منابع و ماخذ پایان نامه عرفان و تصوف، نظام احسن

دانلود پایان نامه ارشد

ي طُرّاً و کُلا ًبه منزله ابدانند.
انسان به جسم و قالب ظاهر نيست، بلکه به نفس و روح و قواي باطن است؛ ظاهرش حاکي از باطن اوست.
هدف غايي، در تحقق وجودي، موخر ولي در رتبه مقدم است. وجود قدسي رسول خاتم (ص) از همهي انبياء وجوداً موخر است، اما رتبهاش از همهي ايشان بالاتر است. خلقت انسان نيز چنين است که وجودش در عالم خلقت پس از خلق همهي موجودات در اين عرصه خاکي بوده است وليکن رتبه و مقامش از همه برتر است چرا که نظام کيهاني براي وجود انساني آفريده شد. پس همهي مخلوقات در راستاي آفرينش انسان خلق شدهاند و اگر انسان نبود هيچ مخلوقي پا به عرصه وجود نميگذاشت، علت غايي اوست و بقيه موجودات طفيل وجود اويند.
عارف معتقد است که انسان خصائص وجود را در خود جمع نموده است و داراي اسرار و رموزي است پنهان و نهان که کنه و ذات او ناشناخته است چنان که ذات حق و مجردات ناشناختهاند.
چيست انسان ديده بينا بود جامع مجموعهي اسما بود
مخزن اسرار سبحاني است او مطلع انوار رباني است او26
آدمي چون در معرفت خويش لاابالي است مقامش در مسير حيواني و در مرتبه داني است ولي با توجه و درايت برايش معلوم خواهد شد که وجودش نوراني و اوصافش چون صفات الهي نامتناهي است. انسان در ساحت عرفان وجودش به ابدان نيست که با حيوان مساوق باشد و در خور و خواب و شهوت مستغرق باشد بلکه او مرآت جمال حق و بر فرشتگان زمين و آسمان رب باشد. او مصغر عالم کبير است، لذا در نگاه عارفان، انسان عالم اصغر وعالم، انسان اکبر ناميده شد. “وجود انسان‏ عصاره تمام عالَم‏ و تمام موجودات است و وجودش يك نقشه كوچكى مى‏باشد كه از روى نقشه بزرگ عالم و كون كبير از عقل اول تا آخرين نقطه وجود برداشته شده است و اين وجود انسانى همانند يك نقشه كوچكى است كه از وجود كل عالم كبير برداشته شده است.”27‏ اين انسان‏ يك عالم‏ صغير است و سراسر عالم‏ كبير در سراسر قامت وجوديه اوست، به طورى كه اگر اين يك فرد انسان‏ را منشرح كرده و باز نموده و بسط بدهد، كاملًا با عالم‏ كبير، مانند انطباق مثل بر مثل، منطبق مى‏باشد، پس هر چه در عالم‏ كبير هست، در اين انسان‏ و عالم صغير هست و اين انسان‏ هر چه مى‏داند، آن را از مطالعه ذات و وجود خود مى‏فهمد بدون اينكه به خارج و عالم كبير راهى داشته باشد. بلى چون آن چه در خودش است با خارج ربط دارد؛ يعنى خارج مثل اوست، لذا خارج به وسيله او منكشف مى‏شود.28
معناي انسان و حقيقت او در علم عرفان و جايگاه او نزد عارفان در ارفع درجات نمايان است؛ چرا که ماخذ ايشان در تبيين انسان متون مقدس اسلام است و قطعا کلامشان آميخته با استدلال و برهان است و به همين جهت ميتوان اذعان نمود که عرفان نسبت به بقاياي علوم زعيم و سلطان است.
