منابع و ماخذ پایان نامه قرآني، تقسيم، فرايند، ميشود.

دانلود پایان نامه ارشد

(1-4) پيش بيني “رب” از آينده هدايت پيشه‌گان و گمراهان با تکيه بر علم الهي به منظور تقويت خاطر پيامبر،9 بيان ريشههاي اخلاقي و رفتاري تکذيب کنندگان آيات الهي(9-15) تهديدهاي گسترده پروردگار (رب) به منظور توجّهدهي به عقوبت غفلت و تکذيب آيات الهي، ارائه نمونهاي عيني و ملموس از داستان مخالفت با دستورات پروردگار (رب) و تجسّم ربوبيّت الهي در آن به اعتراف اصحاب باغ (16-33) مقايسه و تقابل زيباي عقوبت متّقين و مخالفين (33-35) احتجاجات برهاني با مخالفان در اثبات عقايد (36-41) و در ادامه تأکيدي مجدد بر عاقبت هولناک مخالفان (42-45) و نهايتاً و به دنبال اين مقدّمات، فرمان استراتژي نرمش قهرمانانه در قالب تاکتيک “صبر” (48) از جمله نمودهاي ربوبيّت و پرورشگري الهي در هدايت جامعه نخستين است تا قاري متدبّر، آيات پروردگار را با صفت مرجعيت امور بيشتر بشناسد و نظام جزا و پاداش و مکافات را، هم در دنيا و هم در آخرت، مربوط به او (صاحب اختيار) بداند و تلويحاً بداند که جزا و پاداش، پژواک اطاعت و بندگي يا طغيان و عصيان در برابر صاحب اختيار است و نظام جزا را اصل مستقل از توحيد ربوبي نبيند؛ بلکه پرتوي از ربوبيّت آن حضرت بيابد.
“مزّمّل” سوّمين سوره مکّي نيز با 20 آيه تجلّي ديگري از صاحب اختياري خداوند است. در اين سوره به جز بسمله و آيه آخر،333 از اسم ظاهر “ربّ” استفاده شده و ضمائر نيز به آن ارجاع داده شده است. اين سوره، براي آمادهسازي حضرت محمد9 براي ورود به مرحلهاي خاص از رسالت است که از سوره مدّثر آغاز مي‌شود، به طور صريح دو برنامه تربيتي آن حضرت با کلمه “رب” و توجّه به ويژگي “ربوبي” گره ميخورد. يعني شاهد دو کاربست تربيتي براي اين واژه هستيم: فارغ کردن دل براي خدا: “تبتّل”334 و اعتماد و تکيه بر او “توکّل”.335 جالبتر آنکه “اله” به معناي صاحب اختياري است که استحقاق اطاعت و پرستش را دارد. انسان آنگاه که به اختيار خود زير چتر ربوبي ديگري ميشود، او را عبادت و اطاعت ميکند و وي را “اله” و “معبود” خود ميگيرد. پس به زيبايي ميان “بندگي” و “ربوبيّت” نيز پيوند برقرار ميشود. در ادامه نيز، با اعلام رسالت رسمي پيامبر9، براي مردم بيان ميدارد که عصيان او مجازات شديد به دنبال دارد و انتظار دارد تا مردم از اين مطالب پند گيرند و به راه صاحب اختيار وارد شوند.336
مشاهده مي‌شود که: صاحب اختياري خداوند مقدّمه “تربيت اخلاقي” و “توحيد عبادي” قرار گرفته است.
همين رويّه در سورههاي ديگر نيز وجود دارد. در سورههاي مدثر، حمد، تکوير، اعلي، ليل، فجر، و… شاهد حضور پررنگ “ربوبيّت” هستيم. برپايه اين واژه، رسالت، جزا و پاداش، تنبيه در دنيا و آخرت، عبوديّت خداوند و بسياري از دستورات اخلاقي و تربيتي سامان مييابند؛ مباحثي مانند: توحيد ذات و صفات الهي و دفع پيرايه از اعتقادات توحيدي مانند داشتن فرزند، تا سوره هاي توحيد (مکّي،22) و نجم (مکّي،23) نيز به تأخير ميافتند.337

2. رسالتهاي تفسير تربيتي در تقسيم دوّم
چنانکه پيشتر گفته شد رسالتهاي تفسير تربيتي در اين تقسيم، بر پايه معاني تربيت تعيين شده اند؛ از اين رو ذکر آن به عنوان تقسيم دوم به معناي تمايز ماهوي با عناوين تقسيم اول نيست.
