منابع و ماخذ پایان نامه عالم محسوس، امام سجاد

دانلود پایان نامه ارشد

عوالم هستي نميتواند به سعادت و رستگاري برسد. از نگاه عقلي نيز اين نکته قابل اثبات است که کمال انسان بدون ارتباط او با عوالم ديگر غير قابل امکان است. لذا انسان نخست بايد بپذيرد که عوالم ديگري غير از عالم مادي موجود است و ديگر اين که او را براي اهداف متعالي اخروي آفريدند نه براي جهان مادي. زماني که حجب مادي، فطرت الهي او را نپوشاند و آن را دستخوش غواشي هواهاي نفساني قرار ندهد و بتواند به توحيد فطري ارتقاء يافته به مقام ولايت که توحيد عيني است بار يابد آنگاه در جايگاه کمال انساني استقرار مييابد. انسان ملصَّق به خود و مفرَّغ از عوالم غيب، وجودش مشحون از عيب است و اَقدام او براي نيل به کمال و سعادت در قيد است. اين طايفه از انسانها به تدريج واقعبيني و هويت اصلي خود را از دست ميدهند و در دام شيطاني با حيات حيواني، تباني ميکنند.
“مقتضاى آفرينش انسان‏ و جهان‏، اين است كه انسان كه يك نوع اجتماعى است و با تعقّل و تفكّر از ساير حيوانات امتياز دارد، انسان بايد يك سلسله موادّ اعتقادى و عملى را برنامه زندگى خود قرار دهد كه آفرينش جهان و ساختمان ويژه انسانى، آنها را از انسان واقع‏بين مى‏خواهد و البتّه براى اين مى‏خواهد كه سعادت زندگى اين جهانى و آن جهانى و حيات صورى و معنوى انسان، بدون آنها تأمين نمى‏شود.”409
اين نگاه برگرفته از تعاليم نوراني اهل بيت( است که به پيروان خويش زندگي انساني و حيات طيبه و معنوي را تعليم دادهاند که نمونه آشکار آن را در کلام گوهر بار امام سجاد( مييابيم که فرمود: “و عمّرني ما كان عمري بذلة في طاعتك! فإذا كان عمري مرتعا للشّيطان، فاقبضني اليك قبل. أن يسبق مقتك إليّ، أو يستحكم غضبك عليّ.”410 و اين زيباترين تعبير بر زوال حيات واقعي در منقطع شدن از عوالم هستي و توجه به عالم مادي است.
هويت حقيقي و زندگي واقعي در انديشه علامه در صقع ربوبي متجلي است که در پرتو آن اعتقاد به ذات باري و عدم حصر به عالم محسوس مادي و ارتباط با عوالم هستي منطوي است و اين حيات به دور از ضلالت و تاريکي و يک زندگي الهي است.”هستى ناچيز و پر نياز انسان، محدود به اين زندگى آلوده دنيوى و مستغنى از حيات معنوى و سعادت روحانى نيست و براى تأمين سعادت دنيوى و به‏دست آوردن سعادت معنوى خويش، بايد راه بندگى را پيموده، به دستورات تكوينى و تشريعى آفريدگار خود عمل‏ نمايد، البتّه چنين انسانى براى اخذ معارف اعتقادى و عملى دين، كوشش خستگى‏ناپذير خواهد نمود.”411
همه اين حقايق که در وراى عالم مادّه و طبيعت و پس پرده غيب، وجود دارد دير يا زود و بالاخره در دم مرگ و روز رستاخيز، براى وى مشهود و مكشوف خواهد شد.412
3ـ2ـ3. هماهنگي کتاب تکوين و تدوين
