منابع و ماخذ پایان نامه عقلانیت ابزاری، جامعه شناسی، علوم اجتماعی، علوم طبیعی

دانلود پایان نامه ارشد

چارچوب عقلانیت ابزاری و دیوان سالارانه محصور ساخت. ( همان: 153(
به تفسیر « شلوختر» وبر تصریح می کند که انواع و اقسام عقلانیت وجود دارد. (وبر، 1371: 36)
اما در این میان تنها عقلانیت مستور در آیین پروتستان است که با عقلانیت کارگاه های تولیدی نظام سرمایه داری سنخیت داشته و در یک « رابطه انتخابی» یکدیگر را بر می گزینند. عقلانیت مادی که از مشخصات جهان بینی چینی است، همچنین عقلانیت هندی، هیچ یک با سرمایه داری سنخیت ندارد.
وبر عقیده دارد که در جهان ماقبل سرمایه داری تکثر عقلانیت وجود داشته است، اما پس از آن، عقلانیت ابزاری سراسری شده و احتمالاً بر سایر عقلانیتها چیرگی می یابد. البته این حکم چنان که « فروند» توضیح می دهد از فلسفه تاریخ، آنچنان که مارکس ارائه می دهد، صادر نمی شود بلکه از مطالعه ای تجربی منتج شده و به همین دلیل احتمالی و نسبی است. ( فروند، 1368:25(
وبر یک نئوکانتی است، لذا مرز قاطعی میان « دانش» و « ارزش» قائل است وی بر همین سیاق میان « اخلاق اعتقاد» و « اخلاق مسئولیت» و « کنش عقلانی معطوف به ارزش» و « کنش عقلانی معطوف به هدف» تمایز قائل است. وی در برخورد با مسئله ارزش، نیچه وار، خدایان را در جنگ خویش تنها می گذارد و در پرتو یک نهیلیسم فعال ( به تعبیر نیچه) دردمندانه اعلام می دارد: « پیغمبری که تعداد زیادی از نسل جوان با تمام وجود او را می خوانند و در انتظارند، اصلاً وجود ندارد.» (وبر، 1637: 76)
وی همچنین در رویارویی با مسئله دانش اگرچه بر پیچیدگی جهان ( طبیعی و اجتماعی) ‌و ناتمامیت ذاتی علم واقف است، اما با این حال « علم عینی» را، در تقابل با سایر بدیلها، همچنان بهترین وسیله ممکن برای جست وجوی « حقیقت» خود، تاریخ و آینده انسان می داند؛ « حقیقت علمی دقیقاً‌ آن چیزی است که برای جوینده حقیقت معتبر است.»( استونز،‌1381: 64 و 65)بدین ترتیب همچنان که اباذری می گوید، گرچه تصویری که وبر به صورت تجربی بدان دست یافته بود، همان جهانی بود که نیچه به صورت شهود فلسفی آن را دریافت، اما در معرفت شناسی وی همچنان از نئوکانتی ها متأثر بود. ( اباذری، 1377 :151)
خلاصله آنکه، مشکل وبر نیز در بحث عقلانیت، از تقلیل این مفهوم به عقلانیت ابزاری بر می خیزد که اصحاب مکتب فرانکفورت، بالاخص هابرماس درصدد رفع آن برآمدند.
وبر و تفکر پست مدرن
شما می توانید زمینه های تفکر پست مدرن را در آثار وبر ببینید.کارهای تکنیکی وبر به شکلی است که زمینه های تفکر پست مدرن را فراهم می سازد. این را استرانبرگ یک مفسر اندیشه اجتماعی در غرب راجع به وبر می گوید؛ «به عنوان یک جامعه شناس تاریخی، علاقه اصلی وبر این بود که بفهمد چگونه جامعه غرب با سرمایه داریش، با اقتصاد عقلایی اش و با دولت قدرتمندش به وجود آمد.» متفکران پست مدرن رابطه مرکز یعنی دنیای سرمایه داری و غرب محوری در ارتباط با کشورهای حاشیه یا جهان سوم را در واقع رابطه سلطه گرانه می دانند و معتقدند که به هیچ عنوان ضروری نیست که تجربه غرب را بقیه کشورهای دنیا حتما تجربه بکنند. بنابراین آن تجربه و آن دید تاریخی که در ارتباط با روشنگری، مارکس داشته است، وبر ضروری نمی بیند.
