منابع و ماخذ پایان نامه علوم انسانی، کودکان و نوجوان، ایدئولوژی، ادبیات کودکان

دانلود پایان نامه ارشد

کـودکان در‌ مـقاله‌ سه گفتار درباره‌ی ادبـیات فلسفی برای کودکان آمـده اسـت:«ادبیات فلسفی برای کودکان چیزی نیست جز مفهوم جدیدی از ادبیات مباحثه‌ای و مبتنی را اصول اخلاقی،آیا ایـن پیام‌ها و هدف‌های‌ تربیتی‌ می‌توانند با معیار زیبایی‌شناختی ترکیب‌شده و کتاب‌های خـواندنی و جـذاب برای کودکان بسازند؟جواب ایـن است:چرا نه؟ داستان‌های تخیلی فراوانی وجود دارد آن هم با کیفیت هنری بالا که‌ خواننده‌ جوان‌ را بـا عـقاید فلسفی آشنا‌ می‌کند.»24
3-6-2 رهیافت نظری
در بحث از علوم انسانی،اکثر مـتفکران ایـن حوزه معتقدند که پدیده‌های انسانی ماهیتی ارزشی دارند.با این حساب،چگونه‌ می‌توان علمی عینی به وجود آورد که بر اثر دخالت پدیده‌های ارزشی،آمیخته به خطا نباشد.آیا بنیاد نـهادن علمی‌ معتبر‌ درباره‌ی‌ پدیده‌هایی که بنا به تعریف جزو پدیده‌های ارزشی تلقی می‌شود،امکان‌پذیر است؟
دکتر«عبدالکریم سروش»در کتاب«تفرج صنع»نوشته است:«اینکه علوم انسانی متکی به ایدئولوژی است،بلی قبول داریم.اینکه علوم انسانی بـاید‌ بـه‌ منزله‌ ابزار کار،تفهم و درون‌بینی و درون‌کاوی را به کار برند،این هم موردقبول‌ است‌ و اینکه علوم انسانی برای علمی بودن باید تجربی و گزینشی و شرکت‌پذیر باشند‌ این‌ هم‌ موردقبول است.آنچه قـبول نـیست این است که شخص گمان کند این دو مطلب‌ باهم‌ ناسازگارند و علوم انسانی به دلیل متکی بودن به ایدئولوژی و جهان‌بینی عالم،دیگر‌ علم‌ نیستند.»25
وی در تلاش بـرای حـل تعارض بین ارزشی بودن پدیـده‌های انـسانی و شرط آزادی‌ از‌ ارزش‌ها در داوری‌های علمی نوشته است:«فیلسوفان علم گفته‌اند که در علم دو مقام‌ داریم:یکی‌ مقام‌ شکار و گردآوری و دوم مقام داوری،این دو را نباید با هم آمیخت.»26 و در جای‌ دیـگر‌ نـوشته است:ما چون بین مـقام شـکار و مقام داوری فرق می‌گذاریم می‌توانیم‌ از‌ یک‌ طرف به علمی بودن علوم انسانی رأی دهیم و روشن کنیم که علمی بودن را‌ در‌ کجا‌ باید جستجو کرد و از طرفی هم به وابستگی علوم انسانی به‌ جهان‌بینی‌ و ایـدئولوژی و شـخصیت عالمان با حفظ علمی بودنشان فتوا می‌دهیم.»27
مقام علم،مقام داوری است،بنابراین محقق‌ مجاز‌ است در مقام گردآوری فرضیه‌های خود،از تمامی ارزش‌های مبتنی‌بر جهان‌بینی و ایدئولوژی‌ خویش‌ استفاده کند.ازاین‌رو،علم به مثابه روشی است که‌ مـی‌توان‌ بـا‌ استفاده از آن هـر موضوعی را با‌ هر‌ محتوایی مورد بررسی علمی قرار داد.
