منابع و ماخذ پایان نامه مصباح یزدی، تعریف دین، امام صادق

دانلود پایان نامه ارشد

كنند بيشتر است». …اين نظريه نشان مي‌دهد كه مخاطبان هرگونه پيام،تبليغ و يا برنامه رسانـه‌اي رانمي‌پـذيرند، بلكه آن برنامه‌اي كه به بهترين وجهي نيازهاي اجتمـاعي و روان شناختي را پاسخ دهد، مورد انتخاب قرار مي‌گيرد. «كلاپر» نيز معتقد است كه اگرتجانسي بين برنامه و محيط پيرامون نباشد در تأثيرگذاري اختلال ايجاد مي شود»(علوي،1385،صص42-40).

3-2- دین – اسلام – اخلاق
دین
«دین‌شناسان غرب به لحاظ اختلاف و کثرت تعریف دین، نتوانسته‌اند به تعریف جامع و مانعی دست یابند»(خرمشاهی، 1372، ص 85).
اما برخی از جامعه‌شناسان و انسان‌شناسان سعی کرده‌اند وجوه مشترک همان ادیان را شناسایی نموده و با درج آن‌ها در تعریف خود، یک تعریف جامع به دست دهند؛ مثلاً «تایلور به گمان این که وجه مشترک همه‌ي ادیان، اعتقاد به نوعی موجود روحانی است، در تعریف حداقلی معروف خود دین را «اعتقاد به موجودات روحانی» تعریف کرده است»(Pals, 1996, P.24).
«برای دین، تعاریف گوناگونی مطرح کرده‌اند که برخی مبنی بر پدیدارشناسی است. در این تعریف، سعی شده که دین را به آن‌چه میان همه‌ي صورت‌های آن، مشترک است، بشناسانند. برخی از این صورت‌ها جنبه‌ي روان‌شناختی دارند؛ یعنی احساساتی را مدّ نظر دارند که به انسان به هنگام تنهایی، در برابر آن‌چه الهی می‌نامند، دست می‌دهند. تعریفی هم داریم که طبیعت‌گرایانه است، چرا که دین را به آن چه مانع عملکرد آزاد استعدادهای طبیعی انسان است، می‌شناساند. از دیدگاه برخی از اهل نظر، دین همان اخلاق است که تعالی، حرارت، و روشنی یافته است. دین‌داران می‌گویند: اعتراف به این حقیقت که همه‌ي جهان هستی با تمام کثرت‌های طولی و عرضی آن، تجلّی موجودی برتر است که برتر از علم و معرفت ماست، دین است»(جان هیک، 1382).

تعریف انديشمندان غربی از دین:
– «دین عبارت است از تشخیص همه‌ي تکالیف و وظایف آدمی به عنوان دستورات الهی»(هیوم، بی‌تا، ص 25).
– «دین عبارت است از اقرار به زبان، اعتقاد بر پاداش و کیفر در آن جهان و عمل به ارکان و دستورات آن»(ناس، 1381، صص 80-79).