2-1. رسالتهاي تفسير تربيتي ناظر به فرايند تربيت
در تفسير تربيتي ناظر به فرايند، موضوعات و فعاليت‌هاي تربيتي و عوامل، اجزاء و عناصر درگير در آن مورد توجّه قرار ميگيرد. وقتي که از موضوعات فرايند تربيت سخن ميگوييم، سطح وسيعي از موضوعات که به گونهاي با تربيت و متربّي مرتبط ميشوند را شامل ميشوند؛ موضوعات نظام تربيتي نظير: مباني، اصول، روشها، عوامل، موانع، مراحل، زمينهها، ابعاد، اهداف، ساحتها، اقسام، مهارتها، حيطهها، الگوها و نمونه‌ها، توصيهها و خلاصه هر آنچه در امر تربيت به طور جزئي يا کلّي، مستقيم يا غيرمستقيم، صريح يا غيرصريح تأثيرگذار است. بديهي است که با اين سطح گسترده از موضوعات مي‌توان گفت: هيچ آيهاي نيست مگر اينکه به گونه اي پشتيباني نظري يا عملي از اين فرآيند را برعهده دارد. فرآيند تربيت با نظام تربيتي رابطهاي وثيق و ناگسستني دارد؛ چه آنکه عناصر نظام تربيتي به منزله دستورالعملهايي فراروي مربّي در يک اقدام تربيتي است؛ بر اين اساس، مربّي جهت‌گيري خود را از مباني نظام تربيتي اخذ ميکند، دستورالعملها را از اصول بر ميگزيند و شکل اجرا را به ياري روشها عملي ميسازد.
تمام روشهاي گفته شده در تقسيم اوّل، به جز موضوعات مرتبط با علوم تربيتي در تفسير موضوعي به روش بهرهوري برون متني، مي‌تواند در اين تقسيم بندي جاي گيرد.

2-2. تفسير تربيتي ناظر به معناي علوم تربيتي
در تفسير تربيتي ناظر به فرآيند، پژوهشگر به دنبال يافتن توصيف‌ها و يا تجويزهايي از آيات قرآن است که داراي ابعاد تربيتي بوده يا به مسئله‌اي تربيتي پاسخ مي‌دهد؛ امّا در رسالت دوّم، پژوهشگر پاسخ مسئله‌ي خود را با استفاده از علوم تربيتي يافته و اکنون به دنبال آن است که با استفاده از يافته‌ي تربيتي مزبور به کشفي متفاوت و جديد از آيات قرآني دست يابد، يا اينکه يافته‌هاي خود را محک بزند يا تأييدي براي آن بيابد يا اجمال و ابهام هاي محتمل در آيات را روشن کند يا پاسخ جديدي به پرسش‌هاي گذشته پيدا کند؛ از آن‌جا که يافته تربيتي مزبور، حکم منبع تفسير تربيتي را پيدا ميکند؛ تفسير تربيتي جنبه روشي، نه گرايشي مييابد و ميتوان از آن با عنوان روش تفسير تربيتي ياد کرد. به بيان ديگر، در معناي نخست، پژوهشگر يا اساساً هيچ نظري به مسئله‌ي علمي و پاسخ‌هاي مطرح شده در علوم تربيتي نسبت به آن ندارد و با ذهني فارغ از مسائل علمي، به بررسي ابعاد تربيتي آيات مي‌پردازد، يا تنها مسئله را از علوم تربيتي اخذ نموده و پاسخ آن را در تفسير آيات قرآني مي‌جويد؛ حال آن‌که در معناي دوّم، پژوهشگر نه تنها مسئله، بلکه پاسخ مسئله را نيز از علوم و نظريه‌هاي تربيتيِ توليد شده دريافت نموده و با تکيه بر اين يافته‌ها، به دنبال يافتن افقي جديد و کشفي نو از آيات قرآني است.