در فصل گذشته به اين نکته اشاره شد که مراد از کتاب تکوين، مجموعه عوالم هستي و انسان به عنوان کون جامع يا کتاب تکوين از باب استعمال جزء در کل ناميده شده که در مقابل کتاب تدوين يعني قرآن کريم است. اين که بين کتاب خدا با انسان چه نسبتي وجود دارد يکي از موضوعات مورد بحث عرفا است. غالب و شايد جميع اهل عرفان معتقدند که كتاب تدوين و تكوين در جميع مراتب، مشابه يكديگرند بلکه با هم صعوداً و نزولًا متحدند. ظاهر قرآن همان مفهوم و معناى مستفاد از الفاظ آن است مطابق آن چه كه عموم مخاطبان از عامه از اين الفاظ درك مى‏كنند، كما اين كه ظاهر انسان همان قوا و مبادى آثار موجود در بدن انسان است و مراتب و درجات باطن انسان از حس مشترك و خيال و عقل و مراتب و درجات مقام تجرُّد انسان، مراتبِ باطنِ اوست.413
علامه در موارد متعدد به اين مطلب اشاره دارد که کتاب تکوين (عوالم هستي و انسان) با کتاب تدوين(قرآن کريم) کاملا منطبق است، نظام هستي از ابتداي آفرينش با نظم خاص و سنت قطعي الهي به سير خود ادامه ميدهد و کمترين تخلفي در آن مشاهده نميشود. کمال اوليه اشياء در عالم به سير طبيعي آنها و کمال ثانوي در نيل آنها به غايتشان است، اما انسان که داراي عقل و اراده ميباشد دو راه در پيش دارد که يکي سعادت او را به دنبال دارد و ديگري شقاوت اوست که غير غايت حقيقي او است. اگر با کتاب تکوين طبيعت و در مسير هدايت کتاب تدوين حرکت خود را ادامه دهد به رفيع درجات مي رسد ولي اگر مطابق با آن دو رفتارش را تنظيم نکند به اسفلالسافلين ميرسد. آن چه را مربوط به هدايت و ضلالت وسعادت و شقاوت او ميشود در کتاب تدوين بيان شده است. 414
علامه معتقدند که اين پيوند و رابطه ميان کتاب تکوين و تدوين به حدي است که انسان با تطبيق اين دو قادر به عروج و کمال است و هرگونه انحراف و اعوجاج از کتاب تدوين مساوي با هلاکت و حيات ننگين است، البته انسان خود بايد بخواهد چه اين که خداوند راه را به همه نشان داده است و هدايت به معناي “ارائه طريق” براي عموم مردم وجود دارد: “هذا بَيانٌ لِلنَّاس”415 اما هدايت به معناي “ايصال الي المطلوب” براي کساني است که خودشان خواسته باشند و در مقام تحصيل آن بر آيند و از اين موهبت الهي بهرهمند گردند، با اراده خويش به فسق و فجور و کفر و عناد مسير خود را منحرف نسازند. ” ذلِكَ الْكِتابُ لا رَيْبَ فيهِ هُدىً لِلْمُتَّقين”416 اين نظمي است که در عالم تکوين و تدوين حاکم است و هيچ خطا و انحرافي درآن نمي باشد.417
ايشان با اين انديشه، ميزان و معيار زيبايي را ترسيم ميکند که قابل تامل است. ملاک او اين است که انسانها بر اين اساس به دو دسته فطري و وحشي تقسيم ميشوند؛ کساني که با تلاش و اهتمام سعي دارند تا خود را جزئي از طبيعت دانسته و با تعقل و تدبير در زندگي هماهنگ با نظام تکوين که در واقع نوعي هماهنگي با کتاب تدوين است به حيات خويش ادامه دهند اين دسته از انسان ها را انسان فطري گويند. اما آنان که بر خلاف قوانين هستي از اجتماع بريده و بدون توجه به تدبير اجتماعي و بهرهگيري از عقل ادامه حيات مي دهند، اين دسته از انسان ها را وحشي نامند.