از طرف دیگر وبر ضرورتا روند تاریخی را یک روند روبه بهبود و هرچه بهتر شدن و در واقع بحث پیشرفت را به عنوان یک امر گریزناپذیر جامعه انسانی که حتما همراه خواهد بود با زندگی بهتر نمی بیند. وبر، بوروکراتیزه شدن و ظهور قفس آهنین و گرفتار شدن آدم ها را به عنوان یک نوع پیش بینی برای دنیای مدرن مطرح می کند و آن چیزی است که الان متفکران مدرن هم نسبت بدان تاکید دارند. یک مورد دیگر باز، ارتباط بین تفکرات وبر و بحث های پست مدرن این است که «به عقیده وبر تقسیم کار، حرفه ای شدن، بوروکراسی، عقلایی شدن، انضباط و کارآیی که مظاهر اساسی و مسائل بنیادین در جامعه مدرن هستند مربوط به ابعادی از سازماندهی اجتماعی هستند که ربطی ندارد به اینکه تملک در دست دولت است یا کمپانی های بزرگ تجاری. )وبر، 1376: 80-75)
وبر ویژگی هایی مثل حرفه ای شدن، تقسیم کار، عقلایی شدن و انضباط و“ را هم ویژگی جامعه سرمایه داری می داند، یعنی جامعه ای که تحت سلطه اقتصاد سرمایه داری و منفعت فردی وکمپانی های بزرگ است و هم سیستم های سیاسی که قدرت ظاهرا در دست دولت است و هم از سرمایه داری و هم از حکومت های پراکنده محلی خلع ید شده است. از نظر وبر اینها ویژگی هایی است که در دنیای مدرن غلبه پیدا کرده است و مهم نیست که در چه چارچوب سیاسی باشد. وبر نسبت به آینده این وضعیت هم فوق العاده بدبین است. می دانیم که متفکران پست مدرن اصلا بحث شان در مورد سوسیالیسم و سرمایه داری نیست بلکه مدرنیته را یک بحث عام چه درمورد کشورهایی سوسیالیستی و کاپیتالیستی می بینند.
بحث دیگر به عنوان آخرین نکته در ارتباط با تفکر وبر و پست مدرنیسم، بحث «دیسیپلین» است. بحث دیسیپلین از نظر وبر بحث بسیار حساسی است. هیچ دوره ای از تاریخ بشر به حدی که عصر مدرن توانسته است افراد را بدون دردسر مطیع بکند وجود نداشته است. حکومت ها و قدرت های موجود در عصر مدرن موفق ترین دولت ها از این جهت بوده اند. چرا که افراد می پذیرند که آنچه را که اطاعت می کنند در واقع ناگزیر هستند، این مسئله و بعضا حتی ناخودآگاه است. بنابر این دیسیپلین مسئله عادت افراد به اطاعت کردن است.
در اقتصاد، سیاست، فرهنگ و زندگی روزمره دیسیپلین حاکم بر زندگی مدرن است یعنی شما در دوره های پیش از عصر مدرن ممکن بود درجات مختلفی از تنوع در حیات اجتماعی ببینید. در عصر مدرن چنین چیزی هرچه می گذرد ناممکن تر می شود یعنی همه افراد یک جور عمل می کنند و دنبال چیزهای مشابه هستند و ممکن است در شکل و درجه فرق کند ولی اساسا از وضعیت موجود و شیوه زندگی به شکل خاصش اطاعت می کنند و این را اسمش را می گذارند «دیسیپلین» یعنی مطیع کردن افراد. این، ویژگی عصر مدرن است.