دکتر سروش دراین‌باره نوشته است:«ما‌ معتقدیم‌ علم انـسان‌شناسی،جامعه‌شناسی، روان‌شناسی و غیره‌ که‌ در جامعه‌ اسلامی‌ ساخته‌ می‌شود یقیناً با آنچه در‌ جـامعه‌ غیر اسلامی ساخته می‌شود متفاوت خواهد بود.چون در مقام شکار،ابزارها و تورها و مفاهیمی‌ در اختیار دانشمندان مسلمان هست که‌ در اختیار دیگران نـیست…مثل‌ ‌ ‌زمـین‌شناسی‌ فرانسه که در آن از‌ احوال‌ زمین‌های ایرانی سخنی و اثری نیست.»28
به نظر من،این مباحث و راه‌حل‌ها مـی‌تواند.‌ الگـوی‌ خـوبی برای مسئله ارزش جهان‌بینی،‌ ایدئولوژی‌ و به‌طور کلی تعهد‌ در‌ ادبیات باشد.اگر ما همانند‌ علوم‌ انسانی که بـین داوری و گردآوری تمایز قائل است،در ادبیات بین فرم و محتوا‌ تمایز‌ قائل شویم و اگر هـمانند علوم‌ انسانی‌ که مـعتقد‌ اسـت‌ علم‌ نوعی روش برای رسیدن‌ به اعتبار عام است،معتقد شویم که ادبیات،فرم خاص انتقال تجربه‌های عاطفی است،آن‌گاه تعارضی بین تعهد‌ و ادب مشاهده نخواهیم کرد و خواهیم‌ دید‌ همان‌طور‌ که‌ زمین‌شناسی‌ فرانسوی داریم،ادبیات اسلامی‌ هـم‌ خواهیم داشت.کما اینکه در عرض این ادبیات اسلامی،ادبیات مسیحی،یهودی،هندی و… نیز خواهیم داشت.در این صورت،ادبیت ظرفی‌ خواهد‌ بود‌ برای هر نوع محتوایی که می‌تواند در‌ آن‌ جای‌ بگیرد.
نویسنده‌ خواهد‌ توانست به تمامی احساسات، ارزش‌ها،جهان‌بینی و ایـدئولوژی خود شکلی ادبی دهد،منتهی همان‌طور که روش،تعیین‌کننده وجه علمی یک بررسی است،در ادبیات نیز فرم‌ها وجه ادبی یک اثر را مشخص خواهد کرد.
بر هیچ کـس پوشـیده نیست که برای تعریف هر امری باید خصوصیات ثابت آن را مدنظر داشت.در‌ ادبیات‌ نیز می‌بایستی به همین نکته توجه کرد.اگر فرم را ظرف و محتوا را مظروف فرض کنیم،خواهیم دید مـحتوای مـتغیر وابسته به فرم بوده و ازاین‌رو ناچاریم در تعریف ادبیات‌ به‌ دنبال فرم‌ها باشیم.هدف از این نوشتار،تعریف ادبیات نبود بلکه در تلاش بودم تا با نگاهی بیرونی به ادبیات و ادبیات کودکان،امکانات منطقی نـیل‌ بـه‌ تـعریفی کاربردی را بررسی کنم.
من‌ فقط بـه هـمین اکـتفا می‌کنم که ادبیات-چه ادبیات بزرگ‌سال و چه ادبیات کودک-قبل از اینکه دارای هر موضوعی باشد،باید شکلی ادبی و به عبارتی«ادبیت»باشد.هسته‌ پایدار‌ ادبیات که هر تـعریفی‌ بـاید‌ مـتکی بر آن باشد و بر اساس آن شکل بگیرد،«ادبیت»است.
حال اینکه ادبیت چـیست؟موضوعی اسـت که تعریف آن بر عهده محققان حوزه ادبی بوده و از همین رو متعرض آن نشدم.در پایان،با‌ توجه‌ به مباحث انجام شده،مفاهیم«ادبیات»،«ادبیات دینی»،«ادبیات کـودکان و نـوجوان»و«ادبیات دیـنی کودکان و نوجوان»و یا«مفهوم ادبیات دینی برای کودکان و نوجوان»را در چارچوب‌های زیـر قابل تعریف می‌دانم:
1.انتقال شناخت‌های عاطفی که هنرمند‌ با‌ تکیه بر‌ تصاویر ذهنی واقعیت درونی از واقعیت بیرونی انتزاع می‌کند-در قـالب فرم‌های ادبی را ادبیات می‌نامیم.
2.ادبیات دینی‌ عبارت است از:انتقال مفاهیم موجود در جهان‌بینی دیـنی هـنرمند توسط فرم‌های ادبی‌ یا‌ ادبیات.
3.ادبیات کودکان و نوجوان،ادبیاتی است که دارای قابلیت فهم برای کودکان باشد یا بـه بـیانی دیـگر،قادر ‌‌به‌ برقراری ارتباط با کودکان باشد.
4.ادبیات دینی کودکان و نوجوان،انتقال مفاهیم موجود در‌ جـهان‌بینی‌ دیـنی‌ در قـالب ادبیات کودکان و نوجوان است.
