون جامع است به اين معناست که همه هستي در او اجتماع نموده و انسان به تنهايي تمام ويژگيهاي ديگر موجودات را دارا است پس او حضرت جامع است.
علامه همانند سايرعرفا معتقدند انسان تنها موجودي است که در عين حال که به زندگي مادي خود در عالم ماده ادامه حيات ميدهد در عوالم ديگر نيز ميتواند حضور يابد. پس حقيقت انسان را نميتوان به جسم و بدن مادي و تمام حيات او را به حيات دنيوي محدود نمود. بلکه او داراي ذات و ماهيتي وراي عالم مادي است. با اين وصف محدود نمودن حقيقت انسان به شاکله ظاهري و ابدان، تنزل مقام رفيع و منيع او در حد و حيطه حيوان است و اين بزرگترين خيانت و اجحاف در حق انسان است چرا که اصل و حقيقت او به روح و جان است و جسم و ظاهر او مرکب آن است.392
3-1-2.درک يا عجز شناخت انسان (معرف? النفس)
معرفت نفس يا شناخت انسان يکي از موضوعات مهمي است که در عرفان مطرح و علامه آن را به صورت مبسوط بحث نمودهاند. علامه در آثار متعدد، در اين باب سخن گفتهاند و تمام تلاش خود را در اثبات امکان معرفت نفس به کار گرفتهاند. ايشان کلام کساني را که حديث معرفت نفس “من عرف نفسه فقد عرف ربه” را تعليق به محال دانستهاند مصاب نميداند، چرا که شناخت خدا هم اگر محال باشد مراد شناخت فکري است نه شهودي و بر فرض صحت آن ديدگاه بايد گفت که مراد از محال بودن، شناخت احاطي و کامل به کنه ذات ربوبي است، اما شناخت خدا به فراخور توانايي محال نخواهد بود. برخي گفتهاند اين مطلب در شريعت نيامده و عدهاي ديگر نيز اين راه را رهبانيت دانسته که مسيحيان آن را بدعت گذاشتهاند. بايد گفت همه اين سخنان باطل است، چرا که شريعت بيان کيفيت سير و سلوک از طريق معرفت نفس را فروگذار نکرده است.393
علامه با طرح نظريه خويش در آثار مختلف، از قبيل تفسير الميزان و فصل چهارم رسالة الولايه بر امکان معرفت نفس تاکيد نموده و اثبات اين مطلب را از مواهب الهي دانسته و آن را از اختصاصات همين رساله ميداند.394 و نيز در تفسير الميزان ذيل آيه صد و پنج سوره مائده چنين ميفرمايند: اين روايت را شيعه و سنى از رسول اللَّه( نيز نقل كرده‏اند. و خود حديث معروفى است. بعضى از علما گفته‏اند: اين حديث معرفت نفس را تعليق بر محال است و ليكن اين سخن مردود است، اولا به دليل اينكه در روايت ديگرى دارد: ” اعرفكم بنفسه اعرفكم بربه.” نفس‏شناس‏ترين شما خداشناس‏ترين شما است، ثانيا بدليل اين كه حديث مزبور در حقيقت عكس نقيض آيه شريفه “‏وَ لا تَكُونُوا كَالَّذِينَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ.”395 است.
با اين وصف روشن است که علامه شناخت انسان را امري محال ندانسته بلکه با تفصيل مطلب در اقسام شناخت به عقلي و شهودي، هر چند عقل را در ادراک نفس و شناخت حق عاجز و ناتوان ميداند اما شناخت شهودي را در اين باب ممکن دانسته و بر امکان آن استدلال مينمايد. از نگاه ايشان چراغ عقل شعاع حق و حيطه نفس را روشنايي نميبخشد چرا که نور او محدود است اما نورانيت قلب که بسيار فراتر از عقل ميباشد قادر است در حد خويش نفس و حق را روشنايي بخشد.
