منابع و ماخذ پایان نامه فمینیسم لیبرال، سقط جنین، بیمه های اجتماعی، تقسیم کار

دانلود پایان نامه ارشد

با لیبرالهای اولیه تفاوت داشتند. اول بر بعد اقتصادی برابر تاکید می‏کردند؛ دوم، بین طبیعت زنان و مردان تمایز قائل بودند. اعتماد به برتری معنوی زنان در بسیاری از نوشته هایشان نهفته بود. و هم چنین این اعتقاد که فضایل مونث: دلسوزی، صبر و بردباری، است كه زنان را صاحب توانی برای ترویج خیرخواهی و همدری در متن اجتماعی می کند.
گذشته از تلاش برای ایجاد قرابت بین چنین فضایلی و سوسیالیسم اجتماعی، سوسیالیستهای تخیلی به بیان نظراتی پرداختند بی پروا و برای زمان خودشان، بحث انگیز در باب تمتع جنسی. برای آنها به طور کلی این موضوع نه فائق آمدن احساسات برحس، بلکه هماهنگی بین نیازهای عاطفی و عقلانیت بود که منجر به خوشبختی فردی و همکاری می گشت. حتی طرفداری شان از بیان آزادانه جنسیت نشان از ارائه جانشین مشخصی برای رابطه همراهانه نسبتاً عاری از شور وشهوت داشت که هم ولستون کرافت و هم جان استوارت میل آن را ترجیح می‏دادند.
تیلور گرچه عقایدش در این زمینه پیشرفته تراز میل بود، او هم مانند میل و پیش از ولستون کرافت، بر اساس یک رشته مفروضات بی تامل در باب تقسیم کار براساس جنسیت پیش می رفت. هیچ یک از آنها پیشنهادی برای توزیع منصفانه وظایف خانگی مطرح نکرد، با این فرض که سر پرستی اداره خانه با زن است. حتی تیلور، که طرفدار حق اشتغال برای زنان بود، فرضش این بود که زن ومادری که کار میکند شغلش را هم با همان تردستی امور خانگی راه می اندازد. در این جا با فرض مسئله دار دیگری در هر سه فمنیست لیبرال اولیه روبه روییم. آنان مسلم می پنداشتند که زنان مخاطب شان، یعنی اعضای طبقه متوسط خدمتگزارانی از طبقه کارگر در اختیار دارند که کار های پرزحمت خانه با آنهاست.
این چشم انداز مشترک منعکس کننده تقسیمات طبقاتی موجود بین زنان و به این ترتیب، نمایانگر تصوری خاص و نه عام از رهایی زنان بود. علاوه بر این، هیچ یک از آنها فبول نداشت که ممکن است عللی ساختاری برای ستم بر زنان با ریشه هایی در مبنای اقتصادی سرمایه داری در آغازتکوین و توسعه وجود داشته باشد. انتقادی نیرومند تر نه تنها از سرمایه داری بلکه از خانواده از ناحیه سوسیالیستهای تخیلی اوایل قرن نوزدهم ارائه شد.

د- زن به عنوان «دیگری»
دستیابی به حق رای نقطه عطف در تکامل آرای فمینیستی و نمایانگر کسب یک حق سیاسی اساسی از سوی زنان بود. با وجود این ، تا همان دهه ۱۹۲۰ هم برخورد های متفاوتی به روشهای تحکیم آن تساوی بنیادین شکل گرفته بود. همچنان که اشاره شد، هم در بریتانیا و هم در ایلات متحده بحث بین هوداران سنت «قدیمی» تساوی حقوق در فمینیسم و فمینیستهای کلیسایی«جدید»و طرفدار بیمه های اجتماعی حول موضوع یکسانی یا تفاوت بین زنان و مردان در گرفت.