3-7 قصه یا داستان ، حدیث، نبأ، مثل
قصه یا داستان ، مفرد«قِصص» و مترادف«قَصص» به­ معنای«سرگذشت» و«خبر» هست. در قرآن، قصص به معانی غیرداستانی نیز آمده است، مانند«پی‌جویی»، «بیان» و در شش مورد به معنای داستان هست. کلمه‌ی قصص 27بار به‌صورت فعل و اسم به کار رفته است.قصه یا داستان‌های قرآنی یعنی پی گرفتن اخبار گذشتگان« لقد کان فی قصصهم عبره لاولی­الالباب».(موسوی گرمارودی،1377: 71)
“حدث”، به­وجود آمده و “حدیث”، هر چیز تازه را گویند، قول باشد یا فعل. مانند«هل اتیک حدیث موسی(آیا به تو حکایت موسی رسیده است) (نازعات، 15).
کلمات نبأ و انباء هرگاه در مورد سرگذشت اقوام و حوادث زندگی به کار رود، معنای داستان و خبر دارد.
که چند خاصیت برای نبأ قائل می‌شوند:
1.واقعی و عاری از دروغ باشد.
2.مفید علم یا ظن باشد.
فیل(سوره فیل)، طالوت و جالوت(بقره،264-251) و داستان عزیز پیامبر(بقره، 259) داستان نیستند، بلکه نبأ می‌باشند.
قرآن داستان‌های خیلی کوتاه را«مَثَل» نامیده است. در مجمع‌البیان داستان‌های ساری و جاری بر زبان، مَثَل گفته شده است. استعمال مَثَل در قرآن چند نوع است:
1.مثل‌هایی که ضرب المثلند.
2.مثل‌هایی که داستان هستند.
مثل به معنای داستان: داستان شیطان«کمثل الذین…کمثل الشیطان اذ قال…» (حشر16- 15)، حبیب نجار«و اضرب لهم مثلاً اصحاب القریه»(یاسین 13)، و… .
مثل به معنای ضرب‌المثل: (اعراف، 176)،(بقره،261-264- 265)،(زمر، 29) و…( ولی زاده اسدآبادی، 1378 : 21)
3-8 تعریف داستانی قرآن
برای تعریف داستانی قرآن، از خود قرآن، دو شیوه استفاده می‌شود:
الف. قیودی که در قرآن، درباره‌ی داستان ، ذکرشده:
1. تفکر انگیز بودن(یوسف، 2)
2. احسن القصص(آل‌عمران، 62)
3. ایجادکننده‌ی ثبات برای انبیا(هود، 120)
4. تذکر برای مؤمنین(هود، 120)
5. واقعی بودن داستان‌ها(یوسف، 111)
6. تصدیق‌کننده کتابچه‌ای آسمانی قبل از خود(یوسف، 111)
7. جدید بودن داستان‌ها و روش پرداخت. (ولی زاده اسدآبادی،1378،ص23)
ب. بررسی فنی داستان‌های قرآن و به دست آوردن قواعدی ثابت در آن.
روش داستان‌های قرآن
داستان‌های قرآن از لحاظ روش دارای این ویژگی‌هاست:
1. در مقدمه همگی یا اغلب دارای تم(فکر غالب بر داستان )؛
2. مقدمه‌ای کوتاه؛
3. بحران، گره و نقطه اوج؛
4. پایان، نتیجه و پیام؛
برای نمونه در سوره‌ی یوسف تم داستان (خواب یوسف و خطری که او را تهدید می‌کند) از مقام بلند یوسف، بلندنظر بودن پدرش و حسادت برادرانش خبر می‌دهد. بقیه‌ی داستان توضیح این عناصر(تم) است. توطئه‌ی برادران و فروختن یوسف بحران اول داستان است؛ زیرا از این لحظه سرنوشت یوسف تغییر می‌کند. بحران دوم مبارزه با زلیخا و زندان رفتن وی و بحران سوم به دربار رفتن یوسف است. شاید اوج داستان هم در همین‌جاست، از این به بعد گره‌های داستان باز می‌شود و عاقبت همگی به دربار آمده و به سجده می‌افتند و سجده‌ی ستاره‌ها در اول داستان(تم) با سجده‌ی آخر داستان کاملاً مرتبط می‌گردد. روابط علت و معلول در حوادث داستان یوسف دیده می‌شود، در داستان ، زاویه‌ی دید، با دلیل عوض می‌گردد و گفت‌وگوها کاملاً بر اساس شخصیت هر فرد و شخصیت اصلی(یوسف) آورده می‌شود و بقیه، در حد لزوم پرداخت می‌گردند. در داستان قرآن از نماد استفاده شده است. هفت گاو چاق و لاغر به هفت سال راحتی و قحطی تعبیر می‌شوند.(ولی زاده اسدآبادی ،1378،ص24)
داستان‌های قرآن دارای ملاک‌های فنی داستانی امروزی، شامل شروع، اوج و پایان می‌باشند. داستان‌های قرآن را داستان‌های ادبی نیز می‌توان نامید و نباید تنها آن را داستانی تاریخی دانست. (ولی زاده اسدآبادی ،1378،ص25)
کثرت داستان‌های قرآنی در سوره‌های بلند، از این‌روست که به خاطر بلندی آیه‌ها، طنین آرامشان مستعد داستان‌گویی و استعمال قالب داستان برای ابلاغ پیام‌اند.