حرف وبر این است که آنهایی که دل بسته اند به اینکه عصر مدرن، اقتصاد سرمایه داری، سیاست لیبرال، تحزب و عقلانیت ابزاری انسان را نجات می دهد برخطا هستند. او معتقد است باید راه دیگری جست. او نمی گوید به گذشته برگردیم بلکه اخلاقیات را مطرح می کند. حتی دین، اخلاق دینی و ایمان را درمیان می آورد اما نمی گوید برگردیم به ساختار کلیسایی. (همان)
وبر متفکری است که دغدغه خودش را دارد و دنبال راه حل های جدید است، منتها این جدید بودن از نظر وبر به معنای نفی همه چیز که متعلق به گذشته بوده است، از جمله تعیین کنندگی ارزش در زندگی انسان نیست. وبر معتقد است که ارزش ها اگر احیا شوند، می توانند زندگی انسان را از این وضعی که هست، نجات بدهند.خلاصه آنکه وبر غرب محور نیست. فردگرا نیست، اصالت را صرفا به فرهنگ نمی دهد و لیبرال ـ بورژوا نیست. به عقل اصالت نمی دهد ولی ضدعقلانیت هم نیست، بلکه به عقلانیت ارزشی اصالت می دهد. (همان:113)
کنت
کندرسه( 1)، از بزرگان عصر روشنگری، همانند سایر هم عصرانش خوشبینانه معتقد بود که « انسان موجودی است حساس، قادر به استدلال و اکتساب ایده های اخلاقی.» ( به نقل از کهون، 1381: 76) وی تحت تأثیر پیشرفت های علمی عصر خود سیر پیشرفت بشری را به ده عصر تقسیم کرده و معتقد بود که عصر دهم، عصر حاکمیتِ کلیِ نوع بشر خواهد بود. در آن عصر، انسان ها با طرد بقایای خرافات و سلطه کشیشان، به مرجعیت و رسالت والای علم اعتماد خواهند کرد و همگی در راه پیشرفت گام برخواهند داشت و به شهروندانی آزاد و عاقل تبدیل خواهند شد. به نظر او « ما به تدریج از جانور وحشی به انسان ابتدایی و از انسان ابتدایی به نیوتون رسیده ایم(کوزر، 1377: 48)
قرائت عقلانی وی از تاریخ بشری ویژگی های ذیل را داراست:
الف) وی مفهوم کمال ارسطویی را که عبارت از تحقق غایتی که در خود چیزها نهفته بود به پیشرفت علمی تعبیر کرد.
ب) از نظر کندرسه مقاومت فرهنگ بشری در برابر علم نیز نظیر مقاومت طبیعت در برابر علم، دیر نمی پاید.
ج) روشنگری به معنای ایجاد بهبود در اخلاق نیز هست.
د) عقل روشنگری نه تنها در بهبود اخلاق فردی بلکه در بهبود اخلاق اجتماعی نیز مؤثر است. ( یوسف اباذری، 1377: 1-10)
اگوست کنت با تأسی به کندرسه طرح مراحل سه گانه تکامل ذهن بشری را تنظیم کرد.
مرحله اول: مرحله الهیاتی:29 در این مرحله ایمان ماورایی وحدت دهنده جامعه بوده و کاهنان و نظامیان بر آن حکم می رانند. سازمان اجتماعی نیز بر همین محور شکل می گیرد. همچنین در این مرحله ذهن بشر به دنبال ماهیت ذاتی هستی و علت های نخستین و غایی همه معلول هاست و تصور می کند که همه پدیده ها براثر کنش هاس بی میانجی هستی های فراطبیعی ایجاد می شوند. ( کوزر، 1377: 29)
مرحله دوم: مرحله متافیزیکی:30 در این مرحله ذهن می پندارد که نیروهای انتزاعی و موجودات حقیقی می توانند همه پدیده ها را به وجود آورند. این مرحله تحت سلطه مردان کلیسا و حقوقدانان است.
مرحله سوم: مرحله پوزیتیویستی31 در این مرحله نهایی، ذهن انسان به طور کلی از جست و جوی علت العلل پدیده ها دست شسته و چگونگی آنها را پیگیری می کند. جامعه های با این خصیصه، که در زمان کنت تازه تولد یافته بود، تحت تسلط مدیران صنعتی و هدایت اخلاقی دانشمندان خواهد بود.