2. انسان در قرآن
با توجه به تعريف انسان در اصطلاح حکمت و عرفان، نگاهي به قرآن انداخته تا معناي آن را از کلام وحياني جويا شويم. تدقيق و تحقيق در آيات الهي نکتهاي دقيق و ظريف را در باب انسان به اثبات ميرساند. انسان از نگاه قرآن، به تمام معنا موجودي با اتقان و عاري از هرگونه عيوب و نقصان است، خليفه خداي سبحان و مسجود تمام فرشتگان است. تک بعدي بودن براي ساحت وجودي انسان نابسامان است چرا که علاوه بر جسم مادي داراي روحي متعالي از جانب حي سبحان است بدين جهت هرگونه مطالعه در انسان بدون لحاظ جنبه معنوي و روحي توام با عيب و نقصان است و چون حيطه علوم محدود است بنابراين تعريفشان از انسان ناتمام است. پس بهترين تعريف از انسان که شناخت ما را نسبت به او کامل ميکند قرآن است. با توجه به اين مطلب بايد گفت که انسان از نگاه قرآن داراي دو بعد مادي و معنوي و به تعبيري داراي جسم و جان است.
قرآن خلقت انسان را ترکيبي از جسم و روح ميداند که مبدأ آن از خاک تکون يافته است. خدايي که هر چيز را با کمال زيبايي خلق کرد خلقت انسان را از خاک و گل آغاز نمود. ” وَ بَدَأَ خَلْقَ الْإِنْسانِ مِنْ طينٍ “29 و خداي سبحان خطاب به رسولش ميفرمايد: بياد آور که پروردگار تو بفرشتگان فرمود من بشرى از گل مى‏آفرينم “إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّي خالِقٌ بَشَراً مِنْ طينٍ “30 و در آيه ديگر با تاکيد برهمين نکته مي فرمايد: به تحقيق ما انسان را از عصارهاي از گل آفريديم. “وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ طين.”31
علامه طباطبايي در تفسير اين آيه ميفرمايند: ظاهر سياق اين است كه مراد از انسان نوع بشر باشد كه در نتيجه شامل آدم (ع) و همه ذريه او مى‏شود. و مراد از”خلق” خلق ابتدايى است كه در آن آدم (ع) را از گل آفريده و آن گاه نسل او را از نطفه قرار داده است اين آيه و آيه بعدش مؤيد اين ظاهر، قول خداى تعالى بعد از اين جمله است كه مى‏فرمايد: ” ثُمَّ جَعَلْناهُ نُطْفَةً” چون اگر مراد از انسان، فرزندان آدم (ع) بود و بس، و شامل خود آدم (ع) نمى‏شد، و مراد از خلقت انسان از گل، اين بود كه نطفه فرزندان آدم (ع) هم در آغاز گل بوده، بايد به قول بعضى مى‏فرمود:”ثم خلقناه نطفة ثم خلقنا النطفة علقة، فخلقنا العلقة مضغة …” پس خلق كرديم او را نطفه‏اى پس خلق كرديم نطفه را علقه‏اى پس خلق كرديم علقه را مضغه‏اى.
با اين بيان روشن مى‏شود اينكه بعضى از مفسرين گفته‏اند منظور از انسان جنس بنى آدم است . و قول بعضى ديگر كه گفته‏اند منظور از انسان خود آدم (ع) است صحيح نيست.
