منابع و ماخذ پایان نامه فلسفه اخلاق، نهضت ترجمه، مفهوم وجود

دانلود پایان نامه ارشد

بالندگي ايمان نقش دارد و بالاخره اينکه آيا ايمان مي تواند در رشد علم موثر باشد يا نه بحث مي شود . افزون بر اين ، مباحثي از قبيل زبان دين ، تعدد قرائتها از متون ديني ، کثرت گرايي ديني ، حقيقت وحي و امثال آن از جمله مهمترين مباحث فلسفه ي دين است که ريشه در مباحث معرفت شناسي دارند.99 هر ديدگاهي که در معرفت شناسي اتخاذ کنيم ، مثلاً مبنا گرا باشيم يا انسجام گرا ، در همه ي مباحث ياد شده ، تاثيري آشکار دارد. به عنوان مثال ، بر اساس مبنا گرايي هرگز نمي توان در فلسفه ي دين به تئوري قبض و بسط تن داد. تنها از پايگاه و جايگاه نظريه ي انسجام گرايي است که مي توان به چنان تئوري سست بنيادي تن داد.

3-41 توجه به معرفت شناسي در يونان باستان:
اولين کساني که به مسائل معرفت شناسي توجه کردند و رسماً سوالاتي در اين زمينه مطرح نمودند سوفسطائيان بودند البته قبل از آنها ، پارمنيدس بر عقل به منزله مدرک حقيقت تاکيد داشت. وي ، بر خلاف هراکليتوس که بر حس تاکيد مي کرد ، حواس را فريبنده مي دانست و ادراکات حسي را معتبر نمي دانست و شايد همين بحثها زمينه پيدايش افکار سوفسطائيان را فراهم کرده باشد.100
سوفسطائيان: اولين گروهي از اهل دانش بودند که در امکان معرفت در انسان شک کردند . آنها معتقد بودند که اگر در ابزار معرفت دقت کنيم ، خواهيم ديد که بايد در همه چيز شک کرد. اين مدعا را در افراطي ترين شکل آن در جمله گرگياس مي توان مشاهده کرد. او مي گفت که اولا هيچ چيز وجود ندارد ، ثانياً ، اگر چيزي هم وجود داشته باشد ، قابل شناختن نيست و ثالثاً ، حتي اگر موجود شناختني هم باشد، شناخت نيست و ثالثاً حتي اگر موجود شناختني هم باشد ، شناخت آن قابل انتقال به ديگري نيست.
سوفسطائيان معمولاً خطاي حواس و تعارضات عقل را دليل تشکيکات خود مي دانستند.
سقراط: اولين فلسوفي بود که به مبارزه با سوفسطائيان برخاست و به نقد افکار ايشان پرداخت. سقراط خود را ” دوستدار حکمت” (فيلاموفيس) مي ناميد و اين تواضع او تعريضي بر سوفسطائيان نيز بود که خود را حکيم مي دانستند ولي در بحث با سقراط عاجز مي ماندند. سقراط با روش استقرا و تعريف سعي در شناخت حقيقي اشيا داشت و معتقد بود که انسانها همه چيز مي دانند فقط بايد با سوال و پرسش آنان را بدان مطلع و به حقيقت رهنمون ساخت.101
افلاطون : افلاطون ، شاگرد سقراط ، فيلسوف ديگري بود که بدين مباحث پرداخت . او معرفت را به سه قسم تقسيم نمود ؛ معرفت حسي ، خيالي و عقلي . وي معرفت حسي و خيالي را قابل تغيير و خطا پذير مي شمرد و معتقد بود که متعلق معرفت بايد ثابت باشد . به نظر افلاطون ، معرفت حقيقي داراي سه خصلت است : يقيني ، دائمي و ضروري است و چنين معرفتي تنها از عقل بر مي آيد و به همين جهت معرفت حقيقي را همان معرفت عقلي مي دانست . بر اساس اين اعتقاد ، افلاطون همواره درصدد شناخت امور ثابت و ابدي بود تا به اين وسيله به شناخت حقيقي دست يابد. به دنبال اين فکر ، او به ” مُثُل” او عقل را براي درک مثل توانا مي ديد و رياضيات را نمونه روشني از درک حقايق ثابت و ابدي مي دانست.
ارسطو : ارسطو دغدغه خاطر افلاطون را در پاسخ به شکاکان نداشت ، اگر چه در بعضي موارد بدان پرداخت.
کار عمده ي ارسطو در معرفت شناسي تلاش براي توصيف علم و پيش فرضها بوده است نه توجيه امکان وجود علم.
ارسطو براي حس و عقل ارزش معرفت شناختي يکسان قائل نبود ، زيرا اولاً ادراک حسي در مورد جزئيات است نه کليات و ثانياً ، حواس علل پديده ها را کشف نمي کنند و ثالثاً ، ادراک حسي به اصول علم نمي پردازد و دقيقترين علم آن است که به اصول بپردازد ، پس حکمت که به کمک استدلال عقلي به دست مي آيد از ارزش بيشتري برخوردار است ، زيرا به اصول ، علل و کليات مي پردازد. همچنين منطق علم درست انديشيدن و آموختن آن ضرورت دارد.
بعد از ارسطو بسياري از فلاسفه همين نظريه را پذيرفتند ولي گروهي به نام ” شکاکان ” در اينکه بتوان با حس و عقل به واقع رسيد ، ترديد نمودند.102