فکر متفاوت بودن زنان را تاحدی می توان با قرابت زنان وطبیعت توضیح داد. این قرابت که ریشه های آن را می توان تا سر منشا ها ی تفکر سیاسی در غرب دنبال کرد، مشخص کننده پیدایش علم جدید هم بود. به گفته کول، فرانسیس بیکن برای مجسم کردن خلصت تفحص علمی از تصویر جنسی کاملاً صریح استفاده میکرد.1 از علم (که مذکر است) برای فهم و مهار کردن طیبعت (که مونث است) استفاده می شود، وبه این ترتیب رابطه ای مبتنی بر تسلط و فرمانبرداری بین دو جنس را آشکار می کند. مرد عامل فعال، تفحص گر و عقل گراست، و زن موضوع مطالعه، قابل انعطاف و مطیع است. در چنین دیدی تصور مرد به عنوان «خود» و تصور زن به عنوان «دیگری» که تنها در رابطه اش با مرد به تصویر می آید نهفته است.
سیمون دوبوار (۸۶-۱۹۰۸)، فیلسوف فرانسوی، در کتاب جنس دوم که در سال ۱۹۴۹ منتشر شد و شکاف بین موج اول و دوم جنبش فمینیسم را پر کرد به غور در «دیگر بودن» زنان پرداخت. این کتاب پر دامنه ای است مبتنی بر مارکسیسم، نظریه های روانکاوی مربوط به مطالعه نا خود آگاه ذهن و دل مشغولی فلسفه وجود گرایی با توانایی فرد به درک خویش. این اثر سوال «زن چیست؟» را مطرح کرد و در این کار پیش در آمد آن گونه زن محوری شد که بعد ها مشخصه فمینیسم رادیکال گشت.
دوبوار در همان حال که وابستگی زنان وعملكرد زیست شناختی تولید مثل و محروم ماندن زنان از حقوق مدنی وسیاسی برابر را می شناخت، با توضیحات ساختاری یا زیست شناختی برای موقعیت پایین تر زنان راضی نمی شد. کاملاً قانع هم نمی شد که برنامه های لیبرال یا مارکسیستی برای آزاد کردن زنان کافی باشد. در عوض بحثش این بود که تصویر زن ،خود زن است.دراین جا تاثیر اگزیستانسیالیسم را می شد دید ،یعنی فلسفه ای که بر ظرفیت انسانها برای خود آگاهی و توانایی شان برای انتخابهای خودآگاهانه در جهت تحقق خویش تاکید دارد.بحث دوبوار این بود که ضرورت دارد زنان متوجه شوند نه تنها موقعیت درجه دومشان به عنوان «دیگری» را مردان بر آنها تحمیل کرده اند، بلکه متوجه باشند که خودشان این موقعیت را دردل پذیرفته اند وبه آن تن داده اند. این نمایانگر جنبه روانکاوانه عقاید اوست .دو بووار به مخالفت با نظریه فروید برخاست که روان زنانه را در جنبه محرومیت ازآلت جنسی مردانه می بیند یعنی زنان خودشان را مردانی ناقص و بنابر این، ناکامل می بینند و این نظر را رد کرد که آناتومی زن تعیین کننده سرنوشت اوست. دوبووار با تاکید می گفت سر نوشت زنان این نیست که تبدیل به دیگرهایی فرمانبردار شوند که وجود شان تنها از طریق رایطه مردان و از سوی مردان معنی می یابد. به جای ان زنان باید ظرفیت خویش را برای خود آگاهی درک کنند، دست به انتخاب بزنند وبه نیا زهایشان اهمیت وارزش بدهند.
این تصویر از زنانی که حس خود کم بینی درونی شده را از خود دور می کنند و جایگاه درجه دوم خویش را ارتفاء می دهند. بدین معنی نبود که تفاوت بین جنسها ازمیان خواهد رفت .اما در همان حال که تمایز های زیست شناختی ادامه می یابد، در دسترس بودن وسایل پیشگیری از حاملگی و سقط جنین بدین معنی بود که زنان قادر خواهند بود بر بدن خویش حاکم باشند نه اینکه به عنوان بردة آن عمل کنند: آناتومی فرصتهایی ایجاد می کند، نه اینکه سرنوشتی حک شده برسنگ باشد، اما دوبووار در همان حال که به دوگانگی های زایندۀ شرایط خفقان آور دیگر در زنان می تاخت ظاهراً به خصایلی که به طور سنتی به مردان نسبت داده می شود ازقبیل خرد و فرهنگ ارزش بیشتری می داد .با توجه به این جنبه مهم ، در جنس دوم جریانی از مذکرمحوری وجود داردکه نوع میراث فکری این کتاب را تا حدی مبهم می کند.
