منابع و ماخذ پایان نامه عناصر داستان، عناصر داستانی، نظام سرمایه داری

دانلود پایان نامه ارشد

دارد. فیلم کلاسیک با ساختار داستانی خطی و تک محوری که ارتباطی علت و معلولی را نشان میدهد، ارتباط نزدیکی با تواناییهای فرد در ادراک تصاویر به واسطهی نیمهی چپ مغز دارد. همین امر درمورد موقعیتهای دربرگیرندهی فعالیتهای کلامی و دارای طبیعت داستانی نیز، صادق است. درمقابل، انیمیشن انتزاعی تحت کنترل نیمهی راست مغز است؛ چراکه بیننده نیاز به تفکر ادراکی دارد و میبایست اطلاعات دریافت شده توسط حسها را در یک فرآیند نمونهای بگنجاند. همهی افراد، توانایی انتخاب بین راههای درک مفاهیم را دارند و به درجات مختلفی متکی بر عملکرد نیمهی راست و چپ مغز هستند. یک نظریه میگوید که این دو بخش درطول شبانه روز در هماهنگی کامل عمل میکنند؛ اگر چه نیمهی چپ در مواقع بیداری و نیمهی راست در مواقع خواب یا رؤیا فعالیت بیشتری دارند. به عقیدهی باربارا لگز اگرچه کنترل این دو بخش از حیث آموختههای فرهنگی قبلی تعیین میشود، اما اعمال خاصی نیاز به عملکرد هر دو بخش دارند. به عنوان مثال در فعالیتهای تمرکز حواس و مراقبه64، نیمهی راست فعالیت خود را به واسطهی ثابت نگه داشتن یا توقف فعالیت نیمهی چپ مغز افزایش میدهد. به عقیدهی او، علت ان است که مانترا (آوایی که هندوها حین تمرکز حواس و عبادت میخوانند)، یک پدیدهی گفتاری است و به وسیلهی نیمهی چپ کنترل میشود. در زمانی که نیمهی چپ مغز (که در زمان بیداری فعال است) بر روی تکلم این آوا متمرکز میشود، به نظر نمیرسد که نیمهی راست کار خود را متوقف کند. نیمهی راست به احساسات و رفتارهایی مانند شور و هیجان بیش از حد و بدون درک زمان میپردازد. همین تجربه درحین فعالیتهای دیگری مانند مصرف مشروبات الکلی و مواد مخدر توهم زا هم به وقوع میپیوندد؛ یعنی در شرایطی که نیمهی چپ توانایی خود را از دست میدهد و ادراک از طریق نیمهی راست مغز صورت میگیرد. از آن جایی که فرآیند دیدن یک فیلم مشابه با تجربهی خوابیدن یا خواب دیدن است، میتوان گفت که لذت بردن از یک فیلم تا حد زیادی متکی بر فعالیت نیمهی راست است.
رابرت ابروین در کتاب فیلم و رؤیا؛ خواب و فراموشی مینویسد: “بسیاری از افراد دریافتهاند که تماشای یک فیلم مانند خواب دیدن است. عناصر داستانی، برخی اوقات خارج از فضای محسوس و قوانین موقتی به نظر میرسند. شرایط موجود در یک تالار سینما (از جمله فضای تاریک و احساس تنهایی)، مشابه موجودیت انسان در تنهایی و رؤیای شبانه است. تصاویر برخی اوقات ما را میترسانند و همان بی حسی و عدم توانایی در زمان دیدن کابوس را القاء میکنند. به علاوه همانطور که رؤیاها واقعی به نظر میرسند، فیلمها نیز چنین حالتی دارند. درحقیقت قدرت آنها برای ایجاد باور در ما، بخشی از جذابیت آنها است و موفقیت یک فیلم در مقام هنر بسیاری از اوقات در همین نهفته است.”
هنگام دیدن فیلم زنده، توانایی نیمهی چپ مغز به دلیل حضور ساختار داستانی پیچیده یا حماسی کاهش مییابد و نیاز به فرآیندی گفتاری و منطقی برای درک آن دارد. هنگامیکه نیمهی چپ مشغول کنترل تفکر است، نیمهی راست فعالیت کمتری دارد. ادراک داستان، معضلات فکر را کمتر کرده و شخص احساس هنگامی را دارد که درحال تماشای انیمیشن انتزاعی است. با این حال در آثار انتزاعی، ابزار محسوسی برای اشغال یا به کارگیری بخش منطقی تفکر وجود ندارد. چنانچه از شخص بخواهیم تجربیات خود را در مورد ادراک کنترل شده توسط نیمهی