تعریف اندیشمندان اسلامی:
طباطبایی با عنایت به اسلام، دین را چنین تعریف می‌کند: «دین عبارت است از مجموعه‌ای مرکب از معارف مربوط به مبدأ و معاد، و قوانین اجتماعی؛ یعنی عبادات و معاملات، که از طریق وحی و نبوت اخذ می‌شود…»(طباطبایی، 1372، ص 431).
«دین روش ویژه‌ای برای زندگی دنیوی است که مصلحت دنیوی انسان را در جهت کمال اخروی و حیات ابدی او تأمین می‌کند. از این روی لازم است شریعت، در برگیرنده‌ي قوانینی باشد که به نیازهای دنیوی نیز پاسخ گوید»(طباطبایی، 1372، ص 130).
جوادی‌آملی(1380) نیز در تعریف دین می‌گوید: «دين عبارت است از مجموعه عقاید، اخلاق، قوانین و مقرراتی که برای اداره‌ي امور جامعه‌ي انسانی و پرورش انسان‌ها باشد. گاهی همه‌ي این مجموعه، حق و گاهی همه‌ي آن باطل است و زمانی مخلوطی از حق و باطل است. اگر مجموعه حق باشد آن را دین حق و درغیراین صورت آن را باطل یا التقاطی از حق و باطل می‌نامند».
مصباح یزدی(1370) نیز این‌گونه دین را تعریف می‌کند: «دین، واژه‌ای است عربی که در لغت به معنای اطاعت و جزاء و… آمده، اصطلاحاً به معنای اعتقاد به آفریننده‌ای برای جهان و انسان، و دستورات عملیِ متناسب با این عقاید می‌باشد. از این‌روی، کسانی که مطلقاً معقتد به آفریننده‌ای نیستند و پیدایش پدیده‌های جهان را تصادفی و یا صِرفاً معلول فعل و انفعالات مادی و طبیعی می‌دانند«بی‌دین» نامیده می‌شوند. امّا کسانی که معتقد به آفریننده‌ای برای جهان هستند هر چند عقاید و مراسم دینیِ ایشان، توأم با انحرافات و خرافات باشد «با دین» شمرده می‌شوند. و بر این اساس، ادیان موجود در میان انسان‌ها به حقّ و باطل، تقسیم می‌شوند، و دین حقّ عبارتست از: آیینی که دارای عقاید درست و مطابق با واقع بوده، رفتارهایی را مورد توصیه و تأکید قرار دهد که از ضمانت کافی برای صّحت و اعتبار، برخوردار باشند».

اسلام:
اسلام از«سِلم» مشتق شده و در لغت به معنای انقیاد و پیروی است؛ اما در اصطلاح این واژه به دینی گفته مي‌‌شود که حضرت محمدبن‌عبدالله]صلّی‌الله علیه وآله وسلّم[ را نیز «مسلم» و «مسلمان» می‌خوانند. کسی که یگانگی خدا و پیامبری حضرت محمد]صلّی‌الله علیه وآله وسلّم [ را به زبان بپذیرد، مسلمان است؛ هر چند این پذیرش از صممیم قلب نبوده و در عمل هم‌چندان به فرمان‌های اسلام پایبند نباشد. ] امّا[ مؤمن کسی است که هم به زبان یگانگی خداوند و پیامبری حضرت محمّد ]صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم[ را بپذیرد، و هم در مقام عمل تابع دستورهای خداوند باشد. به همین دلیل در روایتی که از امام صادق(علیه‌السّلام) نقل شده، آمده است: «پس آنکه به دین خدا اقرار کند، مسلمان است و آنکه به دستورهای خدای عزّوجل عمل کند، مؤمن است»(ساعی، 1386، ص77).
مصباح در مقدمه‌ي «معارف قرآن» تقسیم‌بندی‌ای از معارف اسلامی ارائه کرده است:
«دراین تقسیم‌بندی، رابطه‌ي میان اقسام، رابطه‌ای طولی است؛ یعنی خداشناسی مقدم بر جهان‌شناسی و جهان‌شـناسی مقدم بر راه‌شناسی است و… . این تقسیـم‌بندی هم همه‌ي تعالیم اسلام را شامل می‌شود و هم با محوریت خداوند است»(ساعی، 1386، صص 86-85).
مفاهیم مطرح شده در مدل مصباح یزدی در نمودار صفحه بعد آورده شده است:

نمودار شماره (1-2): تقسیم‌بندی معارف اسلام از دیدگاه مصباح یزدي

امّا رایج‌ترین دسته‌بندی ازساختار دین اسلام این است که اسلام را به سه بخش تقسیم می‌کنند:
بخش «اعتقادات، اخلاقیات و احکام»(مطهری، 1382، ص 63).
«اصول عقاید یعنی چیزهایی که وظیفه‌ي هر فرد، کوشش درباره‌ي تحصیل عقیده درباره‌ی آن‌ها است. کاری که در این زمینه بر عهده‌ي انسان است، از نوع کار تحقیقی و علمی است. اخلاقیات یعنی خصلت‌هایی که وظیفه‌ي یک فرد مسلمان این است که خویشتن را به آن‌ خصلت‌ها و خوی‌ها بیارید و از اضداد آن‌ها خویش را دور نگـه دارد. کاری که در این زمیـنه بر عهده‌ي انسان است، از نوع مراقبت‌ نفس و خودسازی است. احکام یعنی دستورهایی که مربوط است به فعالیت خارجی و عینی انسان، اعم از فعالیت‌های معاشی و معادی، دنیوی و اخروی و اجتماعی»(مطهری، 1382، ص 63).
بر اساس این دسته‌بندی می‌توان به نمودار زیر رسید:

نمودار شماره‌ي (2-2): تقسیم‌بندی مطهری از دین اسلام

الف- اعتقادات: گزاره‌هایی هستند که وضعیت کلی جهان و وضعیت انسان را در جهان مشخص می‌کنند وهرمسلمانی باید به آن گزاره‌ها شناخت و اعتقاد داشته باشند. این که آیا جهان را آفریدگاری هست یا نه؟ آفریدگار جهان کیست؟ آیا آفرینش انسان در این جهان عبث بوده یا آفریدگار انسان در این آفرینش‌هدفی را تعقیب می‌کرده است؟ سرانجام انسان چیست؟ انسان در مقابل جهان و انسان که پاسخ بسیاری از آن‌ها در اعتقادات اسلامی است.
ب- اخلاقیات: مجموعه گزاره‌هایی که نحوه تعامل مسلمان با خود و دیگران را در زندگی مشخص می‌کند، اخلاقیات اسلامی را تشکیل می‌دهد. صفاتی مانند صداقت، خیرخواهی، محبت و …، معیارهایی هستند که مسلمان باید آن‌ها را درخصوص خود ودیگران رعایت کند.
ج- احکام: بخشی از معارف اسلامی است که در قالب واجب، مستحب، مباح، مکروه و حرام بیان می‌شود. برای مثال، بر هر مسلمان واجب است در هر شبانه‌روز پنج بار نماز بخواند.
هر یک از این سه بخش نیز شامل ارزش و ضدارزش می‌باشد برای مثال:
– ارزش و ضد ارزش اعتقادی مانند اعتقاد به یکتایی خداوند در برابر شرک.
– ارزش و ضدارزش اخلاقی مانند گذشت در برابر سخت‌گیری و کینه‌توزی.
– ارزش و ضدارزش فقهی مانند روزه داری روزه‌خواری در ماه مبارک رمضان.
در این بخش با مراجعه به نظرات برخی از متکلمان غربی و تعدادی از اندیشمندان اسلامی متأخر به تعاریفی از دین دست یافتیم و در ذیل ارائه تعاریفی از دین با ذکر روایتی از امام صادق (علیه‌السّلام) درباره‌ي مسلم و مؤمن به بیان خلاصه نظریات دو اندیشمند معاصر ایران (مطهری و مصباح یزدی) درباره‌ي تعریف دین مبین اسلام پرداختیم و در نهایت با پذیرش مبنای مطهری به عنوان معیار، اخلاقیات(درکنار دو سرفصل عقایدواحکام) به عنوان یکی ازسه سرفصل عمده معارف اسلامی انتخاب شد.