كلمه “خلق” به طورى كه گفته‏اند در اصل به معناى تقدير و اندازه گيرى بوده، مثلا وقتى مى‏گويند: “خلق الثوب” معنايش اين است كه پارچه را براى بريدن اندازه گيرى كردم. پس، معناى آيه اين مى‏شود كه: ما انسان را در آغاز از چكيده و خلاصه‏اى از اجزاى زمين كه با آب آميخته بود اندازه‏گيرى كرد.32
بنابراين حصر، مفهوم انسان در يکي از دو جهت معناي ناصوابي خواهد بود؛ يکي اين که انسان فقط در جنبه مادي محصور گردد و ديگر اين که او را فقط در روح و جنبه معنوي محدود کنيم. معناي انسان بايد به نحوي باشد که هر دو جنبه را شامل گردد. لذا آيات قرآن در باب انسان شامل دو بخش است، بخشي در باب روح و جنبه معنوي است و بخشي ديگر درباره جنبه مادي انسان سخن ميگويد. با اين نگاه جامعيت معناي انسان تحصيل و ديدگاه واقع بينانهاي در باره او پيدا ميشود. اگر کسي با اين نوع نگاه کنار سفره الهي بنشيند براي او معناي حقيقي انسان و جايگاه اصلي او تبيين خواهد شد. انسان با اين ديدگاه علت فاعلي نظام هستي نيست بلکه علت غايي است. پس انديشه افراطي اومانيستي که انسان را محيط بر عالم و نظام هستي را محاط او دانسته و تعاليم الهي را مانع دستيابي انسان به کمال واقعي خويش ميپندارد ناصواب و انديشه تفريطي که انسان را موجودي بي معنا و پوچ مي داند نيز از نگاه قرآن باطل بوده و ديدگاه اعتدال بر منطق صواب ميباشد که مبناي تفکر انديشمندان ديني بر آن مبتني است و با اين نگرش است که امام خميني ميفرمايد: اين اصل مسلم است که انسان موجودي تک بعدي نبوده بلکه داراي ابعاد مختلف است و در هر جنبهاش احتياج به رشد و تعالي دارد متاسفانه برخي يک جهت آن را گرفتهاند.33 سخنگوي عرفان شيعي مرحوم سيد حيدر آملي معتقد است كه در متن دين اسلام، يعنى قرآن دو چيز بيشتر نيامده است و آن دو عبارت است از: “خدا” و “انسان”. ساير معانى و معارف و حقايق هر چه هست يا درباره اسماى حُسناى خداى سبحان و مظاهر اسما و صفات و افعالِ اوست و يا مربوط به افراد و مراتب انسان و درباره سير صعودى و يا نزولى او و يا از قبيل درجات و دركات انسانى و ساير شئون و عوالم انسان است و آيات مربوط به انبيا (عليهم السلام) و افراد شيطانى مقابل آنان، مباحث نبوّت، ولايت، معاد، اخلاق و احكام، همه مربوط به انسان است. و چون كه انسان مظهر اسم جلال و جمال الهى است، پس ميتوان گفت که قرآن يك كلمه دارد و آن “حق تعالى” و مظاهرِ اوست. پس هو الاوّل و الاخِر و الظاهر و الباطن. بنابراين، همه عالم جميل و زيباست. پس عالم “نظام احسن” و قرآن “احسن الحديث” و انسان “احسن المخلوقين” و اين سه يك حقيقت بيش نيست، چون قرآن صورت كتبى انسان و عالم است و عالم صورت تكوينى انسان و قرآن، و انسان صورت نفسى عالم و قرآن. “الرّحمنُ عَلَّم القرآنَ خَلقَ الانسانَ.” پس در عالم و انسان و قرآن جز خدا را نبايد ديد و جز او نمىتوان يافت و جز او را نبايد خواند. “يا هو يا من لا هو اِلّا هو.”34
انسان در قرآن خليفه خداست.35 صاحب کرامت ذاتي است.36 حامل بزرگ ترين امانت الهي است.37 عالم به اسماي حسناي الهي است.38 داراي نعمت بيان و سخنوري است.39 در بالاترين جايگاه هستي است. چنان عزيز است که زنده کردن يک فرد از انسان برابر با حيات بخشيدن به همهي انسانها و کشتن يک انسان مساوي با از بين بردن همهي انسانهاست.40 همهي مخلوقات براي او آفريده شد و اگر او خلق نميشد هيچ موجود ديگري را خدا خلق نميکرد. ” اوست كه آفريد براى شما آن چه را در زمين است. پس به آسمان پرداخت و آن ها را هفت آسمان مقررّ ساخت و او به همه چيز آگاه است.”41همهي اين امور بيان شرافت و منزلت والاي انسان است.
قرآن از اين طريق به ما تعليم ميدهد که ارزش انسان مساوي با کل جهان است. پس ميتوان گفت که اساس تعاليم اسلام، انسان و جايگاه انسان است.