انديشه علامه در قدرت بر درک نفس و خودشناسي بر اين امر مبتني است که با توجه به روايات فراوان در اين باب، متوجه خواهيم شد که انسان وقتي به مطالعه و سير دروني خود مشغول گردد و اغيار را از دل بيرون نمايد با خلوت دل از غير به خدا ميپيوندد و اين خود موجب شناخت پروردگار ميگردد. البته اين معرفتي است که در حصولش هيچ چيز فاصله نشده است چرا که انقطاع به تنهايي حجابها را کنار ميزند. اينجاست که انسان با مشاهده کبريايي حق خود را از ياد ميبرد و در سويداي نفس اين مطلب را تصديق ميکند که انسان فقير است و هيچ استقلالي از خود ندارد و انسان ملک خداست و نيز وجود و بقائش به واسطه اوست.396 اين همان معناي علم حضوري است.
3-1-3. علم‏النفس و معرفةالنفس
در ارتباط با موضوع مورد بحث تذکر دو نکته ضروري به نظر ميرسد؛ نخست ارتباط ميان عرفان نفس و معرفت رب و ديگر تمايز بين علمالنفس و معرفتالنفس. در بيان تمايز علامه ميفرمايند: علمالنفس به فنى گفته مى‏شود كه از نفس و مسائل مربوط به آن و خواص آن بحث مى‏كند و معرفةالنفس به شناسايى واقعيت نفس از راه مشاهده و عيان اطلاق مى‏شود. شناسايى نفس از راه علم نفس، “شناسايى فكرى” است و از راه معرفةالنفس “شناسايى شهودى” و فرق ديگر اين که مراد از معرفةالنفس همان معناى اول است؛ يعنى شناخت شهودى نسبت به نفس مجرد از ماده نه نفس مجرد از ماده و صورت زيرا نفس انسان، خود صورت اوست.
و غرض از معرفت نفس همان معرفت “رب” است كه در روايات وارد است. اصل روايت اين طور است: “من عرف‏ نفسه‏ عرف ربه” و دوازده معنا كه براى اين روايات ذكر شده، به طورى كه يادم مى‏آيد هيچكدام معناى دقيق روايت نيست، فقط وجهى را كه از راه “فقر” توجيه شده مى‏توان معناى ظاهرى روايت قرارداد و ارتباط ما بين عرفان نفس و شناسايى رب در اين راه است كه نفس موجودى است معلول حقتعالى و در مقابل حقتعالى، هيچ‏گونه استقلالى ندارد و هرچه دارد از آن خداست و مشاهده چنين موجودى، بى‏مشاهده حق صورت نمى‏گيرد.397
گفتار دوم: جايگاه انسان
1ـ2ـ3 انسان آيت عظماي الهي
بر اساس تعاليم دين، نظام آفرينش، و آن چه در زمين است آيات حق براي مؤمنين است. “وَ فِي الْأَرْضِ آياتٌ لِلْمُوقِنينَ وَ فِي أَنْفُسِكُمْ أَ فَلا تُبْصِرُونَ.”398 آنان که اهل دقت و تامل باشند خداوند نشانهها و آيات متعددي برايشان قرار داده است؛ همهي پديدههاي نظام هستي و نيز وجود انسان بزرگترين نشانه بر وجود و تدبير خداي سبحان است. علامه در تفسير اين دو آيه ميفرمايند: آيت و نشانه بودن انسان به صورتهاي مختلف قابل تصور است؛ نشانههايي که به ترکيببندي اعضا و جوارح ظاهري انسان مربوط ميشود که روزي جنين بوده و روزي ديگر طفل و روز ديگر جوان و پير ميشود. و نشانه ديگر مربوط به تعلق روح به بدن ميباشد که از آن حواس پنجگانه پديد ميآيد و به واسطه آن خير را از شر تشخيص ميدهد.399 اينها بزرگترين نشانههاي حقند وليکن اين نشانهها را ظالمين انکار ميکنند. “وَ ما يَجْحَدُ بِآياتِنا إِلاَّ الظَّالِمُون.”400