وی معتقد بود که تمامی جوامع این مراحل سه گانه را پشت سر می گذارند و وارد مرحله اثباتی می شوند. به علاوه تمامی علوم نیز دیر یا زود وارد این مرحله خواهند شد. براین اساس، سلسله مراتب جوامع و علوم را ترتیب داد که به موجب آن « هر دانشی که عمومیت، سادگی و استقلال آن از انواع دیگر دانش بیشتر باشد، زودتر به مرحله اثباتی می رسد.» بر این مبنا جامعه شناسی در پایین ترین مرتبه این سلسله قرار می گرفت.
بدین ترتیب، همچنان که کوزو می گوید کنت عقلانیت در علوم اجتماعی را به پوزیتیویسم تقلیل داده و معیاری واحد برای آن در نظر می گرفت: استدلال و مشاهده. ( کوزر، 1377: 24)
در پرتو روش های علوم طبیعی، علوم اجتماعی و در رأس آن جامعه شناسی نیز وارد مرحله اثباتی شده و قوانین حاکم بر پدیده ها را کشف می کند و از خلال آن انسان ها توانایی کنترل و پیش بینی پیدا می کنند و می توانند پدیده ها را به نفع خود دگرگون سازند. البته به نظر وی این تغییرات افسار گسیخته و دلبخواه نیست. کشف قوانین بنیادین جامعه به انسان ها خواهد آموخت که آنها تنها در چارچوب معینی قادر به ایجاد تغییرات اند.
در هر صورت، عدم تمایز میان پدیده های طبیعی و اجتماعی موجب می شود که اگوست کنت عقلانیت ابزاری حاکم بر حیات طبیعی را به حیات اجتماعی نیز شیوع دهد و بدین ترتیب صراحتاً انسان ها بازیچه دست برنامه ریزان و مهندسان اجتماعی، که خوب و بد اجتماع را تشخیص می دهند، قرار گیرند. این تعمیم نابجا تقریباً تِمِ مشترک تمامی جامعه شناسان کلاسیک است.
پارتو
پارتو که از حوزه علوم طبیعی ( مهندسی راه و ساختمان) به حوزه علوم اجتماعی وارد شد، در سرداشت یک نظام جامعه شناختی بر سیاق علوم طبیعی را تدوین کند. به عقیده وی جامعه سرشار از کنش های منطقی و غیرمنطقی انسان هاست. اقتصاد تنها خود را به یک جنبه از کردار انسانی مشغول کرده است که همان کنش های معقول یا منطقی در جهت به دست‌ آوردن منابع کمیاب است. اما جامعه شناسی باید بررسی کنش های غیرمنطقی و نامعقول را پیگیری کند. به تعبیر بودُن پارتو محور بررسی جامعه شناسی را « انسان جامعه شناختی» می داند که مفهومی وسیع تر از « انسان اقتصادی» است. ( بودُن، 1364: 249)
پارتو تمایز میان کنش های منطقی و غیرمنطقی و بدون منطق را در رساله جامعه شناسی عمومی بدین صورت مشخص می کند: « منظور ما از « کنش منطقی32 یکبار برای همیشه، این است که عملیات انجام شده، نه تنها از لحاظ کسی که فاعل آنهاست، ‌بل از لحاظ کلیه کسانی که شناخت های گسترده تری دارند، منطقاً با هدف های خود مربوط باشند، یعنی منظور ما از کنش منطقی آن نوع کنشهایی است که هم از لحاظ ذهنی و هم از لحاظ عینی معنای فوق را دارا باشند. سایر کنش ها را « غیرمنطقی33» ‌می نامیم که البته مقصود از آن « بی منطق34» نیست.» ( به نقل از

پایان نامه
Previous Entries منابع و ماخذ پایان نامه نظام سرمایه داری، بوروکراسی، بوروکراتیک، جامعه شناسی Next Entries منابع و ماخذ پایان نامه جامعه شناسی، عینی و ذهنی، میشل فوکو، علوم انسانی