همچنين معناي اوّل، تفسير تربيتي را به مثابه يک رويکرد و گرايش، و معناي دوّم، آن را به مثابه يک روش، مورد توجّه قرار مي‌دهد.
مجموعه اين کارکردها در هر دو حوزه، دانش تفسير تربيتي را توليد مي‌کنند.
براي‌مثال، مفسّر آشنا با مسائل روان‌شناسي تربيتي، با بهره‌گيري از موضوع “هوش معنوي” در علم روان‌شناسي، و تطبيق و مقايسه آن با عناوين مشابه در قرآن؛ مانند “أُولُوا الْأَلْباب”، به افق جديدي از معاني قرآن دست پيدا ميکند و تعامل نويني را ميان دادههاي روانشناسي تربيتي و آموزههاي قرآني برقرار ميکند؛ به گونهاي که با تحليل چيستي هوش معنوي، مؤلفههاي آن و عوامل تضعيف و تقويت آن در روانشناسي و مقايسه آن با عناوين مشابه قرآني؛ از يک‌سو به توسعه و تعميق نگاه به قرآن و برداشت از آن و نيز باورمندي به حقانيّت آن و کشف جلوههاي نوين اعجاز علمي قرآن کمک ميکند و از سوي ديگر، ارشادات قرآن و نيز تعاليم معصومان(، به عنوان کتاب ناطق، مايه اعتبارگيري دادههاي تربيتي از قرآن و بهرهگيري از توصيههاي آن در جهت شناخت راهکارهاي دينيِ تقويت و رشد هوش معنوي به منظور کاربست آن در مراحل عملي، و نيز تشخيص درست مباني، اصول و مؤلفه هاي آن ميگردد. پژوهشگر روانشناسي ديني با پذيرش اين مبنا که خالق انسان با اشراف کامل بر زواياي وجودي او، توصيههاي جامع و کارآمدي را براي کمال ابعاد وجودي او ارائه داده است، ميکوشد از آموزههاي قرآني به نفع دادههاي تربيتي بهره گيرد؛ روانشناس غيرديني نيز ميتواند گزارههاي قرآني را درباره هوش معنوي به عنوان يک پيشنهاد بپذيرد و با مطالعه علمي بر روي آن، ميزان کارايي و اعتبار آن را بيطرفانه ارزيابي کند و مجدّداً به مفسّر تربيتي به عنوان يک گزاره قطعي و علمي تحويل دهد.
روانشناسان از دير باز با مطالعه بر روي سطوح مختلف هوش، جنبههاي گوناگون هر يک را مورد تحليل قرار دادهاند و به نتايج ارزشمندي درباره فرايند تقويت و رشد آنها دست يافتهاند. “هوش” را ميتوان مجموعه توانمنديهايي دانست که باعث سازگاري فرد با محيط ميشود و روشهاي مقابله با مسائل و مشکلات را در اختيار او قرار ميدهد؛ همچنين، توانايي شناخت مسأله، ارائه راهحلّ پيشنهادي براي مسائل مختلف زندگي و کشف روشهاي کارآمد حلّ مسائل، از ويژگيهاي افراد باهوش است. روانشناسان، “هوش” را در سطوح و دستهبندي هاي مختلفي تحليل کردهاند.338 از جمله دستهبندي هاي رايج، تقسيم هوش به چهار سطح بدني، شناختي، هيجاني و معنوي است. هوش بدني با توانمنديهاي جسمي و حرکتي ارتباط دارد و با (PQ) شناخته ميشود و اوّلين سطح رشد است. مرتبه بعد از آن هوش شناختي يا عقلاني يا بهره هوشي است که با (IQ) شناخته ميشود. در اوايل سده نوزدهم اين هوش مورد توجّه مراکز تعليم و تربيت و روانشناسان بود و شاخصه اصلي موفقيت تلقي ميگرديد و براي اندازه گيري آن آزمونهايي تدراک ديده شد. بهره هوشي يا IQ بالا، ظاهراً افراد را در تواناييهايشان هدايت ميکرد و قدرت پيش‌گويي کننده بالايي براي يافتن مسير موفقيتهاي افراد داشت. “دانيل گلمن” در سال 1990 اظهار داشت که انسان در راستاي موفقيت در زندگي به چيزي بيش از بهره هوشي بالا نيازمند است و آن هوش هيجاني (EQ) است که شامل خصوصياتي همچون خودآگاهي، قدرت انجام کار، انعطافپذيري، خودکنترلي، همدلي و درک مستقيم ميباشد. به اعتقاد وي، اين هوش براي کاربرد اثر بخش هوش عقلاني (IQ) اساسي است. 339