3. واژه عرفان
عرفان در لغت به معناي شناختن وآگاه شدن است و غالبا به شناخت حق تعالي اطلاق ميشود.42 اما در اصطلاح عرفا تعاريف متعددي از آن ارائه شده است. جرجاني در رسالة تعريفات خود عرفان و تصوف را چنين تعريف کرده است: تصوف روشي است که تمام آن جدي است و هزلي با آن مخلوط نيست و گفته شده: تصفيه قلب از جدايي مخلوقات و جدا شدن از اخلاق طبيعي و سرکوب شدن صفات بشري و دوري از ادعاهاي نفساني و فرود آمدن صفات روحاني و تعلق به علم و استعمال آنچه به جاودانگي متناسبتراست و نصيحت تمام امت و وفا بر حقيقت براي خداي تعالي و تبعيت از رسولش در شريعت. گفته شده آن وقوف يافتن با آداب شرعيه از جهت ظاهر و ديدن حکم آن از ظاهر در باطن است و (وقوف با آداب شرعيه) باطناٌ و ديدن حکم آن از باطن در ظاهر که در نتيجه براي متادب به هر دو حکم کمال حاصل است.43 اما به نظر ميرسدکه بهترين تعريف اين باشد که برخي گفتهاند: “العرفان هوالعلم بالله سبحانهُ من حيث اسمائه و صفاته و مظاهرهِ واحوال المبدأ و المعاد و بحقايق العالم …و معرفه طريق السلوک و المجاهدهُ لتخليص نفس عن مضايغ قيود الجزئيه.”44 عرفان، شناخت حسي و تجربي نيست بلکه معرفت ويژهاي است به اسما و صفات حق و عمل نمودن بر مبناي آن. پس اين علم از علوم الهي است که موضوع آن شناخت اسما و صفات حق است که از طريق تزکيه نفس و دريافت باطني بدست ميآيد سپس عمل کردن براساس آن، به همين جهت عرفان را به دو بخش نظري و عملي تقسيم کردهاند؛ عرفان عملي يعني سير و سلوک و وصول و فنا. و عرفان نظري يعني بيان قواعد و ضوابط کشف و شهود.45 با اين تعريف و توصيف از عرفان بايد گفت عارف کسي است که در اثر تلاش در تهذيب نفس خداوند او را بينا گرداند به ذات و صفات و افعال و اسماي خويش و معرفت او از طريق ديدن خواهد بود نه از راه شنيدن، چنان که گفتهاند عارف از ديده ميگويد و عاقل از شنيده.
عارفان ديده اند ومي گويند عاقلان از شنيده مي جويند.46
مطالعات تاريخي نشان ميدهد که واژه عارف و صوفي در قرن اول اسلام مطرح نبوده و هيچ گروه يافرقهاي به اين نام ناميده نميشدند. اصطلاح صوفي تقريبا از نيمه اول قرن دوم مطرح شد و از آن به بعد، اين نام شيوع يافت.47 ابوسعيد ابوالخير از واژه عارف استفاده ميکرد و ميگفت کمال عارف سوختن باشد در طريق حق. شبيه همين سخن را سريّ سقطي هم نقل ميکرد.48. بعدها اين دو اصطلاح گاهي به يک معنا و گاهي عرفان به هدف نهايي تصوف گفته ميشد. گاهي عرفان به جنبه فرهنگي اهل کشف و شهود و تصوف به جنبه اجتماعي اطلاق ميگشت و در بعضي از موارد نيز اين دو واژه مقابل هم به کار ميرفت. عارف به معناي روشن بين و مزين به نور الهي وصوفي به معناي کوتهنظر و کوتهبين گفته ميشد.49

پایان نامه
Previous Entries منابع و ماخذ پایان نامه انسان کامل، عارفان مسلمان، رسول خدا (ص)، ظاهر و باطن Next Entries منابع و ماخذ پایان نامه انسان کامل، حضرات خمس، عالم ماده، عارفان مسلمان