3-42 توجه به معرفت شناسي در قرون وسطي
مقصود از قرون وسطي از قرن پنجم ميلادي تا پيدايش رنسانس است.103 محور عمده ي مباحث فلسفي در قرون وسطي مفاهيم کلي بوده است که به سه نظر مهم منتهي شد:
1-واقع گرايي(رئاليسم)؛
2-اصالت معني (ايدئاليسم)؛
3-اصالت تسميه(نوميناليسم).
واقع گرايانه بر اين نظريه بودند که کليات همانطور که در ذهن به صورت مفهوم وجود دارند ، در خارج نيز وجود عيني دارند ، گرچه به تفسير واحدي اتفاق نظر نداشتند . معني گرايان معتقد بودند که کليات صرفاً به صورت مفهوم و در ذهن موجود مي باشند و نام گرايان ، کلي را نه در خارج موجود مي دانستند و نه به صورت مفهوم در ذهن. ايشان کلي را چيزي جز لفظ عام نمي دانستند. بنابراين ، به نظر ايشان به جز صورت حسي مثلاً چوب و آهن ، که جزئي و خاص ، مفهومي کلي از چوب و آهن در ذهن وجود ندارد.104

3-43 توجه به معرفت شناسي در فلسفه جديد
رنسانس و تحول فکري فراگير از قرن چهاردهم ميلادي زمينه يک تحول همگاني فراهم شد : اولا در انگلستان و فرانسه گرايش به نوميناليسم ( اصالت تسميه ) و انکار کليات نضج گرفت ، گرايشي که نقش موثري درست کردن بنياد فلسفه داشت ، ثانياً طبيعيات ارسطو در دانشگاه پاريس مورد مناقشه واقع شد ، ثالثاً زمزمه ناسازگاري فلسفه با عقايد مسيحيت و به عبارت ديگر ناسازگاري عقل و دين آغاز گرديد ، رابعاً اختلافاتي بين فرمانروايان وارباب کليسا بروز کرد و در ميان رجال مذهبي مسيحيت نيز اختلافاتي در گرفت که به پيدايش ” پروتستانيسم” انجاميد ، خامساً گرايش اومانيستي و پرداختن به مسايل زندگي انساني و صرفنظر کردن از مسايل ماوراء طبيعي و الهي اوج گرفت و بالاخره در اواسط قرن پانزدهم امپراطوري بيزانس سقوط کرد و تحولي همه جانبه ( سياسي – فلسفي – ادبي – مذهبي ) در سراسر اروپا پديد آمد و در اين جريان فلسفه ي بي رمق و ناتوان اسکولاستيک نيز به سرنوشت نهايي خود رسيد.
در قرن شانزدهم گرايش به علوم طبيعي و تجربي شدت يافت و اکتشافات کپرنيک و کپلر و گاليله فلکيات بطلميوس و طبيعيات ارسطو را متزلزل ساخت و در يک جمله همه شئون انساني در اروپا دستخوش اضطراب و تزلزل گرديد.
دستگاه پاپ مدتها در برابر اين امواج خروشان مقاومت کرد و دانشمندان را به بهانه مخالفت با عقايد ديني – يعني همان آراء طبيعي و کيهاني که به منزله ي تفسير کتاب مقدس و عقايد مذهبي کليسا پذيرفته بود – به محاکمه کشيد.