نظر دوبوار در باب ساختار اجتماعی زنانگی «کسی زن به دنیا نمی آید، بلکه زن می شود» برای نسل بعدی فمینیستهای لیبرال که درصدد از میان برداشتن توجیهات مربوط به جنس برای نابرابری های رویاروی زنان هستندجذاییت داشت. پافشاری او بر اینکه نابرابریهای مادی رویا روی زنان تنها در یک جامعه سوسیالیست حل شدنی است به همین اندازه به دل فمینیستهای مارکسیست بعدی نشست. در عین حال، تشویق کردن زنان به در دست گرفتن عنان اختیار بدن خویش به توجهی که فمینیستهای رادیکال بعدها با خط مشی های مربوط به جنسیت وتولید مثل پیدا کردندهمخوانی داشت. افزوده براین، حکم او که زنان باید به غوری درونی در خویشتن خویش بپردازند نزد فمینیستهای پست مدرنی که توجه آشکارتر بیشتری به جنبه های روانکاوانه هویت زنان نشان می دادند مطرح بود.

هـ موج دوم
در دوره بین موجهای اول ودوم، فعالیتهای فمینیستی تعطیل نشد، هرچند که تا حدی فروکش کرد. در پی جنگ دوم جهانی و در شرایطی که بیمه های اجتماعی پیدا می شد. مبارزه در جهت تامین بودجه‏ای برای کمک به زنان شوهردار و مادران، نمایانگر این واقعیت بود که فمینیسم هرچه بیشتر«خانگی» می‏شود. اما تجربه برگردانده شدن به خانه و خانواده پس از بسیج در ارتش و صنایع در زمان جنگ به زنان احساس از دست رفتنی می داد که از احساس رضایت خاطر بسیار به دور بود. همین احساس تباه شدن و نا آرامی بود که بتی فریدان(۱۹۲۱)، نویسنده امریکایی، در کتابی که بعدها مرجعی تاثیرگذار برای موج دوم فمینیسم شد بر آن انگشت گذاشت.
در سال ۱۹۶۳ فریدان کتاب رمز وراز مونث را انتشارداد، اثری که مشخصاً در سنت لیبرال فمینیسم طرفدار حقوق مساوی جای می گرفت.
در اوضاع و احوالی فرهنگی که نقش زنان در خانه را می ستود، این کتاب به افشاگری علیه تصویر زن خانه‏دار خوشبخت و راضی پرداخت و آن را افسانه ای فلج کننده معرفی کرد. درگیر ودار نظریه های مد روز درباره محرویت زنان از مادر شدن، کتابهای جامعه شناسی که بر تقسیم کار بر پایه جنسیت صحه می‏گذاشتند و فرهنگی مردم پسند که زنان شوهردار را «بچه گربه هایی بی مغز ونرم و نازک» (و زنان مجرد را دنبال شکار شوهر) می‏دانست، فریدان به این بحث پرداخت که زنان اسیر نوعی شیوه زندگی هستند که مجالی برای هویت مستقل یا احساس دستیابی به آنچیزی باقی نمی گذارند. فریدان زنان را تشویق کرد که به تحصیل و اشتغال روبیاورند تا از قفس خانه که چندان هم طلایی نیست رها شوند.