داستان‌های قرآن از لحاظ پراکندگی عناصر، داستانی کوتاه هستند. در داستانی کوتاه عنصری خاص برجسته می‌شود و مدار داستان قرار می‌گیرد، به گونه‌ای که دیگر عناصر در سایه‌ی آن قرار می‌گیرند. داستان کوتاه را خواننده نباید با شتاب بخواند، بلکه بایستی با درنگ و تأنی از آن بهره‌مند گردد. حسن داستان کوتاه بیشتر در این است که خواننده به طول و تفصیل زائد برنمی‌خورد. داستان کوتاه حدفاصل رمان و داستان است و از حیث لحن طبیعی به رمان برتری دارد، هیچ شکل و قالبی در دنیای ادب نمی‌توان پیدا کرد که تا این حد از«تصنع» به دور باشد.
در داستان‌های قرآن، سه عنصر برجسته دیده می‌شود: شخصیت، رویداد و گفتگو. در داستان‌هایی که انذار و بیم دهی هدف اصلی است،«رویداد» عنصر برجسته‌ی داستان به شمار می‌رود. در داستان‌هایی با هدف انگیزش عاطفی یا آرامش‌بخشی به پیامبر و مؤمنان، عنصر مهم«شخصیت» است. و اگر هدف اصلی دفاع از دعوت اسلامی و پاسخگویی به مخالفان باشد،«گفتگو» عنصر مهم را می‌سازد. (حسینی(ژرفا)،1379 ، ص 130)
برای نمونه داستان صالح(ع) را مرور می‌کنیم. نخستین جلوه‌های آن، در سوره‌های شمس و قمر آمده است. در این جلوه‌ها عنصر اصلی«رویداد» است؛ یعنی حوادث مصیبت‌بار قوم ثمود. اما آنگاه که دعوت اسلامی پیش می‌رود، در جلوه‌هایی در سوره‌های اعراف و شعرا، عنصر قوی«گفتگو» بروز می‌کند. در سوره‌ی نمل این بار انذار برای ستیزندگان پیامبر است و عنصر اصلی داستان به«رویداد» باز می‌گردد که نزول عذاب الهی است.
تفاوت قرآن با سخنان دیگر آن است که در عین خیال‌انگیزی واقع‌بینانه است و به‌اصطلاح رمانتیک نیست. (مستنصر و همکاران،1387: 26)
از تکرار داستان‌های قرآن چند نکته را متوجه می‌شویم؛ همه‌ی پیامبران پیش از محمد(ص)پیام اصلی واحدی را تعلیم می‌دادند؛ همه پیامبران امت‌های خود را دعوت می‌کردند تا رفتارشان را بر پایه عقاید درست بنا نهند؛ محمد(ص)نباید در برابر مخالفت‌های سرسختانه دلسرد شود؛ زیرا قبل از او نیز پیامبران از سوی امت‌هایشان مورد انکار قرارگرفته‌اند؛ مخالفان محمد(ص)اگر روششان را اصلاح نکنند، خدا با آنان همان‌گونه رفتار خواهد کرد که با امت‌های سرکش قبلی رفتار کرده است.(هاشمی نسب،1371: 44)
3-9 تنوع روش نمایش
1. فشرده‌ای از داستان بیان می‌شود، سپس به‌تفصیل می‌پردازد.(کهف)
2.

پایان نامه
Previous Entries منابع و ماخذ پایان نامه آثار ادبی، طبقات اجتماعی، روشنفکران، جهان دیگر Next Entries منابع و ماخذ پایان نامه کودکان و نوجوان، کودکان و نوجوانان، احساس حقارت، آیات قرآن