در ابتداي سده 21 ميلادي، نظريه جديدي بيان شد.340 بر اساس اين نظريه، انسان به نوع برتري از هوش نيازمند است و تصور کامل هوش انساني با توصيف هوش معنوي(SQ) فراهم ميشود؛ چهآنکه هوش حرکتي، شناختي و حتي هيجاني ويژه انسان نيست؛ امّا هوش معنوي ويژه انسان بوده اساسيترين و اصليترين نوع هوش است.341 هوش معنوي که آميزهاي از هوش و معنويت است براي انسان نوعي از توانمندي را به ارمغان مي‌آورد که ميتواند با آن عملکردش را وسعت دهد و زندگي معنادارتر، شادتر و موفقتري داشته باشد و روش انجام کارها و مسير زندگياش را ارزيابي کند؛ حالآنکه هيچ يک از IQ و EQ، جداگانه يا ترکيب شده، براي بيان پيچيدگي هوش انسانها يا بيان وسعت توانمندي روح و تخيل انسانها کافي نيست. در حقيقت ميتوان گفت: هوش معنوي، هوش غايي يا نهايي انسان است.342 توصيفاتي که پژوهشگران و نظريهپردازان هوش معنوي ارائه دادهاند سيماي کلّي و مؤلفههاي آن‌را به وضوح روشن ميکند.
به اعتقاد آنان هوش معنوي از روابط فيزيکي و شناختي فرد با محيط پيرامون خود فراتر رفته و وارد حيطه شهودي و متعالي ديدگاه فرد به زندگي خود ميگردد. اين ديدگاه شامل هم? رويدادها و تجارب فرد مي‌شود که تحتتأثير يک نگاه کلي قرار گرفتهاند. فرد ميتواند از اين هوش براي چارچوب دهي و تفسير مجدّد تجارب خود بهره گيرد. اين فرايند قادر است از لحاظ پديدارشناختي به رويدادها و تجارب فرد معنا و ارزش شخصي بيشتري بدهد.
هوش معنوي چيزي بيش از توانايي ذهني فردي است و فرد را به ماوراء فرد و به روح، مرتبط ميکند. علاوه بر اين، هوش معنوي فراتر از رشد روان‌شناختي متعارف است. بدين جهت خودآگاهي، شامل آگاهي از رابطه با موجود متعالي، افراد ديگر، زمين و همه موجودات ميشود.
هوش معنوي شامل حس معنا و داشتن مأموريت در زندگي، حس تقدّس در زندگي، درک متعادل از ارزش ماده و معتقد به بهتر شدن دنيا ميشود. سؤالهاي جدّي در مورد اينکه از کجا آمدهايم، به کجا ميرويم و هدف اصلي زندگي چيست، از نمودهاي هوش معنوي است.
هوش معنوي در مورد ارتباط با آفريننده جهان و متناسب با توانايي شناخت اصول زندگي (قوانين طبيعي و معنوي) و بنا نهادن زندگي بر اساس اين قوانين مي‌باشد. افرادي که هوش معنوي بالايي دارند، ظرفيت تعالي داشته و تمايل بالايي نسبت به هشياري دارند. آنان اين ظرفيت را دارند که بخشي از فعاليتهاي روزانه خود را به اعمال روحاني و معنوي مانند دعاکردن، تعمق، تفکّر، توجّه به ارزشهاي ديني و معنوي، شناخت و مهارت در فهم و تفسير مفاهيم مقدس اختصاص دهند و داراي فضايلي مانند : صداقت، دلسوزي، خردمندي،

پایان نامه
Previous Entries منابع و ماخذ پایان نامه امر به معروف، آموزش و پرورش، انسان کامل Next Entries منابع و ماخذ پایان نامه آزمون و خطا، سوره بقره