انسان وحشى، انسانى است كه به واسطه دورى از جامعه‏هاى بزرگ، از مزاياى تعقل اجتماعى و فكر دسته‏جمعى محروم بوده و به زندگى ساده يك حيوان وحشى قناعت نمايد. و انسان طبيعى و فطرى انسانى است كه خود را جزو آفرينش تصور نموده، و آنچه را دستگاه آفرينش در وجودش وديعه گذارده، به فعليت برساند. عقل خود را به کار گرفته و با واقع‏بينى، عالم‏ آفرينش و خود را، كه جزئى از آن است مشاهده نمايد. اين انسان متمايز از ساير انواع حيوان است و از پيروى افكار خرافى و پندارهاى پوچ اجتناب دارد.418 لذا بايد پيوند بين کتاب تکوين و تدوين استحکام يابد تا چنين نتيجهاي حاصل آيد. جدايي انسان از قوانين اسلام که در قرآن تدوين يافته است مساوي با انحطاط و توحش است و پيوند و ارتباط با آن عامل تعالي و تکامل است. چرا که اسلام هرگز ميان زندگى صورى و حيات معنوى جدايى قائل نيست، دين همان کتاب تدوين است که انسان را به پيروي از قانون دعوت نموده و اعتدال را توصيه ميکند.419
انسان با توجه به موهبت الهي عقل و اراده ميتواند دو نوع طريق را در زندگياش اختيار نمايد. ” إِنَّا هَدَيْناهُ السَّبيلَ إِمَّا شاكِراً وَ إِمَّا كَفُورا”420 راهي که با تدبير انتخاب شده و هماهنگ با نظام تکوين و تدوين است و تخلف و تمرد در آن وجود ندارد، حياتي است که توجه به ساحت روحاني و جنبه جسماني در آن لحاظ شده است، به امور معنوي که رکن رکين حيات انساني است اهتمام ميشود در عين حال از امور مادي بيبهره نيست، حيات اين نوع از انسانها به سمت کمال و تعالي است و تمام تمهيدات براي سعادت فراهم است چرا که اين طايفه از فطرت و طبيعت خود دور نگشته و فاصله نگرفتهاند. اما آنان که هيچ توجهي به نظام تکوين و کتاب تدوين ندارند و در تمام امور زندگي تابع شهوات و هواهاي نفساني و به دنبال لذائذ مادي هستند در حيات حيواني به سر ميبرند.
غفلت از يک واقعيت
اين که انسان بريده از قانون الهي يک انسان وحشي است و انسان تابع کتاب تدوين يک انسان فطري و طبيعي است و به تبع آن جامعه نيز همين حکم را دارد يک واقعيت انکار ناپذير است. نمونه آشکار آن را ما شاهديم. ايشان ميفرمايند: در حكم به اينكه فلان جامعه صالح است يا طالح، ظالم است يا عادل، سعادتمند است يا شقى، بايد ملاک ما همين باشد كه متاسفانه فضلاى غربزده ما همانطور كه گفتيم از اين معنا غفلت ورزيده‏اند، و در نتيجه دچار خلط و اشتباه شده‏اند، و چون ديده‏اند كه فلان شخص انگليسى در لندن پولى كه در زمين افتاده بود بر نداشت و يا فلان عمل صحيح را انجام داد و مردم فلان كشور شرقى اينطور نيستند، آن چنان شيفته غربى و منزجر از شرقى شدند كه به طور يك كاسه حكم كردند به اينكه تمدن غرب چنين و چنان است و در مقابل، شرقى‏ها اينطور نيستند، و پا را از اين هم فراتر نهاده و گفتند اسلام در اين عصر نمى‏تواند انسانها را به صلاح لايقشان هدايت كند.