راست مغز تفسیر کند، یک تماشاچی بی تجربه ممکن است احساس اضطراب کند، چراکه تواناییهای ادراکی نیمهی چپ مغز او افسار گسیختهاند. شیموش کالهین از جمله کسانی است که معتقد است آغاز رفتارهای کنترل شده توسط نیمکرهی راست مغز، میتواند موجب بروز اضطراب در شخص شود. او معتقد است که مردم بی اختیار از فکر کردن با سمت راست مغز خود-بخشی که عمدتا حسی است- پرهیز میکنند و مایلاند که منطق و استدلال را جایگزین کنند زیرا نمیخواهند کنترل خود را که همراه با تفکری حسی است، از دست دهند. با این حال هنگامی که شخصی انتظارات خود را هم جهت کند و با این تجربههای حسی احساس راحتی نماید، فرآیند تماشای آثار انتزاعی لذت بخش تر می شود.
این را نیز باید بدانیم که تغییر روشهای ادراک میتواند همان چیزی باشد که هنرمند انتزاعی در جهت آن تلاش میکند. هدف کار او نه تنها تغییر دیدگاه تماشاچی، بلکه میتواند تغییرسطح بینش خود خالق اثر نیز باشد. برای مثال فیلم مومنتوم، نشانگر تمایل بنسون به رسیدن به تعادل روانی و درکی عمیقتر از خود و طبیعت زندگی است. نرمن مک لارن، نیز از تعداد اندکی از آثارش برای کسب حس مغلوب بودن در دنیای پر از هیاهو استفاده کرده است. او در مقایسهی انیمیشن فیلمبرداری شده با انیمیشنی که مستقیم روی نگاتیو کشیده میشود، توضیح میدهد: با استفاده از تکنیک انیمیشن استاندارد، شخص به دنیای ساکن زندگی میبخشد. با تکنیک نقاشی دستی، شخص دنیای پرتحرک را با سرعتی قابل کنترل آرام میکند. به طور مثال هنگامی که تازه کاران بخشهایی از یک فیلم را با دست به تصویر میکشند و فیلم را با سرعت عادی پخش میکنند، جریان تصاویر آنقدر سریع است که به شخص این حس را میدهدکه نظاره گر ی شخص است. به گفتهی ولف کونیگ:” آنچه مک لارن به ما میآموزد ولی به یادآوردنش در این دنیای پر هیاهو دشوار است، این است که میتوان این هیاهو را با بهره بردن از قواعد هنری، نظم و ترتیب داد.” درحقیقت مک لارن موفق شد برای رویارویی با هیاهو، روشهای مختلفی را در زندگی به کار گیرد. او به ورزشهای تای چی65 مانند علاقه داشت و از داروی زاناکس (داروی ضدافسردگی) برای کنترل عواملی که موجب افسردگی شدید او میشد، استفاده میکرد. به رغم دشوار بودن برقراری نظم و ترتیب در زندگی و درک اسرار بسیار آن، تعدادی از انیماتورهای انتزاع گرا مثل بلسون و مک لارن، با روی آوردن به فعالیتهای خاص و مطالعهی تکنیکهایی ویژه به درک زندگی پرداختند. بسیاری از آنها با استفاده از تکنیکهایی که موجب کاهش تداخل بین ضمیر خودآگاه و بیان میشوند، سلطه و عملکرد نیم کرهی راست مغز را تشویق کرده و به عمل خلاقانه دست یافتند. آنها نیز از داروهای توهم زا برای تحریک تفکر حسی و اعمال تمرکز حواس استفاده میکنند. بنابراین، در این حوزه هنرمندان زیادی با استفاده از تکنیکهای گوناگون به فعالیت روی آوردند. در این بین از پیشگامان تأثیرگذار انیمیشن انتزاعی اروپا میتوان به والتر راتمن، لن لای، هانس فیشینگر، پل گلابیکی66، جان هالاس و جولز انجل67 نام برد که هریک به نوبهی خود باعث ابداعات و خلق آثاری بدیع شدند و از میان مشهورترین هنرمندان پیشگام در این حوزه در آمریکا میتوان از نورمن مک لارن68، مری الن بیوت69، جردن بلسون70، هری اسمیت، رابرت بریر71 ،جان ویتنی، جیمز ویتنی، فرانک موریس، لری جردن، تری گیلیام و آرنولد شوئنبرگ یاد کرد که در پیشرفت انیمیشن و انتقال آن به دنیای مدرن و امروزهی انیمیشن نقش بسزایی را ایفا نمودند.