در سال۱۹۶۶، فریدان و شماری از زنان که از بی‏دست و پایی دولت امریکا در به اجرا گذاشتن مفاد قانون تساوی حقوق سال ۱۹۶۴ در باب حقوق مساوی برای زنان سرخورده شده بودند «سازمان ملی زنان» را پایه گذاشتند. دستور کار این سازمان چنین بود: «اقدام در جهت وارد کردن زنان در مشارکت کامل در جریان کلی جامعه امریکا و تحقق تمام مزایا و حقوق ناشی ازمشارکت واقعاً مساوی با مردان.» ظرف یک سال، «سازمان ملی زنان» لایحه حقوق مساوی برای زنان رامنتشر ساخت.این لایحه حامی متمم تساوی حقوق بود ،براجرای تام وتمام قوانین مربوط به پرهیزاز تبعیض جنسی تاکید می کرد وخواهان فرصتهای آموزشی مساوی برای زنان، ایجاد مهدهای کودک و از همه بحث بر انگیزتر، رعایت حقوق زنان در «صاحب اختیار بودن و در بخش تولید مثل در زندگی خویش» بود.دستور کار «سازمان ملی زنان» جز در مورد اصل اخیر که حق سقط جنین را در بر می گرفت، با روند کلی تفکر اجتماعی در امریکا همخوانی داشت و مجموعه ای بود نه بیشتر ونه کمتر از یک رشته خواسته های لیبرالی برای حذف تمام موانع قانونی واقتصادی بر سرراه مشارکت زنان در گستره تمام فعالیتهای اجتماعی، سیاسی واقتصادی. این برنامه، برخلاف فمینیسم مارکسیستی وسوسیالیستی، فرض را بر وجود نابرابریهایی ساختاری در جامعه نمی گذاشت و در سطحی گسترده زنان تحصیلکرده و عمدتاً طبقه متوسط، سفید پوست و غیر همجنس باز را مخاطب قرار می داد. به علاوه هم با تصویر رایج و مبتنی بر جنسیتی که زنان را همسرانی وظیفه شناس و دلمشغول خشنودی مرد خویش و فرزندان خویش می انگاشت و از در مخالفت در می‏آمد و هم فرض را بر این می‏گذاشت که زنان با حمایت شریک خوش خلق خویش که آماده است در کارهای خانه با آنها شریک شود قادر خواهند بود پی شغل و حرفه بروند.
این دید اصلاح طلبانه و عقلانی با زتاب عقاید لیبرالهای اولیه بود، هر چند که ظاهراً در تشویق کردن جماعات کثیری از زنان به قدم گذاشتن در بازار کار بیشتر دنباله رو هریت تیلور بود تا ولستون کرافت یا جان استورات میل، اما با وجود این، اصلاح طلبانه بود واعتقاد داشت تغییر از راه قانون گذاری وایجاد فرصتهای بیشتر برای آموزش، ورود زنان به حیطه امورعمومی را تسهیل می کند. افزوده براین خانواده را به عنوان یک نهاد اجتماعی اساسی قبول داشت و معتقد بود که ازدواج می‏تواند به معنی اتحاد افرادی خردگرا و برابر باشد.
احیای فمینیسم لیبرال از سوی فریدان البته با سنت سوسیالیستی فمینیسم که بر مینایی مادی ستم به زنان تاکید داشت ناسازگار بود.
اما فمینیسم رادیکال که در حال ظهور بود فمینیسم لیبرال و سوسیالیست را به یکسان رد می‏کرد.
در ایالات متحده امریکا فمینیسم رادیکال از مبارزه ای که برای حقوق سیاهان جریان داشت و از «چپ جدید» در دهه ۱۹۶۰ سربر آورد. درعین حال که این گروهها دعوی تساوی طلبی داشتند، زنان دریافتند که کمتر از جریان متداول اهل تبعیض بین دو جنس نیستند و آنها را سازمانهای «جریان مذکر» لقب دادند:«ما درباره خط مشی تصمیم می گیریم، شما قهوه درست کنید» یکی از تلقی‏های

پایان نامه
Previous Entries منابع و ماخذ پایان نامه سوسیالیسم، مالکیت خصوصی، طبیعت انسان، حقوق طبیعی Next Entries منابع و ماخذ پایان نامه پدرسالاری، ایدئولوژی، جنس مخالف، ایالات متحده