3-44 معرفت شناسي مطلقي و معرفت شناسي مقيّد
معرفت شناسي بر اساس گستره ي قلمرو آن دو قسم است:
1-معرفت شناسي مطلق؛
2-معرفت شناسي مقّيد.
منظور از معرفت شناسي مطلق آن دسته از نظريه هاي معرفت شناختي است که به حوزه خاصي اختصاص ندارد و همه ي حوزه هاي معرفت را در بر مي گيرد اما منظور از معرفت شناسي مقيد آن دسته از نظريه هاي معرفت شناختي است که به قلمرو خاصي اختصاص دارد و شامل همه معرفتهاي بشري نمي شود. براي اين که تمايز معرفت شناسي مطلق و معرفت شناسي مقيد را به نحود آشکارتر دريابيم ، بهتر است به عناوين مباحث مطرح شده در هر يک از آنها نگاهي گذرا بيفکنيم از باب نمونه ، در حوزه ي فلسفه اخلاق ، مباحث معرفت شناختي متعددي طرح مي گردد: آيا گزاره هاي اخلاقي از واقعيتي حکايت مي کنند.105 يا اين که صرفاً اموري غير واقعي ، قراردادي يا سليقه اي و ذوقي يا حاکي از احساسات بوده ، از واقعيتي حکايت نمي کنند؟ مفاهيمي که هر يک از اين گزاره هاي اخلاقي از آنها تکون مي يابد چگونه مفاهيمي اند ؟ آيا مفاهيمي حقيقي اند و در طبقه بندي مفاهيم حقيقي جاي دارند يا غير حقيقي اند؟ در صورت حقيقي بودن ، در کدام طبقه از طبقات مفاهيم حقيقي قرار دارند؟ در طبقه ي مفاهيم ماهوي يا مفاهيم منطقي يا مفاهيم فلسفي ؟ و هکذا. بدين ترتيب ، در مي يابيم که معرفت شناسي اخلاق به حوزه و قلمرو خاصي اختصاص دارد وآن گزاره ها و مفاهيم اخلاقي است . اما مسايل معرفت شناسي مطلق به قلمرو خاصي اختصاص ندارد و شامل همه ي علوم بشري مي گردد.106 مهمترين مسايل معرفت شناسي مطلق بدين شرح است: معيار معرفت صادق و مطابق با واقع چيست؟ چگونه گزاره هاي صادق را از گزاره هاي کاذب تميز دهيم ؟ صدق چيست ؟ پرسش هايي نظير اينگونه مسايل ارائه مي گردد اگر فراگير باشد و به حوزه ي خاصي اختصاص نداشته باشد ، ” معرفت شناسي مطلق ” خواهد بود . نظريه هاي رايج در باب معيار حقيقت و موجه سازي (justification) ، يعني مبنا گروي و انسجام گروي ، تعريف هاي مربوط به صدق – همچون نظريه مطابقت نظريه انسجام گرايان عمل گرايان از اين دسته اند يعني علم و فراگير بوده ، به حوزه ي خاصي اختصاص ندارند.( حسين زاده، 1382، 15)
حاصل آن که مسايل ، راه حلها و نظريه ها در معرفت شناسي مطلق فراگير بوده به حوزه خاصي ؛ نظير معرفت رياضي يا معرفت اخلاقي يا غير آنها ؛ اختصاص ندارند ؛ بر خلاف مسايل، راه حلها و نظري ها در معرفت شناسي مقيد که به حوزه خاصي اختصاص دارند. مهمترين معرفت شناسي هاي مقيد که به حوزه ي خاصي اختصاص دارند ، بدين شرح اند :
1-معرفت شناسي ديني يا نظريه هاي مربوط به معرفتهاي ديني ؛
2-معرفت شناسي اخلاق يا نظريه هاي مربوط به معرفتهاي اخلاقي ؛
3-معرفت شناسي رياضي يا نظريه هاي مربوط به معرفتهاي رياضي.
در هر يک از اين حوزه هاي خاص ، مي توان نظريه هاي گوناگوني را مشاهده کرد. از باب نمونه ، در حوزه معرفت شناسي ديني ، ايمان گروي (fidism) و دليل گروي (Evidentailism) در خور توجه است؛ چنان که دليل گروي خود نيز شامل نظريه هاي متعددي همچون عقل گرايي انتقادي است. نمودار زير در بردارنده ي مهمترين انواع معرفت شناسي است.107
چنانکه در نمودار ترسيم شده ، معرفت شناسي مطلق نيز انواع گوناگوني دارد که در ادامه ي بحث به شرح آنها مي پردازيم:

3-45 رويکردهاي گوناگون در معرفت شناسي مطلق
با سيري در تاريخ تفکر فلسفي ، دست کم ، سه نوع رويکرد را در باب معرفت شناسي مطلق مشاهده مي کنيم که عبارتند از :
1-رويکرد قدما ( کلاسيک )؛
2-رويکرد مدرن ؛
3-رويکرد معاصر.
از لحاظ تاريخي ، رويکرد قدما که مي توان آن را ” رويکرد کلاسيک ” ناميد ، در مغرب زمين ابتدا در تفکر يوناني ؛ به ويژه در فلسفه سقراط ، افلاطون ، ارسطو و پيروان آنها ؛ مطرح بود و پس از آن در قرون وسطي ميان فيلسوفان مدرسي رواج داشت. با پيدايش رويکرد مدرن در عصر دکارت ، رويکرد قدما در اروپا کمتر مورد توجه توجه قرار گرفت ، بسياري از فيلسوفان در اين عصر به رويکرد مدرن روي آوردند. رويکرد قدما در فرهنگ اسلامي پس از نهضت ترجمه مورد توجه و اهتمام حکماي مسلمان قرار گرفت و اين روند استمرار يافت . در عصر حاضر حکماي مسلمان بر اساس اين رويکرد ، يعني رويکرد قدما، به بررسي و تحقيق در معرفت شناسي مي پردازند.( حسين زاده، 1382، 18)
رويکرد مدرن که منشاء آن شيوه ي نگرش دکارت و فلسفه ي جديد در اروپاست ، تحول بزرگي در تفکر فلسفي مغرب زمين ايجاد کرد . عمده ي مباحث فلسفي دکارت در مقام معمار فلسفه جديد در اروپا ، مباحث معرفت شناختي بود . وي در اينگونه مباحث شيوه و رويکرد ويژه اي داشت که به ” شک دستوري ” مشهور است.
با توجه به مباحث مطرح شده در معرفت شناسي قدما و معرفت شناسي مدرن ، ابتدا به نظر مي رسد که اين دو نوع معرفت شناسي تمايز عمده اي از يکديگر ندارند ، بلکه تمايز آنها صرفاً ذر روش بحث و نحوه نگرش است ؛ زيرا در هر دو رويکرد معرفت مورد نياز در معرفت شناسي و ديگر علوم فلسفي و نيز علوم رياضي يقين رياضي و فلسفي است ، بلکه در هر دو نگرش ، لزوم دستيابي به يقين ، تفسير يقين و ويژگيهاي آن اموري مورد توافق و ترديد ناپذير است. اختلاف نظر در اين دو نوع رويکرد در نحوه و روش دستيابي به يقين است.108 توضيح آن که در معرفت شناسي قدما ابتدا وجود واقعيت مفروش گرفته مي شود؛ به تعبير دقيق تر ، بر اساس رويکرد قدما ، وجود واقعيت في الجمله ، امکان معرفت يقيني به آن

پایان نامه
Previous Entries منابع و ماخذ پایان نامه جهان خارج، فلسفه و منطق، کانون توجه Next Entries منابع و ماخذ پایان نامه اصل تناقض، انفعالات نفس، عشق و محبت