در حالى كه اگر جامعه غرب‏ را يك شخصيت مى‏گرفتند، آن وقت رفتار آن شخصيت را با ساير شخصيت‏هاى ديگر جهان مى‏سنجيدند، معلوم مى‏شد كه از تمدن غربى‏ها به شگفت درمى‏آيند و يا از توحش آنان.421
اگر نوع زندگي آنان مورد مطالعه قرار گيرد حكم به توحش آنان خواهد شد چرا كه تمام ادعاهايى كه مى‏كنند و خود را مردمى بشر دوست و خير خواه و فداكار بشر معرفى نموده و وانمود مى‏كنند كه در راه خدمت به بشريت از جان و مال خود مايه مى‏گذارند، تا به بشر حريت داده، ستمديدگان را از ظلم و بردگان را از بردگى و اسيرى نجات بخشند، همه‏اش دروغ و نيرنگ است و جز به بند كشيدن ملل ضعيف هدفى ندارند، و تمام همت شان اين است كه از هر راه كه بتوانند بر آنها حكومت كنند، يك روز از راه قشون‏كشى و مداخله نظامى، روز ديگر از راه استعمار، روزى با ادعاى مالكيت نسبت به سرزمين آنان، روزى با دعوى قيمومت، روزى به عنوان حفظ منافع مشترك، روزى به عنوان كمك در حفظ استقلال آنان، هيچ انسانى كه سلامت فطرتش را از دست نداده، هرگز به خود اجازه نمى‏دهد كه چنين جوامعى را صالح بخواند و يا آن را سعادتمند بپندارد، هر چند كه دين نداشته باشد و به‏ حكم وحى و نبوت و بدانچه از نظر دين سعادت شمرده شده، آشنا نباشند.
سند ما در همه اين مطالب، تاريخ زندگى اين امت‏ها و مقايسه آن با جناياتى است كه ملتهاى ضعيف امروز از دست اين به اصطلاح متمدنها مى‏بينند، و از همه جناياتشان شرم‏آورتر اين جنايات است كه با منطق زورگويى و افسار گسيختگى، جنايات خود را اصلاح ناميده، به عنوان”سعادت” بخورد ملل ضعيف مى‏دهند.422
وجه ارتباط مطلب فوق از علامه با انديشه عرفاني ايشان در اين است که بينش عرفاني به انسان نگاه واقع بينانه اي اعطا مي کند که ثمره آن کمال و سعادت و نيل به مقام ولايت است که خداي سبحان او را در مقام”ولي الله” شدن چنان به خود نزديک ميسازد که سالک در حق تعالي فاني مي شود ، بنابراين کلام و سمع و بصر او الهي مي گردد، با زبان حق سخن ميگويد و کلام صدق، شبيه کلام خدا بر زبانش جاري ميشود کلامي که تبدلي در آن راه ندارد. ” وَ تَمَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ صِدْقاً وَ عَدْلاً لا مُبَدِّلَ لِكَلِماتِهِ وَ هُوَ السَّميعُ الْعَليم”423 تفصيل اين مطلب در ملاک انسانيت خواهد آمد.
4ـ2ـ3. جايگاه نفس در سلوک
يکي از مباحث مهم در مسير سلوک انسان به سوي خداي سبحان، جايگاه نفس است. علامه با توجه به اهميت موضوع در برخي از مباحث بدان پرداخته است. ايشان با استناد به آيات قرآن معتقدند که نفس هم سالک است و هم طريق سلوک، و تنها طريق سلوک انسان در مسير کمال همان نفس انسان است. زيرا که غير از نفس عنصر ديگري وجود ندارد که طريق انسان قرار گيرد. مسافتي که انسان از بدو تولد تا ختم حيات مادي و ورود به برزخ و قيامت ميپيمايد همانا نفس اوست که با انجام و ارتکاب اعمال جوارحي و جوانحي اعم از اعمال صالح و طالح به لقاي حق ميشتابد. که در آن جا با ملکات اعمالش يا مفرح و خشنود است و يا متالم و غم آلود. پس نفس هم سالک است و هم سلوک.
“طريق آدمى بسوى پروردگارش همان نفس اوست، و خداى سبحان غايت و هدف و منتهاى سير اوست، و اين طريق مانند راههاى ديگر اختيارى

پایان نامه
Previous Entries منابع و ماخذ پایان نامه معرفت نفس، شناخت انسان، عالم ماده، عالم مثال Next Entries منابع و ماخذ پایان نامه سعادت و کمال، عقل مستفاد، نظام احسن، حسن و قبح