اخلاق
«اخلاق جمع «خُلق و خُلُق» است. خُلق عبارت است از «سیمای باطنی و هیأت راسخ نفسانی که به موجب آن افعال نیک و بداختیاری، بدون تکلّف و تأمل از انسان صادر شود». این حالت بر اثر تعلیم و تربیت و تمرین و ممارست برای نفس پدید می‌آید و خصلت و حالت ثابتی می‌شود، بدان‌گونه که رفتارهای پسندیده و ناپسند، به طور طبیعی و بدون آن که به فکرکردن و سنجیدن نیاز باشد از انسان سر می‌زند»(رهبرورحیمیان، 1387، ص 6).
سادات اخلاق را این‌گونه تعریف می‌کند:
«اخلاق بنا به تعریف عبارتسـت از مجمـوعه‌ي ملکات نفـسانی16 وصفات وخصائـص روحی مثلاً شخص متواضع و فروتن، بدون دقت و فکر، به دیگران احترام می‌گذارد و برای هر کسی در خورشأن او کوچکی و فروتنی می‌کند: یا کسی که دارای خُلق سخاوت است، بدون نیاز به اندیشه و تدّبر، بذل و بخشش می‌نماید و این کار برای او عادی است. مقصود از نداشتن فکر و تدّبر این نیست که شخص کارها را بدون شعور و توجّه و ناخودآگاه انجـام دهد، بلکه تدّبر و تفکّر تفصیلی ندارد؛ پس انجام کارهای اخلاقی، مسبوق به فکر و اندیشه اجمالی و به طـور متمرکز آسـان است، نه فکر تفصیلی»(سادات، 1365، صص22-23).
بسیاری ازفلاسفه‌ی ‌غربی درتـعریف علم اخلاق رفتارها واعمال ظاهری آدمـی‌ را ملاک ‌قرارداده‌انـد. ازنظراین‌گروه موضوع علم اخلاق همان ‌رفتارهای اختیاری انسان‌است وعلم‌اخلاق علم شناخت خوب و بدِ رفتارها واعمال‌‌آدمی‌است. به عنوان مثال برخی در تعریف علم اخلاق
‌گفته‌اند:
«علم اخلاق عبارت است از تحقیق در رفتار آدمی بدان‌گونه که باید باشد»(ژکس، بی‌تا، ص 9).
تعاریفی از این دست که بیشتر بر جنبه‌ی رفتاری و عملی تأکید دارند را می‌توان تعاریف فعل محور دانست.
اعواني(1375)مي‌گويد: «دیدگاهی که امروز در تعریف اخلاق رایج است به هردو بعد صفات و ملکات و رفتار و اعمال در تعریف اخلاق توجه کرده است. در این صورت گزاره اخلاقی، گزاره‌ای است که موضوع این گزاره صفات نفسانی انسانی و یا افعال اختیاری اوست و محمول این گزاره یکی از مفاهیم خوب، بد، درست، نادرست، باید و نباید اخلاقی، مفهوم وظیفه یا تکلیف، مسؤولیت، فضیلت و رذیلت است. اگر گزاره‌ای داشته باشیم که موضوعش صفات نفسانی یا رفتار اختیاری و محمولش یکی از آن مفاهیم باشد ما با یک گزاره اخلاقی سر و کار داریم. مثلاً وقتی که می‌گوییم دزدی بد است این یک گزاره اخلاقی است چون یکی از افعال ظاهری آدمی موضوع آن و بد محمول آن است. هم‌چنین است وقتی می‌گوئیم شجاعت خوب است یا ترسویی ناشایسته است. ازاین‌رو خوبی و بدی، درستی و نادرستی و سایر محمول‌های اخلاقی اعم از منش‌های خوب یا بد رفتارهاي خوب یا بد است. بنابراین باید علم اخلاق را نیز به گونه‌ای تعریف نمود که هم شامل شناسایی حالت‌های روحی و بازشناسی صفات نفسانی آدمی گردد و هم شناخت رفتارها و تعیین خوب و بد آن‌ها را بدون در نظر گرفتن صفات و منش‌های فاعل و عامل آن‌ها، در برگیرد». شهید مطهری نیز بر این مسئله در تعریف اخلاق تصریح نموده و در این‌باره می‌گوید: درحقیقت اخلاق تنها علم چگونه زیستن نیست بلکه علم چگونه بودن هم هست»(ص45).
ازاین‌رو علم اخلاق را می‌توان به این صورت تعریف کرد: «دانشی که از صفات و رفتارهای نیک و بد و چگونگی اکتساب و اجتناب ازآن‌ها بحث می‌کند»(دبیری، 1387).

ارزش
واژه‌ی ارزش در زبان فارسی اسم مصدر ارزیدن و به معنی بها، ارج، شایستگی، قابلیت، برازندگی (فرهنگ دهخدا،ج1، ص 126) و «در انگلیسی معادل Value به معنی ارز، رتبه، گرامی

پایان نامه
Previous Entries منابع و ماخذ پایان نامه وسایل ارتباط جمعی، ارتباط جمعی، نظام اجتماعی Next Entries منابع و ماخذ پایان نامه معیار ارزیابی، اجتماعی و فرهنگی، علوم اجتماعی