اين نکته را علامه در رسال? الولايه که از مهمترين آثار عرفاني ايشان است به خوبي تبيين نموده و در فصل چهارم رسالة مزبور، تنها طريق معرفت رب را معرفت نفس دانسته که سالک در پرتو آن به فناي ذاتي دست مييابد.401 در اهميت موضوع آيت و نشانه بودن انسان در تفسير الميزان ذيل آيه 105 سوره مائده که ميفرمايد:”يَأَيهَُّا الَّذِينَ ءَامَنُواْ عَلَيْكُمْ أَنفُسَكُمْ لَا يَضُرُّكُم مَّن ضَلَّ إِذَا اهْتَدَيْتُمْ.”402 احاديث بسياري را نقل مي کند که شاگرد بزرگوارشان علامه حسنزاده در کتاب هزار و يک نکته چهل و شش روايت را بيان ميکنند و در شرح غررالحکم آمدي حدود دويست و بيست و شش حديث در اين باب وارد شده است.403 همه اين روايات دلالت دارند بر اين که انسان بزرگترين آيت در مسير دلالت بر حق است چرا که تمام هستي در وجود آدمي خلاصه شده و اگر وجود حقيقي او شناخته شود هيچ ابهامي در معرفت حق وجود نخواهد داشت. قرآن کريم ميفرمايد ما براي خداوند دو دسته آيات قرار دادهايم که به آيات انفسي و آيات آفاقي معروفاند. ” سَنُرِيهِمْ آياتِنا فِي الْآفاقِ وَ فِي أَنْفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ أَ وَ لَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ شَهِيدٌ.”404 انسان تنها موجودي است که هر دو نشانه الهي در او منطوي است چرا که هم ميتواند از طريق تامل در پديدههاي نظام هستي که در آفاق عالم وجود دارند به وجود خدا پي برد و هم قادر است از طريق تفکر در عظمت وجودي خويش، معرفت توحيدي پيدا نمايد. با توجه به بيان آيات و تفسير اهل بيت( از اين آيات و عظمت وجودي انسان اين امر مسلم است که وجود آدمي، آيت عظماي الهي است و انسان، آي? الله العظمي است.
وجه اين امر را علامه با نگاه اخلاقي و عرفاني چنين تبيين ميفرمايد: ” و اما اينكه چرا معرفت و سير انفسى از سير آفاقى بهتر است شايد از اين جهت باشد كه معرفت نفس عادتا خالى از اصلاح اوصاف و اعمال نفس نيست، به خلاف معرفت آفاقى.”405 هر چند معرفت به آيات الهي انسان را به عظمت و علم و قدرت و ساير صفات کمال دلالت مينمايد و انسان را به عجز و ناتوانياش آگاه ميسازد اما شناخت انسان که عصاره نظام هستي است علاوه بر دلالت نمودن بر خداي قادر متعال، آدمي را به ايمان و تقوا و اصلاح نفس وا ميدارد و موجب ميشود تا او به اهداف متعالي انساني دست يابد. چرا که شناخت انسان نميتواند بدون اطلاع به ويژگيها و اوصاف او باشد. وقتي نوع انسان با توجه به جايگاهش شناخته شود آن گاه تمام تلاش براي جمع فضايل اخلاقي و اجتناب از رذائل را به کار خواهد بست و زمينههاي تعالي را براي خود فراهم خواهد نمود. اين نکتهاي است که عرفا و فلاسفه در علمالنفس تبيين نموده و علامه در آثار خويش آوردهاند.406
شبستري در گلشن راز گويد:
تويي تو، نسخه ي نقش الهي بجو از خويش هر چيزي که خواهي
علامه در شرح اين بيت ميفرمايد: اي انسان تو به جهت نوري که در تو پنهان است نسخهي نقش الهي و مظهر همهي کمالات حضرت حق ميباشي. پس هر چه ميخواهي از خود بخواه چرا که همه چيز در تو موجود است.407 انسان نه تنها همانند همه مخلوقات از آيات الهي است بلکه او از اعظم آيات الهي است و به همين جهت قابليت آن را پيدا نمود که خداوند به او خطاب کند: “عبدي خلقت الاشياء لاجلک و خلقتک لاجلي.”408
2ـ2ـ3. رابطه انسان با عوالم هستي
اسلام که اساس آن بر فطرت انسان استوار است تمام تاکيد آن بر روابط و پيوند او با نظام آفرينش است. اقتضاي خلقت انسان اين است که بدون ارتباط با

پایان نامه
Previous Entries منابع و ماخذ پایان نامه انسان کامل، شناخت انسان، ظاهر و باطن، وجود منبسط Next Entries منابع و ماخذ پایان نامه عالم محسوس، امام سجاد