شکل 3-24: برشی از انیمیشن نورمن مک لارن شکل 3-25: جولز انجل

فصل چهارم: تحلیل یافتههای پژوهش
مقدمه
مطالب این فصل، یافتههای پژوهش را در فضای اجتماعی دورهی مدرنیسم مورد بررسی قرار میدهد. در این بخش بازتاب تحولات سیاسی/ اجتماعی در کار هنرمندان، بهرهگیری نقاشان از تجارب علمی و تاثیرات ناشی از آشنایی نقاشان اروپایی با هنر شرق و دیگر اقوام (با تاکید بر نقاشیهای ژاپنی) تحلیل گردیده و به رخدادهایی پرداخته شده که موجب تغییر نگاه هنرمندان به محیط و مضامین هنری شدند. علاوه بر آن تاثیرات عکس و عکاسی در پیشبرد اهداف نقاشان و همچنین تجربهی به حرکت درآوردن تصاویر، به عنوان نقطهی عطف تولید انیمیشن بررسی شده است. جمع بندی پژوهش در بخش انتهایی همین فصل انجام شده است.
4-1- زیربناهای فکری مدرنیسم چگونه شکل گرفتند؟
برای روشن کردن این که هنرمندان دورهی مدرن با چه ترکیبی از عقاید و باورهای علمی رو به رو بوده و تجارب و واکنشهای آنان در کدام فضای سیاسی و اجتماعی رخ داده است، ضروری است که به مهمترین تحولات فکری دورهی مدرنیسم اشاره شود. زیربناهای فکری و اجتماعی دورهی مدرنیسم ابعاد متنوعی دارد که به جهات فلسفی، رویکرد انسان معاصر به دین، تفکر انسان مدارانه، تفاوت جهشی علم و فنآوری نسبت به دورانهای گذشته و مسائلی از این دست مربوط میشوند. در پژوهش کنونی به سه شاخه از این تحولات اشاره میشود:
1) داروینیسم: جایگاه انسان در طبیعت (حلقهی پیرایش موجودات تاکنون- نگرش به انسان به عنوان موجود تکامل یافته از زنجیرة حیوانات)
2) فرویدیسم: توجه به نقش غرایز، اهمیت بار عاطفی ذخیره شده در ضمیر ناخودآگاه انسانی
3) مارکسیسم: توجه به وضعیت مالکیت و توزیع ثروت و نوع برخورداری از منابع زمین- نظام سرمایه داری و نظام سوسیالیتی- کمونیستی

پایان نامه
Previous Entries منابع و ماخذ پایان نامه جنگ جهانی دوم، حسین کرد، گره گشایی Next Entries تحقیق درباره قاعده اتلاف، قاعده لاضرر، قاعده غرور